مدتی
است که درباره استاد دکتر سید احمد فردید موضوعی مطرح میشود مبنی بر اینکه وی
بواسطه هانری کربن با هیدگر آشنا شده و تفسیر فردید از هیدگر تحت تاثیر تفسیر
عرفانی هانری کربن از هیدگر بوده است. تا آنجاکه من اطلاع دارم دکتر بیژن
عبدالکریمی بیشتر این موضوع را مطرح میکند که یکبار هم دکتر احسان شریعتی متذکر شد
که آشنائی فردید با هیدگر (باستناد مقالات از کانت تا هیدگر که قسمت اول آن در
شماره اسفند ماه سال 1323 ماهنامه سحن منتشر شده) به قبل از ورود کربن به ایران(سال 1946) مربوط میشود. اما اخیرا (30/7/1388)در روزنامه همشهری مطلبی با عنوان
"زائرغربی در ایران" نوشته مارک کرادو(از دپارتمان تاریخ دانشگاه فریزر
ونکوور کانادا) به ترجمه منوچهر دین پرست منتشر شده که جنبه دیگری به این موضوع
داده است. همه آنچه که درباره فردید در این نوشته آمده بشرح زیر است:
"تاثیر
استدلالی گسترده تر نقد هیدگری کربن از غرب در بحثی با نام "غربزدگی"
دیده میشود. در دهه های 1960 و 1970 این مفهوم با اندیشمند چپ گرائی به نام جلال
آل احمد منتشر شد و عکس العمل گسترده ای را بین ایرانیان برای مقابله با تاثیر
فرهنگ و اجتماع غرب بر ایران ساماندهی کرد................هرچند آل احمد را میتوان
پدر گفتمان ضد غربگرائی (با اثر غربزدگی اش) دانست اما مفهوم نظری این مبحث برای
نخستین بار توسط احمد فردید – استاد فلسفه آلمانی دانشگاه تهران – مطرح شد.
فردید
در دهه 60 از سوی نصر به تدریس فلسفه تطبیقی منصوب شد. او به ارزش گفتگوی فلسفی
بین شرق و غرب آگاه بود و به فایده به کارگیری تحلیل تاریخی – فلسفی هیدگری می
اندیشید و همچون هیدگر از اصطلاحات فلسفی به زبان یونانی بهره می برد. او به طرح
واژه "dysiplexia" دست زد ، "dysis" به
معنای غرب، "plxia" به معنای "ورود" و
ترکیب این دو کلمه به معنای غربزدگی. او این واژه را بر اساس نقد متافیزیک هیدگر
از تسلط منطق صوری در معرفت شناسی غربی گرفته است. هیدگر معتقد است بعد از افلاطون
و ارسطو کم کم هستی فراموش شده و منطق صوری حاکم شده است (با مفهوم افلاطونی ایده
یا اوسیای ارسطو). فردید در کنار بهره گیری از نقد فلسفه غرب هیدگر، با تامل بر
آثار کربن و نصر به طرح ایدئالهای معنوی در فلسفه سنتی ایرانی پرداخت. مباحث فردید
بطور مشخص منعکس کننده کربن بود، نه بدلیل نگاهی که به هیدگر دارد بلکه به سبب
اینکه کربن معتقد بود فلسفه ایرانی در مقابل این مغلطه منطق گرای غرب که انسان به
مثابه یک دانای کل و جهان بیرون به مثابه موضوع مورد مطالعه است، تسلیم نشده است.
از نظر فردید شرق هیچگاه دوگانگیهائی همچون "تفکر/ بودن" و "سوژه/
ابژه" را تجربه نکرده است. در این بحث تاریخی او نشان داد که تصریح کربن و
نصر به این معنا استوار است. پوزیتیوگرائی پسا روشنفکری اروپائی، سنت ایرانی
مابعدالطبیعه اشراقی را از میدان بیرون نرانده است. با اینکه هدف فردید شکل دهی
غربزدگی مورد نظر گفتمان خصمانه ضد غرب گرائی آل احمد نبود اما کاتالیزوری برای
نقد غرب گرائی تکنولوژیک در ایران فراهم کرد. به عبارت دیگر، نقد فردید بر پایه
حملات نصر و کربن به مدرنیسم شکل گرفت و ارتباط چندانی به تفکرات آل احمد نداشت.
درپی صحبتهای فردید و جلال آل احمد، دانشمندانی که مروج مدلهای غربی مدرنیسم بودند
با عنوان غربزده شناخته شدند. نقد فردید از "بیماری غرب" بدون حمایت نصر
و همچنین اتکائی که به قدرت فکری و فلسفی هیدگر و کربن داشت امکان پذیر نبود. در
این زمان محمدرضا پهلوی که تمام مخالفان رژیم بدون هیچ دادگاهی زندانی می شدند
فردید بدلیل حمایتهای نصر از چنین مشکلاتی در امان ماند"
نسبتهائی
در این نوشته به استاد فردید داده شده که اساسا بیربط است:
"او(فردید)
به ارزش گفتگوی فلسفی بین شرق و غرب آگاه بود"
"فردید
در کنار بهره گیری از نقد فلسفه غرب هیدگر، با تامل بر آثار کربن و نصر به طرح
ایدئالهای معنوی در فلسفه سنتی ایرانی پرداخت"
"در
این بحث تاریخی او(فردید) نشان داد که تصریح کربن و نصر به این معنا استوار است"
"نقد
فردید بر پایه حملات نصر و کربن به مدرنیسم شکل گرفت"
در
حالیکه در سخنان فردید از نصر و کربن و فعالیتهای فکری این دوجز به انتقاد یاد
نشده است. با این وجود می
بینیم که در همین چند سطر سعی فراوانی شده که فردید تابع نصر و کربن معرفی و نظریه
"غربزدگی" که فردید حدود چهل سال درباره آن سخن گفته و شرح و بسط میداد
تحت تاثیر این دو قلمداد شود. نگارنده چندان از عهده بر نمی آید که در مورد تباین
" حکمت انسی" که فردید از آن دفاع میکرد و "سنت ایرانی مابعدالطبیعه
اشراقی" مورد اشاره این نوشته چیزی بنویسد، اما از آنجا که بنظر میرسد
نویسنده این نوشته و سایر کسانی که مطالب مشابهی را مطرح می کنند دانسته ویا
ندانسته میخواهند بذری را که فردید افشانده است پامال نمایند، برخود لازم دید
مطالبی از استاد فردید درباره هانری کربن نقل کند. حرف اصلی فردید در این مطالب
"فراماسون"بودن هانری کربن است، که با توجه به اینکه وی خود را طبق همین
نوشته روزنامه همشهری منتقد مدرنیته و مدافع "فلسفه سنتی ایرانی" و
"خلق اسلام مدرن ایرانی" معرفی می کند لاجرم باید وی را فراماسونی "نهانروش"
دانست. حالا اینکه گفتگو کنندگان با کربن و همکاران وی از علامه طباطبائی تا
سیدحسین نصر وداریوش شایگان و سید جلال الدین آشتیانی و محمد معین و مهدی محقق و
محمد مکری و کریم مجتهدی و عیسی سپهبدی و هوشنگ بشارت و ذوالمجد و شهید مطهری و
....تا چه حد توجه به مسائلی که مورد توجه فردید بوده داشته اند، برای نگارنده
روشن نیست. البته فردید خود نیز با کربن ارتباط داشته ، در سال 1325 و قبل از سفر فرنگ در مورد
ترجمه "محرکهای زردشتی در فلسفه اشراق" و در بازگشت از اروپا اطلاع
مستندی در دست نیست اما اشاراتی در این باره شده است.
آخرین
حضور فردید در منظر عام شرکت وی در سمینار "کنگاشی در اندیشه جلال آل
احمد" است که در بیست یکم اسفند 1369 در تالار علامه امینی دانشگاه تهران
برگزار شده است.
فردید
در این سمینار در حالیکه بیش از هشتاد سال سن داشته است همچنان پرشور سخن گفته که
البته با آنچه معمولا در چنین مراسمی میشنویم و عمدتا جنبه تعریف و تعارف دارد
متفاوت است. استاد فردید در قسمتی از این سخنرانی چنین می گوید:
"الآن
غربی ها تمام جهان را می روند جستجو و پژوهش میکنند –دائرة المعارف مینوسند و همه
و همه مظهر اسمی هستند که میرود به اسم دوره جدید، که مدارش بر موضوعیت نفسانی و
نفس اماره است –حوالت چنین است – و شروع می کنند به حرف زدن، اسلامش باشد یا غیر
اسلام باشد. بعضی ها، بگذریم ندانسته میگویند، {بعضی ها} دانسته، اینها جاسوسند.
حالا
بنده چند تا کتاب دارم اینجا. یک کتابی، یک صفحه ای برایتان بگویم ، این فرهنگ
فراماسونری است. ببینیند چقدر است! – و واقعا – عده زیادی نوشته اند و بی طرفانه
هم هست.
فراماسون!
، همیشه از سی سال به اینطرف، ماسونی و یهودی، یهودی و ماسونی، یهودی و ماسونی
زدگی، اصل حرف من است اگر شنیده باشید.
یهودی
و ماسونی زدگی، ماسونی و یهودی زد گی که با مشروطه شروع میشود.
ته
دیگ که سفت و سیاه شد به فارسی میگویند "بقران" و "بکران". من
این یهودی و ماسونی زدگی را – قبلا در خودم – حکم بقران می دانم. چی هست که
میخواهید پاک کنید و تهذیب نفس کنید؟ چنانکه بارها خمینی بزرگ – خمینی فقید – بیان
فرمودند. مگر کار آسانی است که انسان در این غربزدگی مضاعف جهان – که در بحران است
خوشبختانه – خودش را بتواند تهذیب کند. گاهی هم یکدفعه خدا – اینها دیگر حوالت است
– مشیت خدا بر این قرار می گیرد. یک انسانی که ممکن است سواد هم نداشته باشد،
انسان نگاه می کند می بیند مهذب شد. بعدش میرود تزکیه.
حالا
می آیم سر این{کتاب}. این فرهنگ فراماسونری است. حالا ببینید، هانری کربن در شش تا
لژبوده – بخوانم برایتان – دانه دانه لژهاشو گفته. من همیشه.....{چند جمله در باره آل احمد}..... این آقا در شش
لژبوده، یک دستش شیعه بود، یک دستش اسماعیلیه. آقاخان که میدانید کی هست و کی بود.
آقا بار سنگین غربزدگی مضاعف جدید با این انقلاب اسلامی – و فریاد میزنم – و با
خمینی است که سخت مبانی اش به تزلزل افتاده، ولی "بقران" که هست و "بکران".
خود من – ببینید دارم فریاد می زنم – این فریاد را بخودم می گویم، فریادی که نیچه
در برهوت میزند، به خودم اول فریاد می زنم، در این برهوت نیهیلیسم، برهوت غربزدگی
مضاعف. چرا می گویم مضاعف؟ در اینجا نه تنها هانری کربن و شش لژ، لژهای دیگری که
در اسلام آمده، یکی یکی گفته است دیگر اسم نمی برم. بنده میخواهم بگویم یکی از لژی
خارج میشود میرود به لژ دیگر بعد می گوید: آقایان اتحاد در اسلام چیست؟ غربی قانون
دارد، غربیها برقره دارند، قانون دارند، ترقی کرده اند ما هم برقره غربی پیدا
کنیم. نگاه کنید؟ اسم نمیبرم لابد بعضی ها انتقال پیدا کرد ذهنتان"
چند
جمله زیر هم درباره هانری کربن در "دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان" آمده
است:
"گاهی
اوقات می شود ملاصدرا را برای حفظ وضع موجود وسیله قرار داد، در حالی که ملاصدرای
دیروز غیر از ملاصدرای امروز است. یکی از کسانی که آنرا در مقابل دیالکتیک قرار می
دهد هانری کربن است"(صفحه 34)
"یکی
از مسائل استعمار و کفر و طاغوت زدگی مضاعف جدید همین مستشرقین اند. این مستشرقین
را جد گرفته اند. هانری کربن را مثال می زنم. اول فکر می کردم او آدم ساده ای باشد
ولی بعد فهمیدم که این آقا فراماسون است و اساسا مامور بود و در عین حال از شیعه
دفاع می کرد"(صفحه 135)
"اگر
امروز کسی از ملاصدرا به شیوه هانری کربن دفاع کند، از غرب دفاع می کند"(صفحه 233)
"من
به علم الاسماء تاریخی میروم و مشاهده می کنم که هانری کربن یهودی و فراماسون و
صهیونیسم زده است و حالا می آیند به من می گویند، می بینم درست است"(صفحه279)
"بعدا
با هانری کربن است که فلک به سراغ صدرالدین شیرازی می آید.........بلکه اینها
خدمتگزاران صهیونیت و یهودیت و ماسونیت بودند . مانند امال هانری کربن و این انجمن
شاهنشاهی فلسفه و تقدیر هانری کربن توسط دربار و ......."(صفحه 405)