چرا "فردیدنامه" می نویسم؟ - قسمت اول
چندی پیش (25/3/1401) یکی از مطالعه کنندگان محترم این وبلاگ ضمن اظهار لطفی چند مطرح نموده بود که:"...شما سال هاست که وبلاگی تاسیس نموده اید و درباره مرحوم فردید تحقیق می کنید و تا کنون هزاران صفحه در مورد ایشان نوشته اید بدون اینکه از جانب نهاد یا ارگانی ماموریت داشته یا از جائی کوچکترین حمایتی شوید، راستش تا کنون چنین موردی را ندیده ام و این موضوع، نشان از علاقه قلبی و تعلق فکری شما به طریقت فکری فردید است. به نظرم خیلی از مطالعه کنندگان وبلاگتان علاقه مند هستند بدانند که سابقه آشنائی شما با فردید به کجا می رسد و دلیل علاقه تان به تفکر فردید چیست؟..."
حال پس از تاملی چند ماهه در این باب و از آنجا که چند سالی است وضع سلامتی مناسبی هم ندارم به این نتیجه رسیدم قبل از مرخص شدن از خدمت مطالعه کنندگان محترم این وبلاگ، و به جهت احترام به آنان مطالبی در ارتباط با خودم و سوال مطروحه نوشته و در اینجا درج نمایم:
"محمدرضا ضاد" بر خلاف تصور بعضی، اسم مستعار نیست بلکه اسم و شهرت شناسنامه ای من است. در سال 1331 در تهران متولد شده ام، بعد از دیپلم کمتر از یکسال در ایتالیا بوده ام، سال 51 وارد موسسه آموزش عالی آمار(1) شدم و از سال 56 در کرمانشاه در منطقه آماری و سازمان برنامه وبودجه استان بکار پرداختم، سال 77 به سازمان استان تهران منتقل و سال 85 بازنشسته شدم. خانه پدری ما پر از کتاب و مجله بود و من هم از نوجوانی تا چند سالی مداوم کتاب و مجله می خواندم اما همانطور که بارها در همین وبلاگ متذکر شده ام هیچگاه نه رسمی و نه غیر رسمی در زمینه فلسفه و علوم انسانی درس نخوانده ام.
سال 1351 بود و من در بوفه "موسسه آموزش عالی آمار" مشغول خواندن "نامه هائی به دوست آلمانی"(2) بودم که یکی از بالای سرم با لهجه شیرازی گفت:"جوون اینائی که می خوونی می فهمی؟". یکی از همکلاسی ها بود،"حمید حسن نژاد" که بعدا فهمیدیم با "فردید" آشناست و به منزل او رفت و آمد هم دارد(3). بعد یک روز با هم به یکی از کلاسهای دکتر فردید در دانشگاه تهران رفتیم. دو جلسه هم من دیگرانی را به کلاس فردید بردم و این کل حضور من بعنوان مستمع در کلاسها و جلسات فردید تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بود. من از فردید و حرف های او در همان سه جلسه خوشم آمده بود ولی کلا حال و حوصله مطالعه منظم و برنامه ریزی شده هیچ چیز منجمله فلسفه را نداشتم. ولی حسن نژاد گهگاهی چیزهائی از فردید می گفت و می آورد مثل "چند پرسش درباب فرهنگ شرق"(4) و مصاحبه منتشر شده از فردید در روزنامه رستاخیز(5) و ترجمه مصاحبه هیدگر با اشپیگل(6). بعد در سال 56 مناظره های فردید در "اینسو آن سوی زمان" را از تلویزیون میدیدم در حالیکه سر کار و زندگی رفته بودم و ارتباطی کمی با بعضی از همکلاسهای موسسه آمار داشتم. انقلاب که شروع شد برای سردرآوردن از اوضاع گهگاه به تهران می آمدم و به سراغ بعضی از همکلاسیهای سابق می رفتم. یکی از همین ها بعد از پیروزی انقلاب خبر داد که جلسات سخنرانی فردید در دانشگاه تهران شروع شده و منهم هرگاه در تهران بودم همراه همین دوست به آن جلسات می رفتم. من همچنان دنبال آموختن فلسفه و حکمت نبودم ولی جلسات فردید در آن حال و هوای سال 58 که معمولا از فلسفه و حکمت شروع می کرد و بعد می رسید به سیاست روز و موضع گیری صریح در هر دو قسمت، برای هرکسی می توانست بسیار جذاب باشد و البته در قسمت دوم تا حدی هم ترسناک!
من علاوه بر شرکت گهگاه در جلسات (1358 تا 1361) یادداشت های آن دوست هم می گرفتم و رونویسی می کردم و اخباری هم در مورد فردید از وی (که با فردید رفت و آمد هم پیدا کرده بود) می شنیدم اما چون نه فلسفه می دانستم و نه زبان خارجیT جرات نمی کردم خودم باصطلاح دم پر فردید بروم. فقط یکبار مرحوم جلال میکانیکی با اصرار مرا همراه خود به خانه فردید برد که شرح آن را در مقدمه "نسبت دیانت حقیقی اسلام با فلسفه و علم" " نوشته ام(7). آن زمان تصور من این بود که فردید بالاخره کتابهائی که قولش را می داد منتشر و کار را تمام خواهد کرد ولی فردید در 1373 از دنیا رفت در حالیکه هیچ کتابی منتشر نکرده بود.
فردید البته وارثی هم که برای انتشار این آثار علاقه و توانائی داشته باشند نداشت اما پس از چندی بنیاد فردید تشکیل شد و گمان می رفت بنیاد به این کار مبادرت خواهد کرد ولی بنیاد هم با وجود اینکه در سالهای اول دفتر و دستک و مبل و صندلی و... ردیف کرده بود موفق به کاری نشد و بعد هم در محاق رفت و فقط هر چند وقت یکبار بنابراینکه جو شهرداری دست چه کسانی باشد نیمه جانی می گرفت و کلاسی و جلسه یادبودی می گذاشت که ظاهرا چند سالی است از آنهم خبری نیست. تا چند سالی پس از مرگ فردید بحث چندانی در باب فردید مطرح نبود تا اینکه مرحوم مددپور "دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان" را در سال 1381 منتشر کرد و برای خیلی ها مشخص شد فردید چه حرفهائی که نزده است! عکس العمل ها شروع شد و بالاخص داریوش آشوری و احسان نراقی و امثالهم که فحش فلسفی و شبه فلسفی! خورده بودند و طرفداران آن جریانهای سیاسی ای که فردید آنها را به صراحت و شدت نواخته بود فحاشی و توهین به فردید را با اغراض شخصی و سیاسی شروع کردند و علاوه اینکه هر دروغ ممکنی را به فردید و رفتار و کردار وی نسبت داده و می دهند، وسعت و عمق معلومات و افکار وی را نیز منکر شدند. عکس العمل اطرافیان فردید در بنیاد و بیرون آن هم محدود بود و بعلاوه مشخص شد نه در مورد شخص فردید و زندگی او و نه در مورد آثار و کارهایش و نه باب افکار و آراء اش حداقل اطلاعات درست و متقن هم در دسترس خصوص و عموم منجمله خود من نیست.
مناقشه در باب فردید که پیش آمد من در شرف بازنشستگی بودم و چون از یک طرف اصلا این توان را در خود نمی دیدم که پس از بازنشستگی به همان نوع کارهائی که در زمان کارمندی می کردم ادامه دهم و از طرف دیگر خودرا به فردید علاقه مند و به نوعی مدیون می دانستم تصمیم گرفتم به جمع آوری اطلاعات و مستندات در مورد فردید پرداخته و نتیجه را باطللاع علاقمندان برسانم.پس از مدتی اطلاعاتی را که گردآوری کرده بودم در سایتی با عنوان ahmadfardid.com روی اینترنت گذاشتم که اگرچه مختصر و ناقص بود ولی بگمانم تا حدی مورد مراجعه و استفاده قرار گرفت. اما چون نگهداری سایت هزینه نسبتا زیادی داشت و اسناد و اطلاعات و مطالبی هم که جدیدا به دست می آمد با تاخیر همراه می شد پس از مدتی سایت تبدیل شد به وبلاگی که ملاحظه می فرمائید. در این مدت تعدادی نوار از سخنان فردید به دست آوردم و همچنین نسخه هائی از برخی نوشته های منتشر شده وی، و چند هفته ای را هم به جستجو در کتابها و کتابخانه شخصی فردید در بنیاد پرداختم. بعلاوه مدام فردید را در فضای مجازی دنبال کرده و در موارد متعددی آنچه که درباره فردید منتشر می شد یا شده بود را نقل و با بعضی هم مجادله کرده ام. چند سال پیش هم شخصی پیشنهاد کرد که مطالب وبلاگ را به شکل کتاب الکترونیکی رایگان درآورده و در اینترنت در دسترس عموم قرار دهد که انجام شد. پس از آن خود نیز مطالب را دسته بندی کرده و در چهار وبلاگ دیگر قرار دادم که البته تداوم نیافت و اکنون باز فعلا همه مطالب را در همین وبلاگ "فردیدنامه" قرار می دهم.(ادامه دارد)
1 – "موسسه آموزش عالی آمار" موسسه ای وابسته به سازمان برنامه و بودجه بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دانشگاه شهید بهشتی ملحق شد.
2 – کتابی است از آلبر کامو با ترجمه دکتر رضا داوری اردکانی
3 – "حمید حسن نژاد" انسان با استعدادی بود که برای تحصیل فلسفه به آلمان رفت و در آنجا سر به نیست شد. از حسن نژاد دو نوشته در نشریه دانشجویان موسسه آموزش عالی آمار منتشر شده است. یکی "در احوال نیچه که معلوم است مبتنی بر افادات شفاهی فردید است و در همین وبلاگ 17 بهمن 1392 قابل مطالعه و دیگری نوشته ای در باب اینکه "سینما" هنر بحساب می آید یا خیر؟ که نگارنده علی رغم اشتیاق – به واسطه اینکه می تواند نظر مرحوم فردید در این باب تلقی شود – هنوز موفق به بازیافتن آن نشده است.
4 – مجله "فرهنگ و زندگی" 7 دی 1350 و قابل مطالعه در همین وبلاگ
5 – روزنامه رستاخیز20 مهر ماه و 11 آبانماه 1355 و قابل مطالعه در متن فردید 8 آبان 1395
6 – البته این ترجمه ای بود از آرامش دوستدار ولی چون به هیدگر مربوط می شد پس پای فردید هم در میان می آمد. البته احتمال زیاد دارد همین ترجمه در شکرآب شدن میان فردید و دوستدار نقش داشته باشد
7 – قابل مطالعه در متن فردید 8 آبان 1395
هر گونه نقل مطالب آزاد است