زبان حصول و حضور

در میان یادداشت های باقیمانده از مرحوم فردید دوسه صفحه ای بود که بنظر می رسید سرفصل هائی ای است برای یک سخنرانی در باب زبان و اتیمواوژی. کلمات نوعا درشت تر و عبارات با فاصله بیشتر از معمولِ دیگر دست نوشته های موجود آن مرحوم نوشته شده بود. بعلاوه حروف هم طوری نوشته شده بود که من ابتدا تصور کردم باید مربوط به اواخر عمر ایشان باشد و علت مرتعش بودن خط، لرزش دست نویسنده. اما بعد به عباراتی از دست نویس استاد برخوردم که بطور مسلم مربوط بود به اواخر عمر ایشان – مثلا چند جمله در حاشیه کتابی مربوط به درس آمار که سال 1372 چاپ شده بود! – با خطی منسجم که مشخص بود که خط خود ایشان است – و این تصور را باطل کرد. مضمون عبارات هم بگونه ای بود که مربوط به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هم می توانست بوده باشد. بعضی از عبارات این یادداشت را من اینجا و آنجا در وبلاگ ها نقل کرده ام، در عبارات هم "خبر" آمده بود و هم "انشاء"، و بنظر می رسید برای سخنرانی در جمعی نسبتا سطح بالا – حداقل به لحاظ مدارج تحصیلی علمی و مناصب حضار – یادداشت شده است. عبارات هم صریح بود و هم فشرده و هم عمیق و بعضا حسابی اعصاب خرد کن! :

"وجود و عدم شیئی با زبان ما اثبات می پذیرد"(1)

دلالت جمله خیلی ساده و روشن است، میماند اینکه فردید در اینجا از "وجود" و "عدم" و "شیئی" و "زبان" و "اثبات" و حتی "ما"، چه معنی ای مراد کرده است و اینها را هم که همه می دانیم ماشاءالله!

اولین عبارت این یادداشت ها این بیت حافظ بود:

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد/ دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

و بعدی:

در جمال تو چنان صورت چین حیران شد/ که حدیثش همه جا بر در و دیوار بماند

و عبارت های بعدی:

مجاز شعری عین حقیقت است و حقیقت غیر شعری عین مجاز

رابطه فلسفه نو با زبان

زبان درازی و یادداشت برداری

چهار {یک یا دو کلمه ناخوانا} وجود، زمان، زبان، - تاریخ و خدا و حق

رسیدگی زبان فارسی و عربی و اتیمولوژی آندو هستم(2)

کار برای بعد از مرگ

یک زبانشناس آمریکائی بزبان حصول نه زبان حضور حافظ همین مساله را بیان کرده است

البته عبارات ادامه دارد اما تا اینجا عبارات را نقل کردم برای اینکه بپرسم که اولا این کدام "مساله" می تواند باشد که حافظ و یک زبانشناس آمریکائی هردو بیان کرده اند و دیگر اینکه این زبانشناس آمریکائی چه کسی می تواند بوده باشد؟

نگارنده بدون اینکه اهلیت تفکر و حتی اندیشه در باب این مسائل را داشته باشد همینطوری بر اساس ظواهر مطلب حدس می زند "مساله" مورد نظر فردید، در بیت اول نقل شده از حافظ ملموس تر است. آدم هنوز در بهشت بود، هنوز در مرحله فرشتگی بود، هنوز گناه و بعد استغفار نکرده بود، هنوز "تلقی کلمات من ربه" نکرده بود، یعنی هنوز زبان پیدا نکرده بود که شعر حافظ - یعنی "زبان"؟(3) - بود، و در بهشت زینت اوراق دفتر نسرین و گل بود.

حالا که کسی به کسی نیست بگذارید یک حدس ناشیانه دیگر هم بزنم و آن اینکه آیا زبانشناس آمریکائی موردنظر فردید ممکن است "نوام چامسکی" بوده باشد؟

در ادامه یادداشت فردید همان عبارتی را نوشته است که قبلا به آن اشاره شد:

وجود و عدم شیئی با زبان ما اثبات می پذیرد

و بعد:

رحمانی و شیطانی بودن زبان حصول و حضور

و بعدی:

انسان است که می نامد حصولا و حضورا

و فعلا تا رسیدن به پاسخی در مورد سوال مطروحه به همین مقدار از نقل مطالب آن یادداشت اکتفا می شود.

1 – در اینکه "با زبان ما..." باشد یا "با زبان ، ..." تردید دارم.

2 – عینا نقل شده است می توان حدس زد که "مشغول رسیدگی....." منظور بوده باشد.

3 – و آیا می توان پرسید کدام زبان؟

آگهی ثبت بنیاد فردید

چون در مطالب اخیرا مندرج در این وبلاگ چند بار به بنیاد فردید اشاره شد، بی مناسبت نیست اگر از باب مزید اطلاع مطالعه کنندگان محترم، اطلاعاتی نیز در مورد چگونگی تاسیس، دست اندرکاران و فعالیت های این بنیاد در این وبلاگ درج شود.

نگارنده از اینکه ایده اصلی تاسیس چنین بنیادی از چه کسی بوده اطلاعی ندارد. دکتر علی لاریجانی رئیس سابق مجلس شورای اسلامی در خاطرات روزانه خود در قسمت مربوط به 4 آبان 1373 چنین می نویسد:" آخر شب ، با يكی از دوستان دانشگاهی كه از همفكران مرحوم فرديد است ، ملاقات داشتم. او در فكر تاسيس بنيادی برای استاد فرديد بود و می خواست من هم جزو هيات امناء آن باشم. پذيرفتم. قدری هم درباره كارهای علمی مرحوم دكتر فرديد بحث كرديم كه مناسب است پيگيری شود".(روزنامه جام جم 7/11/1383)

ظاهرا طی مقدمات تشکیل این بنیاد بیش از سه سال بدرازا کشیده و سرانجام آگهی تاسیس آن بشرح ذیل در روزنامه رسمی کشور منتشر شد که البته اصولا هیئت امنائی در آن پیش بینی نشده بود:

شماره 32300/32 مورخ 20/12 1376

آگهی تاسیس موسسه

نظر به ماده 8 آئین نامه ثبت موسسات غیر تجاری، موسسه بنیاد فرهنگی، فلسفی استاد دکتر سید احمد فردید در تاریخ 14/12/76 تحت شماره 10073 در این اداره بثبت رسیده و خلاصه مفاد اساسنامه آن جهت اطلاع عموم آگهی می شود:

1 – نام موسسه: موسسه بنیاد فرهنگی، فلسفی استاد دکتر سید احمد فردید.

2 – موضوع موسسه: 1 – حفظ و نگهداری مجموعه کتابخانه اهدایی و انتشار آثار دکتر سید احمد فردید که توسط وراث آن مرحوم جمع آوری گردیده است 2 – جمع آوری و نگهداری سایر آثار مربوط به فلسفه و حکمت و زبانشناسی و علوم مرتبط در جهت غنی نمودن مجموعه فوق 3 – تحقیق و تتبع در حکمت و فلسفه و تفکر اسلامی، مباحث تاریخ و فرهنگ و تمدن جهان 4 – تحقیق و پژوهش فرهنگی – زبانشناسی تاریخی و بررسی اشتقاق کلمات با عطف به ریشه در تاریخ کلمه 5 – ایجاد و تاسیس نمایشگاه دائمی برای ارائه مطلوب آثار بنیاد به عموم بویژه علاقمندان و دانش پژوهان 6 – برگزاری نمایشگاههای کتاب و یا شرکت در آنها در مناطق مختلف شهری و یا شهرستانها و مراکز فرهنگی بین المللی از آثار بنیاد و یا سایر دانشمندان بمنظور بسط و گسترش سطح آگاهی فرهنگی و علمی 7 – فراهم آوردن امکان تبادلات فرهنگی و علمی 8 – فراهم آوردن امکان تبادلات فرهنگی فیمابین دانشمندان و دانش پژوهان در قالب برگزاری نشست های فرهنگی - انتشار فصلنامه با کسب مجوز و سایر موارد در جهت اعتلای فرهنگ عمومی 9 – ایجاد ارتباط با مراکز فرهنگی بین اللملی اعم از دانشگاهی و انتشاراتی و تعاون و همیاری متقابل در زمینه های مذکور 10 – انجام کلیه فعالیت ها و اقدامات با رعایت ضوابط قانونی و در راستای اهداف فرهنگی و مقاصد غیر تجاری که مستقیما یا غیر مستقیم در تحقق اهداف یادشده موثر باشد 11 – تلاش بمنظور تامین بودجه بنیاد از طریق درآمدهای ناشی از فعالیت های بنیاد و مشارکت یا سرمایه گذاری در شرکتها و موسسات و از طریق جلب کمک ها و هدایا.

3 – تابعیت ایرانی

4 – مرکز اصلی موسسه: تهران خیابان صبای شمالی بن بست مهربان پلاک 46

5 – اسامی موسسین: آقای محمد عطریانفر – آقای سید محمد بهشتی – آقای غلامرضا اعوانی – خانم بدری مرتضوی

6 – تاریخ تشکیل موسسه : از تاریخ ثبت به مدت نامحدود

7 – مدیر یا مدیران یا اشخاصیکه در موسسه حق امضاء دارند : آقای محمد بهاءالدبن شیخ الاسلامی بسمت مدیرعامل بمدت 3 سال تعیین شدند و آقایان محمد مایل، مختار علیزاده، محمد عطریانفر، بهروز فرنو، مسعود گلستان حبیبی بسمت اعضای هیئت مدیره برای مدت 3 سال تعیین شدند حق امضاء کلیه اوراق و اسناد بهادار و تعهدآور موسسه با مدیرعامل و یکی از اعضای هیئت مدیره همراه با مهر موسسه معتبر است

8 – دارائی موسسه 1000000 ریال

پ 39574

اداره ثبت شرکتها و موسسات غیرتجاری تهران

در میان افرادی که بعنوان "موسسین" در این اساسنامه نام آنها برده شده، یکی"محمد عطریانفر" است که در آن زمان سردبیر روزنامه همشهری بوده و از اینکه وی ارتباط یا علاقه ای با فردید داشته باشد اطلاعی در دست نیست و لابد چون از اول قرار بوده خانه مسکونی فردید توسط شهرداری خریداری و به بنیاد تحویل شود جزو موسسین قرار داده شده است. "سید محمد بهشتی" هم که از سال 76 رئیس سازمان میراث فرهنگی بوده و احتمالا به جهت ارتباط شغلی جزو موسسین قرار گرفته است. "غلامرضا اعوانی" هم از اساتید فلسفه و در دهه چهل مدتی دستیار فردید در بنیاد فرهنگ ایران و در سال 76 رئیس پژوهشکده حکمت و ادیان و مرحومه "بدری مرتضوی" هم که همسر مرحوم فردید بوده است و لابد نماینده وراث فردید. مدیرعامل وقت بنیاد یعنی "بهاءالدین شیخ الاسلامی" در سال 58 در دفتر سیاسی سپاه مشغول بوده ولی سال 76 در وزارت کشور کار می کرده (سایت جماران) و این که به چه جهت مدیرعاملی بنیاد به وی سپرده شده بر نگارنده معلوم نشد. مابقی افراد یعنی"محمدمایل"، "مختار علیزاده"، "بهروز فرنو" و "مسعود گلستان حبیبی" از اطرافیان مرحوم فردید – نمی گویم شاگردان چون فردید همواره تاکید می کرده که شاگرد ندارد – بوده اند. علاوه بر این افراد کسان دیگری از اطرافیان مرحوم فردید مانند مرحوم سید عباس معارف و محمد رجبی همکاری مداومی با بنیاد داشته اند و دیگرانی نامداوم، و دیگرانی هم با این بنیاد مرتبط نشدند. آقای دکتر داوری نیز طبعا سایه اش بر سر این بنیاد نیز مستدام بوده است.

طبق توافقنامه پیش بینی شده – که برنگارنده معلوم نیست نهائی و امضاء شده است یا خیر - قرار بوده که ورثه مرحوم فردید، منزل آن مرحوم را با دریافت مبلغی حدود دو سوم قیمت روز به شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری واگذار کنند و شرکت آن را با هزینه خود تعمیر و تجهیز و آماده بهره برداری و به بنیاد فردید هبه و بنیاد نیز فعالیت های پیش بینی شده در اساسنامه را آغاز نماید. هر چند که بنیاد در چند سال اول فعالیت هائی داشت اما گویا اساسا ساختمان در تملک شهرداری(1) باقی مانده و شهرداری هم از آن عمدتا برای کارهای موردنظرخودش استفاده می کرده و می کند و بنیاد شد سربار شهرداری تهران.

بطورکلی بنیاد فردید در هیچیک از موضوعاتی که طبق آگهی تاسیس آن متقبل شده بود توفیقی چندانی نیافته است. اگرچه نهایتا کتابخانه ای توسط شهرداری تشکیل شد اما از دکتر اعوانی نقل شده که:"فردید ۴-۵ هزار جلد کتاب زبده داشت. یک دفعه به من گفت یک نفر را بیاور این کتاب‌ها را بخرد!"(منبع: توئیتی از محمد مهدی حاتمی). در عین حال بنیاد تا سال 1395 موفق به انتشار هیچ اثری از استاد نشد. آنچه که درین سال منتشر شد هم تحریر 12 جلسه سخنرانی های تلویزیونی پخش نشده آن مرحوم در سال 1363 بود (غرب و غرب زدگی) و نه آثاری که خود استاد در زمان حیات وعده انتشار آنها را می داد. فردید خود تصریح کرده که دست نوشته هایش دو صندوق می شود یکی در باب زبان و اتیمولوژی است و دیگری در معقول اسلام و معقول غربی.

صندق دوم گویا اصولا به دست بنیاد نیفتاده و حتی بعضی می گویند خود فردید نوشته های آن صندوق را از بین برده است. در عین حال می دانیم که فردید در تنهائی وفات یافت، فرزندان وی که ساکن ایالات متحده آمریکا بودند لابد روزهائی پس از مرگ پدر به ایران رسیده و با همکاری دیگرانی، آنچه را که باقیمانده بوده فهرست کرده اند و همه نوع اتفاقی در این مدت می توانسته افتاده باشد. اما صندوق اول شامل انواع دفاتر و کاغذ های دست نویس و بعضا پاک نویس شده است که معلوم نیست چرا کسی قادر به استخراج و آماده انتشار کردن حتی قسمت کوچکی از آن نیست و حتی برای رفع شبهات هم که شده تصویر چند صفحه از متن دست نویس شده استاد هم منتشر نمی شود و مدام تکرار می شود:"حاشیه های المعجم!"

در جریان هجمه هائی هم که پس از فوت فردید به تدریج به سردمداری سروش و نراقی دردوره اصلاحات شروع شد و با انتشار "دیدار فرهی" اوج گرفت، عکس العمل بنیاد علاوه بر مصاحبه های افراد منتسب به آن و سخنرانیهای مراسم یادبود انتشار یک بیانیه یا پاسخنامه بود در روزنامه "بیان"، با عنوان "تفکر فردید نسبتی با سوداگران قدرت ندارد" که نویسنده آن مرحوم سیدعباس معارف باید بوده باشد و در همین وبلاگ 1 و 12 و 14/1394 قابل مطالعه است.

بنیاد حتی برای جمع آوری مدارک و مستندات مربوط به "فردید" نیز چندان تلاشی نمی نمود، البته گویا در چند سال اخیر یکی از علاقمندان به آن مرحوم با همت شخصی و با اطلاع بنیاد به این کار پرداخته است.

البته بنظر می رسد که مشکل اصلی بنیاد فردید این بود که علاوه بر این که مالک منزل مسکونی فردید نشد، نتوانست یک ردیف بودجه ای در یک نهاد دولتی یا عمومی (مثلا همان شهرداری) برای خودش دست و پا کند که البته جناح بندیهای سیاسی را نیز در این مساله باید موثر دانست.

1 – شهردار تهران از دی 68 تا مرداد 77 غلامحسین کرباسچی و تا بهمن 80 مرتضی الویری بوده است.

چرا "فردیدنامه" می نویسم؟ - قسمت دوم

همانطور که در قسمت قبل ذکر شد از جوانی رفتار و مواضع و سخنان فردید با ذوق و حال نگارنده جور می آمد و به گمانم آن موقع یک حال نیهیلیستی و آنارشیستی(البته به همان معنی متداول و خودمانی این الفاظ) بر من غلبه داشت که با گذشت زمان به تدریج فروکش کرد اما با تعجب می دیدم که فردید علی رغم کهولت سن - بالاخص پس از پیروزی انقلاب - پرخروشتر و مصمم تر ادامه می دهد و این موجب افزایش احترام و اهمیت فردید در نزد من می شد. در جریاناتی که پس از فوت فردید و بالاخص با انتشار "دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان" پیش آمد من که با "تعصب" مسائل را دنبال می کردم با "تاسف" متوجه شدم که حداقلی از اطلاعات و مدارک مستند و موثق در مورد فردید و فعالیت ها و کار ها و آثارش در دسترس خودم و دیگران است. پس برآن شدم که در این باب اطلاعات و مدارکی بالاخص در مورد آثار فردید جمع آوری کرده و در اختیار عموم قرا دهم تا کار کسانی که بخواهند در مورد فردید مطالعه و تحقیق کنند تا حدی آسانتر شود. در این راه همانطور که در سوال مطرح شده در صدر مطلب آمده ماموریتی یا حمایتی از جانب نهاد یا ارگانی نداشته ام اما بوده اند کسانی که با ارسال اطلاعات در مورد فردید و آثارش - و اطرافیان فردید و آثار آنها در مورد فردید - و حتی بعضی اوقات ارسال متن های مربوطه کمک کرده اند. یک بار هم از بنیاد فردید معرفی نامه ای برای دانشگاه تهران به منظور بررسی پرونده پرسنلی فردید یا مصوبات شورای دانشگاه در مورد وی گرفتم که پاسخ دادند محرمانه است! مهمتر از این موارد نوارهائی بود که از طریق دو نفر به دستم رسید و همچنین آنچه که در جستجو در باقیمانده یادداشتها و حاشیه کتابهای کتابخانه شخصی مرحوم استاد فردید به آن پی بردم.

با گوش کردن مطالب برخی از نوارها – که متاسفانه صدای اغلب آنها کیفیت قابل قبولی هم ندارد - و مطالعه آن یادداشتها و برخی دیگر از مستندات بر نگارنده مسلم شد که فردید در طی سالیان دراز گنجینه بزرگی برای "مسلمان ایرانی و ایرانی مسلمان" فراهم آورده بوده است که پس از فوت وی تا حد زیادی پراکنده شده و واجب است که جمع آوری شود تا هم حفظ گردد و هم در دسترس قرار گیرد. این علی القاعده وظیفه ذاتی بنیاد فردید بوده و هست و اگر این بنیاد به هر بهانه ای از آن شانه خالی نموده دیگر موسساتی که در این زمینه ها فعالیت دارند باید به آن همت گمارند و برای تفهیم این مطلب و جا انداختن آن است که نگارنده با وجود قلت بضاعت وظیفه خود دیده است به مناسبت ها و بهانه هائی بعضا جواهراتی از این گنجینه را در معرض دید عموم قرار دهد تا شاید کسی را به این صرافت بیاندازد که با این مجموعه چه باید کرد؟

در سالهای اخیر البته کتابهای متعددی منتشر شده که کلا درباره فردید است و یا فصلی از آن به فردید اختصاص یافته است. نگارنده همه این کتابها را ندیده و نخوانده ولی بنا به قرائن موجود هیچکدام نمی تواند واجد ارزش خاصی بوده باشد. مقاله ها و مصاحبه ها هم همینطور و همچنین دو فیلم مثلا مستند. همچنین کتاب هائی هم منتشر شده که اختصاص به نقل مطالب فردید دارد مثل کتاب "آراء و عقاید سید احمد فردید" کار سیدموسی دیباج که پر است از انواع اغلاط ممکن که حتی خود یادداشت کننده را هم در مورد فردید به اشتباه انداخته است و دیگری "کتاب درباره مفهوم زمان" که تحریر شده سخنان فردید برای علی قیصری است که که اگرچه غنیمت است – چون سخنان فردید مستقیما از نوار تحریر شده و یادداشت، آنهم یادداشت های دستکاری شده نیست - اما آنهم پر از اشتباه است. البته در بعضی موارد معدود مستندات و مطالب خوبی هم منتشر شده است.

البته آنچه که نگارنده خود از نوارها تحریر کرده نیز نمی تواند خالی از اشتباه بوده باشد – تحلیل ها و توضیح ها که دیگر هیچ – اما به تدریج و بر اساس حسن ظن نسبت به فردید بر نگارنده مسلم شده که کارها و ادعاهای فردید بسیار عمیق تر و مهم تر از آنست که ما تصور میکنیم هر چند که چند و چون آن هنوز برای نگارنده کاملا روشن نیست.

برای توضیح بهتر مطلب و توجیه اینکه چرا همچنان "فردید نامه" می نویسم، یک سوال مطرح میکنم به این شرح که در قرن چهاردهم هجری شمسی در کشوری که مذهب رسمی آن شیعه اثنی عشری است و صدها موسسه علمی مذهبی و حوزه علمیه در آن فعالیت میکند با متفکری که مدعی می شود :"...شیعه با معانی ای که من به آن داده ام و خواهم داد..." چه برخوردی باید داشت؟

و همچنین دو تفسیر نقل می شود از یکی از آشنا ترین آیات کلام الله مجید یعنی: "أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَٰهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ"

تفسیر اول از کتاب "خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه"، صفحه 810 کاری از آقای عباس پورسیف:

"آیا معبودهای بی ارزش شما بهترند یا کسی که دعای مضطر و درمانده را بهنگامی که او را می خواند به استجابت می رساند و گرفتاری را برطرف می سازد و شما را خلفای زمین قرار می دهد؟ اگر دقت شود خدا برای استجابت دعا دو شرط ذکر می کند اولا در حال اضطرار باشد و واقعا بیچاره و درمانده باشد و معلوم است که در این حالت دعا کننده گزافه نخواهد گفت و دعایش سرشار از واقعیت و حقیقت خواهد بود ثانیا فقط او را بخواند و در دعا دل به اسباب ظاهری نبسته باشد و بداند که هیچ چیز نمی تواند گره از کارش بگشاید یعنی صادقانه و خالصانه خدا را بخواهد. اما منشاء اضطرار چیست؟ در زندگی انسان عواملی هستند که مانع می شوند تا انسان بتواند در زمین و مخلوقات زمین به نفع خویش تصرف و بهره برداری کند و یا تصرفات او را محدود می سازند و از بعضی از آنها جلوگیری می کنند و به این ترتیب انسان را مضطر و بیچاره می سازند. حال خدا از چنین شخصی، موانع و بلاها را بر طرف می سازد و در حقیقت خلافتی را که به او داده بود (آیه 30 بقره) تکمیل می کندبرای همین می فرماید شما را خلفای زمین قرار می دهد. آیا با این همه معبودی با خدا هست؟ در آخر کفار را سرزنش می کند که چرا جز عده قلیلی از این دلایل روشن پند نمی گیرند؟"

البته می توان گفت که در این تفسیر "خلاصه کننده" خواسته مسائل را به اصطلاحی از مرحوم فردید "همه کسی" کرده باشد که به این شکل درآمده و مفصل مطالب حتما عمیقتراست ولی بهر جهت این تفسیر خلاصه و مفصلش مطابق عادت ماست و در دسترس همگان قرار دارد.

تفسیر دوم عباراتی است از مرحوم استاد فردید در این باب:

"آن انسان مضطری که حوالت تاریخیش چنان است که دعا می کند الله را، این جواب بهش داده می شود، پاسخ داده می شود. ولی همینطور بنده بروم، مضطر هستم، دعا می کنم ولی دعا و نیایشم بازگشت به خودم باشد، خب این جواب داده نمی شود."

"ما همه در روزگار عسرتیم، عسرت آخر زمان، زمانه امروز زمانه عسرت است و عسرت زدگی، زمانه ضراء نه سرّاء، روزگار "شدت" است نه "فرج". انسان امروز اگر قلبا احساس کرد، اگر با ذوق حضور در درون جان خودش احساس عسرت کرد، احساس شدت کرد، احساس عسر کرد - نه یسر - و پناه برد و به نیایش پرداخت اثر وضعی دارد. اثر وضعیش اولا به خودش است... رجوعش به خودش است و علاوه بر آنکه اثرش به خودش است به دیگران هم کمابیش تعلق می گیرد.

"کشف" یعنی "دور کردن"، "محو کردن" ، "کشف غطاء" یعنی برداشتن قشر و پرده، مثلا یکی از معانی کشف همان است که امروز "زدائی" می گوئیم. تکرار کنم آیا پاسخ داده می شود مضطر چون دعا کند و آیا وقتی که دعا کرد بدی ازش برطرف می شود و آنگاه که اینطور شد و بدی رفت و بدی زدوده شد از وجودش آنوقت - حالا اضافه می کند - "ویجعلکم..." و شما را خلفاء زمین قرار می دهد. حالا من کار به خلفاء ندارم منظورم خلفاء نیست که توضیح کنم معنایش چیست. آیا الاهی با خدا هست یا نیست؟ می گویم خدا یکیست، آیا الاهی با الله هست؟ یعنی هم الله هست هم اله؟ یا اصالت با الله است و اله حجاب است؟ اله حجاب است. "کمند کسانی که متذکر بشوند به این معانی"."(1)

می بینیم که این تفسیر متفاوت و خلاف آمد عادت متعلق به تفکری است که سالهاست مغفول مانده و اگر مسائل سیاسیت روز را به کناری بگذاریم، حتی در حاشیه هم نیست. "فردیدنامه" هم می تواند کوششی باشد برای بازنگهداشتن روزنه ای برای توجه به این که چنین تفکری هم وجود داشته است.

1 – این موارد برگرفته از سخنان فردید در دوجلسه متوالی از جلسات سال 65 است که توسط نگارنده ترکیب و کمی دستکاری شده است.

چرا "فردیدنامه" می نویسم؟ - قسمت اول

چندی پیش (25/3/1401) یکی از مطالعه کنندگان محترم این وبلاگ ضمن اظهار لطفی چند مطرح نموده بود که:"...شما سال هاست که وبلاگی تاسیس نموده اید و درباره مرحوم فردید تحقیق می کنید و تا کنون هزاران صفحه در مورد ایشان نوشته اید بدون اینکه از جانب نهاد یا ارگانی ماموریت داشته یا از جائی کوچکترین حمایتی شوید، راستش تا کنون چنین موردی را ندیده ام و این موضوع، نشان از علاقه قلبی و تعلق فکری شما به طریقت فکری فردید است. به نظرم خیلی از مطالعه کنندگان وبلاگتان علاقه مند هستند بدانند که سابقه آشنائی شما با فردید به کجا می رسد و دلیل علاقه تان به تفکر فردید چیست؟..."

حال پس از تاملی چند ماهه در این باب و از آنجا که چند سالی است وضع سلامتی مناسبی هم ندارم به این نتیجه رسیدم قبل از مرخص شدن از خدمت مطالعه کنندگان محترم این وبلاگ، و به جهت احترام به آنان مطالبی در ارتباط با خودم و سوال مطروحه نوشته و در اینجا درج نمایم:

"محمدرضا ضاد" بر خلاف تصور بعضی، اسم مستعار نیست بلکه اسم و شهرت شناسنامه ای من است. در سال 1331 در تهران متولد شده ام، بعد از دیپلم کمتر از یکسال در ایتالیا بوده ام، سال 51 وارد موسسه آموزش عالی آمار(1) شدم و از سال 56 در کرمانشاه در منطقه آماری و سازمان برنامه وبودجه استان بکار پرداختم، سال 77 به سازمان استان تهران منتقل و سال 85 بازنشسته شدم. خانه پدری ما پر از کتاب و مجله بود و من هم از نوجوانی تا چند سالی مداوم کتاب و مجله می خواندم اما همانطور که بارها در همین وبلاگ متذکر شده ام هیچگاه نه رسمی و نه غیر رسمی در زمینه فلسفه و علوم انسانی درس نخوانده ام.

سال 1351 بود و من در بوفه "موسسه آموزش عالی آمار" مشغول خواندن "نامه هائی به دوست آلمانی"(2) بودم که یکی از بالای سرم با لهجه شیرازی گفت:"جوون اینائی که می خوونی می فهمی؟". یکی از همکلاسی ها بود،"حمید حسن نژاد" که بعدا فهمیدیم با "فردید" آشناست و به منزل او رفت و آمد هم دارد(3). بعد یک روز با هم به یکی از کلاسهای دکتر فردید در دانشگاه تهران رفتیم. دو جلسه هم من دیگرانی را به کلاس فردید بردم و این کل حضور من بعنوان مستمع در کلاسها و جلسات فردید تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بود. من از فردید و حرف های او در همان سه جلسه خوشم آمده بود ولی کلا حال و حوصله مطالعه منظم و برنامه ریزی شده هیچ چیز منجمله فلسفه را نداشتم. ولی حسن نژاد گهگاهی چیزهائی از فردید می گفت و می آورد مثل "چند پرسش درباب فرهنگ شرق"(4) و مصاحبه منتشر شده از فردید در روزنامه رستاخیز(5) و ترجمه مصاحبه هیدگر با اشپیگل(6). بعد در سال 56 مناظره های فردید در "اینسو آن سوی زمان" را از تلویزیون میدیدم در حالیکه سر کار و زندگی رفته بودم و ارتباطی کمی با بعضی از همکلاسهای موسسه آمار داشتم. انقلاب که شروع شد برای سردرآوردن از اوضاع گهگاه به تهران می آمدم و به سراغ بعضی از همکلاسیهای سابق می رفتم. یکی از همین ها بعد از پیروزی انقلاب خبر داد که جلسات سخنرانی فردید در دانشگاه تهران شروع شده و منهم هرگاه در تهران بودم همراه همین دوست به آن جلسات می رفتم. من همچنان دنبال آموختن فلسفه و حکمت نبودم ولی جلسات فردید در آن حال و هوای سال 58 که معمولا از فلسفه و حکمت شروع می کرد و بعد می رسید به سیاست روز و موضع گیری صریح در هر دو قسمت، برای هرکسی می توانست بسیار جذاب باشد و البته در قسمت دوم تا حدی هم ترسناک!

من علاوه بر شرکت گهگاه در جلسات (1358 تا 1361) یادداشت های آن دوست هم می گرفتم و رونویسی می کردم و اخباری هم در مورد فردید از وی (که با فردید رفت و آمد هم پیدا کرده بود) می شنیدم اما چون نه فلسفه می دانستم و نه زبان خارجیT جرات نمی کردم خودم باصطلاح دم پر فردید بروم. فقط یکبار مرحوم جلال میکانیکی با اصرار مرا همراه خود به خانه فردید برد که شرح آن را در مقدمه "نسبت دیانت حقیقی اسلام با فلسفه و علم" " نوشته ام(7). آن زمان تصور من این بود که فردید بالاخره کتابهائی که قولش را می داد منتشر و کار را تمام خواهد کرد ولی فردید در 1373 از دنیا رفت در حالیکه هیچ کتابی منتشر نکرده بود.

فردید البته وارثی هم که برای انتشار این آثار علاقه و توانائی داشته باشند نداشت اما پس از چندی بنیاد فردید تشکیل شد و گمان می رفت بنیاد به این کار مبادرت خواهد کرد ولی بنیاد هم با وجود اینکه در سالهای اول دفتر و دستک و مبل و صندلی و... ردیف کرده بود موفق به کاری نشد و بعد هم در محاق رفت و فقط هر چند وقت یکبار بنابراینکه جو شهرداری دست چه کسانی باشد نیمه جانی می گرفت و کلاسی و جلسه یادبودی می گذاشت که ظاهرا چند سالی است از آنهم خبری نیست. تا چند سالی پس از مرگ فردید بحث چندانی در باب فردید مطرح نبود تا اینکه مرحوم مددپور "دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان" را در سال 1381 منتشر کرد و برای خیلی ها مشخص شد فردید چه حرفهائی که نزده است! عکس العمل ها شروع شد و بالاخص داریوش آشوری و احسان نراقی و امثالهم که فحش فلسفی و شبه فلسفی! خورده بودند و طرفداران آن جریانهای سیاسی ای که فردید آنها را به صراحت و شدت نواخته بود فحاشی و توهین به فردید را با اغراض شخصی و سیاسی شروع کردند و علاوه اینکه هر دروغ ممکنی را به فردید و رفتار و کردار وی نسبت داده و می دهند، وسعت و عمق معلومات و افکار وی را نیز منکر شدند. عکس العمل اطرافیان فردید در بنیاد و بیرون آن هم محدود بود و بعلاوه مشخص شد نه در مورد شخص فردید و زندگی او و نه در مورد آثار و کارهایش و نه باب افکار و آراء اش حداقل اطلاعات درست و متقن هم در دسترس خصوص و عموم منجمله خود من نیست.

مناقشه در باب فردید که پیش آمد من در شرف بازنشستگی بودم و چون از یک طرف اصلا این توان را در خود نمی دیدم که پس از بازنشستگی به همان نوع کارهائی که در زمان کارمندی می کردم ادامه دهم و از طرف دیگر خودرا به فردید علاقه مند و به نوعی مدیون می دانستم تصمیم گرفتم به جمع آوری اطلاعات و مستندات در مورد فردید پرداخته و نتیجه را باطللاع علاقمندان برسانم.پس از مدتی اطلاعاتی را که گردآوری کرده بودم در سایتی با عنوان ahmadfardid.com روی اینترنت گذاشتم که اگرچه مختصر و ناقص بود ولی بگمانم تا حدی مورد مراجعه و استفاده قرار گرفت. اما چون نگهداری سایت هزینه نسبتا زیادی داشت و اسناد و اطلاعات و مطالبی هم که جدیدا به دست می آمد با تاخیر همراه می شد پس از مدتی سایت تبدیل شد به وبلاگی که ملاحظه می فرمائید. در این مدت تعدادی نوار از سخنان فردید به دست آوردم و همچنین نسخه هائی از برخی نوشته های منتشر شده وی، و چند هفته ای را هم به جستجو در کتابها و کتابخانه شخصی فردید در بنیاد پرداختم. بعلاوه مدام فردید را در فضای مجازی دنبال کرده و در موارد متعددی آنچه که درباره فردید منتشر می شد یا شده بود را نقل و با بعضی هم مجادله کرده ام. چند سال پیش هم شخصی پیشنهاد کرد که مطالب وبلاگ را به شکل کتاب الکترونیکی رایگان درآورده و در اینترنت در دسترس عموم قرار دهد که انجام شد. پس از آن خود نیز مطالب را دسته بندی کرده و در چهار وبلاگ دیگر قرار دادم که البته تداوم نیافت و اکنون باز فعلا همه مطالب را در همین وبلاگ "فردیدنامه" قرار می دهم.(ادامه دارد)

1 – "موسسه آموزش عالی آمار" موسسه ای وابسته به سازمان برنامه و بودجه بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دانشگاه شهید بهشتی ملحق شد.

2 – کتابی است از آلبر کامو با ترجمه دکتر رضا داوری اردکانی

3 – "حمید حسن نژاد" انسان با استعدادی بود که برای تحصیل فلسفه به آلمان رفت و در آنجا سر به نیست شد. از حسن نژاد دو نوشته در نشریه دانشجویان موسسه آموزش عالی آمار منتشر شده است. یکی "در احوال نیچه که معلوم است مبتنی بر افادات شفاهی فردید است و در همین وبلاگ 17 بهمن 1392 قابل مطالعه و دیگری نوشته ای در باب اینکه "سینما" هنر بحساب می آید یا خیر؟ که نگارنده علی رغم اشتیاق – به واسطه اینکه می تواند نظر مرحوم فردید در این باب تلقی شود – هنوز موفق به بازیافتن آن نشده است.

4 – مجله "فرهنگ و زندگی" 7 دی 1350 و قابل مطالعه در همین وبلاگ

5 – روزنامه رستاخیز20 مهر ماه و 11 آبانماه 1355 و قابل مطالعه در متن فردید 8 آبان 1395

6 – البته این ترجمه ای بود از آرامش دوستدار ولی چون به هیدگر مربوط می شد پس پای فردید هم در میان می آمد. البته احتمال زیاد دارد همین ترجمه در شکرآب شدن میان فردید و دوستدار نقش داشته باشد

7 – قابل مطالعه در متن فردید 8 آبان 1395

فردید در فنلاند - قسمت دوم

نگارنده هیچگاه توفیق ملاقات با مرحوم محمد مایل را نداشته است اما آقای دکتر اسدیان را دو بار در بنیاد فردید از نزدیک دیده و سلام و علیکی کرده ام، که بار دوم در مراسمی بود که به مناسبت سالروز درگذشت مرحوم فردید در تاریخ 25 مرداد 1385 برگزار شد. ایشان یکی از سخنرانان جلسه بود و نگارنده یکی از مستمعان. مراسم طبق معمول عنوان پرطمقراقی هم داشت :" "تعالی از مقولات و گذشت از متافیزیک در طریقت فکری فردید". سایر سخنرانان جلسه هم عبارت بودند از آقایان دکتر رضا داوری، دکتر ضیاءشهابی و دکتر محمد رجبی که مطالبی فرمودند که از قبل معلوم بود ربط چندانی هم به عنوان مذکور نمی توانست داشته باشد. ، اما انصافا گفته های اسدیان در باب مرحوم فردید برای نگارنده تازگی داشت، هم در حوزه زبان و زبان شناسی و هم در زمینه حکمت و فلسفه. ذکر این نکته هم لازم است که حضور اسدیان به عنوان سخنران - بعد از دوازده سال برگزاری این جلسات - برای اولین بار بود و آخرین بار. دلیل آنهم در سفر بودن مسئول همیشگی برگزاری جلسات و افتادن مدیریت برگزاری جلسه به دست شخص دیگری بود.

بحث در باب افکار و آراء فردید در باب "زبان" و "کلمات" و همچنین آثار منتشر شده و منتشر نشده و تاثیر پیدا و پنهان وی در این زمینه، می تواند خیلی مفصل باشد و البته کسی نمی تواند فردید را در این زمینه یکسره نفی کند اما هستند کسانی که می خواهند کار فردید را از این جهت – و هم از سایر جهات - تخفیف کرده و بی اهمیت و "غیرعلمی" جلوه دهند. اسدیان البته اینگونه نیست و بر عکس فردید را بسیار مهم و جدی می انگارد هرچند که بعضا به نحوی بیان مطلب می کند که بنظر نگارنده نتیجه به عکس می شود(1) و این بلیه ای است که خود آقای اسدیان نیز بدان مبتلاست! یعنی کسانی در مطبوعات و فضای مجازی مطالب و مدایحی مبالغه آمیز و بدون سند و مدرک درباره ایشان منتشر کرده اند که موجب شک و تردید درباره صلاحیت ها و توانائی های علمی ایشان می شود (2)که البته نابجاست.

تا آنجا که من از این نوشته ها و سایر منابع در دسترس متوجه شده ام حجت اسدیان در زمینه حکمت و فلسفه هنر صاحب نظر و مدرس و صاحب اثر است (3) اما کار اصلی ایشان در حوزه زبانشناسی و خصوصا اتیمولوژی و بالاخص "کوینو اتیمولوژی"(4) است. اما جهت اینکه عنوان جذاب و خوش آهنگ! "فردید در فنلاند" برای این مطلب گذاشته شده این است که آقای دکتر اسدیان - احتمالا از حدود ربع قرن پیش - با دانشگاهی در فنلاند در زمینه بالاخص زبانشناسی و اتیمولوژی همکاری نزدیک و موثری داشته است و لابد در این روند نامی از دیگر صاحبنظران این رشته در ایران بالاخص استاد فقید ایشان یعنی دکتر سید احمد فردید هم برای فنلاندی ها و سایر اروپائیان باید مطرح شده باشد. یکی از نتایج مهم این همکاری انتشار کتاب

Sumerian and Proto-Duraljan : a lexical comparison concerning the Suduraljan hypothesis

اثر مشترک دکتر اسدیان و استاد هاکولا (5) است و دیگری تاسیس

International Committee of Koinoetymology and Post-metaphysical Thinking

به ریاست دکتر اسدیان که اطلاعات تکمیلی و تدقیقی در این باره موارد در مطلب دیگری ارائه خواهد شد.

حاصل آنکه بر اساس قرائن موجود اکنون تنها کسی که می تواند عهده دار امر خطیر انتشار میراث گرانقدر فرهنگ های اتیمولوژیک فارسی و عربی استاد فردید باشد شخص دکتر حجت اسدیان است و دیگرانی که به هر نحوی مدعی میراث داری رسمی فردید هستند باید در اینکار که مرحوم فردید در یادداشتهای شخصی خود از آن به عنوان "کار برای بعد از مرگ" یاد کرده است، بای نحوا کان از ایشان بهره ببرند.

1 – مثلا از صحبت های ایشان در آن جلسه نقل شده که :"فردید یک زبانشناس برجسته جهانی بود." در حالیکه "زبان شناس" بودن فردید به معنای متداول می تواند محل مناقشه باشد – حتی از نظر خود فردید – اما مگر در حوزه های متعدد و مختلف زبانشناسی در سطح جهان چند نفر نام فردید را شنیده و وی را یک زبانشناس برجسته می دانند؟

2 – مثل آنچه که در روزنامه ایران 26 خرداد 1384 چاپ شد.

3 – "مقدمه به پست متافیزیك: پروتاگوراس دانادل" موقف، سال اول، شماره ی اول و نمی دانم نوشته ایشان با عنوان "حقیقت در ویس وجود" که نشر "پرسش" وعده چاپ آن را داده بود منتشر شده است یا خیر.

4 – "و (اسدیان) همچنین ترم «کوینواتیمولوژی» (ریشه مشترک) را ابداع کرد تا خط فاصلی میان اتیمولوگ های متخصص در یک زمینه و دیگر زبان شناسانی که متخصص در چندین «پروتو»هستندکشیده شود.(سایت کرکان 15/6/1389)

5 – متخصص حوزه – زبان – عصب شناسی (نقل از وبلاگ تجربه تفکر 15/4/1401 ) (1932 - 2021)

رساله دکتری مرحوم دکتر محمد مایل

یکی از مطالعه کنندگان محترم اطلاع داده است که عنوان رساله دکتری مرحوم مایل "ذات و صفات و رویت, خیر و شر, جبر و اختیار) در کتب کلامی زردشتی و مقایسه آنها با مقالات و آراء اشاعره و معتزله" با راهنمایی دکتر فتح الله مجتبایی، دکتر مهرداد بهار و حجت الاسلام عبدالله نورانی بوده است. ضمن تشکر از ایشان چکیده این رساله که موید صاحب نظر بودن آن مرحوم در باب مسائل زبانشناسی و اتیمولوژی است از نشریه "مقالات و بررسی ها (نشریه علمی وزارت علوم) دوره 62 زمستان 1376 نقل می گردد:

"رساله بر اساس عناوین تعیین شده در کتب کلاسیک کلام اسلامی و مقایسه آنها با عناوین مشابه در کتب کلامی زردشتی تنظیم شده است . بدین ترتیب که مسائل کلام زردشتی از متون استخراج شده و ضمن ترجمه آنها و تطبیق و مقایسه آنها با زبانهای اروپایی ، معادلهای مناسب آنها در کلام اساسی آورده شده است . تعریف کلام و تفاوت آن با فلسفه ، کلام زردشتی و تکوّن ، معرفت شناسی کلامی ، مسئله ذات و صفات و رویت ، رعایت صلاح و اصلح ، عدل و جور ، امر و اراده ، توفیق و خذلان ، هدایت و ضلالت ، خیر و شر ، جبر و اختیار ، و بالاخره تفسیر روایت "القدریّة مجوس هذه الامة " از موضوعات بررسی شده در رساله است"

فردید در فنلاند!

هر کسی که اندک آشنائی با زندگی فکری استاد فقید دکتر سید احمد فردید داشته است می داند که بحث از ماهیت و حقیقت "زبان" و "کلمات" و همه دیگر امور مربوط به آنها همواره در آثار و سخنان ایشان به وفور ساری و جاری بوده است. در اطرافیان آن مرحوم هم همواره بوده اند کسانی که با تعلق خاطر به این مباحث استاد، شخصا نیز در این زمینه ها اندیشه ورزی و کار کرده اند که در بین از دو نفر می توان نام برد که در زمینه زبان تحصیل و کار تخصصی کرده اند. یکی مرحوم محمد مایل و دیگری آقای دکتر حجت اسدیان.

اطرافیان دوره آخر زندگی فردید از "محمد مایل" نیز با عنوان "دکتر مایل" نام می بردند. در جستجوی ایتنرنتی مشخص شد که "محمد مایل" فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته زبان شناسی همگانی از دانشکده زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران بوده که در سال 1353 از پایان نامه فوق لیسانس خود با عنوان زیر با موفقیت دفاع نموده است:

"مکتب واجشناسي - آواشناسي تجربي، دو بخش از کتاب گرايش‌های نوين زبانشناسي نوشته برتيل مالمبرگ"(1)

اما در مورد مدرک دکتری ایشان اطلاعی به دست نیامد. شاید که در آن سالها ایشان مشغول به تحصیل در دوره دکتری بوده و به این جهت دکتر مایل نامیده می شده که قبل از اتمام دوره - در فاصله چند سال پس از درگذشت فردید - از دنیا رفته و لذا در این باب اطلاعی یافت نمی شود. اطلاعات مربوط به این پایان نامه هم از سایت dbase.irandoc.ac.ir نقل شده است و صرفا در همین حد است، نه استاد راهنما مشخص است و نه چکیده مطالب پایان نامه و حتی ممکن است ناشی از تشابه اسمی بوده و ربطی به "محمد مایل" مورد نظر ما نداشته باشد. این ظن وقتی کمی قوت می گیرد که می بینیم در عنوان پایان نامه از معادل های "مکتب" و "گرایش" که به نظر استاد فردید به غلط و با غرب زدگی وضع شده اند استفاده شده و این با کسی که به فردید نزدیک بوده جور در نمی آید. در عین حال می توان فرض کرد که استفاده از این الفاظ در این موارد برای راضی کردن استاد راهنما و سایر اساتید گروه ربانشناسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران در سال 53 بوده که نمی توانستند نظر مساعدی به استفاده از تعبیرات فردید داشته باشند. نگارنده از اینکه مرحوم مایل علاوه بر تحصیل در رشته زبانشناسی، در این زمینه فعالیت حرفه ای و شغلی هم داشته است یا خیر نیز اطلاعی به دست نیاورده تنها به یاد می آورد در جستجوی اینترنتی به اینکه فردی با چنین نامی در بانک مرکزی شاغل بوده برخورده است.

ظاهرا از "محمد مایل" قبل و بعد از درگذشت استاد فردید نوشته ای یا مصاحبه ای منتشر نشده است، در عین حال در آگهی تاسیس "موسسه بنیاد حکمی و فلسفی استاد دکتر سید احمد فردید" به نام ایشان به عنوان یکی از "مدیر یا مدیران و اشخاصیکه در موسسه حق امضاء دارند"(2) برمی خوریم که نشان می دهد وی حداقل در بین آن گروه از اطرافیان فردید که بعدا در بنیاد گرد هم آمدند وزنی و وجهه ای داشته است، حالا جهتش چه بوده نمی دانم.

از اینکه در چند سال معدود اولیه ای که بنیاد فردید فعال و "محمد مایل " در قید حیات بوده ایشان چه فعالیتی در بنیاد داشته است نیز نگارنده اطلاعی کسب نکرده است تنها می داند که گفته می شد با وجود اینکه از مرحوم فردید وصیت نامه مکتوبی در مورد آثار منتشر نشده اش باقی نمانده است، یادداشتی – که رویت نشده است - از آن مرحوم وجود داشته که طی آن خواسته شده حاشیه های اتیمولوژیک ایشان بر "المعجم الوسیط" توسط مرحوم "مایل" تنظیم و منتشر گردد اما جناب مایل از اجرای این سفارش – گویا با اعلام اینکه توانائی آن را در خود سراغ ندارد – عذرخواهی کرده است.

ناگفته نماند که نگارنده در بررسی یادداشتهای باقیمانده از مرحوم فردید به این عبارت از ایشان برخورد که :"شعر راجع به – یک کلمه که دقیق خوانده نمی شد "سپند" یا "پند" یا ... (3)- از مایل پرسیده شود"

و اما در مورد نفر بعدی یعنی جناب آقای دکتر حجت اسدیان….

1 – زبانشناس سوئدی (1913 – 1994) کتاب "آواشناسی" مالمبرگ با ترجمه "زینا زرافشان" توسط نشر چاپار در سال 1389 منتشر شده است.

2 – طبق آگهی تاسیس بنیاد فردید ، هیئت موسس عبارت بوده اند از "محمد عطریانفر"، "سید محمد بهشتی"، "غلامرضا اعوانی"، "بدری مرتضوی" و اعضای هیئت مدیره برای مدت 3 سال "محمد بهاءالدین شیخ الاسلامی"(مدیرعامل)، "محمد مایل"، "مختار علیزاده"، "محمد عطریانفر"، "بهروز فرنو"، "مسعود گلستان حبیبی"

"قانون اخلاق یا یقینیات عاطفی و اجتماعی"!

اولین اثری از استاد فقید دکتر سید احمد فردید که اطلاعی از آن در دست است، مجموعه مقالات "قانون اخلاق یا یقینیات عاطفی و اجتماعی" است. نگارنده تا کنون به متن این مقاله دسترسی نیافته اما خود مرحوم فردید در مواضع متعددی از سخنان خود به این اثر اشاره کرده است. علیرضا میبدی از فردید نقل کرده که این شش مقاله در سال 1314 در روزنامه "شفق سرخ"(1) چاپ شده است اما از آنجا که چاپ و انتشار این روزنامه چند روز پس از دستگیری صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن یعنی"علی دشتی"(2)در فروردین 1314 متوقف شده است، 1314 نمی تواند سال چاپ این مقالات بوده باشد. فردید در ضمن سخنان خود به این نکته نیز اشاره کرده که پس از انتشار مقاله ای از مرحوم "رشید یاسمی"(3) با عنوان "قانون اخلاق"(4) به صرافت نوشتن چنین مقاله ای افتاده در حالیکه در سال ششم متوسطه درس می خوانده است. مقاله رشید یاسمی" در سال 1308 در همین "شفق سرخ" منتشر شده و بنا به قرائن فردید باید در سال تحصیلی 1309-1310 کلاس ششم متوسطه بوده باشد، لذا بنظر می رسد این مقالات باید در سال 1309 یا 1310 منتشر شده باشد. اینکه مرحوم فردید مکرر و با کمی تفصیل در باب این مقالات سخن گفته و بعلاوه می گوید:"...و بعد لازم است که یک جائی تفصیل بدهم"(درباره مفهوم زمان، علی قیصری صفحه 13) محل تامل است چرا که فردید در مورد سایر مکتوباتی که منتشر نموده و بسیار مهمتر از این مقاله ها می توانند تلقی شوند - مثلا "نگاهی به نمودشناسی معاصر"- چنین نمی گوید لذا احتمالا تفصیل موردنظر آن مرحوم نه صرفا در باب ماجرای تدوین و چاپ این مقاله و حتی مباحث مطرح شده در آن است، بلکه تفصیل در باب این مقاله از این جهت می تواند مهم بوده باشد که ضمن آن لاجرم به اینکه چگونه "ذیل تاریخ غرب" از طریق ترجمه ها و نوشته های مشابهی که ترجمهء ترجمه عربی مصری ها از برخی کتب و مقالات غربیها –آنهم از اندیشمندان درجه دوم و سوم – بود، صدر تاریخ جدید ما – که لاجرم همان تاریخ غربی است – قرار گرفت. به عبارت دیگر در تفصیل در مورد این مقاله و مقالات و ترجمه های مشابه قبل و بعد از آن لزوما به بیان حیث تاریخی و مرحله تاریخی ای که ایرانیان در آن زمان در آن قرار داشته اند نیز می بایست پرداخته شود.

مطالب نقل شده از استاد فردید در این باره به شرح ذیل است که تفصیل موردنظر استاد تا حدودی در این مطالب قابل مشاهده است:

"رشید یاسمی مقاله ای نوشت بنام "قانون اخلاق" که در شفق سرخ انتشارش داد . این مقاله را خواندم . اما چون ذهن بلند پرواز اجازت نمیداد که فقط خواننده صرف باشم تصمیم گرفتم من هم مقاله ای بنویسم که یک سر و گردن بالاتر از " قانون اخلاق" باشد . سال ، سال 1314 بود . مقاله ای نوشتم تحت عنوان " قانون اخلاق یا یقینیات عاطفی و اجتماعی " . حالا ما در سال 1355 هستیم . یعنی چهل و یکسال بعد از آن تحریر بلند پروازانه .

اگر حالا بنشینیم و آنرا بخوانیم حتم دارم از خنده روده بر خواهید شد . این مقاله خود گویای تاثیر پذیری شدید من از "گوستاو لوبن" است.

.........

مقاله ای نوشتم که در آن اشاره ای به کانت شده بود . آنرا به مدیر داخلی روزنامه شفق سرخ سپردم . در واقع این اولین مقاله من بود . آنرا گرفت و گفت : بسیار خوب آنرا مطالعه میکنم . سخت خوشحال شدم . ظاهرا وارد عالم دیگری شده بودم اما این خوشحالی چندان بطول نیانجامید چون روزنامه که در آمد دیدم از مقاله من خبری نیست .

.... برای یک جوان جویای نام این یک زنگ خطر بود . دچار وسواس و تشویش شده بودم . رفتم سراغ مدیر داخلی مجله . گفتم سلام . گفت سلام . گفتم مطالعه فرمودید ؟ گفت هنوز نه ، پس فردا بیائید . پس فردا که رفتم چیزی گفت که تنم لرزید : آقای علی دشتی مرا احضار کرده بود .

وارد اطاق کار ایشان که شدم گفتند بفرمائید . این برای من فقط یک تعارف نیود . چیزی لذت بخش و باور نکردنی بود . گفتند منظورتان از این عبارت چیست ؟ گفتم کدام عبارت؟ گفتند عبارتی که مربوط به کانت میشود؟

دست و پایم را گم کردم . این بود که بدون فکر کردن به کلمات و جملات ، پشت سر هم شروع به توجیه و توضیح قضایا کردم . راستش خودم هم نفهمیدم چه حرفهائی را ابراز کردم. درست مثل یک شاگرد مکتبی که در مقابل سوال معلم دست و پایش را گم کند و همینطور حرفهائی را سرهم بندی کند .

دشتی حرفهایم را که شنید گفت : بسیار خوب جوان ، این مقاله را چاپ خواهیم کرد . روزنامه شفق که در آمد من مقاله خودم را که با اغلاط عجیبی چاپ شده بود مشاهده کردم. این مقاله هم از آن من بود و هم از آن من نبود ، از آن من بود چون خودم آنرا به روزنامه داده بودم . از آن من نبود ، چون روزنامه چیز دیگری را بجای آن چاپ کرده بود."( مصاحبه احمد فردید با علیرضا میبدی ، چاپ شده درروزنامه رستاخیز20 مهر ماه و 11 آبانماه 1355)

"در کلاس ششم متوسطه مشغول تحصیل بودم که ضمنا مقالاتی تحت عنوان "قانون اخلاق و یقینیات عاطفی و اجتماعی" با مراجعه به آثار گوستاو لوبون(5) و مخصوصا جماعت (6) که از عربی ترجمه کرده بودم بهم بافتم و بردم توسط مدیر داخلی شفق سرخ آقای علی اکبر سمیعی خدمت جناب آقای دشتی پس از چند روز در اطاقی که هنوز شکل و وضع بخاطر دارم خدمت ایشان رسیدم بدون اینکه در حضور ایشان لرزه باندام این حقیر بیافتد مقالات را برداشته و ورق زدند در زمینه امرشرطی و امر جمعی کانت در حاشیه مطلبی بهم بافته بودم فرمودند این جملات را درست در نیافتم. توضیحات مختصری دادم البته به عنوان شاگرد مودب در مقابل استاد. فرمودند بسیار خوب میگویم در روزنامه چاپ شود. بلند شدم و خداحافظی کردم و رفتم، نمیدانم هنگام ورود و خروج، آقای دشتی به این حقیر دست دادند یا نه، یا روی صندلیشان حرکتی فرمودند یا نه" (پیش نویس نامه به میبدی در مورد مصاحبه چاپ شده در روزنامه رستاخیز) (7)

"یک جوانی بیست و هفت ساله تازگی به بنده اعتراض می کرد. گفتم آقا شاید آن روزی که شما تولد شدید همان موقع بود که من دست از نویسندگی برداشتم. در همان سالها...یعنی این بنده هم نویسنده بودم، قلمزن بودم، و مهم هم نبودم... سنم هجده سال بود که شش مقاله نوشتم در "شفق سرخ" به عنوان "قانون اخلاق یا یقینیات عاطفی و اجتماعی" ببینید، تجربه ای بود، داستانی دارد ...جای دیگر گفته ام حیلی هم تشویق شدم ، ولی خودم می دانم چه بود، رسته ام از این مرحله و الآن...اصلا "عاطفی"(8) را غرب زده بی معنی می دانم. "قانون اخلاق یا یقینیات عاطفی و اجتماعی"... کتاب هائی خوانده بودم. زبان عربی را می فهمیدم، گوستاو لوبونی بود ، مسئله پوزیتیویسم، کتابهایش را مراجعه کرده بودم ...و غرب آمده بود به سراغ بنده، نویسنده شده بودم به خیال خودم به وهم خودم! ولی البته به اصطلاح با دینامیسم و با یک اعتقاد راسخی...همه گذشته رفته بود(9) و مطالعه می کرد و این مقاله را تهیه کرده بودم. شش شماره بود در "شفق سرخ" داستانی دارد ... و بعد لازم است که یک جائی تفصیل بدهم . برای من اصلا این زندگی بشر یک مشت یقینیات نسبی بود. و این را فرنگی ها می گویند Affectives می گویند Sentimentale که فعلا مصری ها با غرب زدگی ابتدا بدون اینکه دقت کنند...که Sentimentale و Affectivite چیست به "عاطفیات" برگرداندند. اصلا توی این کلمه تناقض هست و فقدان ذکر و فکر(10). زبان(11) می خواهد هر چیزی. چون در اصول روانشناسی – جانشناسی به اصطلاح بنده – غربی انفعالات نفس مثبت دارید و منفی دیگر؟ مهر و کین، هر دو سانتی مانتال هستند، ولی ما تا گفتیم عاطفه جهت کین می رود و جهت مثبتِ مهرش می آید. اصلا این که، در عاطفه کشش هست در حالی که انفعال فقط پذیرش است. پس اگر امروز بخواهم بگویم باید بگویم "قانون اخلاق یا یقینیات انفعالی و اجتماعی". اگر می خواستم توضیح کنم بایست می گفتم : "قانون اخلاقی، به معنی غربی و امروزی لفظ یا یقینیات و قطعیات انفعالی به انفعال اهواء نفس، و اجتماعی" یعنی مجموعا آنچه غربی به نام "سانتی مانتالیته" می خواند. برای من این یک انفعالات - اجازه بدهید صریح بگویم – شیطانی است، نفس اماره است. درست است؟ حالا...آن روز چه بود؟ نفس اماره غربی آمده بود به سراغم و مطلق بود برای من، همین طور یادم هست جمله ای نوشته بودم که - "نسبیت" آمده بود - "فضیلت این سوی کوه های پیرنه، رذیلت آن سوی کوه های پیرنه" همه چیز نسبی بود، اما در ضمن حالا من به شما می گویم یک چیز مطلق بود : نفس اماره غربی! خوب بعد بنده مقالاتی ترجمه می کردم می نوشتم...در روزنامه ها مجلات..."(علی قیصری، درباره مفهوم زمان، گفتگو با احمد فردید، صفحه 13 و 14)

"فراموش نمیکنم یک مقاله ای نوشته بود آقای رشید یاسمی راجع به قانون اخلاق، در جوانی برای اینکه آدم بگوید از او بهتر است من هم رفتم این را نوشتم بردم به شفق حالا داستانش را نمیگویم، برخورد من با دشتی که نوشته بودند من لرزیدم یک جائی، اینطور نبود، دادم به آن مدیر داخلی و پس از چندی گفت برو پیش آقای دشتی و رفتم دیدم دشتی برخلاف دیگران که سرشان را میکنند زیر و... اگر دکتر صدیق(12) بود اینطوری بود، سر میکرد {زیر}با اداهای بوروکراسی سعی می کرد... دروغی شروع میکرد - دکتر صدیق اینطور بود - شروع میکرد یادداشت و کاغذ نوشتن دروغی.... بله فرمایشی دارید؟ همچه اداهائی در نیآورد دشتی، رفتم آنجا، دست کرد تو کشوی میز و مقالات من را بیرون آورد و بعد یک سوالی از من کرد، رفته بودم به حاشیه راجع به امر شرطی و جمعی کانت که امروز میگویم امر....طور دیگری تعبیر میکنم... تنزیهی(؟)میگویم، تند باهاش گفتم، نه خودم میتوانستم کاملا بیان مطلب بکنم و او هم که نمیفهمید و هیچی، گفت چاپ شد، پر از غلط."(مصاحبه منتشر نشده با جلال مکانیکی 1359)

"قبلا از سن جوانی شروع کردم در روزنامه ها نوشتن و ترجمه کردن . چهل سال قبل ، چهل و پنج سال قبل ، سن 22 سالگی بود ، شروع کردم به مقاله ترجمه کردن . عربی را از کتابهای مصری می توانستم بخوانم ، فرانسه هم ترجمه کنم و مقاله بنویسم و از این حرفها . از آن یادداشت ها ، مقالات و ترجمه ها تا آخرین مقاله ای که در باب پدیدار شناسی و فنومنولوژی و وجود شناسی و از کانت تا هیدگر و از این حرفها تو سخن نوشتم ، یا مقالات دیگری در باب "سیر فلسفه در دوره جدید" یا مقالاتی در باب هانری برگسون . اشخاصی از من میپرسند ، بهشان میگویم آقا جان اینها مال یک دوره ای بود که هیچ.... تمامش را بریز دور ، هیچ ربطی به من ندارد ! گذشته ام از این مراحل ، به من ارتباط ندارد." (مصاحبه با کیهان فرهنگی 1365)

1 – شفق سرخ روز 11 اسفند 1300 هجری شمسی روزنامه «شفق سرخ» به مدیریت علی دشتی انتشار خود را در تهران آغاز کرد. این روزنامه قالبی انتقادی، ادبی، سیاسی و اجتماعی داشت . دشتی در فروردین 1314 همراه با اعضای محفل دوستانه ای که در برکشیدن رضاخان نقشی بزرگ ایفا کردند؛ مغضوب دیکتاتور شدند. جرم او تحریکات ضد دولتی اعلام شد. در 20 فروردین شفق سرخ توقیف شد و در 23 فروردین یک روز پس از اتمام دوره 9 مجلس شورای ملی علی دشتی دستگیر شد.(سایت تبیان)

2 –علی دشتی)1360 – 1276( پژوهش‌گر، نویسنده، اندیشمند، مترجم، منتقد ادبی، روزنامه‌نگار، دیپلمات ایرانی و از اعضای مجلس شورای ملی و مجلس سنای ایران در دوره‌ای از دودمان پهلوی بود.(ویکیپدیا فارسی)

3 –غلامرضا رشیدِ یاسِمی گوران ( ۱۲۷۵، گهواره کرمانشاه –۱۳۳۰، تهران) مشهور به رشید یاسِمی، نویسنده، مورخ، مترجم و شاعر کُرد ایرانی بود.

4 – کتابقانون اخلاقاثر قدیمی اما ارزشمند و گرانسنگ رشید یاسمی است. این کتاب بسیار کهنسال و نایاب بوده و تاریخ چاپ آن، سال ۱۳۰۷ خورشیدی می‌باشد از آن‌جایی که این مقالات به صورت پراکنده در جرائد و روزنامه‌های آن دوره منتشر شده بودند، لذا مسئولین روزنامه شفق سرخ در همان زمان این مقالات را گردآوری کرده و برای جلوگیری از نابود شدن‌شان، کتاب فوق را منتشر کردند روزنامه شفق سرخ در سال 1308 این کتاب را در 6 شماره باز نشر نمود.(کافه کتاب و سایت کتابخانه آیت الله بروجردی)

5گوستاو لوبُن( ۱۸۴۱۹۳۱ میلادی) فیلسوف، مورخ، جامعه‌شناس، پزشک فرانسوی بود.

6– ظاهرا اشاره به کتابی است از گوستاو لوبون که فردید قسمتی از آن را ترجمه کرده و با عنوان "روحیات اجتماعات" در روزنامه اقدام منتشر شده است.

7 – مرحوم فردید پس از انتشار متن گفتگوئی که توسط علیرضا میبدی در روزنامه رستاخیز منتشر شد پیش نویس نامه ای خطاب به وی را تحریر کرده است که معلوم نیست که آیا نهائی و ارسال شده است یا خیر.

8 – ظاهرا منظور باید این باشد که برگردان "سانتی مانتال" به "عاطفی " غرب زده و بی معنی است.

9 – آقای قیصری عبارت را اینطور تحریر و تکمیل کرده است:"همه را گذاشته و رفته بود [م]" در حالیکه با توجه به سیاق مطالب بنظر می رسد عبارت اینگونه می تواند بوده باشد "همه "گذشته" رفته بود".

10 –ظاهرا منظور این است که در برگرداندن "سانتی مانتال" به "عاطفیات" تناقض هست و فقدان ذکر و فکر.

11 – آقای قیصری این کلمه را "زمان" تحریر کرده است در حالیکه با توجه به سیاق مطالب بنظر می رسد این کلمه می تواند "زبان" بوده باشد.

12 - دکتر صدیق عیسی صدیق اعلم(۱۲۷۳ - ۱۳۵۷ تهران) که نام خانوادگی صدیق اعلم برگزید، ادیب، نویسنده و از سیاست‌گذاران و کارگزاران فرهنگی دوره پهلوی به‌شمار می‌رود.(ویکیپدیا فارسی) وی بنیان گذار مجله "آموزش و پرورش" بوده که مرحوم فردید از 1316 تا 1318 در هیئت تحریریه آن مجله مشغول بکار بوده و تالیفات و ترجمه هائی از وی در مجله مذکور منتشر شده است.