اولین اثری از استاد فقید دکتر سید احمد فردید که اطلاعی از آن در دست است، مجموعه مقالات "قانون اخلاق یا یقینیات عاطفی و اجتماعی" است. نگارنده تا کنون به متن این مقاله دسترسی نیافته اما خود مرحوم فردید در مواضع متعددی از سخنان خود به این اثر اشاره کرده است. علیرضا میبدی از فردید نقل کرده که این شش مقاله در سال 1314 در روزنامه "شفق سرخ"(1) چاپ شده است اما از آنجا که چاپ و انتشار این روزنامه چند روز پس از دستگیری صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن یعنی"علی دشتی"(2)در فروردین 1314 متوقف شده است، 1314 نمی تواند سال چاپ این مقالات بوده باشد. فردید در ضمن سخنان خود به این نکته نیز اشاره کرده که پس از انتشار مقاله ای از مرحوم "رشید یاسمی"(3) با عنوان "قانون اخلاق"(4) به صرافت نوشتن چنین مقاله ای افتاده در حالیکه در سال ششم متوسطه درس می خوانده است. مقاله رشید یاسمی" در سال 1308 در همین "شفق سرخ" منتشر شده و بنا به قرائن فردید باید در سال تحصیلی 1309-1310 کلاس ششم متوسطه بوده باشد، لذا بنظر می رسد این مقالات باید در سال 1309 یا 1310 منتشر شده باشد. اینکه مرحوم فردید مکرر و با کمی تفصیل در باب این مقالات سخن گفته و بعلاوه می گوید:"...و بعد لازم است که یک جائی تفصیل بدهم"(درباره مفهوم زمان، علی قیصری صفحه 13) محل تامل است چرا که فردید در مورد سایر مکتوباتی که منتشر نموده و بسیار مهمتر از این مقاله ها می توانند تلقی شوند - مثلا "نگاهی به نمودشناسی معاصر"- چنین نمی گوید لذا احتمالا تفصیل موردنظر آن مرحوم نه صرفا در باب ماجرای تدوین و چاپ این مقاله و حتی مباحث مطرح شده در آن است، بلکه تفصیل در باب این مقاله از این جهت می تواند مهم بوده باشد که ضمن آن لاجرم به اینکه چگونه "ذیل تاریخ غرب" از طریق ترجمه ها و نوشته های مشابهی که ترجمهء ترجمه عربی مصری ها از برخی کتب و مقالات غربیها –آنهم از اندیشمندان درجه دوم و سوم – بود، صدر تاریخ جدید ما – که لاجرم همان تاریخ غربی است – قرار گرفت. به عبارت دیگر در تفصیل در مورد این مقاله و مقالات و ترجمه های مشابه قبل و بعد از آن لزوما به بیان حیث تاریخی و مرحله تاریخی ای که ایرانیان در آن زمان در آن قرار داشته اند نیز می بایست پرداخته شود.
مطالب نقل شده از استاد فردید در این باره به شرح ذیل است که تفصیل موردنظر استاد تا حدودی در این مطالب قابل مشاهده است:
"رشید یاسمی مقاله ای نوشت بنام "قانون اخلاق" که در شفق سرخ انتشارش داد . این مقاله را خواندم . اما چون ذهن بلند پرواز اجازت نمیداد که فقط خواننده صرف باشم تصمیم گرفتم من هم مقاله ای بنویسم که یک سر و گردن بالاتر از " قانون اخلاق" باشد . سال ، سال 1314 بود . مقاله ای نوشتم تحت عنوان " قانون اخلاق یا یقینیات عاطفی و اجتماعی " . حالا ما در سال 1355 هستیم . یعنی چهل و یکسال بعد از آن تحریر بلند پروازانه .
اگر حالا بنشینیم و آنرا بخوانیم حتم دارم از خنده روده بر خواهید شد . این مقاله خود گویای تاثیر پذیری شدید من از "گوستاو لوبن" است.
.........
مقاله ای نوشتم که در آن اشاره ای به کانت شده بود . آنرا به مدیر داخلی روزنامه شفق سرخ سپردم . در واقع این اولین مقاله من بود . آنرا گرفت و گفت : بسیار خوب آنرا مطالعه میکنم . سخت خوشحال شدم . ظاهرا وارد عالم دیگری شده بودم اما این خوشحالی چندان بطول نیانجامید چون روزنامه که در آمد دیدم از مقاله من خبری نیست .
.... برای یک جوان جویای نام این یک زنگ خطر بود . دچار وسواس و تشویش شده بودم . رفتم سراغ مدیر داخلی مجله . گفتم سلام . گفت سلام . گفتم مطالعه فرمودید ؟ گفت هنوز نه ، پس فردا بیائید . پس فردا که رفتم چیزی گفت که تنم لرزید : آقای علی دشتی مرا احضار کرده بود .
وارد اطاق کار ایشان که شدم گفتند بفرمائید . این برای من فقط یک تعارف نیود . چیزی لذت بخش و باور نکردنی بود . گفتند منظورتان از این عبارت چیست ؟ گفتم کدام عبارت؟ گفتند عبارتی که مربوط به کانت میشود؟
دست و پایم را گم کردم . این بود که بدون فکر کردن به کلمات و جملات ، پشت سر هم شروع به توجیه و توضیح قضایا کردم . راستش خودم هم نفهمیدم چه حرفهائی را ابراز کردم. درست مثل یک شاگرد مکتبی که در مقابل سوال معلم دست و پایش را گم کند و همینطور حرفهائی را سرهم بندی کند .
دشتی حرفهایم را که شنید گفت : بسیار خوب جوان ، این مقاله را چاپ خواهیم کرد . روزنامه شفق که در آمد من مقاله خودم را که با اغلاط عجیبی چاپ شده بود مشاهده کردم. این مقاله هم از آن من بود و هم از آن من نبود ، از آن من بود چون خودم آنرا به روزنامه داده بودم . از آن من نبود ، چون روزنامه چیز دیگری را بجای آن چاپ کرده بود."( مصاحبه احمد فردید با علیرضا میبدی ، چاپ شده درروزنامه رستاخیز20 مهر ماه و 11 آبانماه 1355)
"در کلاس ششم متوسطه مشغول تحصیل بودم که ضمنا مقالاتی تحت عنوان "قانون اخلاق و یقینیات عاطفی و اجتماعی" با مراجعه به آثار گوستاو لوبون(5) و مخصوصا جماعت (6) که از عربی ترجمه کرده بودم بهم بافتم و بردم توسط مدیر داخلی شفق سرخ آقای علی اکبر سمیعی خدمت جناب آقای دشتی پس از چند روز در اطاقی که هنوز شکل و وضع بخاطر دارم خدمت ایشان رسیدم بدون اینکه در حضور ایشان لرزه باندام این حقیر بیافتد مقالات را برداشته و ورق زدند در زمینه امرشرطی و امر جمعی کانت در حاشیه مطلبی بهم بافته بودم فرمودند این جملات را درست در نیافتم. توضیحات مختصری دادم البته به عنوان شاگرد مودب در مقابل استاد. فرمودند بسیار خوب میگویم در روزنامه چاپ شود. بلند شدم و خداحافظی کردم و رفتم، نمیدانم هنگام ورود و خروج، آقای دشتی به این حقیر دست دادند یا نه، یا روی صندلیشان حرکتی فرمودند یا نه" (پیش نویس نامه به میبدی در مورد مصاحبه چاپ شده در روزنامه رستاخیز) (7)
"یک جوانی بیست و هفت ساله تازگی به بنده اعتراض می کرد. گفتم آقا شاید آن روزی که شما تولد شدید همان موقع بود که من دست از نویسندگی برداشتم. در همان سالها...یعنی این بنده هم نویسنده بودم، قلمزن بودم، و مهم هم نبودم... سنم هجده سال بود که شش مقاله نوشتم در "شفق سرخ" به عنوان "قانون اخلاق یا یقینیات عاطفی و اجتماعی" ببینید، تجربه ای بود، داستانی دارد ...جای دیگر گفته ام حیلی هم تشویق شدم ، ولی خودم می دانم چه بود، رسته ام از این مرحله و الآن...اصلا "عاطفی"(8) را غرب زده بی معنی می دانم. "قانون اخلاق یا یقینیات عاطفی و اجتماعی"... کتاب هائی خوانده بودم. زبان عربی را می فهمیدم، گوستاو لوبونی بود ، مسئله پوزیتیویسم، کتابهایش را مراجعه کرده بودم ...و غرب آمده بود به سراغ بنده، نویسنده شده بودم به خیال خودم به وهم خودم! ولی البته به اصطلاح با دینامیسم و با یک اعتقاد راسخی...همه گذشته رفته بود(9) و مطالعه می کرد و این مقاله را تهیه کرده بودم. شش شماره بود در "شفق سرخ" داستانی دارد ... و بعد لازم است که یک جائی تفصیل بدهم . برای من اصلا این زندگی بشر یک مشت یقینیات نسبی بود. و این را فرنگی ها می گویند Affectives می گویند Sentimentale که فعلا مصری ها با غرب زدگی ابتدا بدون اینکه دقت کنند...که Sentimentale و Affectivite چیست به "عاطفیات" برگرداندند. اصلا توی این کلمه تناقض هست و فقدان ذکر و فکر(10). زبان(11) می خواهد هر چیزی. چون در اصول روانشناسی – جانشناسی به اصطلاح بنده – غربی انفعالات نفس مثبت دارید و منفی دیگر؟ مهر و کین، هر دو سانتی مانتال هستند، ولی ما تا گفتیم عاطفه جهت کین می رود و جهت مثبتِ مهرش می آید. اصلا این که، در عاطفه کشش هست در حالی که انفعال فقط پذیرش است. پس اگر امروز بخواهم بگویم باید بگویم "قانون اخلاق یا یقینیات انفعالی و اجتماعی". اگر می خواستم توضیح کنم بایست می گفتم : "قانون اخلاقی، به معنی غربی و امروزی لفظ یا یقینیات و قطعیات انفعالی به انفعال اهواء نفس، و اجتماعی" یعنی مجموعا آنچه غربی به نام "سانتی مانتالیته" می خواند. برای من این یک انفعالات - اجازه بدهید صریح بگویم – شیطانی است، نفس اماره است. درست است؟ حالا...آن روز چه بود؟ نفس اماره غربی آمده بود به سراغم و مطلق بود برای من، همین طور یادم هست جمله ای نوشته بودم که - "نسبیت" آمده بود - "فضیلت این سوی کوه های پیرنه، رذیلت آن سوی کوه های پیرنه" همه چیز نسبی بود، اما در ضمن حالا من به شما می گویم یک چیز مطلق بود : نفس اماره غربی! خوب بعد بنده مقالاتی ترجمه می کردم می نوشتم...در روزنامه ها مجلات..."(علی قیصری، درباره مفهوم زمان، گفتگو با احمد فردید، صفحه 13 و 14)
"فراموش نمیکنم یک مقاله ای نوشته بود آقای رشید یاسمی راجع به قانون اخلاق، در جوانی برای اینکه آدم بگوید از او بهتر است من هم رفتم این را نوشتم بردم به شفق حالا داستانش را نمیگویم، برخورد من با دشتی که نوشته بودند من لرزیدم یک جائی، اینطور نبود، دادم به آن مدیر داخلی و پس از چندی گفت برو پیش آقای دشتی و رفتم دیدم دشتی برخلاف دیگران که سرشان را میکنند زیر و... اگر دکتر صدیق(12) بود اینطوری بود، سر میکرد {زیر}با اداهای بوروکراسی سعی می کرد... دروغی شروع میکرد - دکتر صدیق اینطور بود - شروع میکرد یادداشت و کاغذ نوشتن دروغی.... بله فرمایشی دارید؟ همچه اداهائی در نیآورد دشتی، رفتم آنجا، دست کرد تو کشوی میز و مقالات من را بیرون آورد و بعد یک سوالی از من کرد، رفته بودم به حاشیه راجع به امر شرطی و جمعی کانت که امروز میگویم امر....طور دیگری تعبیر میکنم... تنزیهی(؟)میگویم، تند باهاش گفتم، نه خودم میتوانستم کاملا بیان مطلب بکنم و او هم که نمیفهمید و هیچی، گفت چاپ شد، پر از غلط."(مصاحبه منتشر نشده با جلال مکانیکی 1359)
"قبلا از سن جوانی شروع کردم در روزنامه ها نوشتن و ترجمه کردن . چهل سال قبل ، چهل و پنج سال قبل ، سن 22 سالگی بود ، شروع کردم به مقاله ترجمه کردن . عربی را از کتابهای مصری می توانستم بخوانم ، فرانسه هم ترجمه کنم و مقاله بنویسم و از این حرفها . از آن یادداشت ها ، مقالات و ترجمه ها تا آخرین مقاله ای که در باب پدیدار شناسی و فنومنولوژی و وجود شناسی و از کانت تا هیدگر و از این حرفها تو سخن نوشتم ، یا مقالات دیگری در باب "سیر فلسفه در دوره جدید" یا مقالاتی در باب هانری برگسون . اشخاصی از من میپرسند ، بهشان میگویم آقا جان اینها مال یک دوره ای بود که هیچ.... تمامش را بریز دور ، هیچ ربطی به من ندارد ! گذشته ام از این مراحل ، به من ارتباط ندارد." (مصاحبه با کیهان فرهنگی 1365)
1 – شفق سرخ روز 11 اسفند 1300 هجری شمسی روزنامه «شفق سرخ» به مدیریت علی دشتی انتشار خود را در تهران آغاز کرد. این روزنامه قالبی انتقادی، ادبی، سیاسی و اجتماعی داشت . دشتی در فروردین 1314 همراه با اعضای محفل دوستانه ای که در برکشیدن رضاخان نقشی بزرگ ایفا کردند؛ مغضوب دیکتاتور شدند. جرم او تحریکات ضد دولتی اعلام شد. در 20 فروردین شفق سرخ توقیف شد و در 23 فروردین یک روز پس از اتمام دوره 9 مجلس شورای ملی علی دشتی دستگیر شد.(سایت تبیان)
2 –علی دشتی)1360 – 1276( پژوهشگر، نویسنده، اندیشمند، مترجم، منتقد ادبی، روزنامهنگار، دیپلمات ایرانی و از اعضای مجلس شورای ملی و مجلس سنای ایران در دورهای از دودمان پهلوی بود.(ویکیپدیا فارسی)
3 –غلامرضا رشیدِ یاسِمی گوران ( ۱۲۷۵، گهواره کرمانشاه –۱۳۳۰، تهران) مشهور به رشید یاسِمی، نویسنده، مورخ، مترجم و شاعر کُرد ایرانی بود.
4 – کتاب “قانون اخلاق” اثر قدیمی اما ارزشمند و گرانسنگ رشید یاسمی است. این کتاب بسیار کهنسال و نایاب بوده و تاریخ چاپ آن، سال ۱۳۰۷ خورشیدی میباشد از آنجایی که این مقالات به صورت پراکنده در جرائد و روزنامههای آن دوره منتشر شده بودند، لذا مسئولین روزنامه شفق سرخ در همان زمان این مقالات را گردآوری کرده و برای جلوگیری از نابود شدنشان، کتاب فوق را منتشر کردند روزنامه شفق سرخ در سال 1308 این کتاب را در 6 شماره باز نشر نمود.(کافه کتاب و سایت کتابخانه آیت الله بروجردی)
5– گوستاو لوبُن( ۱۸۴–۱۹۳۱ میلادی) فیلسوف، مورخ، جامعهشناس، پزشک فرانسوی بود.
6– ظاهرا اشاره به کتابی است از گوستاو لوبون که فردید قسمتی از آن را ترجمه کرده و با عنوان "روحیات اجتماعات" در روزنامه اقدام منتشر شده است.
7 – مرحوم فردید پس از انتشار متن گفتگوئی که توسط علیرضا میبدی در روزنامه رستاخیز منتشر شد پیش نویس نامه ای خطاب به وی را تحریر کرده است که معلوم نیست که آیا نهائی و ارسال شده است یا خیر.
8 – ظاهرا منظور باید این باشد که برگردان "سانتی مانتال" به "عاطفی " غرب زده و بی معنی است.
9 – آقای قیصری عبارت را اینطور تحریر و تکمیل کرده است:"همه را گذاشته و رفته بود [م]" در حالیکه با توجه به سیاق مطالب بنظر می رسد عبارت اینگونه می تواند بوده باشد "همه "گذشته" رفته بود".
10 –ظاهرا منظور این است که در برگرداندن "سانتی مانتال" به "عاطفیات" تناقض هست و فقدان ذکر و فکر.
11 – آقای قیصری این کلمه را "زمان" تحریر کرده است در حالیکه با توجه به سیاق مطالب بنظر می رسد این کلمه می تواند "زبان" بوده باشد.
12 - دکتر صدیق عیسی صدیق اعلم(۱۲۷۳ - ۱۳۵۷ تهران) که نام خانوادگی صدیق اعلم برگزید، ادیب، نویسنده و از سیاستگذاران و کارگزاران فرهنگی دوره پهلوی بهشمار میرود.(ویکیپدیا فارسی) وی بنیان گذار مجله "آموزش و پرورش" بوده که مرحوم فردید از 1316 تا 1318 در هیئت تحریریه آن مجله مشغول بکار بوده و تالیفات و ترجمه هائی از وی در مجله مذکور منتشر شده است.