میتوان ادعا نمود در حوزه فلسفه و علوم انسانی تا کنون هیچ "پسوند"ی به اندازه "ایسم" کاربرد نداشته است. احتمالا در حوزه زبان فارسی برای اولین بار این محمد علی فروغی بوده که در جریان تالیف و چاپ و انتشار کتاب "سیر حکمت در اروپا" طی سالهای 1310 تا 1320 (1) به یافتن معادل هائی برای این پسوند همت گماشته است. فروغی در این کتاب در برخی موارد بجای یافتن معادلی برای "ایسم" به کاربرد کلمه ای مرکب در حالت مصدری برای ترجمه کلمه موردنظر اکتفا نموده است مانند: "غیرخواهی، غیرپرستی، نوع پرستی" بجای Altruisme . در برخی موارد دیگر از کلمات "فلسفه" و یا "مذهب" برای افاده این معنی استفاده کرده است مانند "فلسفه مادی" بجای Materialisme و یا "مذهب انفراد" بجای Individualisme. وی همچنین در موارد دیگری از کلمه "اصالت" را بکار برده مانند "اصالت تصور" برای Idealisme .

در همان سالهائی که محمدعلی فروغی به تالیف و انتشار "سیر حکمت در اروپا" مشغول بود، (دهه 20 - 1310) سید احمد مهینی یزدی (فردید) نیز با پشتکاری مثال زدنی به کار مطالعه و همچنین ترجمه و تالیف مقالات فلسفی اشتغال داشت. فردید نیز در آن سالها از کلمات "مذهب" و "فلسفه"  برای بیان "ایسم" استفاده می نموده است، مانند مذهب تطور در برابر Evolutionisme در مقاله "هانری برگسن و فلسفه برگسنی" به سال 1316 (2)و "فلسفه صلاح عملی" در برابر Pragmatisme در مقاله "سیر فلسفه در قرن بیستم" به سال 1318، بعلاوه وی در مقاله اخیر تعبیر "مذهب اصالت وجود خارجی" نیز بکار برده است. در سالهای بعد فردید در مقاله "از کانت تا هیدگر" از کلمه "روش" به این منظور استفاده نموده و در صفحه 119 مجله سخن شماره سوم سال دوم اسفند 1323 "روش تاله نقلی" را معادل Theisme  قرار داده و در زیر نویس توضیح نموده که :

" ما روش را همواره به معنی عرفی آن در زبان فارسی یعنی مترادف با الفاظ "مذهب" به معنی اعم لفظ، و "مسلک" و "مشرب" و "مرام" استعمال خواهیم کرد".

لازم به ذکر است که "طبق نظر دکتر فردید کلمه "مذهب" اعم از اصل عقیده دینی و غیر دینی است"(پدیدار شناسی و روان درمانی، کرامت الله موللی)

در سال 1344 کتابی با عنوان "جامعه شناسی و سیر تکوینی آن" منتشر شد که ظاهرا توسط احسان نراقی تالیف و در مقدمه از دکتر فردید بخاطر  همکاری و معادل گذاری اصطلاحات آن تشکر شده بود. در این کتاب فردید از پسوند "انگاری" بجای "ایسم" استفاده کرده و برای کلمات متعددی معادل گذاری کرده است مانند "نیست انگاری" بجای "نیهیلیسم" و "بشرانگاری" بجای "اومانیسم". از استاد فردید توضیح مختصری در این مورد تقل شده است:

""انگاری" تعبیری است که به یادآوری آقای دکتر فردید در زبان پهلوی نیز درست به معنی "ایسم" بکاررفته است. مثلا در کلماتی چون "دوبن ایست (دو بنیشت)انگاری) به معنی مذهب ثنویت (دوآلیسم) و "نیست ایزد انگاری" به معنی مذهب الحاد"(پدیدار شناسی و روان درمانی، کرامت الله موللی)"

با این وجود در ترجمه کتاب "مابعد الطبیعه " پل فولکیه توسط یحیی مهدوی و باهمکاری و تصحیح فردید، منتشر شده به سال ، 1347 از "انگاری" استفاده نشده و بجای آن از "مذهب" و "مذهب اصالت" و ندرتا تعبیرات دیگری استفاده شده است. بعلاوه این تعبیر فردید جز یکی دو مورد (مشخصا "نیست انگاری")عمومیت نیافته و عمدتا توسط علاقمندان به تفکر ایشان مورد استفاده قرار می گیرد. در عوض تعبیر دیگری که آنهم از ریشه زبان پهلوی بوده مقبولیت و کاربرد عمومی در زبان فارسی یافته و آن "گرائی" است. مانند "انسان گرائی" و "واقع گرائی" بجای اومانیسم و رئالیسم. استاد فردید در این ارتباط می گوید:

 

"- موضعي كه من دارم در مقام خودآگاهي، سعي و طلب و تلاش در گذشت از اين ايسم‌هاست.ايده‌اليسم باشد كه من " ديدار انگاري" مي‌گويم، رئاليسم (واقع انگاري) باشد، راسيوناليسم (راي ا نگاري) باشد. يا ضدش باشد.

من نمي‌خواهم ديگران را خداي نكرده بكوبم ولي نظم فكري من مقتضي اين است كه به اين مطلب اشاره كنم و آن كلمه " گرايش" است. ما يك "گروش" داريم و يك " گرايش" . شما مي‌دانيد كه من در زبان‌شناسي و رفتن به ريشه كلمات و اشتقاق خيلي كار كردم چه عربي چه فارسي كه اينجا موقعش نيست بگويم.

اين كلمه " گروش" يعني ايمان. اصلا با اخلاص خيلي نزديك است. اعم از اينكه اخلاص در نيت باشد، در فكر باشد، در قول باشد، در فعل باشد. اين گروش همان تصديق به جنان، اقرار به لسان و عمل به اركان است.

من نمي‌خواهم ديگران را خداي نكرده بكوبم ولي نظم فكري من مقتضي اين است كه به اين مطلب اشاره كنم و آن كلمه " گرايش" است. ما يك "گروش" داريم و يك " گرايش" . شما مي‌دانيد كه من در زبان‌شناسي و رفتن به ريشه كلمات و اشتقاق خيلي كار كردم چه عربي چه فارسي كه اينجا موقعش نيست بگويم.

اين كلمه " گروش" يعني ايمان. اصلا با اخلاص خيلي نزديك است. اعم از اينكه اخلاص در نيت باشد، در فكر باشد، در قول باشد، در فعل باشد. اين گروش همان تصديق به جنان، اقرار به لسان و عمل به اركان است.

و اما گرايش – الاسماء تنزل من السماء !‌- گرايش از لغاتي است كه از فرقه آذر كيوان (3) گرفته و استعمال شده است.

كلمه گرايش با " گرسوس" لاتيني هم ريشه و هم معني است، يعني اقدام، يعني گام برداشتن، تركيبات فراواني دارد كه امروزه در زبان انگليسي و فرانسه آمده است ،معنی يكي از تركيبات میشود حمله. در كتب ما هم آمده كه از جمله معاني گرايش حمله است. حتي آنچه امروز به سوء قصد تعبير مي‌كنيد گفته‌اند گرايش به جان كسي.

اين گرايش غربي درست است!‌ اما چه گرايشي است؟ حمله است، حمله به چيست؟ به اسماء پريروز، حمله به اسمي كه حتي مسيحيان قرون وسطي مظهرش بودند، حمله به اسمي كه قبل از تماس با غرب، مردم مسلمان مظهرش بودند. البته انحطاطي هم پيدا شده بود تا به مرحله مسخ!

ـ دوره جديد گرايش است. چه گرايشي؟

ـ حمله كردند اسپه شيطانيان                 بر دژ و بر قلعه روحانيان (ايمانيان)

اين گرايشهايي كه مطرح مي‌كنيم در عين اينكه در بحران امروزي در تزلزل است، حمله شيطاني است. نمي‌توانيم بگوييم كه ما يكسره از اين حمله شيطاني گذشتيم. زبان ما آلوده است. ترجمه‌هاي فاقد ذكر و فكر. و همين‌ها هم بايستي برود در زبان ديني (!) ، براي كساني كه چنانچه بايد زبان خارجي نمي‌دانند.

حمله شيطاني ديگر نمي‌تواند همچنان قوي باشد و به آخر برساند. غرب و آن اسمي كه غربي مظهرش است كه همان اسمي است كه از رنسانس شروع مي‌شود در تزلزل است. حملات سخت هست، گرايشها هست ولي اين گرايشهاي شيطاني و اهريمني در پايان و در تزلزل است. اين حمله و گرايش شيطاني آخر زمان كه با رنسانس شروع مي‌شود، اين را نامش مي‌گذارم "غربزدگي مضاعف" ، " فلسفه زدگي مضاعف"".(نسبت دیانت حقیقی اسلام با فلسفه و علم)

 

نگارنده از اینکه "گرائی" بجای ایسم برای اولین بار در ایران توسط چه کسی بکار برده شده اطلاعی ندارد اما گمان می کند که رواج آن از طریق آثار امیرحسین آریانپور صورت گرفته باشد.

علاوه بر مواردی که ذکر شد این احتمال وجود دارد که معادل های دیگری بجای "ایسم" بکار برده شده اما رواجی نیافته باشد. موردی که نگارنده از آن آگاه است کاربرد لفظ "باوری" توسط داریوش آشوری است. مثلا داریوش آشوری نیهیلیسم را "هیچ باوری" ترجمه کرده است که در مقایسه یا "نیست انگاری" فردید ملاحظه میشود که انگاردن که در فرهنگ معین به "پنداشتن"، "تصورکردن" و " گمان کردن" معنی شده به "باوری" تبدیل و "هیچ" جایگزین "نیست" شده است! البته ظاهرا ایشان در کاربرد این تعبیر متفرد است.

در خاتمه یادآور میشوم که استاد فردید در مواردی بالاخص در عناوین سخنرانیهای سالهای 58 تا 61 از تعبیر "قول به اصالت..." نیز استفاده کرده است، مانند "قول به اصالت فرد" بجای "اندیویدوآلیسم" با این تذکر از سوی ایشان که این تعبیر خود به "تفکر هندی" باز می گردد.

1 – فروغی در دیباچه چاپ دوم "سیر حکمت در اروپا" به سال 1317 متذکر شده است که :"چند سال پیش برای اشتغال بامری علمی که سود ابناء نوع در آن متصور باشد بترجمه رساله کوچکی که معروفترین اثر دکارت فسلسوف نامی فرانسه می باشد دست بردم و پس از انجم برخوردم باینکه این رساله بکسانیکه از معارف اروپا آگاهی نداشته باشند چندان بهره نمیدهد پس برای مزید فایده مقدمه ای بر آن افزودم و سیر حکمت را در اروپا از عهد باستان تا زمان دکارت باختصار در آن باز نمودم و بچاپ رسانیدم اینک نسخه آن کتاب نایاب شده و چنین مینماید که تجدید چاپش روا باشد پس چون دیدم مقدمه ای که در سیر حکمت نگاشته ام پسند خاطر دانش طلبان گردیده تا آنجا که آرزومند شده اند دنباله آن نیز برای نمودار ساختن سیر حکمت از زمان دکارت تا کنون نگاشته شود باین نظر تصرفات و اضافاتی در آن مقدمه بعمل آورده آنرا نخستین جلد از سیر حکمت در اروپا قرار دادم و ترجمه رساله دکارت را هم چنانکه بود ضمیمه آن ساختم و امیدوارم بزودی جلد دوم کتاب را نیز شامل بر سیر حکمت در اروپا پس از دکارت بنظر ارباب ذوق برسانم چنانکه بتوانند از سراسر تاریخ فلسفه اروپا اجمالا آگاه شوند و از خداوند در این امر توفیق می خواهم".

به این ترتیب مجلدات سه گانه "سیر حکمت در اروپا" از 1317 تا 1320 منتشر شده است و منابعی که 1310 را آغاز این کار دانسته اند به چاپ رساله  دکارت و مقدمه آن نظر داشته اند.

2 – قبل از انتشار این مقاله تالیفی، ترجمه هائی نیز از سید احمد مهینی یزدی در مطبوعات منتشر شده بود مانند ترجمه "دین انسان" تاگور و ترجمه "عوامل تشکیل دهنده تاریخ" از گوستاو لوبن و حتی مقاله ای تالیفی با عنوان "قانون اخلاق یا یقینیات عاطفی و اجتماعی" که متاسفانه متن آنها در دسترس نیست.

3 – "آذر کیوان" موبدی زردشتی از اهالی فارس بوده که در قرن دهم هجری شمسی به هندوستان رفته و در آنجا کتاب "دساتیر" را که خود مدعی بوده کتابی آسمانی است ارائه و خود شرح و تفسیر کرده است. این کتاب واجد لغات فارسی جعلی و "برساخته" متعددی است که بعضا در زبان فارسی رواج نیز بافته است(برگرفته از ویکیپدیای فارسی به نقل از دائرةالمعارف فارسی غلاحسین مصاحب).