"روح اضافی"
مرحوم استاد فردید، سخنان خویش در نوار مذکور در مطلب قبلی (السابقون 3/10/1402) را به گونه ای شروع می کند که گوئی جلسه در منزل آن مرحوم برگزار می شده است:
"این کتاب ها دور من ریخته است و معمولا کتاب هائی هم هست که بیشتر بر روی دستم است و خب به این کتابها مراجعه می کنم و مطالعه می کنم این کتاب ها را. این کتابها فعلا دیگر... گفته هائی است که من... من وقت ندارم... و خب اینجوری است، با هم صحبت می کنیم، بنابراین حالا من یادداشت هائی مرتب دارم و بیاورم اینجا یک قدری خشک می شود... خشک تر می شود. همینطور کتاب هائی که اینجا فعلا گذاشته ام، از کتابخانه (؟) بیرون آورده ام، همینطور که نگاه می کنم مطالبی یادم می آید و می توانم شروع کنم به مطلب."
سپس ایشان قبل از ورود به مطلب اصلی، به روش خود در طرح مسائل تاکید می کند:
"از مسائلی که من بارها اشاره بهش کرده ام و اصلا روشی که من دارم در فلسفه و علوم انسانی نامش را گذاشته ام "زندآگاهی" و "دور زندآگاهانه" و اینکه من بتوانم وارد بشوم به درس زندآگاهی، که چی هست زندآگاهی، منطق زندآگاهی، فلسفه زندآگاهی چیست، اصلا وقت نیست که بروم به این مطالب، ولی با این همه اجمالا طرح می کنم. چند دفعه هم اشاره به این مطلب کرده ام، امروز هم کتابهائی که در دست من هست راجع به زندآگاهی است"
در ادامه طی حدود 8 دقیقه مطالبی بیان می شود که در مطلب قبلی تحت عنوان "السابقون" در این وبلاگ درج گردید. دیدیم که در آن مطالب استاد تاکید می کند بر اینکه در آن سالها در مملکت ما دو جبهه به مبارزه عملی بر ضد یکدیگر پرداخته بوده اند و در همان حال مساله "نظر" و "خودآگاهی" در سطحی بسیار پائین و همین موجب امر "گرفتاری" بوده است، اگرچه در پایان سخن علاوه بر آن دو جبهه به "السابقون" هم اشاره می شود که بنظر می رسد بیشتر در ساحت "دل آگاهی" باید مدنظر قرار گیرد.
سپس در ادامه فردید می گوید:"من تفسیری کردم که بالاخره "روح اضافی" گفتم در قرآن آمده، اضافه شده روح: "و نفخت فیه من روحی"". در اینجا بنظر می رسد که مطلب قبلی رها و باب دیگری گشوده شده است ولی فردید این روح اضافی {در اطوار جمادی بود پیدا/ پس از روح اضافی گشت دانا (گلشن راز)} را می برد به تثلیث مسیحی و از آنجا :"حال هگل هم فلسفه اش همان بیان می کند تثلیث چیست" در ادامه حدود 18 دقیقه به مساله تثلیث و تفسیر و توضیح فلسفه هگل پرداخته می شود. عبارات زیر از این قسمت از سخنان استاد انتخاب شده است:
"هگل درس علم دین خوانده، علوم دینی که با معقول همراه بوده است
"هگل اصلا به یک معنی عام لفظ تمام فلسفه اش تئولوژی است خداشناسی است منتهی خدا به معنی بنده می گویم طاغوت شناسی است... که بیان می کند به نحو دیالک تیک... هگل قائل به کل مطلق و خدا به یک معنی لفظ هستش، به یک معنی وحدت وجودی است، وحدت وجود دیالک تیک.
هگل دوره جدید را کمال روح اضافی می گیرد، خوش بین است دیگر ...درست نقطه مقابل آنچه بنده طرح می کنم. من می گویم بعد پیدا می کند انسان او می گوین نه! قرب است و این قرب به او را با آزادی تلازم می دهد. هر اندازه که انسان بیشتر آزاد شد قرب او بیشتر است و هر اندازه این آگاهی همگانی شد قرب او بیشتر است همه ، هر برای هگل فردی باید روح اضافی بشود به عبارت اخری همه باید عیسی بشوند. خدا از خوش بعد پیدا می کند می شود طبیعت ماده خود خداست که از خودش بیگانه می شود دوره جدید خدا شروع می کند با خودش آشتی می کند آشتی خدا با خودش برای هگل در یک نحو حکومت دموکراسی است اتاتیک تصتلت دولت است و خلاصه حکومت بورژوازی است به یک صورتی سرمایه داری هم درش هست کمال که پیدا کرد اسمش را می گذارد خودآگاهی و با آزادی تلازم پیدا می کند. جهت هگل جهت خلاف کانت است"
بعضی از اشخاص مدعی شده اند که فردید فکر منظمی نداشته و سخنانش درهم و برهم بوده و مطالبی را گسسته و بدون نظم منطقی بیان می کرده است. مثلا در همین جا بنظر می رسد فردید بحث در مورد دعوای عملی دو جبهه سیاسی را رها کرده و به بیان فلسفه هگل پرداخته است اما وی توضیحاتش را در مورد هگل به آنجا می رساند که:
"اینها زمانش فعلا نیست و اشکالی هم ندارد در مملکت ما فعلا دو تا جبهه هستش در یک مرتبه مبارزه که بعد خواهم گفت چه جوری. حالا این را می گویند .....ZUSAMMENBRUCH (1) "تهافت"، "فروریختگی". بهم فرو می ریزد بعد از هگل و بالاخره در همان موقع چپ و راست. یک دسته هگلی چپ اند یک دسته راست اند. هگلی های چپ خب موضعگیری در مقابل بورژوازی دارند، هگلی های راست می خواهند بورژوازی را حفظ کنند. از این هگلی های چپ بعضی هم خدا را قبول می کنند، راست معمولا خدا را قبول می کند. هگلی های چپ می گویند این خدائی که هگل می گوید قلابی است، این خدای بورژوازی اگر درست نبود و ظلم و ستم بود و آخر زمان بود؟ و از کجا هگل فلسفه اش بر خلاف آنچه که می گوید خدا با خودش آشتی کرده، بشر مورد قهر خدا نباشد... و از کجا که فلسفه هگل اثبات حقانیت ظلم و جور آخر زمان نکرده باشد، بنام خدا، بنام عیسی، بنام روح اضافی، بهرحال آن دسته بیشتر به مساله ظلم و جور می روند"
به این ترتیب می بینیم که مرحوم فردید در واقع مشغول طرح مبادی برای تحلیل مساله جبهه گیری عملی دو دسته در آن دوران است.
در ادامه بحث درباب هگل و تفسیرهای مختلف از فلسفه او و نظر خود استاد در این باب و بحران متافیزیک، حدود 11 دقیقه بطور فشرده مطرح می شود و ایشان مطلب را می رساند به بحث "خادم و مخدوم" و "خواجه و بنده" و یا باصطلاح رایج آن روز "مستکبر و مستضعف" و نهایتا:
"اشتباه است که ما خیال کنیم که اصلا این رژیم های غربی و لیبرال دموکراسی "خادمیت و مخدومیت" را از بین می برد، {برعکس}، شدت بهش می دهد، بیشترش کرده بعد حالا ما بیائیم و بگوئیم برگردیم دوباره به قرون وسطی؟ همان قرون وسطی است که دودفعه آخرین اسمش شده دوره جدید.(2) پریروز که من می گویم و پس فردا، آن پریروز و پس فردائی است که نسبت میان خواجگی و بندگی و خادمیت و مخدومیت برود و انسانها با هم محبت پیدا کنند و این مرتبه هم مستلزم این است که خدای پریروز و پس فردا در تاریخ برگردد. این اصلا همه حرف من این است، دو سال، پنجسال، هر چه بگویم، من این را می خواهم بگویم. این اصل تئوری بنده است این اصل تئوری پیداست که با هگل جور نمی آید اما بیشتر از هگل با کانت.
من زشت ترین تمامیتی(؟) که... زشت ترین صورتی که کمال پیدا می کند در فلسفه ها کانت را می دانم، ظاهر پرست و هیچگونه... برخلاف این {هگل}، دو دستی به ظاهرپرستی چسبیده است کانت، بنام عقل عملی. اما فلسفه هگل چنان است {که} تو متن فلسفه هگل بحران آمد، ببینید! در عین حالی که هگل خودآگاهی فلسفی را چنان بیان می کند که بورژوازی درش اثبات می شود و نسبت خادمیت و مخدومیت باقی می ماند، ولی توجه حاصل است به این که "خادمیت و مخدومیت" هست. این مساله را متن (3) مطرح می کند که "بیگانگی" یعنی چه، "بیگانگی از خدا یعنی چه، تفسیرش غلط هستش، ولی در کانت که اصلا همچه حرف هائی نیست."
و با این مقدمات است که مرحوم فردید پای "کانت" را در جبهه بندی های متداول آن دوره به میان می آرود.
1 – عبارتی به آلمانی که نگارنده موفق به تحریر مابقی کلمات نشد.
2 – عبارت نامتعارف برای نگارنده، به همین گونه بیان شده است.
3 – کلمه دقیقا برای نگارنده قابل تشخیص نبود. بهرحال بنظر نگارنده اینطور آمد که مقصود این است که این مطلب در متن آثار هگل مطرح است.
هر گونه نقل مطالب آزاد است