چرا "فردیدنامه" می نویسم؟ - قسمت دوم
همانطور که در قسمت قبل ذکر شد از جوانی رفتار و مواضع و سخنان فردید با ذوق و حال نگارنده جور می آمد و به گمانم آن موقع یک حال نیهیلیستی و آنارشیستی(البته به همان معنی متداول و خودمانی این الفاظ) بر من غلبه داشت که با گذشت زمان به تدریج فروکش کرد اما با تعجب می دیدم که فردید علی رغم کهولت سن - بالاخص پس از پیروزی انقلاب - پرخروشتر و مصمم تر ادامه می دهد و این موجب افزایش احترام و اهمیت فردید در نزد من می شد. در جریاناتی که پس از فوت فردید و بالاخص با انتشار "دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان" پیش آمد من که با "تعصب" مسائل را دنبال می کردم با "تاسف" متوجه شدم که حداقلی از اطلاعات و مدارک مستند و موثق در مورد فردید و فعالیت ها و کار ها و آثارش در دسترس خودم و دیگران است. پس برآن شدم که در این باب اطلاعات و مدارکی بالاخص در مورد آثار فردید جمع آوری کرده و در اختیار عموم قرا دهم تا کار کسانی که بخواهند در مورد فردید مطالعه و تحقیق کنند تا حدی آسانتر شود. در این راه همانطور که در سوال مطرح شده در صدر مطلب آمده ماموریتی یا حمایتی از جانب نهاد یا ارگانی نداشته ام اما بوده اند کسانی که با ارسال اطلاعات در مورد فردید و آثارش - و اطرافیان فردید و آثار آنها در مورد فردید - و حتی بعضی اوقات ارسال متن های مربوطه کمک کرده اند. یک بار هم از بنیاد فردید معرفی نامه ای برای دانشگاه تهران به منظور بررسی پرونده پرسنلی فردید یا مصوبات شورای دانشگاه در مورد وی گرفتم که پاسخ دادند محرمانه است! مهمتر از این موارد نوارهائی بود که از طریق دو نفر به دستم رسید و همچنین آنچه که در جستجو در باقیمانده یادداشتها و حاشیه کتابهای کتابخانه شخصی مرحوم استاد فردید به آن پی بردم.
با گوش کردن مطالب برخی از نوارها – که متاسفانه صدای اغلب آنها کیفیت قابل قبولی هم ندارد - و مطالعه آن یادداشتها و برخی دیگر از مستندات بر نگارنده مسلم شد که فردید در طی سالیان دراز گنجینه بزرگی برای "مسلمان ایرانی و ایرانی مسلمان" فراهم آورده بوده است که پس از فوت وی تا حد زیادی پراکنده شده و واجب است که جمع آوری شود تا هم حفظ گردد و هم در دسترس قرار گیرد. این علی القاعده وظیفه ذاتی بنیاد فردید بوده و هست و اگر این بنیاد به هر بهانه ای از آن شانه خالی نموده دیگر موسساتی که در این زمینه ها فعالیت دارند باید به آن همت گمارند و برای تفهیم این مطلب و جا انداختن آن است که نگارنده با وجود قلت بضاعت وظیفه خود دیده است به مناسبت ها و بهانه هائی بعضا جواهراتی از این گنجینه را در معرض دید عموم قرار دهد تا شاید کسی را به این صرافت بیاندازد که با این مجموعه چه باید کرد؟
در سالهای اخیر البته کتابهای متعددی منتشر شده که کلا درباره فردید است و یا فصلی از آن به فردید اختصاص یافته است. نگارنده همه این کتابها را ندیده و نخوانده ولی بنا به قرائن موجود هیچکدام نمی تواند واجد ارزش خاصی بوده باشد. مقاله ها و مصاحبه ها هم همینطور و همچنین دو فیلم مثلا مستند. همچنین کتاب هائی هم منتشر شده که اختصاص به نقل مطالب فردید دارد مثل کتاب "آراء و عقاید سید احمد فردید" کار سیدموسی دیباج که پر است از انواع اغلاط ممکن که حتی خود یادداشت کننده را هم در مورد فردید به اشتباه انداخته است و دیگری "کتاب درباره مفهوم زمان" که تحریر شده سخنان فردید برای علی قیصری است که که اگرچه غنیمت است – چون سخنان فردید مستقیما از نوار تحریر شده و یادداشت، آنهم یادداشت های دستکاری شده نیست - اما آنهم پر از اشتباه است. البته در بعضی موارد معدود مستندات و مطالب خوبی هم منتشر شده است.
البته آنچه که نگارنده خود از نوارها تحریر کرده نیز نمی تواند خالی از اشتباه بوده باشد – تحلیل ها و توضیح ها که دیگر هیچ – اما به تدریج و بر اساس حسن ظن نسبت به فردید بر نگارنده مسلم شده که کارها و ادعاهای فردید بسیار عمیق تر و مهم تر از آنست که ما تصور میکنیم هر چند که چند و چون آن هنوز برای نگارنده کاملا روشن نیست.
برای توضیح بهتر مطلب و توجیه اینکه چرا همچنان "فردید نامه" می نویسم، یک سوال مطرح میکنم به این شرح که در قرن چهاردهم هجری شمسی در کشوری که مذهب رسمی آن شیعه اثنی عشری است و صدها موسسه علمی مذهبی و حوزه علمیه در آن فعالیت میکند با متفکری که مدعی می شود :"...شیعه با معانی ای که من به آن داده ام و خواهم داد..." چه برخوردی باید داشت؟
و همچنین دو تفسیر نقل می شود از یکی از آشنا ترین آیات کلام الله مجید یعنی: "أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَٰهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ"
تفسیر اول از کتاب "خلاصه تفاسیر المیزان و نمونه"، صفحه 810 کاری از آقای عباس پورسیف:
"آیا معبودهای بی ارزش شما بهترند یا کسی که دعای مضطر و درمانده را بهنگامی که او را می خواند به استجابت می رساند و گرفتاری را برطرف می سازد و شما را خلفای زمین قرار می دهد؟ اگر دقت شود خدا برای استجابت دعا دو شرط ذکر می کند اولا در حال اضطرار باشد و واقعا بیچاره و درمانده باشد و معلوم است که در این حالت دعا کننده گزافه نخواهد گفت و دعایش سرشار از واقعیت و حقیقت خواهد بود ثانیا فقط او را بخواند و در دعا دل به اسباب ظاهری نبسته باشد و بداند که هیچ چیز نمی تواند گره از کارش بگشاید یعنی صادقانه و خالصانه خدا را بخواهد. اما منشاء اضطرار چیست؟ در زندگی انسان عواملی هستند که مانع می شوند تا انسان بتواند در زمین و مخلوقات زمین به نفع خویش تصرف و بهره برداری کند و یا تصرفات او را محدود می سازند و از بعضی از آنها جلوگیری می کنند و به این ترتیب انسان را مضطر و بیچاره می سازند. حال خدا از چنین شخصی، موانع و بلاها را بر طرف می سازد و در حقیقت خلافتی را که به او داده بود (آیه 30 بقره) تکمیل می کندبرای همین می فرماید شما را خلفای زمین قرار می دهد. آیا با این همه معبودی با خدا هست؟ در آخر کفار را سرزنش می کند که چرا جز عده قلیلی از این دلایل روشن پند نمی گیرند؟"
البته می توان گفت که در این تفسیر "خلاصه کننده" خواسته مسائل را به اصطلاحی از مرحوم فردید "همه کسی" کرده باشد که به این شکل درآمده و مفصل مطالب حتما عمیقتراست ولی بهر جهت این تفسیر خلاصه و مفصلش مطابق عادت ماست و در دسترس همگان قرار دارد.
تفسیر دوم عباراتی است از مرحوم استاد فردید در این باب:
"آن انسان مضطری که حوالت تاریخیش چنان است که دعا می کند الله را، این جواب بهش داده می شود، پاسخ داده می شود. ولی همینطور بنده بروم، مضطر هستم، دعا می کنم ولی دعا و نیایشم بازگشت به خودم باشد، خب این جواب داده نمی شود."
"ما همه در روزگار عسرتیم، عسرت آخر زمان، زمانه امروز زمانه عسرت است و عسرت زدگی، زمانه ضراء نه سرّاء، روزگار "شدت" است نه "فرج". انسان امروز اگر قلبا احساس کرد، اگر با ذوق حضور در درون جان خودش احساس عسرت کرد، احساس شدت کرد، احساس عسر کرد - نه یسر - و پناه برد و به نیایش پرداخت اثر وضعی دارد. اثر وضعیش اولا به خودش است... رجوعش به خودش است و علاوه بر آنکه اثرش به خودش است به دیگران هم کمابیش تعلق می گیرد.
"کشف" یعنی "دور کردن"، "محو کردن" ، "کشف غطاء" یعنی برداشتن قشر و پرده، مثلا یکی از معانی کشف همان است که امروز "زدائی" می گوئیم. تکرار کنم آیا پاسخ داده می شود مضطر چون دعا کند و آیا وقتی که دعا کرد بدی ازش برطرف می شود و آنگاه که اینطور شد و بدی رفت و بدی زدوده شد از وجودش آنوقت - حالا اضافه می کند - "ویجعلکم..." و شما را خلفاء زمین قرار می دهد. حالا من کار به خلفاء ندارم منظورم خلفاء نیست که توضیح کنم معنایش چیست. آیا الاهی با خدا هست یا نیست؟ می گویم خدا یکیست، آیا الاهی با الله هست؟ یعنی هم الله هست هم اله؟ یا اصالت با الله است و اله حجاب است؟ اله حجاب است. "کمند کسانی که متذکر بشوند به این معانی"."(1)
می بینیم که این تفسیر متفاوت و خلاف آمد عادت متعلق به تفکری است که سالهاست مغفول مانده و اگر مسائل سیاسیت روز را به کناری بگذاریم، حتی در حاشیه هم نیست. "فردیدنامه" هم می تواند کوششی باشد برای بازنگهداشتن روزنه ای برای توجه به این که چنین تفکری هم وجود داشته است.
1 – این موارد برگرفته از سخنان فردید در دوجلسه متوالی از جلسات سال 65 است که توسط نگارنده ترکیب و کمی دستکاری شده است.
هر گونه نقل مطالب آزاد است