"عقب نشینی تا کجا؟"
در برنامه " به وقت ایران" که در تاریخ 21/7/1405 از شبکه خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد، آقای غلامحسین کرباسچی به عنوان صاحبنظر مدعو مطالبی درباره نحوه پایان دادن به جنگی که در متن آن هستیم ابراز کرد که نهایت آن این بود که :"باید برای جلوگیری از جنگ هر کاری کرد" و "ما باید جلوی تهاجم تحمیلی را به هر قیمتی بگیریم"(1) و در یک شبیه سازی با نحوه پایان دفاع مقدس هشت ساله گفت که:" آن موقع که من رفتم به آقای لاریجانی گفتم برو خدمت رهبر شهید همانطور که آقای هاشمی رفت پیش امام..."(2) که مجری برنامه سخن او را قطع کرد. این نوع حرف ها ممکن است این تصور را پیش آورد که دفاع مقدس هشت ساله اینطور تمام شد که هاشمی رفسنجانی رفت خدمت حضرت امام خمینی(ره) و مثلا گفت که مردم و نیروها خسته شده اند و امکانات و بودجه هم که نداریم بهتر است قطعنامه 598 را قبول کنیم و برویم دنبال سازندگی و اسکی روی آب و امام(ره) هم پذیرفت و تمام. در حالیکه اگر نبود روی آوردن دوباره رزمندگان به مرزها و جانفشانی ها و شهادت ها، با اوضاعی که بعد از پذیرش قطنامه پیش آمد کشور به فنا رفته بود.
قطعنامهٔ ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد دربارهٔ جنگ ایران و عراق در تاریخ ۲۰ ژوئیهٔ ۱۹۸۷ میلادی، برابر با ۲۹ تیر ۱۳۶۶ شمسی، به اتفاق آرا تصویب شد. در زمان صدور قطعنامه در تابستان سال 66 هنوزبخشهایی از اراضی دشمن در دست ما قرار داشت و بند اول قطعنامه بازگشت به مرزهای بینالمللی بود و به همین جهت عراق دو روز پس از تصویب قطعنامه پذیرش آن را اعلام کرد. اما در عرض یک سال با تضعیف جبهه ها، عقب نشینی ها آغاز و اراضی یاد شده (جزیره مجنون شبه جزیره فاو و....) از دست ایران خارج شد. بنا به اظهارات آقای محمد علی صمدی پژوهشگر دفاع مقدس آقای هاشمی رفسنجانی از دو سال قبل از پذیرش قطعنامه به فرماندهانی که امکانات نظامی درخواست می کردند میگفته که بروید به امام بگویید نمیتوانیم بجنگیم. هاشمی رفسنجانی نهایتا نامه هائی را از فرماندهان و دیگران از جمله وزرای اقتصادی دولت گرفته بوده نزد امام خمینی(ره) می برد (3) و با این اوصاف برای حضرت امام خمینی راهی جز موافقت با پذیرش قطعنامه باقی نمی ماند.
اما پس از اعلام پذیرش قطعنامه توسط جمهوری اسلامی ایران در 27 تیر 1367 با این خوش خیالی در طرف ایران در مورد اینکه دیگر آتش بس و صلح برقرار خواهد شد و در حالیکه آمادگی رزمی برای مقابله با اتفاقات احتمالی درجبهه - که از قبل هم تضعیف شده بود - وجود نداشت، عراق - علی رغم اینکه یک روز پس از ایران مجددا با قطعنامه اعلام موافقت نموده بود - در همه جبهه ها شروع به حمله و پیشروی نمود.
من در آن ایام ساکن کرمانشاه بودم که یک روز متوجه شدم اوضاع شهرغیرعادی است چرا که می دیدم تعداد قابل توجهی افراد با لباس نظامی در میادین مسیرهای منتهی به مرز سرگردان هستند. از کسی که به جبهه ها رفت و آمد داشت موضوع را جویا شدم گفت عراق حمله کرده و نیروها هزیمت شده اند و عراقی ها حتی از گردنه پاطاق هم عبور کرده اند. به پمپ بنزین که رسیدم دیدم صفی بسیار طولانی تشکیل شده، کسی را که به مناسبت کار اداری به تازگی با او آشنا شده بودم و ضمنا طلبه ای به قول خودش عملیاتی بود دیدم که مشغول بنزین زدن بود. از اوضاع پرسیدم گفت رسیده اند به "ماهیدشت" یعنی بعد از تنگه "چهارزبر"(مرصاد) در بیست سی کیلومتری کرمانشاه. برگشتم به خانه همسایه روبروئی که فامیل سببی هم بود گفت وضع خراب است و باید فرار کنیم، گفتم بنزین ندارم، یک پیت بنزین آورد و باک رنو 5 را پر کردیم و با 7 نفر سرنشین، خانه و زندگی را رها کرده به سمت تهران راه افتادیم تا رسیدیم به نزدیکی میدان لب آب، جائیکه جاده ای که از مرز می آمد به شهر کرمانشاه می رسید و با منظره ای باور نکردنی روبرو شدیم. هزاران وسیله نقلیه اعم از سواری و غیره که در میان آن ها تعداد قابل توجهی تراکتور که پشت آنها تریلی هم بسته و خانواده های روستائی سوار آنها بودند در میان دود و گرد و خاک به ماشین هائی که سعی داشتند از شهر خارج شوند پیوسته و در حالیکه درهم می لولیدند به طرف جاده تهران می رفتند. بهر ترتیب به کندی جلو تر رفتیم و افتادیم در جاده تهران تا رسیدیم روبروی هوانیروز کرمانشاه که جاده کاملا قفل شد، حالیکه هواپیماهای عراقی بالای سرمان پرواز و هوانیروز را بمب باران می کردند. نمی دانم چه مدت گذشت که به همراهان گفتم که دیگر کلافه شده ام و از جاده خارج شده و رفتیم در فضای باز و بیابانی کنار جاده و مدت زیادی نگذشته بود که از رادیوی ماشین شنیدیم که رزمندگان اسلام خودشان را از زمین و هوا به اسلام آباد غرب رسانده و شهر را از تصرف دشمن خارج کرده اند. ماشین را سروته کردم و برگشتیم به جاده و آمدیم سر خانه و زندگی مان. و این شاید یک هفته پس از پذیرش قطعنامه توسط ایران بود.(ادامه دارد)
1 – برگرفته از تیتر خبرگزاری ها
2 – خودم از فایل تصویری تحریر کرده ام
3 – برداشت از: "پایان جنگ در گفتگو با محمد علی صمدی، خبرگزاری تسنیم 10 مرداد 1398 "
هر گونه نقل مطالب آزاد است