در زندان متافیزیک

اینکه چیزی نمانده بوده که مارتین هیدگر هم دیوانه بشود و برود لای دست فردریش هولدرلین و فردریک ویلهم نیچه، این بیت حافظ را برایم تداعی کرد:

"در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا/ سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت"

البته گویا دیوانگی هولدرلین می تواند از مصادیق این بیت هم باشد:

"مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز/ سخن با ماه می‌گویم، پَری در خواب می‌بینم"

هیدگر هم خود می گوید :"فلسفه همواره نابهنگام و خود نحوی از دیوانگی است"(1)

این درست که پرسش حکمی و فلسفی جدی مستلزم تحمل درد و رنجی عمیق است – "رنج هائی کشیده ام که مپرس" – اما بخش مهمی از آن به هم روزگاران و اطرافیان نیز باز می گردد: "زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس"(2)

واضح است که مرحوم فردید هم از این هر دو بی بهره نمانده است. دکتر حجت اسدیان از قول آن مرحوم چنین نقل می نماید:

"می آیند حرف مرا می گیرند و دانسته و ندانسته نابود می کنند و از بین می برند، من هر چه گفتم می آیند می گیرند و به لجن می کشند، آقا من چه کنم، من دارم می چرکم، اما حتی نمی توانم حرف بزنم، آقا من در زندانم، در زندان متافیزیک " (3)

1 – مصاحبه با اکسپرس

2 – اظهار نظر در این باب در مورد انبیاء و اوصیاء در حد نگارنده نیست. در مثنوی مولوی از "گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان" یاد شده. از پیامبر گرامی اسلام هم نقل شده که:" ما أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ".

3 – سخنرانی در بنیاد فردید 27/5/1386 ، ماجرا به خرداد 1372 باز می گردد.

پیشنهاد فردید به ریخته گران؟

خبر درگذشت دکتر محمدرضا ریخته گران دانشیار بازنشسته گروه فلسفه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران در هشتم شهریور ماه سال جاری در منابع خبری منتشر شد. از مطالب منتشر شده در این باب یکی هم متن گفتگوئی بود با دکتر اسمعیل بنی اردلان در باب زندگی و آثار آن مرحوم که در آن به موردی فی مابین ایشان و استاد فقید دکتر سیداحمد فردید اشاره شده بود:

"شاید خیلی‌ها این را هم ندانند، اما در سال ۵۸ استاد ریخته‌گران در کلاس‌های مرحوم فردید هم حضور داشت و طبق عادت همه متون(؟) را یادداشت می‌کرد و با افکار و آرا و اندیشه‌های مرحوم فردید بسیار خوب آشنا بود. تا اینکه مرحوم فردید به دکتر ریخته‌گران پیشنهاد داد تنها کسی که می‌تواند آثار مرا جمع و جور کند و سامان دهد تو هستی. اما دکتر ریخته‌گران نپذیرفت، گفت من فردیدی نیستم ولی هرجا که قرار شد از مطالب شما نقل قول کنم حتماً آن را به اسم شما بیان خواهم کرد."(1)

می دانیم که مرحوم فردید نظر مثبتی در مورد یادداشت برداری در جلسات سخنرانی اش نداشته است و می خواسته مستمعین به سخنان وی گوش فرادهند تا اینکه یادداشت بردارند و اینکه ریخته گران به مرحوم فردید گفته است:" هرجا که قرار شد از مطالب شما نقل قول کنم حتماً آن را به اسم شما بیان خواهم کرد." می تواند ناظر بر این باشد که فردید از وی پرسیده است برای چه یادداشت برداری می کند؟ وگرنه این عبارت نمی تواند پاسخی برای پیشنهاد فردید برای "جمع و جور کردن و سامان دادن آثارش" باشد.

البته این مطالب بنی اردلان را می توان تائیدی دانست بر این که فردید علاوه بر فرهنگ های اتیمولوژی، همانطور که خود بارها تاکید کرده آثار دیگری هم داشته که برای انتشار نیازمند جمع و جور کردن و سامان دادن بوده است و فعلا مفقود است و معلوم نیست چه بر سر این آثار آمده است.

1 – روزنامه ایران 11 شهریور. بعلاوه بنی اردلان می گوید:"در دانشگاه درس فلسفه در زمینه متافیزیک مابعدالطبیعه پل فولکیه را ارائه می‌داد که تغییراتی هم دکتر فردید در ۴۴ صفحه اول آن ایجاد کرده بود." در حالیکه مرحوم دکتر یحیی مهدوی در "یادداشتی از مترجم" می نویسد:"آقای دکتر فردید بیشتر از آنچه این بنده خواسته بود و انتظار داشت صرف وقت و همت فرممودند تا آنجت که بعضی از قسمتهای آن را (من جمله از ص 1 تا 44) ثانیا تحریر کردند".

چند نکته در ارتباط با: "نیچه مرا درهم شکسته است"

همانطور که در نوشته های قبلی یادآور شده ام نگارنده به کتاب "آموزه قرن" که ترجمه ای است از مرحوم دکتر محمود عبادیان از کتاب Die Lektion des Jahrhunderts دسترسی ندارد، در عوض متن ترجمه انگلیسی این کتاب را با عنوان A Century of Philosophy در فضای مجازی یافته و از فصل دهم آن یعنی The Last God با استفاده از مترجم گوگل برای نوشتن مطالب موردنظر خود استفاده کرده است.

در ترجمه گوگل یک نکته ای توجه نگارنده را جلب نمود و آن اینکه عبارت Nietzsche hat mich kaputtgemacht گاهی به ماضی ساده و گاهی به ماضی نقلی ترجمه شده بود که می توانست دلالت جمله را تغییر دهد. در این ارتباط از چت جی پی تی سوال شد:

" این جمله که به هیدگر نسبت داده شده - Nietzsche hat mich kaputtgemacht. - ماضی نقلی است؟".

پاسخ این بود که:

"نکتهٔ مهم این است که Perfekt آلمانی الزاماً دقیقاً معادل «ماضی نقلی» فارسی از نظر معنایی نیست. در زبان گفتاری آلمانی، Perfekt بسیار اوقات برای کاری به کار می‌رود که در فارسی ممکن است با ماضی ساده هم ترجمه شود."

اینکه این جمله هیدگر می توانسته ماضی ساده بوده باشد نگارنده را به این صرافت انداخت که هیدگر در گفته خود شاید به عمد یک کلمه را هم نگفته باشد مثلا :"نیچه طرح مرا یا سیر تفکر مرا در هم شکست" و اشاره ای باشد به ناتمام ماندن "وجود و زمان" و مجاهده فکری هیدگر برای Fundamentalontologie.(1)

سوال دیگری نیز برای نگارنده پیش آمد. آنطور که گادامر می گوید این عبارت هیدگر را برای اولین بار بعد از درگذشت هیدگر از هرمان هیدگر شنیده است و گادامر قبلا اطلاعی از این مساله نداشته است. چرا هرمان هیدگر این مساله را با گادامر در میان گذاشته است؟ پس این پرسش با چت جی پی تی در میان گذاشته شد:

"آیا اطلاعی در مورد اینکه هیدگر به اشخاص دیگری بجز خانواده خود در مورد این مساله که نیچه او را درهم شکسته است چیزی گفته باشد در دسترس هست؟"

پاسخ خلاصه شده اینکه:

"بله. با جست‌وجوی دقیق‌تر، شواهدی پیدا می‌شود که نشان می‌دهد این جمله صرفاً یک نقل قول شفاهیِ محدود به خانواده نیست؛ اما نکته مهم این است که منشأ اصلیِ آن همچنان به محافل خصوصی و نقل‌های نزدیکان هیدگر برمی‌گردد، نه یک سخنرانی یا نوشتهٔ منتشرشده از خود هیدگر.

نکته بسیار جالب‌تر اینکه فریدریش ویلهلم فون هرمان (Friedrich-Wilhelm von Herrmann) نیز درباره این جمله اظهار نظر کرده است. نظر او چنین گزارش شده که هیدگر در جریان کار فکری شدید و طولانی بر روی درس‌گفتارهای نیچه از لحاظ روحی/فکری خود را بیش از حد تحت فشار قرار داده بود.

از سوی دیگر، یک شاهد بسیار جالب داریم: در نامه‌ای که هیدگر در ۱۶ اوت ۱۹۶۰ به مدارد بوس (Medard Boss) نوشته، می‌گوید:

„Ich bin noch innerhalb des ‚Abgrundes‘ Nietzsche.“

یعنی:

"من هنوز در درونِ "پرتگاهِ نیچه" هستم."

این نامه به‌طور مستقیم جملهٔ kaputtgemacht را ندارد، ولی نشان می‌دهد که در سال ۱۹۶۰، یعنی حدود شانزده سال پیش از مرگش، هیدگر هنوز رابطهٔ خود با نیچه را به صورت یک «Abgrund» (پرتگاه/ژرفای هولناک) توصیف می‌کرد.

و در ادامه سوال دیگری در مورد هیدگر:

"می دانیم که نیچه حدود ده سال از بیماری روانی و نوعی جنون رنج می برده است آیا در مورد هیدگر چیزی شبیه به آن گزارش شده است؟"

پاسخ خلاصه شده اینکه:

"بله، و اتفاقاً در مورد هیدگر یک مورد مستند از فروپاشی روانی/عصبی وجود دارد؛ اما از نظر شدت و مدت، با بیماری نیچه قابل قیاس مستقیم نیست

. مهم‌ترین مورد: ۱۹۴۵–۱۹۴۶

پس از پایان جنگ، هیدگر تحت فشار شدید ناشی از کمیتهٔ تصفیه و دناتزیفیکاسیون دانشگاه قرار گرفت. در اواخر ۱۹۴۵ و اوایل ۱۹۴۶ وضعیت جسمی و روانی او به‌شدت به هم ریخت.

یک مقالهٔ تخصصی بسیار مهم از Andrew J. Mitchell با عنوان Heidegger's Breakdown: Health and Healing Under the Care of Dr. V. E. von Gebsattel دقیقاً درباره همین موضوع است. میچل تصریح می‌کند که هیدگر در ۱۹۴۶ دچار یک mental breakdown شد و تحت درمان روان‌پزشک/روان‌درمانگر Viktor Emil von Gebsattel قرار گرفت.

در منابع مربوط به این دوره، علائمی مانند:

بی‌خوابی شدید، فرسودگی جسمی و ذهنی، سردرد و ضعف، افسردگی‌های عجیب، سرگیجه و حتی غش، و ناتوانی موقت در تدریس

گزارش شده است. حتی در فوریهٔ ۱۹۴۵ پزشک دانشگاه، Kurt Ziegler، تشخیص داده بود که هیدگر موقتاً قادر به برگزاری سمینار نیست.

پس ما با یک ناراحتی گذرای معمولی روبه‌رو نیستیم؛ یک بحران جدی روانی ـ جسمانی و سپس بستری/اقامت درمانی وجود داشته است.

هیدگر در سال ۱۹۴۶ به آسایشگاه Schloss Hausbaden در Badenweiler رفت و تحت مراقبت V. E. von Gebsattel قرار گرفت. منابع این دوره آن را صریحاً mental breakdown یا nervous breakdown می‌نامند.

و نکتهٔ جالب برای بحث ما این است که von Gebsattel صرفاً یک پزشک عادی نبود؛ روان‌پزشک و متفکری بود که با سنت روان‌پزشکی اگزیستانسیال و پدیدارشناختی ارتباط داشت. بعدها هیدگر با او رابطهٔ دوستانه نیز پیدا کرد. "

1 – اختلاف نظر من و گادامر(!) در این است که گه گادامر ماجرا را به نظریه هیدگر در باب تاریخ متافیزیک معطوف می دارد.

ادامه "توضیح در باب متافیزیک"

"نکته ای که فعلا اشاره بهش می کنم و من معتقدم که اصلا هیدگر همین را می گوید. کلمه "همان" را هم بعد در باب هیدگر خواهم گفت که می گوید فلاسفه همه "همان" را می گویند هر چند نه یک اصل(؟). این "همان" را می خواهم در نظر هیدگر در یکی از رسالات بسیار فشرده اش بیان خواهم کرد که چیست، با همه اختلافات. چهارصد سال تاریخ همه "همان" را گفته اند مارکس.. هگل "همان" را گفته است که کانت گفته، کانت همان را گفته که دکارت گفته و این یک... نه یکی... یک امر گویا نبوده اند ولی همان امر را گویا هستند، یعنی مظهر یک "اسم" اند به عقیده من. اختلافی که میان فلسفه {ها} می بینید اختلافات عارضی است نه ذاتی. حالا آیا بنده "همان" را می گویم که هیدگر؟ یا یکی می گوئیم؟ بنده می خواهم بگویم که یک سخنی ما در دوره انقلاب می گوئیم و یک آقائی هم در ضمنِ... امام جمعه تهران هم گفت حالا این گفته او "همان" است که هیدگر هم می گوید یا نه؟ من معتقدم که همان است، "همانِ" این دو تا "همان" پریروز و پس فرداست نه دیروز و امروز و فردا، با این اختلاف که "همان" هیدگر با... تفصیل متافیزیک دارد، متافیزیک دوهزاروپانصد سال را مطرح می کند و فلسفه و حتی هنر، پرسش می کند که چیست، و سیاست. و تمنایش این است که خودش به زبان متافیزیک ابتدا و بعد هم با سعی در گذشتِ با زبان متافیزیک "همان" را بگوید که انسان پس فردا خواهد گفت، همان را بگوید که اجمالا انسان پریروز گفته. این "همانِ" پریروز و پس فردا بنده معتقدم که بسراغ ما آمده است با انقلاب، همان پریروز و پس فردا بطور اجمال. چنانکه هیدگر... جریان سیاست ظاهرا و دولت ها با هیدگر موافقتی ندارد با اینهمه در باب هیدگر تا بحال... یک نفر برداشته است کتابی چاپ کرده رسالات وکتب و ترجمه هائی که شده ابتدا دوهزار است بعد رساندتش به سه هزار، در حدود سه هزارتا، اینهمه کتاب! کمتر کسی است که در زمان حیاتش به اندازه هیدگر در اطرافش... در زمینه اش سخن گفته باشند و کمتر کسی است که از نظر سیاستِ امروز موافق با هیدگر باشد، مخالفت است ولی قلم در دست گرفته اند رسما هیدگر را رد کنند، نمی توانسته اند. ولی حوالت تاریخی جهان صددرصد مخالف با "همان"ی است که انقلاب اسلامی با الله اکبر گفت و دارد می گوید. چنانکه جهان امروز دارد مخالفت با الله اکبر می کند و هرچی هم بیشتر مخالفت می کند با الله اکبر، بیشتر الله اکبر مثل اینکه می خواهد بگیرد، بدون اینکه دولت ها باهاش موافقت کنند."(سیداحمد فردید 18/8/1358)

توضیح در باب "متافیزیک"

بنظر می رسد "گادامر" در آن گفتگو با "دتوری" (کتاب آموزه قرن) بیشتر احتمال می دهد که هیدگر"شاید پی برده بود که نتوانست نیچه را آخرین متافیزیکی بداند، و این امر کل نگرش یا برساخت فلسفه غرب به‌مثابه تاریخ متافیزیک را که او خیال ویران کردن آن را داشت، زیر سؤال برد" فلذا در"سال‌های آخر حیات خود بارها گفته بود: "نیچه مرا خُرد کرده‌است.""(1)

استاد فقید دکتر سیداحمد فردید در جلسه مورخ 18/8/1359 توضیحاتی داده است که مطالعه آن برای درک بهتر مانحن فیه مفید بنظر می رسد اگرچه شامل مطلب مهمی هم در باب خود استاد و نسبت او با هیدگر هم هست:

"باسمه تعالی شانه. چون چند جلسه است که من بنام خدای پریروز و پسفردا مطالبم را شروع نکرده ام فعلا باز می گویم بنام "زمان باقی"، بنام خدای زمان باقی، و از آنجا بنام بقیةالله و از آنجا بنام خدای پریروز و پس فردا که همان خدای بقیةالله است و بالنتیجه به یاد امام عصر مهدی منتظر، بنام پریروز و پس فردا که ما امام عصر را بنام بقیةالله هم یاد کرده ایم. جلسه گذشته شروع کردم و خب یک درآمدی کردم به طرح تفکر هیدگر و چراغ خاموش شد.(2) گفتم که وقت تدریس هیدگر نیست و مقدماتی لازم دارد هیدگر، تاریخ فلسفه می خواهد و من باید برگردم به تاریخ فلسفه، به تاریخ حکمت اسلامی، آنوقت هیدگر را طرح کنم ولی خب چون خیلی به من خواهش می شود که هیدگر را معرفی کنم می کوشم که هیدگر را طوری بیان کنم که اقلا یک نسبتی... نسبت برای آنها... نسبت به آنچه هیدگر بنام زمان فانی و زمان باقی می نامد اقلا برای شما و برای من همه با هم پیدا بشود، یا تاریخ، یا [نام(؟)] های دیگر، یا "خدا". گفتم که کتاب های هیدگر را، آثار هیدگر را یک به یک معرفی می کنم با سال تالیفش در بعضی موارد هم می گویم که به فرانسه و انگلیسی ترجمه شده یا که نه و اینکه مندرجات این کتاب یا این رساله یا این سخنرانی چیست، اجمالا اشاره می کنم و مختصر می گویم که چیست، چون خوانده ام بنده آثار هیدگر را و بعد برمی گردم به یک طرح هیدگر. هیدگر هم دو تا هیدگر است هیدگر سابق و لاحق. تمام کوشش... تفکر هیدگر، مجاهده فکری هیدگر برای گذشت از حوالت تاریخی باصطلاح بنده دیروز و امروز و فرداست و بالنتیجه گذشت از آنچه خود هیدگر بنام "متافیزیک" می گوید یعنی آن نسبتی که ابتدا یونانی پیدا کرده با عالم و آدم و مبدا عالم و آدم و مقدم از هر چیز با زمان بدون اینکه بپرسد این زمان چیست، زمان پریروز و پس فردا. متافیزیک می گوید هیدگر بحق با توضیحاتی که در باب معنی متافیزیک می دهد... هندی ها متافیزیک ندارند، پریروز اصلا متافیزیک نداشته پس فردا هم متافیزیک نخواهد داشت همین حالا هم همان اندازه که {کسی} از متافیزیک ندانسته گذشت متافیزیک ندانسته - لغتش را هم نداند - درش کمابیش فرو می ریزد. لغتِ یونانی است متافیزیک. بنده در باب متافیزیک یک جلسه صحبت کردم باز هم در مساله متافیزیک در نظر هیدگر در رسالاتش - یک رساله است بعنوان "گذشت از متافیزیک" - بیان می کنم باز هم می گویم که متافیزیک چیست و این لفظ از کجا آمده و در فلسفه های امروز چه معنی... معنی هائی دارد برای مارکسیسم فی المثل چه معنی دارد، برای فلسفه های تحلیلی معاصر چه معنی دارد، برای یک عده ای که مدافع متافیزیک هستند مانند تومیست ها - طرفداران سن توما - چه معنی دارد، کتاب های درسی فلسفه که معمولا متافیزیک را اثبات می کنند چه معنی دارد. این وقتش فعلا نیست، بهرحال آن نسبتی که بشر با افلاطون و ارسطو و با یونان با عالم و آدم و مبدا عالم و آدم پیدا کرده و هر چه هم جلوتر آمده باصطلاح تکامل پیدا کرده سه تا نسبت است برای هیدگر. این سه نسبت "سیاست" است، "فلسفه" است به معنی خاص لفظ و "هنر". در هر سه نسبت قبل از هر چیز نسبت با زمان هست و این نسبت با زمان هم مستلزم نسبت با خداست، این را من نامش می گذارم نسبت دیروزی، امروزی فردائی که هیدگر می خواهد از نو سوال کند که زمان چیست، بیان می کند که این زمانِ... که بنده یک مرتبه باز یادآوری کردم [...] تو هیدگر نیست ولی با همسخنی با هیدگر ادوار چهاگانه هندی ها را آوردم و این متافیزیک را و دوره متافیزیک دوهزاروپانصد ساله را بنام دوره "کالی یوگه" بقول هندی ها یاد کردم یعنی آخرین مرحله تاریخ که الآن ما در نهایتش هستیم. نتیجتا هیدگر همین را می گوید، من هم به سهم خودم با همسخنی هیدگر جای دیگری و به تناسب زمانی که ما داریم خب می خواهم که جمع کنم، وگرنه بنده که مترجم نیستم که بگویم مترجم... بالاخره بنده این خصوصیت را نداشتم که مترجم زبردستی مثل آقای "احمد آرام" باشم [...] بیاورم. پس هرمنوتیکمان و زندآگاهانه می کوشم که سخنان هیدگر را مسخش نکنم و همسخنی هم باهاش داشته باشم. اینطرف آنطرف دست می اندازم، به "هند" دست می اندازم، به "معارف اسلام" دست می اندازم، ضمنا هم سعی می کنم از هیدگر به قدر طاقت بشری بگیرم، زبانش، بیانش، فکرش، سوابقش."

1 – عبارات داخل گیومه مربوط به ترجمه مرحوم عبادیان است که از سایت وارستگی نقل شده است.