سایتی وجود دارد با عنوان "کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت ایران" (www.iprta,com) که  25 نفر از پژوهشگران فلسفه آن را راه اندازی کرده اند. در این سایت پژوهشگر فلسفه چنین تعریف شده است(حتما این 25 پژوهشگر خود مشمول این تعریف میشوند):

"دانش آموخته فلسفه که حداقل یک اثر فلسفی به صورت کتاب(ترجمه یا تالیف) منتشر نموده باشد پژوهشگر فلسسفه تلقی میگردد"

سپس استاد فلسفه چنین تعریف شده است:

"پژوهشگر فلسفه ای که عضو هیئت علمی دانشگاه، مدارس آموزش عالی یا مدرس حوزوی در فلسفه باشد استاد فلسفه تلقی میگردد"

با این تعریف فعلا 30 نفر را استاد فلسفه تشخیص داده و سپس بدون ارائه تعریفی از فیلسوف، 19 نفر را به عنوان فیلسوفان امروز ایران فهرست کرده اند. این افراد عبارتند از:

"سید جلال آشتیانی – عبدالکریم سروش – غلامحسین ابراهیمی دینانی – رضا داوری اردکانی – مهدی حائری یزدی – سید جلال الدین مجتبوی – داریوش شایگان – غلامرضا اعوانی – حسن حسن زاده آملی – نصرالله پور جوادی – فتح الله مجتبائی – شرف الدین خراسانی – سید احمد فردید – پرویز ضیاءشهابی – محمد تقی مصباح یزدی – سید حسین نصر – حمید وحید دستجردی – عبدالله جوادی آملی – محمد تقی جعفری"

اینکه "فیلسوف" را تعریف ننموده اند میتواند موید این مطلب باشد که تعریف "فیلسوف" مشکل بوده است، شاید هم با هر تعریفی که میداده اند برخی از این افراد لاجرم میبایست از این فهرست حذف میشدند.

این سایت در قسمت دیگری فلسفه ها و "مکاتب" فلسفی را تقسیم بندی نمود و سرفصلی با عنوان "فلسفه ایرانیان" باز کرده و ذیل آن تقسیم بندی زیر را ارائه کرده است:

"پیشا زرتشتیان، مکتب زرتشت، پسا زرتشتیان، عقل گرائی محض(رازی)، مکتب اخوان الصفا، مکاتب فتیان، مکتب مشاء، اومانیسم اسلامی، مکتب اسماعیلی، ضد مشاء مستقل، مکتب تهافت، مکتب اشراق، مکتب شیراز، مکتب آذر کیوان، مکتب اصفهان، مکتب متعالیه، مکتب تبریز، الهیات دیالکتیکی، مکتب تهران، آشنائی ایرانیان با فلسفه غرب، نوگرائی اسلامی، مکتب تفکیک، مکتب جاودان خرد، کانت گرائی اسلامی، مکتب فردید"

البته احتمالا این تقسیم بندی و همینطور فهرست  فیلسوفان امروز ایران میتواند محل مناقشه باشد همچنین اطلاق "فلسفه" به عنوان مثال به تفکر "پیشا زردشتیان"، شاید اگر عنوان کلی را "حکمت و فلسفه ایرانیان" میگذاشتند مناسب تر بود،اما این نکته قابل توجه است که استاد فردید هم در فهرست فیلسوفان قرار دارد و هم "مکتب" فلسفی مستقلی بنام ایشان قائل شده اند. فکر میکنم هر مجموعه دیگری هم میخواست کاری مشابه انجام دهد نمیتوانست از "فردید" صرفنظر کند. ضمنا گویا از نظرمرحوم استاد فردید لفظ "مکتب" اصطلاح درستی  برای این مورد نیست، ایشان خود در مصاحبه با علیرضا میبدی چنین میگوید:

 "بهمین قیاس من الفاظی مثل "زیربنا" و "روبنا" ،"گرائی" ،"مکتب" ،"نماد" ،"بافت" و از این قبیل را استعمال نمیکنم ،چرا که با زبان فلسفی من جور در نمی آید و همینطور بسیاری از "برساخته" های فرهنگستانی را . البته بدون اینکه با دیگران در استعمال آنها مخالفتی داشته باشم  ولی اعتقاد دارم که وضع این واژه ها و الفاظ قرین با خود آگاهی نیست تا چه رسد به دل آگاهی."