"خداشناسی ای که بازگشتش به "وقت" است و اتیمولوژی "

ادامه جلسه 19/5/1359

"انسان فرقش با موجودات آن(؟) است که دو پهلوست. Ambiguë است این مساله ambiguïté انسان فلسفه های اگزیستانس اولین مرتبه طرح می کند ولی در عین حال که دوپهلو را طرح می کند جهت کفر مطلق می شود و جهت ایمان تقریبا هیچ، نمی خواهم فلسفه های اگزیستانس را قبول کنم. یک کتاب مفصلی دارد یک نفر راجع به "مرلوپونتی" نوشته مساله ambiguïté ، "دو پهلوئی"، "ذووجنبتین"، "دووجهی" است در فلسفه اگزیستانس مرلوپونتی فرانسوی. این "دوجهت" بودن انسان [...] است، "تاریخ" دارد، "وقت" دارد، حیوانات خوشا بحالشان که اینها این ambiguïté در حیاتشان نیست. این ambiguïté دو جهت دارد، اولا تاریخی است، بر حسب اینکه ما چه نسبتی با چه اسمی پیدا می کنیم وقت ما عوض می شود، تاریخ ما عوض می شود، انسان موجودی است "وقت یاب"، انسان موجودی است "وقت آمار"، "هور آمار". منتها این "وقت" بطور عام بگوئید زمان دنیوی و اخروی است، یک وقتی زمانش دنیوی است و فانی، یک وقتی زمانش اخروی است و باقی. همین اساس ببینیم زمان دنیوی و اخروی چیست؟ بر حسب تاریخ فرق می کند، زمان دنیوی و اخروی قرآن و اسلام و ساحت قدس قرآنی یک جور زمانی است، ساحت قدس زَداری و ساحت اشموغی و اشموغ زدگی و اهرموغی و اهرموغ زدگی از دکارت گرفته تا هگل از هگل گرفته تا ژان پل سارتر آنهم باز دو جنبه دارد، این دو جنبه اش چیست؟ دو جهت دارد، دو قرب است: "قرب نوافل" و "قرب فرائض"، ذوالعقل بودن است و ذوالعین بودن. ذوالعقلش با قرب نوافل است و ذوالعینش با قرب فرائض. نکته باریک اینجاست، یک وقتی است که انسان که تاریخی هم هست، "حق" اعم از اینکه این حق طاغوت باشد، نفس اماره باشد، یا "الله" ، "حق" هست. یک وقت هستش که ما می گوئیم "حق" منم، حق مائیم این طاغوت است، هست، حق است. یک وقت می گوئیم حق، تئوس افلاطون است، یک وقت می گوئیم حق، الله قرآن است، همه اش "حق" است(1) ولی تاریخی است، بسته به اسم است، نگفتم اتیمولوژی را می برم به اسم الاسماء؟ بر حسب اینکه... حتی بنده عنوان مطالبم شاید اگر یک وقتی بخواهم بیان کنم می گویم:"تئولوژی اُرو اتیمولوژی"، لغت خودم درست می کنم، "خداشناسی اُرو اتیمولوژی" این می شود فلسفه تاریخ بنده، خداشناسی ای که بازگشتش به "وقت" است و اتیمولوژی به معنی وجه تسمیه."(سیداحمد فردید)

1 – همین دست مطالب باید باعث شده باشد که بعضی طاقت نیاورده وعلم الاسماء تاریخی فردید را شرک دانسته اند!

"جامع کفر و ایمان"

ادامه جلسه 19/5/1359

"به بنده گفته شده بوده که آقا من در جلسه گذشته به بعضی از اشخاص گفته ام "کافر"، یک کسی آمد پیش من گفت هر کس که مسلمان است خب دیگر کافی است ظاهر اسلام. من گفتم ایمان و اسلام جداست و نه تنها اسلام... گفتم خب کارتر هم دارد کم کم مسلمان می شود ماشاءالله، پس کافی است. اصلا چرا راه دور می رویم تمام سجل احوالی که ما داریم و... فارسیش چیست؟ - یکی از حضار: شناسنامه – بله؟ شناسنامه! شناسنامه را نگاه کنید مگر شناسنامه نصیری چه بود؟ تویش نوشته شده بود مسلمان دیگر، بله؟ اینهمه اشخاصی جانیانی که بوده اند اگر قرار بود مطابق اصل [...] و که هر که گفت من مسلمانم کافی است، پس اینهمه اشخاصی را که کشتند بحق، همه که شناسنامه شان که تویش نوشته بود مسلمان، کفایت می کند؟ تعجب می کنم آقا، اعتراض داشت به من، این آمده بود و اصلا رفت، نمی آید تفنن کرده یکی دو جلسه، رفت، معبود بودند... همه ما معبود داریم، منهم معبودی دارم، او هم معبودی داشت. چطور می شود هر کس گفت اسلام؟ یک دوره ای بوده، شرایطی دارد، ایمان است اسلام است وحدت کلمه هست، هزار شرط می خواهد، مخصوصا در عصر حاضر. همه ما مسلمانیم، مگر فرقانی ها نمی گفتند مسلمانند؟ پس کافی بود؟ عجیب است! این از خوبی این جوان ها است گاهی که می آیند... و خوب هم هست که اعتراض می کنند. یکی از حرفهائی است که بنده گفتم "تعمیم کفر" و "ائمه کفر"، ای آقا قبل از همه خودم ماشاءالله امام کفرم، کافر... گذشتن از کفر و اشموغ زدگی آخر زمان با اینهمه... و غرب زدگی مضاعف با اینهمه توطئه هائی که در داخل و خارج هست مگر آسان است که انسان از کفر به ایمان برود، بنده! اما نکته ای دیگر در کار است، انسان که نمی تواند صرف ایمان باشد، کفر و ایمان با هم هست، شخصی را که می بینیم... کفر بر انسان غالب است یا ایمان؟:"حقیقت را مقام ذات او دان/ شده جامع میان کفر و ایمان" - شعر از شبستری است - من خوب می توانم بیان کنم، لازم نیست به هیدگر استشهاد کنم ولی هیدگر همان را گفته است، فیل به یاد هندوستان افتاده است. هیدگر من بارها گفته ام اگر خیلی تعارفش بکنم و اگر به این مرتبه نائل شده باشد خیلی خوب! سعادتمند هیدگر رفته :"نافیلسوف"، می خواهد از فیلسوف بگذرد، آیا گذشت یا نه؟ یک عده هم که دیدید با آن آقا که در آن موقع باهاش بگوئید نافیلسوف من... بیست سال است کوشش من این است که از شر فلسفه که خودم نجات پیدا کنم، هنوز هم بنده فیلسوفم و کافر مضاعفم، کجا هستید شما؟ از طرف دیگر حقیقت را مقام ذات انسان [...] شده، جامع میان کفر و ایمان. یکی از اشخاصی که بعد از چهارصد سال - یا حتی ازافلاطون گرفته - کفر و ایمان را می آورد در متن حقیقت هیدگر است. رساله اش De l'essence de la vérité من نمی دانم این کتاب تا چه اندازه مطرح کرده با کلمه vérité که عبارت از ناپوشیدگی است و پوشیدگی. مستوری و نامستوری مستلزم هم است، فقط خداست که شانی از شانش بازش نمی دارد، انسان شانی از شان دیگر باز می دارد. منم الآن رویم به شماست نسبت به این کافرم - الآن نگاه کردم - پشت سر بنده تخته سیاه است نمی بینمش، پس مستور است برای من تخته سیاه، جلو یک قسمتی شانی را من... حقیقت مطلق برای اینکه همه چیز برای بنده مکشوف باشد این فقط از آن الله است. انسان محدود است:"حقیقت را مقام ذات او دان/ شده جامع میان کفر و ایمان" اما این جمع میان کفر و انسان (1) تاریخی است هر دوره ای که انسان وقتی پیدا کرد حقیقت و کفر... حقیقت معنی دیگری پیدا می کند. با افلاطون و سقراط حقیقتی تحقق پیدا می کند و جامع میان کفر است و تعهد - ایمان را من می خواهم تخصیص بدهم به دیانت اسلام و ادیان - مستوری است و نامستوری، دوره جدید حقیقتی تحقق پیدا می کند، جامع میان تعهد است و عدم تعهد، مستوری است و نامستوری، این مستوری و نامستوری چیست؟ این ظهور و خفا چیست؟ این ظهور و بطون چیست؟ بنده در اینجا مساله کثرت را در وحدت و وحدت در کثرت(2) را بیان می کنم."(سیداحمد فردید)

1 – شاید با توجه به ادامه مطلب و اینکه :" ایمان را من می خواهم تخصیص بدهم به دیانت اسلام و ادیان" است که اینطور بیان شده است.

2 – در اصل "کثرت در وحدت" گفته شده بود که با فرض سهو در کلام اصلاح شد.

در باب کلمه "قدس"

ادامه جلسه 19/5/1359

"حالا کلمه "قدس"، کلمه یونانی است، "آدوتُس"(1) یعنی به فرانسه [......] کلمات مترادف... یک جای مقدسی را... جائی بوده که هر کسی نمی توانسته قدم در آن حریم بگذارد، این را گفته اند "قدس"، "حریم" هم هست، "حرام" هم هست، "محرّم" هم هست، کلمه "حریم" هم هست، همه اینها در یک وقتی که بشر احترام و آزرم داشته به یک امکنه ای، بی مقدمه که می توانسته قدم در ساحت قدس بگذارد. قدس آنجائیکه به دسترس هر کس نیست، شرایط می خواهد تا آنجا که بتواند ورود با این ساحت پیدا بکند، ورود با این ساحت و فلسفه درائی و دیالکتیک درائی نمی شود ولی این فلسفه درائی ها مخصوصا اگر فلسفه اسلام باشد، فلسفه دین و ساحت قدس، بخوانید فلسفه قدس چه جوری است، چه می شود، چه می شود، چیست، نسبت به اینکه عقل چیست، فکر چیست در قر آن و تفاسیر و تعبیرات آخرزمان، ورود در ساحت قدس و ما بیائیم... دیگر اینجا من فعلا:"سخن سربسته گفتی با حریفان/ خدایا زین معما پرده بردار" دیگر مثال نمی زنم."(سیداحمد فردید)

"لشگر آخرزمان اشموغ"

ادامه جلسه 19/5/1359

"من نتیجه ای که امروز برای شما گرفتم عبارت از این است، گفتم:"فروبستگی ساحت قدس"، "قدس" را معنا کردم به "اسلام"، گفتم اصلا کلمه "اسلام" با "اهرای"... اَشَمَوغ، اهرموغ یعنی دزیسل... "دزیسلامیزاسیون"( désislamisation) و "دزیسلامیزاتور"( désislamisatuer) - "de" پیشوند است - آن کسی که طرد می کند قدس را این دزیسلامیزاتور... دنیای... جهان امروز دنیای دزیسلامیزاسیون است، اسلام زَداری است. عجب نیست اگر ما می بینیم مراکش برمی دارد تحت تاثیر دزیسلامیزاسیون ها، اشموغ ها، ابرقدرت های اشموغ زده غرب یا شرق و مخصوصا غرب، می بینید مراکش برمی دارد فتوا بدهد، فتوا دادند، چاپ شده در روزنامه های غربی و تضلیل(؟) کردند امام خمینی را بنام اینکه امام خمینی اهل بدعت است(؟). بعد یک یاوه هائی دیگر. ای آقا مراکش کارش اشموغ زده است، اینها لشگر آخرزمان اشموغ اند، حوالتشان "اَشمُوک" است و اهرموک است، اسلام زداری است، اهرای زداری، اشو زداری است بنام اسلام. مراکش و ممالک دیگری مثل عراق امروز تا آنجا و از اینجهت که با تجدید عهدِ با اسلام اصیل صدر اسلام انقلاب ما شروع شده، مخالفت می کنند، اینها مخالفت با اسلام دارند می کنند، اینها اسلام زدارند، اینها غرب زده مضاعف اند، جواب اینها را باید با گذشت از غرب زدگی داد و با ایمان."(سیداحمد فردید)

"امیدوارم که در این پایان "اهرموکی"، "اهرموک زَداری" هم باشد"

ادامه جلسه 19/5/1359

"حالا دوکلمه داریم یکیش اوستائی است یکیش پهلوی است، "اشموغ" و "اهرموغ"، "موغه" به سنسکریت است یعنی "طارد"، "طارد" یعنی "زَدار" اشموغ از اسماء اهریمنی است ...(تعویض نوار)... مائغ، "مائغ الحق" اگر عربی بخواهم بگویم می شود. "ماغ"، "یموغ" در عربی نگاه کنید(1) می شود "اشموغ"، آن کسی که امر مقدس را می زَدارد و طرد می کند، آن کسی که "اهرای" را طرد می کند، این می شودش "اشموغ"، پهلوی شده "اهرموغ"، از "اهرای" آمده. حالا من یک کلمه می خواهم بگویم در پایان:"عصر حاضر، عصر اهرموغی و اشموغ است"، "قدس زداری" حوالت تاریخ جهان است که در بحران است. بشر امروز اهرموغ زده است، اشموغ زده است، اشموغی در بحران است. تمام تاریخ چهارصد سال غرب تاریخ "اهرموک" است، وقت اهرموکی است، وقت مقدس زداری است. حالا فلسفه های مختلف همه یکیست، نه تنها فلسفه ها، کلیسای مسیح هم کارش اهرموکی است، خدازَداری حوالت تاریخ غرب است که امروز در کره زمین در گسترش است و اصرار در خدازداری با هرچه بیشتر در غرب هست و در مملکت ما هم آمده است. ولی خب امیدوارم که در این پایان اهرموکی، اهرموک زَداری هم باشد یعنی آن اهرای زداری در مقابلش "اهرای زداری زداری" باشد، "جهاد با جهاد با جهاد نفس".(2) در این پایان تاریخ قدس زداری(3)... قدس زداری زداری هم باشد و انشاءالله این روز قدس هر روز بیشتر قرین با "قدس زداری زداری" باشد به همت شما و به همیاری و همه یاری همه جوانان این مملکت. حالا یک کلمه خلاف عادت می خواهم بگویم:"کلمه "اسلام" با "قدس" یک... همریشه است، یک معنی دارد وبا "اهرای" و "سروه"(sarva). "اسلام" یعنی مُ... "مسلم" یعنی "مقدس"، که گفتم "سنوس"( sanus) و "سِلوم" – "میم" عبری است - "اسلام" تجدید قدس می کند، با قرآن ساحت قدس است که گشوده می شود، دوباره بسته بایست بشود. تاریخ مغرب ... گفتم هیدگر می گوید شاید بی بَرکَ... نامبارکی و نکبت و فلاکت زدگی بشر امروز فروبستگی ساحت قدس باشد. می گویم - به معنی عام لفظ و به معنی اسلام پریروز و پسفردا - نامبارکی بشر امروز در فروبستگی ساحت اسلام است. "اسلام"! رفتم به اتیمولوژی، رفتم اصل معنی کلمه اسلام، اسلام می آید تا اینکه خود کلمه "اسلام" که به معنی قدوسیت است، قرآن می آید ولی در متن قرآن هم پیش بینی شده که این ساحت بسته خواهد شد تا آخرزمان و با ظهو امام عصر است که ساحت قدس دوباره و ساحت اسلام گشایش پیدا می کند. اسلام غریب آمد، وقتی بود که ساحت قدس به یک نحوی فروبسته بود که گفته اند غریب هم خواهد آمد(؟) (4) در وقتی که ساحت قدس فروبسته می شود و ساحت اسلام فروبسته می شود و بنام اسلام از وقتی که مشروطه می آید آنهائیکه مخصوصا دفاع از اسلام باید بکنند و تفاسیر می نویسند، حوالت این است که ساحت اسلام هم بیشتر فروبسته بشود."(سید احمد فردید)

1 – چت جی پی تی در مورد معنی "ماغ" به عربی پاسخ می دهد:"در عربی فعل ماغَ به معنای «منحرف شد، کج شد، از مسیر گریخت» آمده است."

2 – برای توضیح بیشتر در مورد این مطلب می توان به متن مصاحبه ای از مرحوم فردید با همین عنوان در همین وبلاگ 18/12/1388 مراجعه نمود.

3 – در اصل "کفرزداری" گفته شده که بنظر می رسد سهوی بوده باشد فلذا اصلاح شد.

4 – ظاهرا اشاره است به حدیث "ان الاسلام بدأ غریباً و سیعود غریباً،...". در مورد اجمالی از نظر مرحوم فردید دراین باب می توان به مطلب "فرهنگستان و فرهنگستان" 26/2/1398 همین وبلاگ مراجعه نمود.

"بازگردم به اتیمولوژی"

ادامه جلسه 19/5/1359

"بله، حالا بازگردم باز هم به یک وجه تسمیه کلمه دیگری، به اتیمولوژی، به عبارت اخری به "حق شناسی" به "هست شناسی" به "الله شناسی"، به وجه تسمیه به معنی اتیمولوژی به معنی "دوه ویدیا" (devavidya). کلمه "قدس" است، این کلمه چند تا... عربی است، چند تا کلمه دارد، فارسی هم دارد. شما می گوئید:"چاق و چله"، نمی گوئید؟ می گوئید:"دماغت چاق و چله است" - خطاب به یکی از حضار -شیرازی ها می گویند "چاق و چله؟ "چاق و چله باشید انشاءالله"، کسی هست که "چاق و چله" را نشنیده باشد؟ اکثرا چاق و چله... می گویند فرانسه... "چاق و چله" است. این کلمه "چاق"، یونانی اش می شود "سوس"، "سووس"(sôs)، عربی اش می شود:"صحیح"، یعنی "سالم". "چله" به یونانی .... به لاتین می شود "سنوس"( sanus) به عربیش می شود "سالم" و "سلیم"، به عبری می شود "شلیم" و "شلوم"، با "شین" تلفظ می شود. "چاق و چله" که می گوئیم، "چله" اش برمی گردد به لاتینی، "چاق" اش بر می گردد به یونانی. عربیش می شود "صحیح و سالم"، "چاق" یعنی صحیح، "چله" شده "سالم"، این "سین" های یونانی و لاتینی - من با تسوه(؟) جزئیات بهش رسیدم - به زبان های عبری و عربی "میم" تبدیل می شود. الآن شما به فرانسه... به فرانسه "سلام" می گوئید چه می گوئید؟: "سالو"(salut)، ببینید! "سالیتاسیون"(salutation) یعنی "سلام کردن". "سلام" با "سالو"(salut) همریشه و هم معنی است، از لاتینی است. حالا همین کلمه "چاق" که "سوس"(sôs) شده یک کلمه دیگری هم دارد و آن "اَشو" است به فارسی، به یونانی:"هاژیو"(hagio). "هاژیو" (hagio) با "حاجی" ربط دارد به هم، این هم به معنی "مقدس" است. حالا داشته باشید چاق و چله را بعد بیایم. "اشو" شده "حاجی"، "اشوزردشت" یعنی حاجی زر... عربی شده "حاجی"، بیت الحج و بیت المقدس داشته باشید تا اورشلیم روشن کنم برایتان. "دژآشو"! "دژآشو" می شود "بیت الحج". حالا این "بیت" که شما می گوئید "اویکُس"(oikos) یونانی است که به معنی "خانه" است. "ویج" و "ویجه" سنسکریت! "ایران ویج" یعنی "بیت الایران" مثلا. اصلا عربی را من کار کرده ام، زبان عربی را برایم... بنده خودم خواندم، یک "بیت الحج"ی داریم، حالا یک کلمه دیگری داریم در فارسی:"دژ اهرج" می شود بیت ال... "اهرج" و "اهرای" اصل کلمه می رود "به سروه"(sarva) به سنسکریت، یعنی "کل". این "کل" و "تمام" که "سروه" باشد شده "سَنوس" یونانی(1) یعنی "سلامت". "اهرای" یعنی "کل"، "سالم"ی که شما می گوئید از این کلیت می آید، "کل" است، "تندرست"، "تن" یعنی "خود"، "دست نخورده" است. این معنی "کل" را و "تمام" را که "سروه" است و "هر" شده و "اهرای" شده است مترادفاتش یکی "اشو" است که حاجی باشد، یکیش "چاق" است، یکیش "سنوس"(sanus ) است که با "اهرای" یکی است. به یونانی "اولوس"(ólos) آمده، "عالم" فارسی از همین کلمه است، یعنی "کل" که می گویند "علامت" است، بی جهت است. "اولوس"(ólos) با همین کلمه که "سروه"(sarva) باشد به سنسکریت، "سین" ها تبدیل می شود به "ه" و "هر" و "اهرای" و کلمات فارسی یکیست همه اش به معنی درستی و تندرستی و کمال و سلامت دارد. "دژ اهرج" اگر بخواهیم تحت لفظی ترجمه کنیم می شود "بیت السلام"، "اورشلیم". حالا برویم سر "اورشلیم"، "اور" به معنی "خانه" است، فارسی می شود "دار"، مخفف "سرا"ست، یونانی "خور"(khôra) است - یاد عجیب(؟)... من نخواندم در آخرزمان - کلمه "اور" است، کلمه "خوره" است - خوره های اردشیر – "کوره"، است "قریه" است، "کوره" فارسی "سرا"ست، به یونانی "خوره"، "خوره های اردشیر" "کوره" باز می شود، "سرا" می شود، "دار" می شود، "اور"، اورشلیم اگر بخواهیم فارسی کنیم می شود "سرای"... شلیم هم که شد "اهرای"، "اهرای سرای" به تحت لفظی می شود "اورشلیم". گفته "دژ اهرج"، "دژ" بازگشتش به سنسکریت است یعنی "قلعه"، جای محکم، "دِرِگه"(؟) به سنسکریت" "ر" افتاده، جای محکم! یونانی هم دارد، شما "دژاهرج" دارید تو کتاب ها، یعنی "بیت المقدس" ببینید! یعنی "اورشلیم". شما "دژ آشو" دارید، می شود "بیت الحج". کلمات... فعلا فرصت نیست جلب توجهتان می کنم بدون اینکه بتوانم که بنحو مستوفا بیان مطلب کنم چون همه ریشه ها ی کلمات من بخواهم خب بیان کنم می شود اقلا صد صفحه اینطور نیست؟ می گویم و رد می شوم، مقصود دارم در اینجا."(سیداحمد فردید)

1 – چند سطر بالاتر استاد این کلمه را لاتینی معرفی می کند و بنظر می رسد در اینجا سهوا یونانی گفته شده باشد.