همانطور که در نوشته های قبلی یادآور شده ام نگارنده به کتاب "آموزه قرن" که ترجمه ای است از مرحوم دکتر محمود عبادیان از کتاب Die Lektion des Jahrhunderts دسترسی ندارد، در عوض متن ترجمه انگلیسی این کتاب را با عنوان A Century of Philosophy در فضای مجازی یافته و از فصل دهم آن یعنی The Last God با استفاده از مترجم گوگل برای نوشتن مطالب موردنظر خود استفاده کرده است.
در ترجمه گوگل یک نکته ای توجه نگارنده را جلب نمود و آن اینکه عبارت Nietzsche hat mich kaputtgemacht گاهی به ماضی ساده و گاهی به ماضی نقلی ترجمه شده بود که می توانست دلالت جمله را تغییر دهد. در این ارتباط از چت جی پی تی سوال شد:
" این جمله که به هیدگر نسبت داده شده - Nietzsche hat mich kaputtgemacht. - ماضی نقلی است؟".
پاسخ این بود که:
"نکتهٔ مهم این است که Perfekt آلمانی الزاماً دقیقاً معادل «ماضی نقلی» فارسی از نظر معنایی نیست. در زبان گفتاری آلمانی، Perfekt بسیار اوقات برای کاری به کار میرود که در فارسی ممکن است با ماضی ساده هم ترجمه شود."
اینکه این جمله هیدگر می توانسته ماضی ساده بوده باشد نگارنده را به این صرافت انداخت که هیدگر در گفته خود شاید به عمد یک کلمه را هم نگفته باشد مثلا :"نیچه طرح مرا یا سیر تفکر مرا در هم شکست" و اشاره ای باشد به ناتمام ماندن "وجود و زمان" و مجاهده فکری هیدگر برای Fundamentalontologie.(1)
سوال دیگری نیز برای نگارنده پیش آمد. آنطور که گادامر می گوید این عبارت هیدگر را برای اولین بار بعد از درگذشت هیدگر از هرمان هیدگر شنیده است و گادامر قبلا اطلاعی از این مساله نداشته است. چرا هرمان هیدگر این مساله را با گادامر در میان گذاشته است؟ پس این پرسش با چت جی پی تی در میان گذاشته شد:
"آیا اطلاعی در مورد اینکه هیدگر به اشخاص دیگری بجز خانواده خود در مورد این مساله که نیچه او را درهم شکسته است چیزی گفته باشد در دسترس هست؟"
پاسخ خلاصه شده اینکه:
"بله. با جستوجوی دقیقتر، شواهدی پیدا میشود که نشان میدهد این جمله صرفاً یک نقل قول شفاهیِ محدود به خانواده نیست؛ اما نکته مهم این است که منشأ اصلیِ آن همچنان به محافل خصوصی و نقلهای نزدیکان هیدگر برمیگردد، نه یک سخنرانی یا نوشتهٔ منتشرشده از خود هیدگر.
نکته بسیار جالبتر اینکه فریدریش ویلهلم فون هرمان (Friedrich-Wilhelm von Herrmann) نیز درباره این جمله اظهار نظر کرده است. نظر او چنین گزارش شده که هیدگر در جریان کار فکری شدید و طولانی بر روی درسگفتارهای نیچه از لحاظ روحی/فکری خود را بیش از حد تحت فشار قرار داده بود.
از سوی دیگر، یک شاهد بسیار جالب داریم: در نامهای که هیدگر در ۱۶ اوت ۱۹۶۰ به مدارد بوس (Medard Boss) نوشته، میگوید:
„Ich bin noch innerhalb des ‚Abgrundes‘ Nietzsche.“
یعنی:
"من هنوز در درونِ "پرتگاهِ نیچه" هستم."
این نامه بهطور مستقیم جملهٔ kaputtgemacht را ندارد، ولی نشان میدهد که در سال ۱۹۶۰، یعنی حدود شانزده سال پیش از مرگش، هیدگر هنوز رابطهٔ خود با نیچه را به صورت یک «Abgrund» (پرتگاه/ژرفای هولناک) توصیف میکرد.
و در ادامه سوال دیگری در مورد هیدگر:
"می دانیم که نیچه حدود ده سال از بیماری روانی و نوعی جنون رنج می برده است آیا در مورد هیدگر چیزی شبیه به آن گزارش شده است؟"
پاسخ خلاصه شده اینکه:
"بله، و اتفاقاً در مورد هیدگر یک مورد مستند از فروپاشی روانی/عصبی وجود دارد؛ اما از نظر شدت و مدت، با بیماری نیچه قابل قیاس مستقیم نیست
. مهمترین مورد: ۱۹۴۵–۱۹۴۶
پس از پایان جنگ، هیدگر تحت فشار شدید ناشی از کمیتهٔ تصفیه و دناتزیفیکاسیون دانشگاه قرار گرفت. در اواخر ۱۹۴۵ و اوایل ۱۹۴۶ وضعیت جسمی و روانی او بهشدت به هم ریخت.
یک مقالهٔ تخصصی بسیار مهم از Andrew J. Mitchell با عنوان Heidegger's Breakdown: Health and Healing Under the Care of Dr. V. E. von Gebsattel دقیقاً درباره همین موضوع است. میچل تصریح میکند که هیدگر در ۱۹۴۶ دچار یک mental breakdown شد و تحت درمان روانپزشک/رواندرمانگر Viktor Emil von Gebsattel قرار گرفت.
در منابع مربوط به این دوره، علائمی مانند:
بیخوابی شدید، فرسودگی جسمی و ذهنی، سردرد و ضعف، افسردگیهای عجیب، سرگیجه و حتی غش، و ناتوانی موقت در تدریس
گزارش شده است. حتی در فوریهٔ ۱۹۴۵ پزشک دانشگاه، Kurt Ziegler، تشخیص داده بود که هیدگر موقتاً قادر به برگزاری سمینار نیست.
پس ما با یک ناراحتی گذرای معمولی روبهرو نیستیم؛ یک بحران جدی روانی ـ جسمانی و سپس بستری/اقامت درمانی وجود داشته است.
هیدگر در سال ۱۹۴۶ به آسایشگاه Schloss Hausbaden در Badenweiler رفت و تحت مراقبت V. E. von Gebsattel قرار گرفت. منابع این دوره آن را صریحاً mental breakdown یا nervous breakdown مینامند.
و نکتهٔ جالب برای بحث ما این است که von Gebsattel صرفاً یک پزشک عادی نبود؛ روانپزشک و متفکری بود که با سنت روانپزشکی اگزیستانسیال و پدیدارشناختی ارتباط داشت. بعدها هیدگر با او رابطهٔ دوستانه نیز پیدا کرد. "
1 – اختلاف نظر من و گادامر(!) در این است که گه گادامر ماجرا را به نظریه هیدگر در باب تاریخ متافیزیک معطوف می دارد.