بحران حوالت تاریخی روزگار کنونی - 4

این احتمال وجود دارد که مرحوم استاد فردید در 26 جلسه باقیمانده از سخنرانی خود به توضیح بیشتر در باب نظریه کلی خویش در مورد "بحران حوالت تاریخی" پرداخته باشد اما از آنجا که امید چندانی به انتشار متن این جلسات و یا در دسترس قرار گرفتن فایل های تصویری یا صوتی آن نیست، نگارنده در نظر دارد با استفاده از اشارات و نکاتی که از ایشان در باب موضوع مورد بحث در سایر منابع موجود می توان یافت به مطلب ادامه دهد.

"غرب زدگی و بحران حوالت تاریخی آن در روزگار کنونی"، اجازه بدهید در اینجا غرب زدگی را غرب زدگی مضاعف در نظر بگیریم یعنی ماجرائی که با رنسانس در اروپای غربی آغاز می شود و استاد مرحوم مدعی است که اکنون حوالت تاریخی آن در بحران است. اگر دوره قبل از غرب زدگی در همان اروپای غربی - یعنی آنچه که معمولا قرون وسطی نامیده می شود - را مسامحتا "تئوکراسی" بنامیم آیا نمی توان چنین عنوانی را مورد بحث قرار داد؟ :"تئوکراسی و بحران حوالت تاریخی آن در زمان آغاز رنسانس". آغاز قرون وسطی را معمولا قرن پنجم میلادی در نظر می گیرند. حدود دو قرن بعد با ظهور اسلام دوره تاریخی جدیدی آغاز می شود که تقریبا در همان ابتدا منجمله به جغرافیای ایران امروزی نیز گسترش می یابد. اگر این دوره را عجالتا دوره اسلامی بنامیم، آیا می توان چنین عنوانی را نیزمورد بحث قرار داد؟"دوره اسلامی در ایران و بحران حوالت تاریخی آن در زمان انقلاب مشروطه".

همانطور که ذکر شد توضیحی معنائی و اتیمولوژیک از استاد در مورد کلمه بحران در دست نیست. در لغت نامه دهخدا در مود بحران مطالبی ذکرشده، منجمله احتمال داده شده اصل آن یونانی (آنندراج) و معرب باشد با معناهائی منجمله:"پس بحران تغییرحال بیمار است از حالی به حالی یا بهتر یا بدتر."،" تغییر عظیم که دفعة در مرض واقع شود از مقاومت طبیعت با مرض یا به سوی صحت کشد یا بسوی هلاک"

فردید می گوید غرب زدگی اکنون در بحران است و البته بحران کنونی اولین یحرانش نیست. هر دوره تاریخی (دقیق تر حوالت هر دوره تاریخی) تا پایان کارش بنا به نظر فردید مراحلی از "مسخ"، "فسخ"، تجدید (گویا این مورد اخیر را فردید "رسخ" می نامیده) و باز مسخ و .... را از سر می گذراند تا اینکه به سه معنی تمام شده (1) و نهایتا "نسخ" می گردد. نگارنده از سخنان فردید اینطور استنباط می کند که به عقیده ایشان "غرب زدگی جدید" تا کنون بارها از بحران ها جان بدر برده است ولی در روزگار کنونی دیگر به تمامیت خود رسیده و دوره تاریخی جدیدی جایگزین آن خواهد شد و یا اینکه بشریت کلا تشریفش را خواهد برد!

معلوم است اگر بگوئیم "غرب زدگی" جایگزین تئوکراسی قرون وسطی در اروپا شده یا اینکه "دوره اسلامی" جایگزین دوره زردشتی و سلاطین ساسانی در ایران شده به کسی برنخواهد خورد اما مساله مشکل آفرین می شود اگر که بگوئیم با انقلاب مشروطه "غرب زدگی" جایگزین " دوره اسلامی" در ایران شده است.

شهید مطهری در مقدمه کتاب "آشنائی با علوم اسلامی" در اواخر دهه چهل یا اوائل دهه پنجاه می نویسد: "فرهنگ اسلامی مانند یک سلّول زنده رشد کرد و فرهنگهای دیگر را از یونانی و هندی و ایرانی و غیره در خود جذب کرد و به صورت موجودی جدید با چهره و سیمایی مخصوص به خود ظهور و بروز کرد."

می توان پرسید که در این عبارت فرهنگ غربی جایش کجاست؟ آیا در زمره فرهنگ های "وغیره" است یا فرهنگی است که باید "بدون هیچ تصرفی در قلمرو فرهنگ اسلامی قرار گیرد"، یا "فرهنگ اسلامی باید آن را در خود جذب و هضم کند و موجودی تازه بوجود آورد"؟(2)

و این در حالی است که در همان ایام فردید می گوید:"صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است"

1 – کلمه "پایان" به لاتینی Sum است در یونانی telos و در عربی "تمام"... در اینجا تعبیر لاتینی پایان سه معنی دارد، یکی به معنی مصرف است، یکی به کمال رسیدن، و دیگری نیست شدن. تاریخ بشر به سه معنی لفظ در حال حاضر تمام است.(دیدار فرهی صفحه 21)

2 – عبارات داخل گیومه به نقل از شهید آیة الله مطهری، آشنائی با علوم اسلامی، چاپ جدید زمستان 1362 صفحه 12

بحران حوالت تاریخی روزگار کنونی - 3

در یک جمعبندی از آنچه با ذکر کلمه "بحران" در کتاب "غرب و غرب زدگی" از آن یاد شده است، می توان گفت که تا اینجا (جلسه دوازدهم) مرحوم فردید به وجود بحران در زمینه های مختلف در روزگار کنونی توجه داده است:

" وقت در بحران است، "قیام حلولی در بحران است، اسمی است که دوره جدید مظهر آن است در بحران است، حوالت تاریخی دوره جدید در بحران است، موضوعیت نفسانی در بحران است، تاریخ مغرب در بحران است، علوم انسانی در بحران است، در قارعه زدگی و مکر لیل و نهار، بحران هم هست، آزادی خواهی جدید غرب در بحران است، هرمنوتیک در بحران است." و قس علیهذا

البته در همین 12 جلسه به اینکه حوالت تاریخی روزگار کنونی چیست هم پرداخته شده، ولی هنوز بحثی معنائی و ریشه شناختی در مورد کلمه "بحران" (شاید از آنجا که همه اجمالامعنای آن را در می یابیم) مطرح نشده و همچنین از اینکه حوالت تاریخی یعنی چه و چگونه تعیین می شود و چرا دچار بحران می شود و انسان ها در این میان چه نقشی دارند و....

نگارنده با جستجوی البته نه چندان کامل در سایر منابع موجود از یادداشتها و سخنان مکتوب شده استاد فقید نیز به مطالبی که مستقیما و صراحتا به موارد فوق پرداخته شده باشد برخورد نکرد.

در مجموع برای کسی مثل نگارنده، از سخنان مرحوم فردید در این باب به اجمال قبل از تفصیل این حاصل می شود که روزگار کنونی را حوالتی است که ایشان آن را "غرب زدگی" نامیده و این حوالت در بحران است و نهایتا انسان "از این حیات غرب زده کنونی خواهد مرد و دوباره با ظهور مهدی موعود به حیات حقیقی انسانی زنده خواهد شد."

از آنچه ذکر شد می توان نتیجه گرفت که آنچه فردید در این باب مطرح کرده یک مورد خاص از یک نظریه کلی است بدون اینکه آن نظریه کلی بطور مشخص و مفصل برای خواننده و شنونده تفصیل و توضیح شده باشد.

ممکن است مطالب فردید در باب "بحران حوالت تاریخی غرب زدگی" برای کسانی جالب بیاید و مطابق ذوقشان هم باشد و در نتیجه با یک فهم اجمالی آنرا قبول هم بکنند و حتی مثل نگارنده به ترویج و تبلیغ آن هم بپردازند، اما نیابد فراموش کرد که خود فردید تذکر می دهد که:

"فلسفه برای بنده تا آنجائی درست است و قوی است که فقط نپردازد به کلی بافی و جزئی بافی، نظر عام و شامل هم درش باشد"

گمان نمی کنم که اشکالی داشته باشد اگر "حکمت" را هم در اینجا به فلسفه اضافه کنیم. به این ترتیب می توان مدعی شد که صرف طرح مطالب حکمی و فلسفی در مورد یک جزء از یک نظر عام و شامل کافی و اقناع کننده نیست و لازم بود که استاد نظر عام و شامل خود در باب موضوع مورد بحث یعنی حوالت تاریخی و بحران آن را نیز مطرح می نمود نه اینکه تنها به بحث در مورد "غرب زدگی و بحران حوالت تاریخی" اکتفا می کرد.

بحران حوالت تاریخی روزگار کنونی -2

در سال 1395 کتابی توسط بنیاد فردید تدوین و منتشر شد با عنوان "غرب و غرب زدگی" که شامل متن تحریر شده 12 جلسه از یک سلسله سخنرانی تلویزیونی 38 جلسه ای ضبط شده اما پخش نشده استاد فقید دکتر سید احمد فردید می گردید. عنوان این سخنرانی ها در ضبط تلویزیونی البته "غرب زدگی و بحران جهانی آن در روزگار کنونی" بوده است که استاد مرحوم بنا به روال معمول خود این عنوان اجمالی را با تتابع اضافات تفصیل می داده است که یکی از این موارد در روی جلد همین کتاب نیز با حروف ریز تر آورده شده است:"غرب زدگی و بحران حوالت تاریخی آن در روزگار نیست انگار و مکر لیل و نهارزده آخرالزمان کنونی". البته معلوم نیست تدوین کنندگان به چه منظوری لفظ "غرب" را به ابتدای عنوان مورد نظر استاد افزوده اند.

در "یادداشت بنیاد" در ابتدای همین کتاب وعده داده شده که "مابقی تا جلسه 38 در دو مجلد دیگر در دست آماده سازی و انتشار است" که البته تا کنون مجلد دیگری انتشار نیافته است. در کتاب مزبور بنا بر مندرجات بخش "اعلام و اصطلاحات" در 29 صفحه مساله "بحران" مطرح شده است که در ادامه برخی از آنها نقل می گردد:

"در ادامه فهرست مسایل باید راجع به "بحران" که در عنوان مباحث هم کم و بیش ذکر شده عرض کنم: اعتفاد بنده این است که بشر امروز در این بحران تب کرده و قعلا در هذیان است و این بیمار تبی دارد که عرق نخواهد کرد و تسکین نخواهد یافت ، از این حیات غرب زده کنونی خواهد مرد و دوباره با ظهور مهدی موعود به حیات حقیقی انسانی زنده خواهد شد. امروز در عالم کوششهائی هست و کسانی هستند – اغلب هم نیات شیطانی دارند – که قصد دارند به این مریض داروهائی بخورانند تا تسکین یابد اما حتی این دواهای مسکن هم جز اینکه انقلاب جهانی را زودتر مهیا کند اثر دیگری ندارد. به نظر بنده هر کوشش و هر عملی هر چقدر هم شیطانی انجام بگیرد، نمی تواند ظهور را به تاخیر اندازد. اگرچه ما نمی توانیم بگوئیم ظهور مهدی موعود کی است ولی باید اذعان کرد که علائم و اشراط آخرالزمان فراوان است."(صفحه 20)

لازم به ذکر است که در متن چاپ شده در موارد متعددی کلماتی داخل [] از سوی تنظیم کنندگان به متن اضافه شده که از نقل آنها خودداری شد چرا که اغلب غیر لازم و بیفایده و در مواردی مخل مقصود گوینده هستند. منجمله در عبارت نقل شده در فوق کلمه "استکبار" به اینصورت اضافه شده بود که : "بشر امروز در این بحران [استکبار] تب کرده و...." در حالیکه بحران موردنظر مرحوم فردید خاص "استکبار" نیست و چنانکه در مطلب درج شده مورخ 18/2/1403 همین وبلاگ می بینیم فردید در مصاحبه با کیهان فرهنگی تصریح می کند:" "بهر صورت امروز یک بحرانی در جهان هست و این در اسلام هم هست".

بحران حوالت تاریخی روزگار کنونی -1

"تب کرده است بشر. بعضی خیال می کنند که خب، این درمان پیدا می کند و عرق می کند و خوب می شود. خدا نکند که این درمان{پیدا کند}برای اینکه در این جهان امروز اصلا "بیمار" کم است، لفظ "بیمار" کم است اگربگوئیم. همه باید دعا کنیم که این تاریخ بشر که الآن در بحران است عرق نکند. بمیرد بشر! دوباره زنده شود! دوباره که زنده شد آن وقت است که خدای حقیقی لطف پس فردا به سروقتش می آید، "وقت" دیگری پیدا می کند. با "وقت دیگری پیدا کردن" ، آن وقت است که بشر همه"انسان"می شود، انسان که شد آن همدلی و همسخنی حقیقی باز می گردد در تاریخ، برخلاف امروز که همدلی نیست، همسخنی هست و نیست. هست همسخنی ولی سخن به معنی شریف لفظ که "کلام" باشد و کلام الهی باشد و "کلام خدای پس فردا" اولا، و بعد " کلام انسان" ، نیست...." (نقل قول از سید احمد فردید، در رساله دکتری یان ریشار محقق و ایرانشناس فرانسوی با عنوان "هویت و مدرنیته در فرهنگ ایران معاصر"، نشریه کلک، مهر و آبان 1373 شماره 55-56)

"بحران" در مصاحبه با "کیهان فرهنگی"

یکی از کلماتی که بارها و بارها در سخنان استاد فقید دکتر سید احمد فردید تکرار شده کلمه "بحران" است. جستحو در منابعی که در دسترس نگارنده بود نشان داد که این مفهوم در مصاحبه سال 63 کیهان فرهنگی با آن مرحوم بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است لذا عجالتا موارد مربوط به این مصاحبه در ادامه ارائه می گردد تا متعاقبا به دیگر منابع پرداخته شود. قابل توجه اینکه بر خلاف رویه استاد به موردی از بحث در باب ریشه این کلمه و اینکه از کجا آمده و ترجمه چه کلمه ای از دیگر زبان هاست - در منابع در دسترس - برخورد نشد.

"بشر انگاری بدین معنی که خدا انسان است، وهم و پندار است. این مشترک پانصد سال تاریخ غرب است که فعلا در بحران است."

"عنوان اولین سخنرانی و حرفهای من درتلویزیون "غربزدگی و بحران حوالت تاریخی جهانی آن در عصر حاضر" بود."

"منتها فعلا بحران بی سابقه ای بشر دارد در این الحاد زدگی، غربزدگی مضاعف، نیست انگاری مضاعف، طاغوت زدگی مضاعف - البته این مضاعف مال دوره جدید است - همه اینها در بحران است."

"بهر صورت امروز یک بحرانی در جهان هست و این در اسلام هم هست ، توضیح کردم بنده برای شما اسمش را گذاشتم پست مدرن . هیدگر هم در پست مدرن است ، بنده هم در پست مدرنم و اما یک کسی در پست مدرن است... یعنی دوره مدرنیته تمام شده و این دوره موجل است . یک کسانی دودفعه میخواهند باز بگردند به همان دوره غفلت و موضوعیت نفسانی و موردیت نفسانی بدون ذکر و فکر. کسانی هم هستند که اینها جهتشان این است که این دوره پست مدرن هم نسخ و دوره دیگری تاسیس بشود با انقلاب. این انقلاب عبارت است از انقلاب حقیقی ظهورِ- چنان که بارها تکرار کردم - مهدی موعود است."

"ان شاء الله روزی فرا برسد ما هم بتوانیم به سهم خودمان به آنها بیان کنیم که آقا دوره جدید تمام شده و صلاح شما و صلاح دنیا و عقبای شما این است که دیگر اینهمه اصرار در موضوعیت نفسانی و موردیت نفسانی نکنیم. بس است این اصرار ، اصرار اصرار شیطانی است هرچند این اصرار فعلا دربحران است."

"الان آنچه در بحران است اين صورت واحد دوره جديد و اين سرشت غرب است، يعني اين خلط غربی است، اين اختلاط است، اين صورت نوعی - كه امروز ديگر بكار نمي‌بردم و به ملاحظاتی مي گويم اسم - در بحران است، حالا بعضی‌ها مي‌آيند از اين بهم سرشته كه صورت واحد دارد مي‌خواهند بروند به التقاط،، اين دليل بر اين است كه اين صورت نوعی غرب و اسم غربی در بحران است، ديگر تجديد نمي‌ِشود، از اينجا مي‌روند به پلوراليسم منكر وحدت مي‌شوند،‌ چه بسا در اينجا كساني هستند كه مي‌روند به التقاطي مي‌گويند هر جا هر چي خوب است بايد كه قبول كرد، در جريان غربي يك چيزها ئيش خوب است بايد جمع كرد، نمي شود ! خود كل غربي كه در بحران است التقاطي نيست، اختلاطی است."

"برای اولین بار مسائلی را در باب علوم انسانی و چگونه علوم انسانی در غرب تشکیل شد بیان کردم . فلسفه لا و نعم دارد در کارش. بعد هم گفتم علوم انسانی غرب در بحران است و این علوم انسانی را همینطور اگر شما بگیرید نمیشود . الآن هم میگویم ما میگوئیم "علوم انسانی" ، موقتا درست ، ولی نشان دادم که آقا علوم الهی کجا رفت و علوم الهی که در برنامه آمده بود محو شد در علوم انسانی . این نهایت یک جور غربزدگی بالعرض است. در مدارس ما چه جور شد؟"

چند سطر از دست نویس یک ترجمه ناتمام

آنچه در ذیل نقل می شود تایپ شده قسمتی (شاید حدود یک سوم) از دستنوشته ای است بدون عنوان از استاد فقید دکتر سید احمد فردید که بنظر می رسد ترجمه ای باشد ناتمام مانده از متنی در مورد نیچه که منبع اصلی برای نگارنده شناخته نشد. ظاهرا کلمات داخل پرانتز جایگزین های پیشنهادی و موارد داخل کروشه اضافاتی بر متن اصلی می تواند بوده باشد. (1)

"غرض از توضیحات آینده نمودن جائی (ارائه محلی) است که در ابتدای بدانجا شاید روزی پرسش از ذات (معنی) نیست انگاری چنانکه باید (کما ینبغی) طرح بتواند شد.

این توضیحات از تفکری نشات میگیرد که تازه می آغازد باینکه درباره وضع اساسی نیچه در میان تاریخ مابعدالطبیعه غرب باکتساب (بکسب) وضوحی پردازد.

در این توضیحات ببیان مقامی از مابعدالطبیعه غرب پرداخته میشود (خواهد شد) که میتوان حدس زد که مقام نهائی آن باشد، امکانهای دیگری برای مابعدالطبیعه ازینجهت دیگر پدیدار نمیتواند گشت چونکه مابعدالطبیعه بوسیله نیچه امکان ذاتی خود را بنحو متعین (متعینی) از خویش سلب می کند. مابعدالطبیعه ایکه بتوسط نیچه باجرای واژگونی آن verkehrung umkehrung / (2) پرداخته شده در ذات غیر اصیل خود تنها بصورت منعکس باقی است [دیگر] عالم غیب بیک محصول بی پایه و بی مایه عالم شهادت تبدل حاصل می کند. عالم شهادت نیز با این تنزیل مقام عالم مقابل آن یعنی عالم غیب منکر ذات خود میگردد. طرد abseitzung غیب مودی بطرد عالم شهادت و بالنسبه به فرق میان این دو عالم به یک "نه این و نه آن" das einen weder-noch و بدینسان به امری بی معنی است که منتهی می گردد. با اینهمه چیزی که باقی می ماند پیش گذاشت نیندیشیده و ناگذشتنی تلاش کورکورانه ایست برای اینکه بوسیله یک صرف افاده معنی خود را از امر بی معنی خلاص بخشد.

از این پس در این مقالات مابعدالطبیعه بعنوان حقیقت موجود ازینرو که موجود است مراد شده است و نه به عنوان ادامه یک تفکر. مدار وضع اساسی یک متفکر بر مابعدالطبیعه بدین معنی است و ازینروست که مابعدالطبیعه بنام او اضافه می تواند گردد [و مثلا گفت مابعدالطبیعه نیچه یا مابعدالطبیعه مارکس (3) یا مابعدالطبیعه مخالفان تابعان مابعدالطبیعه .... و غیره]

مقصود از ذات مابعدالطبیعه بدانسانکه درینجا مراد شده است بهیچوجه این نیست که مابعدالطبیعه مجعول به جعل متفکری و ملک طلق متفکری باشد......"

1 – نگارنده مطلب را بیش از پانزده سال پیش رونویسی و دوباره نویسی کرده و اکنون در دقت بعضی موارد تردید دارد بالاخص اینکه اصل نوشته هم پیش نویس اولیه بوده است. ضمنا در مواردی که دو یا چند معادل فارسی وجود داشته یکی انتخاب و رسم الخط نویسنده رعایت شده و از علامت گذاری سرخود نیز خودداری شده است.

2 – صحت املاء کلمات آلمانی توسط نگارنده مورد تردید است و گویا این کلمات مربوط به همان معادل فارسی مجاورشان باشد.

3 – درینجا نوشته شده بود "مترجم" و کروشه بسته شده و سپس خط خورده بود.

دست نویس در "نامه ای در باب اومانیسم"

ژان پل سارتر در سال 1946 کتابی منتشر می کند با عنوان L'existentialisme est un humanisme در این کتاب مطالبی هم به هیدگر نسبت داده شده است. ژان بوفره در مورد این مطالب از هیدگر سوال می کند و هیدگر در جواب نامه ای به بوفره می نویسد که در سال 1947 با عنوان Über den Humanismus منتشر می شود. فردید که در همان زمان در اروپا بوده این رساله را بقول خودش برای اینکه بهتر بفهمد ترجمه می کند و در عین حال طی نامه ای مفصل "انحراف نادانسته سارتر از تفکر هیدگر و فروافتادن سارتر در مغام بیمناک نیست انگاری" رابه صادق هدایت اعلام می کند.(اندیشه های هدایت)

وقتی فردید در بازگشت از اروپا درسال 1334 در دوره دکتری دانشکده الهیات به تدریس می پردازد این ترجمه را هم برای دانشجویان می خوانده است:

"اولین دفعه کتاب که در اروپا ترجمه کرده بودم – حالا هم اگر بخواهم ترجمه کنم باز گرفتاری برایم دارد – " نامه ای در باب اومانیسم" هیدگر را برداشتم خواندم، اینها ذل ذل نگاه می کردند، نه من را رد می کردند نه قبول"(1365)

استاد فقید سید احمد فردید در طول سالیان بارها در سخنان خود به این رساله اشاره کرده و به مطالب آن ارجاع و حتی اندکی تفصیل داده است. از ترجمه مورد اشاره البته اطلاعی در دست نیست اما نگارنده در هنگام جستجو در کتابهای کتابخانه آن مرحوم در نیمه دهه هشتاد اگرچه به نسخه آلمانی این رساله برنخورد اما ترجمه فرانسه (روژه مونیه 1964) آن موجود بود و استاد یادداشتهائی هم درآن کرده بود که نشان می داد این کتاب، از کتاب های دم دستی ایشان بوده است. بعلاوه نگارنده بیاد می آورد که مرحوم استاد در جائی یکی از رسالات هیدگر را نام برده و کارهای بعدی وی را شرح و توضیح مطالب این رساله دانسته است و احتمال می دهد که رساله مورد نظر همین "نامه ای در باب اومانیسم" بوده باشد.

در ادامه دست نوشته های استاد درپشت جلد و روی جلد داخلی این ترجمه فرانسوی نقل می شود که البته وجود اشتباه در بازنویسی دست خط ها دور از انتظار نخواهد بود.

روی جلد داخلی

الدنیا دار ممر و لا دار مقر(علی)

وجود و عدم = 1943

L'existentialisme est un humanisme 1946

رساله سارتر در سال 1946 منتشر میشود

H. Knittermeyer

فلسفه اگزیستانس از رنسانس تا عصر حاضر 1953

هیچیک از اقوال فلاسفه(؟) [...]برای من حجت نیست

سفر به اروپا در سال 1326

بازگشت " " 1334

1988

1947

41

1368

34 سال قبل 1334

پشت جلد

prescriptio

Vorschrift – verordnung

Vorherbestimmung

سرنوشت یعنی آنچه از پیش و در ازل تعیین شده است

Praescriptum

Das vorgeschniebene

Verschrift

Verordnung

کار خود گر بخدا باز گذاری حافظ

ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی

1984

1947

37

کیرکه گور یک متفکر نیست بلکه یک نویسنده دینی است و البته نه نویسنده ای در میان دیگر نویسندگان بلکه یگانه نویسنده ای که با حوالت دوره خودش مطابقت پیدا نمی کند

(؟)(gemo sor)

1947 راههای هیولائی ص 230

(در خدا مرده است)