"تا پریشان نشود کار به سامان نرسد"

در ذهن من مانده بود که مرحوم فردید مصرعی از بیتی را به این صورت خوانده است و پیدا نمی کردم که در کجا و به چه مناسبت:"تا پریشان نشود کار به سامان نرسد". در حین نوشتن مطلب قبلی این مصرع باز به یادم آمد و جستجو کردم تا بفهمم مربوط به چه شعری و از کدام شاعر است. نتیجه اینکه معلوم شد مصرعی است از قصیده ای در دیوان اشعار سنائی غزنوی، با یک تفاوت کوچک یا شاید بزرگ: "تا پریشان نشوی کار به سامان نرسد" .

بیت مربوطه این است:"تا مهیا نشوی حال تو نیکو نشود/ تا پریشان نشوی کار به سامان نرسد"، که معلوم است ناظر به احوال فردی است ولی اگر بجای "نشوی" ، "نشود" بگذاریم عطف می شود به جامعه و جماعت.

بر نگارنده دقیقا معلوم نیست که فردید بیت را چگونه خوانده و آیا جابجائی این دو کلمه سهوی بوده یا عمدی اما اگر "تا پریشان نشود کار به سامان نرسد" را بگذاریم کنار آن "بگذار همه چیز بهم بریزد" آنگاه به آنچه که فردید در مورد "آنارشی" درنظر دارد نزدیک می شویم.

در مورد آنارشی در یادداشت های آن استاد فقید توضیح فشرده ای ذیل عنوان "ویژگیهای عصر حاضر" در دسترس است که نگارنده در جستجو در میان مطالب همین وبلاگ به دو مطلب با همین عنوان در 24/8/1389 و 14/8/1395 برخورد که ممکن است ناشی از اختلالی که در بلاگفا پیش آمد و یا حواس پرتی نگارنده و یا هر دو بوده باشد. با مراجعه مجدد به رونویسی هایی که از یادداشت های استاد در دسترس است، بنظر رسید که امکان تکمیل بیشتر مطالب و همچنین درک بهتر از مفهوم "آنارشی" نزد مرحوم فردید مهیا گردد که در مطلب بعدی به آن پرداخته خواهد شد.

"بگذار همه چیز بهم بریزد"

برای یک دوره دوسه ساله بین سال های 55 تا 57 علیرضا میبدی نقشی مهم و شاید مهمترین نقش را در زندگی اجتماعی – سیاسی استاد فقید دکتر سیداحمد فردید ایفا کرده است. علیرضا میبدی متولد 1324 در شیراز بوده و تحصیلاتی در زمینه های فیلمسازی، مهندسی و آمار در آلمان وسوئیس داشته است. میبدی در 28 سالگی به ایران باز می گردد و در رادیو تلویزیون ملی آن زمان به عنوان تهیه کننده و مجری به کار می پردازد. وی متعاقبا در نشریات مرتبط با رژیم پهلوی نیز مشغول بکار می شود تا اینکه با تحولات ناشی از وقوع انقلاب اسلامی نشریات مربوطه و برنامه های تلویزیونی وی تعطیل و در نتیجه اندکی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی از کشور خارج و ایالات متحده امریکا ساکن می شود.

میبدی در خارج از کشور هم در زمینه برنامه سازی تلویزیونی و همچنین ترانه سرائی بکار می پردازد(1) و البته جزئی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی بحساب می آید هر چند نه چندان غلاظ و شداد. نکته جالب توجه این است که علی رغم مخالفت شدید اپوزیسیون خارج از کشور با مرحوم فردید، میبدی در مورد ارتباطش با فردید چیزی نمی گوید و منتشر نمی کند و ظاهرا کسی هم در این ارتباط به سراغ او نمی رود تا اینکه آقای دکتر علی میرسپاسی برای تدوین کتاب «مدرنیته آشفته ایران؛ بحث درباره میراث احمد فردید" (Iran’s Troubled Modernity) با تعدادی از افراد مرتبط با فردید مصاحبه نموده و متن انگلیسی مصاحبه ها را در کتاب مذکور منتشر می کند که علیرضا میبدی یکی از این افراد است. از مصاحبه های این کتاب چند مورد به فارسی ترجمه و منتشر شده است که نگارنده تا کنون به سه مورد آن برخورده است. یکی مصاحبه با داریوش آشوری و دیگری مصاحبه با عباس امانت و سومی مصاحبه با محمدرضا جوزی. اما از اینکه کسی مصاحبه با میبدی را ترجمه و یا اشاره ای به آن کرده باشد اطلاعی در دست نیست. البته وجه این عدم توجه با مطالعه این مصاحبه آن روشن می شود: میبدی مطلب دندانگیری در مخالفت با فردید و یا افشاگری حادی در مورد وی به زبان نیاورده است.

در این گفتگو چند سوال هم در باب موضع سیاسی فردید در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شده که بجای خود قابل تامل است اما قابل توجه ترین نکته که میبدی به آن تاکید داشته این بوده که فردید در بحبوحه انقلاب تکرار می کرده:«بگذار همه‌چیز به هم بریزد!»

از این اظها نظر مرحوم فردید البته بوی آنارشیسم و هرجو مرج طلبی به مشام می رسد اما قبل از اظهارنظر در این مورد این بی فایده نیست به ترجمه چند پرسش و پاسخ مرتبط در آن مصاحبه – البته با ترجمه مترجم گوگل و کمی دستکاری – پرداخته شود:

"میرسپاسی: در شماره‌ای دیگر از مجله «بنیاد»، با شماری از روشنفکران و پژوهشگران ایرانی گفتگو کردید و نظرشان را درباره بهترین کتابی که در آن سال خوانده بودند، جویا شدید. شما از افراد گوناگونی پرسش کردید؛ از جمله آقای بهنود، دکتر باستانی پاریزی و دکتر فردید. آیا پاسخ او را به خاطر دارید؟

علیرضا میبدی: اصلاً.

میرسپاسی: او گفت: «قرآن کریم»!

علیرضا میبدی: واقعاً!

میرسپاسی: و این ماجرا مربوط به شش ماه پیش از انقلاب بود. آیا به خاطر دارید وقتی این پاسخ را شنیدید، چه به فکرتان رسید؟ آیا آن را عجیب دانستید؟ آیا فکر کردید که حرف دقیقی است؟ یا گمان کردید که او دارد فرصت‌طلبی می‌کند؟

علیرضا میبدی: نمی‌دانم... این مربوط به شش ماه پیش از انقلاب بود؟

میرسپاسی: تاریخ دقیقش را به خاطر ندارید.

علیرضا میبدی: نه، آن موقع تعجب نکردم؛ چون در حرف‌های فردید تناقض‌های زیادی وجود داشت. اینکه او چیزی بگوید و بعد خودش آن را نقد کند، عجیب نبود؛ هرچند که آدم بسیار باسوادی بود. هیچ‌کس نمی‌تواند این را انکار کند. فردید بسیار باسواد بود، اما سردرگم و بی‌جهت؛ به همین دلیل، انتقال آنچه در دل یا ذهنش می‌گذشت به دیگران، برایش بسیار دشوار بود. واقعاً کار خیلی سختی برایش بود، چون او در سیاره‌ای متفاوت از بقیه ما زندگی می‌کرد.

میرسپاسی: آیا او هرگز حرفی سیاسی می‌زد؟

علیرضا میبدی: بله، در گفتگوهای خصوصی. او می‌گفت: «بگذارید همه‌چیز به هم بریزد.» تکیه‌کلامش همین بود.

میرسپاسی: دکتر نصر در مصاحبه‌ای که با من داشت، گفت که فردید به‌شدت از شاه دفاع می‌کرد و همیشه از من می‌خواست پیام‌هایی برای شاه بفرستم و بگویم که او دارد کارش را عالی انجام می‌دهد. دکتر نصر معتقد است که فردید پیش از انقلاب، سلطنت‌طلب بوده است. من هیچ سندی ندیده‌ام که چنین چیزی را تأیید کند.

میبدی: نه، نه... من هم چیزی به خاطر نمی‌آورم.

میرسپاسی: اما وقتی می‌گویید او حرف‌های سیاسی می‌زد...

علیرضا میبدی: یادم نمی‌آید. ببینید، وقتی او تماس گرفت و گفت می‌خواهد در تلویزیون صحبت کند، نگران بود. فکر می‌کرد رژیم دارد برایش مانع‌تراشی می‌کند. نسبت به این‌گونه مسائل بسیار بدبین بود. نه، من هرگز ندیدم که دفاع کند.

میرسپاسی: یا حتی اختلاف‌نظر؟

علیرضا میبدی: نه، حتی اختلاف‌نظر هم نبود. و اگر هم حرفی می‌زد، کلی بود. می‌گفت: «بگذار همه‌چیز به هم بریزد!»"

1 – موارد مربوط به شخص میبدی از همین مصاحبه و صفحه مربوطه در ویکیپدیای فارسی برگرفته شده است.

در زندان متافیزیک

اینکه چیزی نمانده بوده که مارتین هیدگر هم دیوانه بشود و برود لای دست فردریش هولدرلین و فردریک ویلهم نیچه، این بیت حافظ را برایم تداعی کرد:

"در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا/ سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت"

البته گویا دیوانگی هولدرلین می تواند از مصادیق این بیت هم باشد:

"مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز/ سخن با ماه می‌گویم، پَری در خواب می‌بینم"

هیدگر هم خود می گوید :"فلسفه همواره نابهنگام و خود نحوی از دیوانگی است"(1)

این درست که پرسش حکمی و فلسفی جدی مستلزم تحمل درد و رنجی عمیق است – "رنج هائی کشیده ام که مپرس" – اما بخش مهمی از آن به هم روزگاران و اطرافیان نیز باز می گردد: "زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس"(2)

واضح است که مرحوم فردید هم از این هر دو بی بهره نمانده است. دکتر حجت اسدیان از قول آن مرحوم چنین نقل می نماید:

"می آیند حرف مرا می گیرند و دانسته و ندانسته نابود می کنند و از بین می برند، من هر چه گفتم می آیند می گیرند و به لجن می کشند، آقا من چه کنم، من دارم می چرکم، اما حتی نمی توانم حرف بزنم، آقا من در زندانم، در زندان متافیزیک " (3)

1 – مصاحبه با اکسپرس

2 – اظهار نظر در این باب در مورد انبیاء و اوصیاء در حد نگارنده نیست. در مثنوی مولوی از "گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان" یاد شده. از پیامبر گرامی اسلام هم نقل شده که:" ما أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ".

3 – سخنرانی در بنیاد فردید 27/5/1386 ، ماجرا به خرداد 1372 باز می گردد.

پیشنهاد فردید به ریخته گران؟

خبر درگذشت دکتر محمدرضا ریخته گران دانشیار بازنشسته گروه فلسفه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران در هشتم شهریور ماه سال جاری در منابع خبری منتشر شد. از مطالب منتشر شده در این باب یکی هم متن گفتگوئی بود با دکتر اسمعیل بنی اردلان در باب زندگی و آثار آن مرحوم که در آن به موردی فی مابین ایشان و استاد فقید دکتر سیداحمد فردید اشاره شده بود:

"شاید خیلی‌ها این را هم ندانند، اما در سال ۵۸ استاد ریخته‌گران در کلاس‌های مرحوم فردید هم حضور داشت و طبق عادت همه متون(؟) را یادداشت می‌کرد و با افکار و آرا و اندیشه‌های مرحوم فردید بسیار خوب آشنا بود. تا اینکه مرحوم فردید به دکتر ریخته‌گران پیشنهاد داد تنها کسی که می‌تواند آثار مرا جمع و جور کند و سامان دهد تو هستی. اما دکتر ریخته‌گران نپذیرفت، گفت من فردیدی نیستم ولی هرجا که قرار شد از مطالب شما نقل قول کنم حتماً آن را به اسم شما بیان خواهم کرد."(1)

می دانیم که مرحوم فردید نظر مثبتی در مورد یادداشت برداری در جلسات سخنرانی اش نداشته است و می خواسته مستمعین به سخنان وی گوش فرادهند تا اینکه یادداشت بردارند و اینکه ریخته گران به مرحوم فردید گفته است:" هرجا که قرار شد از مطالب شما نقل قول کنم حتماً آن را به اسم شما بیان خواهم کرد." می تواند ناظر بر این باشد که فردید از وی پرسیده است برای چه یادداشت برداری می کند؟ وگرنه این عبارت نمی تواند پاسخی برای پیشنهاد فردید برای "جمع و جور کردن و سامان دادن آثارش" باشد.

البته این مطالب بنی اردلان را می توان تائیدی دانست بر این که فردید علاوه بر فرهنگ های اتیمولوژی، همانطور که خود بارها تاکید کرده آثار دیگری هم داشته که برای انتشار نیازمند جمع و جور کردن و سامان دادن بوده است و فعلا مفقود است و معلوم نیست چه بر سر این آثار آمده است.

1 – روزنامه ایران 11 شهریور. بعلاوه بنی اردلان می گوید:"در دانشگاه درس فلسفه در زمینه متافیزیک مابعدالطبیعه پل فولکیه را ارائه می‌داد که تغییراتی هم دکتر فردید در ۴۴ صفحه اول آن ایجاد کرده بود." در حالیکه مرحوم دکتر یحیی مهدوی در "یادداشتی از مترجم" می نویسد:"آقای دکتر فردید بیشتر از آنچه این بنده خواسته بود و انتظار داشت صرف وقت و همت فرممودند تا آنجت که بعضی از قسمتهای آن را (من جمله از ص 1 تا 44) ثانیا تحریر کردند".

چند نکته در ارتباط با: "نیچه مرا درهم شکسته است"

همانطور که در نوشته های قبلی یادآور شده ام نگارنده به کتاب "آموزه قرن" که ترجمه ای است از مرحوم دکتر محمود عبادیان از کتاب Die Lektion des Jahrhunderts دسترسی ندارد، در عوض متن ترجمه انگلیسی این کتاب را با عنوان A Century of Philosophy در فضای مجازی یافته و از فصل دهم آن یعنی The Last God با استفاده از مترجم گوگل برای نوشتن مطالب موردنظر خود استفاده کرده است.

در ترجمه گوگل یک نکته ای توجه نگارنده را جلب نمود و آن اینکه عبارت Nietzsche hat mich kaputtgemacht گاهی به ماضی ساده و گاهی به ماضی نقلی ترجمه شده بود که می توانست دلالت جمله را تغییر دهد. در این ارتباط از چت جی پی تی سوال شد:

" این جمله که به هیدگر نسبت داده شده - Nietzsche hat mich kaputtgemacht. - ماضی نقلی است؟".

پاسخ این بود که:

"نکتهٔ مهم این است که Perfekt آلمانی الزاماً دقیقاً معادل «ماضی نقلی» فارسی از نظر معنایی نیست. در زبان گفتاری آلمانی، Perfekt بسیار اوقات برای کاری به کار می‌رود که در فارسی ممکن است با ماضی ساده هم ترجمه شود."

اینکه این جمله هیدگر می توانسته ماضی ساده بوده باشد نگارنده را به این صرافت انداخت که هیدگر در گفته خود شاید به عمد یک کلمه را هم نگفته باشد مثلا :"نیچه طرح مرا یا سیر تفکر مرا در هم شکست" و اشاره ای باشد به ناتمام ماندن "وجود و زمان" و مجاهده فکری هیدگر برای Fundamentalontologie.(1)

سوال دیگری نیز برای نگارنده پیش آمد. آنطور که گادامر می گوید این عبارت هیدگر را برای اولین بار بعد از درگذشت هیدگر از هرمان هیدگر شنیده است و گادامر قبلا اطلاعی از این مساله نداشته است. چرا هرمان هیدگر این مساله را با گادامر در میان گذاشته است؟ پس این پرسش با چت جی پی تی در میان گذاشته شد:

"آیا اطلاعی در مورد اینکه هیدگر به اشخاص دیگری بجز خانواده خود در مورد این مساله که نیچه او را درهم شکسته است چیزی گفته باشد در دسترس هست؟"

پاسخ خلاصه شده اینکه:

"بله. با جست‌وجوی دقیق‌تر، شواهدی پیدا می‌شود که نشان می‌دهد این جمله صرفاً یک نقل قول شفاهیِ محدود به خانواده نیست؛ اما نکته مهم این است که منشأ اصلیِ آن همچنان به محافل خصوصی و نقل‌های نزدیکان هیدگر برمی‌گردد، نه یک سخنرانی یا نوشتهٔ منتشرشده از خود هیدگر.

نکته بسیار جالب‌تر اینکه فریدریش ویلهلم فون هرمان (Friedrich-Wilhelm von Herrmann) نیز درباره این جمله اظهار نظر کرده است. نظر او چنین گزارش شده که هیدگر در جریان کار فکری شدید و طولانی بر روی درس‌گفتارهای نیچه از لحاظ روحی/فکری خود را بیش از حد تحت فشار قرار داده بود.

از سوی دیگر، یک شاهد بسیار جالب داریم: در نامه‌ای که هیدگر در ۱۶ اوت ۱۹۶۰ به مدارد بوس (Medard Boss) نوشته، می‌گوید:

„Ich bin noch innerhalb des ‚Abgrundes‘ Nietzsche.“

یعنی:

"من هنوز در درونِ "پرتگاهِ نیچه" هستم."

این نامه به‌طور مستقیم جملهٔ kaputtgemacht را ندارد، ولی نشان می‌دهد که در سال ۱۹۶۰، یعنی حدود شانزده سال پیش از مرگش، هیدگر هنوز رابطهٔ خود با نیچه را به صورت یک «Abgrund» (پرتگاه/ژرفای هولناک) توصیف می‌کرد.

و در ادامه سوال دیگری در مورد هیدگر:

"می دانیم که نیچه حدود ده سال از بیماری روانی و نوعی جنون رنج می برده است آیا در مورد هیدگر چیزی شبیه به آن گزارش شده است؟"

پاسخ خلاصه شده اینکه:

"بله، و اتفاقاً در مورد هیدگر یک مورد مستند از فروپاشی روانی/عصبی وجود دارد؛ اما از نظر شدت و مدت، با بیماری نیچه قابل قیاس مستقیم نیست

. مهم‌ترین مورد: ۱۹۴۵–۱۹۴۶

پس از پایان جنگ، هیدگر تحت فشار شدید ناشی از کمیتهٔ تصفیه و دناتزیفیکاسیون دانشگاه قرار گرفت. در اواخر ۱۹۴۵ و اوایل ۱۹۴۶ وضعیت جسمی و روانی او به‌شدت به هم ریخت.

یک مقالهٔ تخصصی بسیار مهم از Andrew J. Mitchell با عنوان Heidegger's Breakdown: Health and Healing Under the Care of Dr. V. E. von Gebsattel دقیقاً درباره همین موضوع است. میچل تصریح می‌کند که هیدگر در ۱۹۴۶ دچار یک mental breakdown شد و تحت درمان روان‌پزشک/روان‌درمانگر Viktor Emil von Gebsattel قرار گرفت.

در منابع مربوط به این دوره، علائمی مانند:

بی‌خوابی شدید، فرسودگی جسمی و ذهنی، سردرد و ضعف، افسردگی‌های عجیب، سرگیجه و حتی غش، و ناتوانی موقت در تدریس

گزارش شده است. حتی در فوریهٔ ۱۹۴۵ پزشک دانشگاه، Kurt Ziegler، تشخیص داده بود که هیدگر موقتاً قادر به برگزاری سمینار نیست.

پس ما با یک ناراحتی گذرای معمولی روبه‌رو نیستیم؛ یک بحران جدی روانی ـ جسمانی و سپس بستری/اقامت درمانی وجود داشته است.

هیدگر در سال ۱۹۴۶ به آسایشگاه Schloss Hausbaden در Badenweiler رفت و تحت مراقبت V. E. von Gebsattel قرار گرفت. منابع این دوره آن را صریحاً mental breakdown یا nervous breakdown می‌نامند.

و نکتهٔ جالب برای بحث ما این است که von Gebsattel صرفاً یک پزشک عادی نبود؛ روان‌پزشک و متفکری بود که با سنت روان‌پزشکی اگزیستانسیال و پدیدارشناختی ارتباط داشت. بعدها هیدگر با او رابطهٔ دوستانه نیز پیدا کرد. "

1 – اختلاف نظر من و گادامر(!) در این است که گه گادامر ماجرا را به نظریه هیدگر در باب تاریخ متافیزیک معطوف می دارد.