آیا منظور فردید از "یهودیت زده" همان "صهیونیت زده" بود؟
اخیرا در مجله "مهرنامه" – شماره 31 مهر 1392 – متن مصاحبه ای با آقای دکتر رضا داوری اردکانی با عنوان "همیشه به سیاست توجه داشته ام" منتشر شده است، نگارنده به این متن در سایت های برخورد نموده و در یکی از سایت ها از آقای حامد زارع به عنوان مصاحبه کننده یاد شده و در عین حال برخی از مطالب متن این احتمال را مطرح می سازد که آقای محمد منصور هاشمی نیز جزء گروه مصاحبه کنندگان بوده باشد.
مصاحبه کنندگان به کنار، از آقای دکتر داوری نیز در این مصاحبه مطالبی درباره استاد فردید نقل شده که محل تامل و بعضا مناقشه است. در این نوشته نگارنده به مهمترین این نوع مطالب این مصاحبه یعنی آنچه درباره مطالب استاد فردید در باب "یهودی و یهودیت و یهودیت زدگی" نقل شده خواهد پرداخت.
در اواخر مصاحبه، مصاحبه کننده به "يك جريان مطبوعاتي و اجتماعي كه متشكل از شهريار زرشناس، محمد مددپور، يوسفعلي ميرشكاك و مرتضي آويني بود" که "در اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 شكل گرفت كه هم متأثر از فرديد بود و هم به داوری ارجاع ميداد" اشاره و در سوال بعدی می گوید:"نقل ميشود سعيد امامي كه با همين جريان در ارتباط بود، جنبههاي ضديهودي انديشه فرديد را پذيرفته بود" و متعاقب پاسخ دکتر داوری ادامه می دهد:" اما متأسفانه «يهودي» هم، در كنار «ماسوني» و «صهيوني» يكي از ناسزاهاي فرديد بود!"
ظاهرا مصاحبه کننده لفظ "یهودی" را نوعی فحش و ناسزا می داند و که این خود یک تلقی آنتی سمیتیستی است، اما فردید "یهودی" را به عنوان ناسزا بکار نمی برد، وی بعضا لفظ یهودی را به عنوان اضافه ملکی یا بیانی به اسم فلاسفه علمای علوم انسانی یهودی اضافه مینمود تا آنچه را که از نظر او آنان به سر فلسفه و علوم انسانی آورده اند اجمالا به مخاطب یادآوری نماید و مثلا می گفت "برگسون یهودی". آیا اطلاق وصف یهودی به برگسن که یهودی بوده است را باید "ناسزا" تلقی نمود؟ و همینطور است اطلاق الفاظ "ماسونی" و "صهیونی" به فراماسونها و صهیونیست ها. البته این الفاظ در فرهنگ عامه مردم ایران مجازا می تواند در مقام ذم هم بکار یرده شود همانطور که الفاظ دیگری از قبیل "سازمانی"، "دستگاهی"، و حتی "سیاسی"! اما فردید فیلسوف است و در حوزه فلسفه به بیان مطالب می پردازد، قطعا "یهودی، ماسونی، صهیونی" و همینطور "یهودیت، ماسونیت، صهیونیت" برای فردید یک "ترم فلسفی" است اما ما بجای اینکه بیائیم و از این ترم فلسفی پرسش کنیم از سر جهالت می گوئیم متاسفانه اینها از ناسزاهای فردید است!
مصاجبه کننده در ادامه می گوید:"در واقع به نظر ميرسد او هم مانند دوستش صادق هدايت دچار نوعي نژادپرستي متأثر از برخي جريانها در غرب بود. آنتي سميتيسم در فرهنگ ما نبوده است و محصول دورهاي از تاريخ اروپاست. ما از ديرباز تا امروز در كنار هموطنان محترم يهوديمان زندگي كردهايم و ميكنيم." در این ارتباط باید گفت نژادپرستی و راسیسم به معنی باور به برتری نژادی بر نژادهای دیگر است و این اصولا جائی در تفکر فردید ندارد. اما اگر قائل بودن به تفاوت نژادها و متصف کردن نژادها و شاخه های نژادی و قومی به صفت یا صفت هائی خاص و اکثرا منفی– مثل دنیاپرستی برای یهودیان یا خساست برای اسکاتلندی ها و آنچه که خود ما در ایران برای اقوام ایرانی الی ماشاءالله قائل می شویم– را نژادپرستی بدانیم باید اکثریت قریب به اتفاق انسانها را نژادپرست دانست.
متصف کردن قوم یهود به صفاتی خاص را هم نمی توان آنتی سیمیتیسم به معنی یهودی ستیزی یا یهودی آزاری و نفرت از یهودیها دانست. نگارنده هم بیاد نمی آورد در سخنان فردید به موردی از برانگیختن مستمعین برای ستیز با افراد و خانواده های یهودی و صدمه زدن به آنان به هر نحو برخورده باشد. طرف فردید متفکران و فلاسفه و علمای علوم انسانی یهودی هستند و وی با وجه فکری آنان سروکار دارد و نه عامه یهودیان. به نظر نگارنده فردید معتقد است که کل مجموعی و نه کل افرادی فلاسفه یهودی نقش خاصی را در تاریخ فلسفه و در علوم انسانی ایفا کرده اند. بعنوان مثال فردید متذکر می شد که یهودیها چه بر سر فلسفه کانت آوردند و یا"یهودیها پنجه گذاشتند روی فلسفه های حیویت".
توضیح این نوع مطالب از توان نگارنده خارج است ولی حداقل شاید بتواند گزیده هائی از سخنان استاد فردید در این باب را گرد آورده و در آینده جهت ملاحظه علاقمندان در همین وبلاگ درج نماید ولی از آقای دکتر داوری به عنوان استاد فلسفه انتظار می رفت این مطلب را نه همچون نگارنده بلکه کما هو حقه برای مصاحبه کننده – که سعی ای وافر و تا حدی بیشرمانه در گیر انداختن و در تنگنا قرار دادن ایشان در این ارتباط و همچنین در موارد دیگر مرتبط به استاد فردید می نماید- و خوانندگان مهرنامه به طریق فلسفی توضیح دهد نه اینکه برای راست و ریس کردن مطلب بگوید :"منظور فرديد از يهوديت زده كه كمتر آن را به زبان ميآورد، همان صهيونيت زده بود".!
تا آنجا که نگارنده خوانده و شنیده است استاد فردید "یهودیت، ماسونیت، صهیونیت" و "یهودی زده، ماسونی زده، صهیونی زده" را عینا بارها تکرار می نموده است. و تا آنجا که نگارنده متوجه شده است از نظر ایشان اصل ماجرا به "یهودیت" باز می گردد و ماسونیت بیشتر نقش مروج را برعهده داشته است و صهیونیت را هم ایشان به لحاظ فکری چندان به چیزی نمی گرفت. بعلاوه آیا اساسا قابل قبول است که ایشان مدام تکرا کند " یهودیت، ماسونیت، صهیونیت" و این همه هجمه را بجان بخرد اما منظورش از یهودیت همان صهیونیت باشد؟
اتفاقا نگارنده بر این باور است فردید بر مساله "یهودیت" در فلسفه و علوم انسانی تاکید داشته و در این مورد سالها مطالعه و کار کرده و حاصل آن را ذیل عنوان "یهودیت، ماسونیت، صهیونیت" و "یهودیت زدگی، ماسونیت زدگی، صهیونیت زدگی" بیان نموده است. حال اگر حاصل کار خوشایند کسانی نیست – و این خود می تواند ناشی از یهودیت زدگی آنان بوده باشد – نباید برچسب یهودی ستیزی به آن زد. کما اینکه اشخاص می توانند درباره نقش مسلمانان و ایرانیان در تاریخ فلسفه مطالعه و بررسی و اضهارنظر نمایند و ممکن است نتیجه آن مطلوب ما باشد یا نباشد.
اتفاقااینکه فردید اشخاصی را "یهودی زده" یا "یهودیت زده" می خواند خود حاکی از این است که در اینجا مساله نژاد در کار نیست کما اینکه در غرب زده یا "عرب زده" واضح است که مساله نژاد مطمح نظر نیست بلکه منظور این است که فرد موردنظر دانسته و ندانسته تحت تاثیر یک جریان فکری، فکر و عمل می کند.
هر گونه نقل مطالب آزاد است