مصاحبه اشپیگل با فردید! – قسمت سوم:"تغییر تفکر"
پس از اینکه در اواسط مصاحبه هیدگر، "نازیسم" را کاملا بی ربط با تفکر خود یعنی "مواجهه با تکنیک در گردونه جهانی خود و نیز انسان نو" - به ترجمه آرامش دوستدار – یا "مواجهه با تکنیک سیاره ای متعین که سیطره جهانی دارد و انسان عصر جدید" - به ترجمه بهمن خدابخش – اعلام می کند و "جنبش کمونیستی" و "جنبش آمریکائی" و دموکراسی از هر نوع را نیز در همین تراز می نهد، اشپیگل می پرسد که در این میان آیا از فلسفه کاری ساخته خواهد بود؟ پاسخ هیدگر مشتمل به همان جمله :"ما را فقط خدائی می تواند نجات دهد" است. اما نگارنده قبل از اینکه نسبت فردید با این عبارت و همچنین کل پاسخ هیدگر در این بند از مصاحبه را مورد بحث قرار دهد، علاقمند است به مطلبی بپردازد که هیدگر پس از چند سوال و جواب در مورد امکان وجود راهی برای تعییر بیواسطه وضع کنونی جهان، بیان می کند و آن "وظیفه خاصی آلمانی ها" در این میان است. هیدگر می گوید :
"اعتقاد من این است که بازگردانی موثر تکنیک از همان جایگاه جهانی ای که منشاء تکنیک مدرن است می تواند صورت گیرد و اینکه این بازگردانی از طریق اقتباس ذِن بودیسم و دیگر تجارب شرقی نمی تواند میسر گردد. برای تغییر تفکر ما به کمک روی آوردهای اروپائی و بازیابی آنها نیاز مندیم. تفکر را فقط تفکری می تواند دیگرگون سازد که از همان منشاء و خمیره باشد."
راستش این حرف های هیدگر در همان پنجاه سال پیش هم برای نگارنده برخورنده بود! حتی بدم نمی آمد آن را یک جور نژادپرستی آلمانی بدانم. چرا که اگر بپذیریم که "تفکر را فقط تفکری می تواند دیگرگون سازد که از همان منشاء و خمیره باشد" اولا تفکر بشری در طول تاریخ باید از یک منشآء و خمیره "بوده باشد آنهم منشاء و خمیره اروپائی! و اگر اینطور باشد پس ما و دیگر اقوام چکاره ایم؟ پس فردید چه می شود!؟ و دیگر متفکران مانند بودا و کنفسیوس؟ و حتی انبیاء و اولیاء؟
چند سال بعد که انقلاب اسلامی به وقوع پیوست اینکه ایران و این انقلاب چه نقشی فکری ای در آینده جهان می تواند داشته باشد نیز مطرح می شد. اگرچه این یک حقیقت است که ایرانیان در تفکر دنیای مدرن حرفی برای گفتن نداشته اند و الآن هم ندارند و یک نفر هم که بنظر ناچیز نگارنده می توانست ادعائی داشته باشد آثاری نداشت، ولی آیا در آینده هم همینطور خواهد بود؟ پس مهدی موعود چه می شود و "تفکر آماده گر و انتظار آماده گر پس فردا"، فقط اصطلاحش از فردید و خودش از آن دیگران خواهد بود؟
این مسایل در ذهنم بود تا چندی پیش در جستجوی فردید در اینترنت برخوردم به اینکه یکی از اندیشمندان ما پس از مدتها به اعتراف خودش "گند زدن"(1) گند دیگری زده و کتابی به فرانسه نوشته که اگرچه عنوان فارسی آن "افسون زدگی جدید" است ولی ترجمه عنوان فرانسه آن می شود "نور از غرب می آید". ممکن است بین این عنوان و پاسخ نقل شده از هیدگر در بالا، در وهله اول سنخیتی در نظر گرفت ولی وقتی شایگان می گوید:"نور از غرب می آید به این معناست که روشنگری در غرب اتفاق افتاده است و منظورم نور و روشنایی روشنگری و عقل است."(آگاهی دو رگه گفتگو با مهرنامه) معلوم می شود این همان زبون اندیشی قرن هجدهم و نوری است که از نظر فردید عین تاریکی است. اکنون بادم نیست که نویسنده آن مطلبی که یافته بودم به این حدیث اشاره کرده بود یا ذهن خودم انتقال پیدا کرد که در روایات آمده است که طلوع خورشید از مغرب از علائم و اشراط آخر زمان است و این ظاهرا مطابقت دارد با اینکه "نور از غرب می آید". اما اگر به آنچه که هیدگر می گوید دقیقتر شویم:"تفکر را فقط تفکری می تواند دیگرگون سازد که از همان منشاء و خمیره باشد." می توان نتیجه گرفت که آن تفکر دگرگون کننده می تواند پرسش تمهیدی باشد و نه تاسیسی. فردید در جائی می گوید (نقل به مضمون) یک جریانی است که غربی جلوی خودش در می آید که با شوپنهاور شروع می شود و نیچه و کلاگس و می رسد به هیدگر (شاید مارکس هم در این فهرست بود). نگارنده می خواهد جسارتا بگوید به یک معنی می توان این جریان را نوری گرفت که در آخرزمان از غرب می آید و بر غرب می تابد و حقیقت آن را روشن می کند. ضمنا اینکه تفکری بتواند تفکر کنونی را دیگرگون کند دقیقا به این معنی نیست که خود شان جایگزینی آن تفکر را هم داشته باشد.
1 – "باید اعتراف کنم که شرمنده ام که نسل ما گند زد"، بهار نیوز 3/1/1937
هر گونه نقل مطالب آزاد است