پس از تدوین چند مطلب قبلی این وبلاگ در این زمینه و مراجعه مکرر به نوار و تحریر های قبلی از سخنان استاد فقید دکتر سیداحمد فردید در این باب در جلسه آبان 1365، بی مناسبت ندیدم این مطالب را با اصلاح اشکالاتی که برای نگارنده مشخص شده بود در اینجا مجددا درج نمایم

در مواردی که استاد در وسط جمله مطلب را عوض و یا تصحیح نموده: ...

در مواردی که کلمه یا جمله ای برای نگارنده مفهوم نشده: [...] و [......]

در مواردی که در تحریر دقیق کلمه ای تردید وجود داشته: (؟)

داخل {} اضافاتی است از نگارنده:

"الآن آقایان شما شاهدید، میدانید، مدتهاست که از اولی که من در این جلسه ها شروع کردم - که بیش ازشش ماه است - زمینه مسائل من بیشتر در همان کلمه ای است که گفتم"رستگاری"..."

"اما مساله ای دیگر، بنده مساله "رستگاری" را مطرح کردم  مدتها بدون اینکه اسم کتاب ببرم با همسخنی بجا با هیدگر..."(1)

 "بنده مساله Gelassenheit به آلمانی را مطرح کردم، گلاسن هایت اسم رساله ای است از هیدگر، این کلمه...لغت (2) از مایستر اکهارت(3) است، عارف معروف آلمانی است که در اواخر قرن سیزده و اوائل قرن چهاردهم بود، عارف معروف است. هیدگر این "گلاسن هایت" را میگیرد عمیق ترین سخنانش است که من سالها این را خواندم و با جوهره و حقیقت "حکمت معنوی"، "حکمت انسی اسلامی" مطابقه کردم. زبانش هم زبانیست! حتی چند دفعه برداشتم بعضی از قسمتهایش... دیدم نه ! زبانش... مثل این است که شما حافظ را بردارید مثلا از روی ترجمه فرانسه انسان بخواند یا ترجمه کند، اینکه نمیشود. در این اواخر یک مقاله ای در روزنامه معارف(4) چاپ شده، چیز عجیب و غریبی است، اصلا به عنوان اینکه میگوید گلاسن هایت... نمی گوید "وارستگی"، یک عنوانی گذاشته رویش من درآوردی (5). این گلاسن هایت دو قسمت است یک قسمتش گفتگوی سه تاست، خیلی مشکل است، کار میخواهد  شاید این من....همین طور بارها... پر از حاشیه است (6). این Gelassenheit اسم کتاب است، مشتمل بر دو قسمت است یک قسمتش در مناسبت جشنی است که گرفته بودند برای صد و هفتادمین سال یک نفر موسیقیدان به اسم "کنرادین کرویتزر"(7) در سی ام اکتبر 1955 در "مسکیرش"(8)، این عنوان این گلاسن هایت است، "وارستگی"، یک قسمتش یک گفت و شنودی است(9)، گفتگوئی که هیدگر در سال45- 1944 یادداشت کرده بود که آنهم در زمینه وارستگی است. در واقع اینکه در سال 1944 و 45 و 55 بعدش است، دودفعه تجدیدنظر کرده با هم چاپ کرده. در این گفتگو - که قسمت بیشتر این است - سه تا هستند، یک "آموزگار" است، یک آدمی است که خیلی رفته به رندی و سادگی و عرفان... جوهره عرفان. یک "علامه" است، دانشمند است، تحقیقات میکند، پرسش میکند به جای خودش.یکی هم [...] دانش پژوه است، پرسنده است. هر سه خودش {- هیدگر -} است، آنی که پرسش میکند خودش است، آنکه اظهار معلومات میکند خودش است، و آنکه هم، که از تمام معلومات گذشته است و میرود به جائی که مثل حافظ در بعضی از حرفهایش میگوید:

فرصت شمر طریقت رندی که این نشان    

چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

این را میگذارد به "کوره راه"(10) در مقابل "شاهراه".

حالا این کتاب گلاسن هایت، هیدگر در مقابل "مایستر اکهارت"، "آری" نمیگوید، "نه" هم نمیگوید، احترام هم به مایستر اکهارت میگذارد چون گلاسن هایت را او گفته است. بنده میگویم "رستگاری"،"وارستگی"(11). حرف هیدگر بدون شبهه این است، آنچه در اسلام است... این همسخنی من با هیدگر در همین "وارستگی" است، همسخنی با ابتدای به اسلام، با ابتدای به دیانت مقدس اسلام در این وارستگی است. میگوید یک کسانی هستند ترک دنیا میکنند، عقبی است، اهل عقبی (هستند)، یک کسانی هم هستند که تبری از عقبی و تولی به دنیا می کنند. خب این - من اضافه میکنم - مطابق آنچه در کتب ما گفته شده به تکرار، یهودی است، آنهم یهودی دوره جدید که هیچی! "عقل" که گفتم (12) مستلزم عقل منحوس و عقل شیطنت "نکراء" و منکرزده هستش. "نکراء" (13) با منکر است ، گفتم، توضیح کردم.

مسیحیت میآید تبری از دنیا و تولی آخرت، تولی عقبی می کند، اما من میگویم:"اسلام میآید اصلا هم ترک دنیاست و اخذ عقبی و هم ترک عقبی است و اخذ یک امر متعالی از عقبای مسیحی و دنیای یهودی". دوره جدید هم بعقیده من و با همسخنی {هیدگر} تمامش دنیا پرستی است.

قرون وسطی است، مسیحی حقیقی دنیا را ترک میکند میرود به عقبی، این رهبانیت مسیحی است، رهبانیت هم به جای خودش درست است  رهبت است، ترس است [...] (14) است، می آید واکنش میکند در مقابل یهودی دنیا پرست.

همه گفته اند دوره جدید می آید سراسر دنیا پرستی است، بیله دیگ بیله چغندر! دیگر یهودی و مسیحی دوتائی با هم یکی هستند، دکارتش باشد یا اسپینوزایش باشد. جهان جدید... دنیا دنیای دنیا پرستی است دنیای "یعلمون ظاهرا من الحیوه الدنیا وهم عن الآخره هم غافلون"(روم7) است.

در عیسوی رستگاری از دنیا و بربستگی (15) به عقبی. در یهودی رستن از عقبی و آخرت و بربستن به ظاهر حیات دنیا است، "یعلمون ظاهرا من الحیوه الدنیا وهم عن الآخره هم غافلون". اسلام است و وارستگی از "رستگاری یهودی از عقبی و پرستش دنیا" و "رستگاری عیسوی قرون وسطی از دنیا و رهبانیت اخروی". این کمال انسان است:

در سلوک عشق می باید سه ترک      ترک دنیا ترک عقبی ترک ترک (16)

این اسلام است و سلوک عشق. این قرآن است. ترک "دنیای یهودی به همان معانی ای که در مطاوی کلام الله مجید است" و "ترک عقبای مسیحی باز هم به همان معنا" بدون... مسیحی در قرآن خیلی فرق دارد با یهودی دنیاپرست، ولی کمال ندارد، حالا اعم از اینکه اناجیل تحریف شده باشد یا نشده باشد.

"ترک ترک" اصلا یعنی دیانت مقدس اسلام. عصر حاضر است و دنیا پرستی و این یعنی اومانیسم، این یعنی اگزیستانسیالیسم، این یعنی فلسفه های اگزیستانس. تنها هیدگر است که به شهادت همین رساله اش و رساله ای در باب تکنیک رفته است به "ترک ترک"، رفته است بجائی که میگوید:

ای خدا بنمای تو هر چیز را / آن چنان که هست در خدعه سرا (17)

جهان امروز جهان خدعه سرای شیطانی و بحران خدعه سراست. کسانی که قدم گذاشتند در وارستگی... وارستگی از چه؟ وارستگی به سوی اشیاء،  اشیاء را دیگر بشر نمیتواند آنچنانکه هست ببیند.

{هیدگر} سه رساله دارد درباره اینکه شیئی، ding چیست. حجاب دوهزار و پانصد سال تاریخ به نام علم و صنعت کشیده شده روی شیئی، من دیگر نمیتوانم ببینم نور چیست، ظلمت چیست. حوالت قهر الهی به جائی کشیده شده که من نور را ظلمت و ظلمت را نور میبینم، ظلمات قرن هجدهم را نامش میگذارم را "دوره روشنائی"!(18):

ای خدا بنمای تو هر چیز را / آنچنانکه هست در خدعه سرا

چگونه میتواند هر چیزی را آنچنانکه هست در دنیا ببیند؟ :با "وارستگی"،  با رستگاری مخصوصا از 400 صد سال نیست انگاری مضاعف دنیاپرستی دوره جدید اعم از یهودی و مسیحی، مسیحی جدید ها ! حقیقت مسیحی غیر از شریعت مسیح، غیر از کریستیانیسم است، غیر از مسیحی گرائی است. آن حقیقت مسیحی حجاب کشیده شده رویش. کجاست که این حجاب کشیده شده به حقیقت مسیحیت و نصرانیت به آن معنی که در قرآن آمده است؟ واتیکان و پاپ! که میگوید آقایان شما دست ازمبارزه بردارید، ایدئولوژی نداشته باشید، شما عبد و عبید "همج رعاع" (19) باشید.

"لائیسیسم"، lāós یعنی "همج"، یعنی مردم فاقد ذکر و فکر و "آماتوس لائوس" یعنی نیاموخته به آموزش دینی و اسلامی. مردم سه دسته اند: "همج رعاع"یعنی "آماتوس لائوس"، "رعاع" یعنی جم غفیر(20) مردم دموکرات به اصطلاح و لائوکراس، {دسته دیگر} بر سبیل نجات، {و دیگر} عالم ربانی. عصر جدید وارونه است، عالم ربانیش همج رعاع است، مردم معمولی از علمای ربانی و غیر ربانی ترجیح دارند، دکارت همج همج رعاع هاست، بایکن همج رعاع است، اسپینوزا همج رعاع است، کانت همج رعاع است، هگل همج رعاع است، توجه میکنید؟ مردم {نسبت} به منورالفکر و روشنفکری که در پایانش هستیم قرب شان به خدای پریروز و پس فردا بیشتر است، این حوالت نیست انگارانه تاریخ است.

هیدگر هیچگاه نیامد با مسیحیت بگوید آری یا نه، ولی در اسم و فعل و حرفش حق با هیدگر است. مسیحیت جدید که اصلا مدافع لائیک و همج رعاع است، مدافع ظلم و جور اعلامیه جهانی حقوق بشر است به شهادت آنچه پاپ الآن دارد انجام میدهد. بعد میخواهند با این وضعیت وحدت ادیان درست کنند به رهبری نفس اماره یهودی وآنطور که من اطلاع دارم...درغرب ها! جریان های غربی ها مثل [...] (21) هیدگر شب رفته بوده  اشاره کرده که من هیچی! و صبح  با این بحثهای... با پروتستانها و کاتولیک ها صحبت کرده همه هم چقدر دارند راجع به هیدگر کتاب مینویسند. هیدگر نمی آید که اینها را رد کند، سکوتش عبارت از این است که ای آقا شما اولا قرون وسطی مایه غربزدگی درتان بود بعد هم از {بابت} غربزدگی - یعنی یونانزدگی - شرق رفت، اناجیل اصیل شرق رفت، اناجیل غرب که آلوده با غرب {زدگی} بود و آلوده با یونان بود، آمد. خود غرب هم غرب زده است، اول اروپا غربزده است بعد ما، اول یونان غربزده است بعد اروپا، بعد از آنها ما هستیم. نه این که غرب غربزده نیست. این اصطلاح بنده است غیر از آل احمد است(22). {هیدگر می گوید} خیلی خوب! حالا که اینطور شد اصلا تمام تاریخ جدید مبتنی برموضوعیت نفسانی است، - نفسانیت نیست (23) - همه چیز باز میگردد به این که انسان اصیل است، این اگزیستانس است. شما آقای پاپ! ای آقایان کاتولیک! خود شما هم اگزیستانسیالیست اید، خود شما هم اول میگوئید آنچه اصالت دارد خویشتن خویش انسان و وجود انسان است دانسته و ندانسته. چی میگوید مسیحیت جدید؟ شما اعم از اینکه خدا راثابت کنید یا رد کنید در یک چیز مشترکید به تصریح هیدگر: الحاد در اسماء و آیات به معنی قرآنی لفظ، تصریح دارد هیدگر. الحاد یعنی "پوشش" دیگر! اسماء و آیات، اسماء حسنی، دیگر حجبی است که رویش کشیده شده. شما که تئیست اید، آن یکی که آته ایست است، ژان پل سارتر آته اش باشد، گابریل مارسل تئیست باشد، چه میدانم آن یکی فلان باشد،  همه در یک چیز مشترکید: "اصالت، اصالت انسان است و وجود انسان". اول انسان است بعد خدا، اول خرما بعد خدا. این چه میشود؟ خدا برای انسان یا انسان برای خدا؟ نخیر! همه چیز را برای خودمان میخواهیم، خود بین و خود رای به خود بینی و خود رائی فردی و جمعی، خودبینی و خود رائی... تاریخ 400 سال غرب تصریحا به تصریح هیدگر، خودبینی و خود رائی جمعی و فردی است، مائی و منی است، اصلا این بیت ببینید چیست، شعر حافظ را نگاه کنید، خودبینی و خود رائی را نفی میکند دیگر:

در بحر مائی ومنی افتاده ام بیار/ می تا خلاص بخشدم از مائی و منی

این یکیست، یکی هم خودبینی و خود رائی است

حضار: فکر خود و رای یکی از خود...

فکر خود و رای خود در مذهب رندان نیست/ کفر است در این مذهب خود بینی و خود رائی

500 سال تاریخ غرب تاریخ خودبینی و خودرایئ است. تاریخ مغرب، تاریخ فلسفه های اگزیستانس و اگزیستانسیالیسم است. تنها هیدگر است که از فلسفه های اگزیستانس و اگزیستانسیالیسم گذشته. هیدگر که دو تا دارد. هیدگر سابق که هنوز در قرب نوافل بود و در افق شبه متعالی طرح مسائل میکرد و زمانش، زمان بینابین زمان فانی و زمان باقی بود و هیدگر لاحق که رفته به زمان باقی و به عقیده من آن زمان باقی صاحب الزمان و ولی عصر، زمان شما مسلمانها، زمان روحانیان ما، زمان امام خمینی. او رفته به {زمان} امام خمینی نه اینکه امام خمینی رفته باشد به {زمان} او. غرب رفته به مقام نیابت ولایت عصر، مقام نیابت صاحب زمان، نه اینکه غرب (24)... این حوالت است. خود اثباتی هم درش نیست (25) ، من نمیخواهم با خود.... خود اثباتی مال غربی است و خودپسندی هم نمیشود، "خودپسندی جان من برهان نادانی بود (26)، حقیقتی است که میخواهم با درویشی به معنی شریف لفظ بیان کنم.

حالا "رستن" است، کلماتی دارد که من یادداشت کردم اینجا نمیگویم، "لوزیس"(؟)،  loose کلماتی دارد به انگلیسی به آلمانی اتفاقا همه به معنی رهائی و رهائی بخشی  و رستن است، "لوتین"(؟) یعنی رهائی بخش، "لوستریوس"(؟) یعنی رهائی بخش analysis که  میگوئید و بعد میگوئید "آپولوزیس(؟) آنالیزیس یعنی تحلیل، solution که میگوئید به معنی حل و تحلیل که می گوئید با همین رهائی همریشه است، "تلااکلوزیس"(؟) با همین همریشه است کلماتی دارد از جمله لوزیس(؟) و لوزیوس(؟) و لوتیر(؟)(27) رها بودن، رهائی از دنیا، تبری از دنیا، تولی به عقبی، این مسائل قرون وسطی است و جدید، رهائی از دنیای جدید اعم از اینکه اثبات خدا بکند یا پاپ و یا مخالفت کند، رهائی از مسکو و "واتیکان و واشنگتن و لندن" هر دو، این رهائی است و "لوزیس"(؟). بعد چه؟ آیا عقبای آخرزمان؟ (28) نه ! دنیای جدید هم عقبی دارد عقبایش خود انسان است و نفس اماره اش و شعور باطنش که {به آن} میگوید "ضمیر ناخودآگاه"، رهائی از ضمیر...(29) از "شعور باطن" با آن تفسیری که روانشناسی جدید میکند، جان شناسی جدید میکند، با آن معانی  که مخصوصا در پسیکانالیز فروید و دیگران هست. رستن از اینها، آنوقت این میشود "وارستگی"، فرق گلاسن هایت – وارستگی - هیدگر با مایستر اکهارت این است که مایستر اکهارت هنوز مشوب به عقبای مسیحیت است [...](30) یک کمی هم دوره جدید بسراغش آمده ولی نه رهبانیت به این معنی که [...]، هنوز در مایستر اکارت رهبانیت به معنای مسیحی لفظ هست، {رهبانیت} قرون وسطی نه دوره جدید، اصلا دوره جدید رهبانیت نیست، رهبانیتش {عبارت است از} رهبانیت از عقبی و پرستش دنیا. این عبارت است از وارستگی هیدگر. آقا این رساله هیدگر در باب "وارستگی" شاهکار است درین رساله {سخن} از تفکر به میان می آید،  میگوید [...](31) تفکر قلبی das besinnliches Denken   تفکر مقرون به ذکر و فکر،  تعبیرات دیگری دارد در مقابل این تفکر [...](32) تفکراستنکافی (؟)  nachdenken تفکراستینافی (؟)یعنی تذکر. تمام این تعبیرات در این ترجمه اخیر این مجله معارف از بین رفته. من این را آوردم  و خواهش میکنم آقایان جدا این طور نیست که بخواهم  این آقا را رد کنم یا قبول، من باید متن این ترجمه را بخوانم تا ببینید این بیماری ترجمه چیست. به انگلیسی! آقا من وقتی خواندم عجب کردم درست مثل اینکه این زبان انگلیسی، زبان هیدگر است. اصلا  autochthony در هیدگر نیست، یک کلمه من درآوردی انگلیسی است. یک کلمه ای هیدگر بکار برده که واقعا با عبارت عینا قرآن میشود تطبیق کرد Bodenständigkeit یا [...](33) معناش به تفصیلی که بعد توضیح خواهم کرد "بنیان مرصوص"(34) است. معناش عبارت است... درست میشود تطبیق کرد، شاید سابقه ای تا اناجیل داشته باشد که در قرآن آمده  است. شجره خبیثه و شجره طیبه(35)،  شجره خبیثه... خبیثه را گاهی گفته اند درختی است گاهی هم گفته اند خود انسان میتواند شجره طیبه و خبیثه باشد در تفسیر قرآن. شجره طیبه است و اصل ثابت دارد، این اصل ثابت ریشه اش در خاک است. انسان از خاک آفریده شد. همین را میگوید Bodenständigkeit علاوه بر این "بنیان مرصوص" هم اصطلاح قرآن است. در مقابلش شجره بی ریشه است، بی اصل است، ریشه در توحید ندارد. آن شجره خبیثه است، تاریخ جدید تاریخ شجره خبیثه است نه طیبه،  بعد میگوید بشر امروز فاقد Bodenständigkeit است این اصل و تنه درخت  نمیتواند ریشه اش از سرزمین حقیقت پریروز و پس فردا مایه بگیرد، Bodenständigkeit را می بینید {مترجم} چکارش کرده؟ رفته autochthony و "اصالت" بعد برداشته حاشیه [...] (36). رستگاری بسوی اشیاء نه....  وارستگی بسوی اشیاء یعنی من وقتی رستگاری پیدا کردم از دنیاپرستی وقتیکه رهائی پیدا کردم - به لطف حق، به لطف او نه تنها با اختیار - این را میگویند همت - و از عقبای مسیحی رستگاری پیدا کردم آن وقت وارسته میشوم، وارسته که شدم خدا هر چیز که هست دوباره به من مینماید، خدعه سرا می رود:  

ای خدا بنمای تو هر چیز را /آن چنان که هست در خدعه سرا

با وارستگیست که خداوند - حق، حق پریروز و پس فردا - اشیاء را چنانکه هست مینمایاند. این وارستگی دو چیز درش هست تبری  و تولی. تبری و نه! در مقابل علم و صنعتی که مستلزم شجره خبیثه آخرالزمان است، آری! همین علم و صنعت را ازش ما بهره برمیداریم، این تولی است. وارستگیست و تبری و تولی، تولی است، تولی به چه معنی؟ به معنی یک جوانی...{به آن معنی} که همه ما، امروز از نو  الآن  از سلاحهای جنگی بهره میگیریم، میجنگیم ولی فرق است آن سلاحی که حاصل صنعت است و در دست یک مومنی است که قلبش عرش رحمان است و الآن در جبهه مشغول جهاد اکبر واصغر است و همان سلاحی که در دست یک نفر کافر غربزده مضاعف مظهر تام و تمام شجره خبیثه آخر زمان است و آن صدام است و متابعینش. وارسته نیستند، اینها دنیاپرستند علاوه بر دنیا پرست، پرستش مطلق نفس اماره یهودی و ماسونی و آمریکا و تمام غرب.

این حادثه ای که امروز بسراغ ما آمد کوچک نگیرید، در دوهزار و پانصد سال تاریخ به وحدت حق قسم است که با همه اینها بی سابقه است. مساله این نبوده که امام خمینی ما، ایشان بیاید اتخاذ تصمیمات مجدانه بکند نه! سیر تاریخ رسانده است به این جا که شیعه به معانی ای که من بهش داده ام و خواهم داد، مقتضی بوده که در این ظلمات آخرالزمان، در ابن تاخت و تاز اهریمن و شیطان آخرزمان در مقابلش در بیاید تا ظهور مهدی موعود، تا زمان باقی مهدی موعود که صاحب زمان پریروز و پس فرداست، وارستگی یعنی همین. بردارید این رساله را بخوانید،  بعد من کار به این جوان ندارم گناهی هم ندارد ولی خب..."

1 – این سلسله سخنرانیها در دانشکده حقوق دانشگاه تهران پس از سخنرانی مرحوم فردید در سمینار "بررسی تحلیلی پدیده صهیونیسم" در خرداد 1365 به درخواست دانشجویان  ادامه یافته است. در ابتدای این جلسه استاد تقسیماتی در باب زمان از جلسه گذشته را یاد آوری می کند و در ادامه سخنانی در باب همسخنی با هیدگر می گوید که بخشهائی از این دو مبحث قبلا در همین وبلاگ نقل شده است. لازم به ذکر است در این جلسات قبل از شروع ضبط مطالب بحث های مفصلی صورت می گرفته. به عنوان مثال از این جلسه کمتر از یک ساعت ضبط شده در حالیکه جلسات معمولا حدود سه ساعته بوه است.

2 – فردید می گوید "این کلمه لغت..." تشخیص نگارنده این بود که وی "گلاسن هایت" مایستر اکهارت را "کلمه" نمی داند و "لفظ" هم نمی گوید چون مایستر اکهارت را "لفاظ" نمی داند، پس "کلمه" را به "لغت" اصلاح کرده است.

3 – Eckhart von Hochheim (۱۲۶۰–۱۳۲۷ میلادی) دین‌شناس، فیلسوف، عارف، شاعر و خطیب آلمانی‌تبار بود(ویکیپدیا فارسی). "مایستر" در فرهنگ لغات به رئیس، مدیر، استادکار، کارفرما و...معنی شده است فردید گویا آن را با "مهدی" همریشه و هم معنی می دانست.

4 – منظور فصلنامه معارف است که صاحب امتیاز آن "نشر دانشگاهی" و مدیر مسئول "نصرت الله پور جوادی" بوده و گویا از سال 1363 تا 1384 منتشر می شده است.

5 – ترجمه مورد نظر که با عنوان ""خطابه یادبود"، گفتاری در تفکر معنوی" در دوره سوم، شماره دو، مرداد – آبان 1365 فصلنامه معارف منتشر شده از ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه شده است. در این ترجمه به ترجمه انگلیسی اشاره ای نشده است. آقای جوزی متعاقبا در ترجمه خود اصلاحاتی به عمل آورده و در مجموعه ای با عنوان "فلسفه و بحران غرب" به چاپ رسانده است. 

6 – احتمالا منظور حاشیه هائی است که خود مرحوم فردید نوشته است. در جستجوی کتابهای موجود در کتابخانه استاد در سال 1386 این رساله ملاحظه نشد.

7 – Conradin Kreutzer موسیقیدان آلمانی 1780 - 1849

8 – Messkirch  شهری در ایالت بادن – وورتمبرگ آلمان و زادگاه هیدگر و کنرادین کرویتزر

9 – این نوشته گفت و شنودی فرضی است با عنوان Zur Erörterung der Gelassenheit

10 – میدانیم که فردید Der Feldweg هیدگر را به کوره راه تعبیر کرده است در مقابل آن Holzweg را به راه گیلی یا جنگلی و بر نگارنده معلوم نیست در اینجا منظور از "شاهراه" همان Holzweg است یا کلمه دیگری موردنظر استاد بوده.

11 – بر نگارنده معلوم نیست که آیا فردید در اینجا این دو تعبیر را مترادف و به یک معنی بکار برده یا در حین صحبت "رستگاری" را با "وارستگی" جایگزین کرده یا منظور دیگری از پشت سر هم بکار بردن این دو تعبیر داشته است.

12 – در نوار ضبط شده از این جلسه چنین بحثی مطرح نشده است حالا یا مربوط به قبل از شروع ضبط مطالب بوده یا مربوط به جلسات قبلی.

13 – "أبي عبد الله عليه السلام قال: قلت له: ما العقل؟ قال: ما عُبد به الرحمن واكُتسب به الجنان. قال قلتُ: فالذي كان في معاوية؟ قال: تلك النكراء! تلك الشيطنة، وهي شبيهة بالعقل، وليست بالعقل."(کافی، کتاب عقل و جهل)

14 – یک کلمه ظاهرا لاتینی که برای نگارنده مفهوم نشد.

15 – کابرد این پیشوند "بر" بیش تر همراه فعل است. مانند: برآمدن (= دوباره طلوع کردن)، بررسیدن، برکندن(نقل از پارسی ویکی) که در این صورت "بربستگی" به معنی بستگی دوباره پس از رستگی(رستن، رستگاری) خواهد بود.

16 – اگر مصرع "در سلوک عشق می باید سه ترک" را در اینترنت جستجو کنید می بینید که فقط از فردید نقل شده است! از رضی الدین آرتیمانی بیتی شبیه به این نقل شده:" در کلاه فقر می باید سه ترک/ترک دنیا ترک عقبی ترک سر(سایت گنجور)

17 – بیت از مثنوی مولاناست که آنهم مرتبط است با دعای رسول گرامی اسلام(ص) یعنی با "اللهم‌ ارنی‌ الاشیاء کما هی‌". فردید در جای دیگری از این کلام نبوی و از این بیت و ابیات دیگری از مثنوی برای توضیح "چیز چیست؟" هیدگر استفاده کرده یا به عبارت صحیح تر (با توجه به مطالب همین تحریر فوق) مطالب هیدگر را در ذیل کلام رسول الله(ص) توضیح کرده است. 

18 – داریوش شایگان در مصاحبه ای با مجله مهرنامه در پاسخ به اینکه چرا عنوان فرانسوی کتابش "نور از غرب می آید" (عنوان فارسی آن شده افسون زدگی جدید!) می گوید:"نور از غرب می آید به این معناست که روشنگری در غرب اتفاق افتاده است و منظورم نور و روشنایی روشنگری و عقل است. من به به رغم علاقه ام به عرفان و سنت، به دوره روشنگری نیز علاقه فراوانی دارم". یک کسی هم این را تطبیق کرده بود با اینکه در آخر زمان خورشید از مغرب طلوع می کند! در حالیکه فردید در اینجا و در مواقع متعدد دیگر "روشنائی" قرن هجدهم را عین ظلمات می داند.

19 – “اِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ" (نهج البلاغه حکمت 147)

20 – گروه بسیار(فرهنگ عمید)

21 – "ارتدونیسم" شنیده می شد اما چون معنی آن برای نگارنده شناخته نشد از درج آن در متن خودداری شد.

22 – ظاهرا منظور این است که آل احمد غرب زدگی را اختصاص به شرقی داده است.

23 – اشاره است به مقاله ای که دکتر داوری در کیهان فرهنگی فروردین 1363 منتشر کرده با عنوان "نفسانیت، جوهر و حقیقت غرب". مرحوم فردید همان زمان می گوید که " من نگفتم نفسانیت گفتم موضوعیت نفسانی". البته خود دکتر داوری بعدها از این نظر خود عدول کرده و از ابراز آن اظهار پشیمانی می کند!

24 – بنظر نگارنده منظور استاد در اینجا از "غرب" و "غربی"، جریانی در غرب است که همانطور که خود ایشان بارها اشاره کرده در این جریان غربی خودش جلوی خودش در می آید (نقل به مضمون) و شامل متفکرینی همچون شوپنهاور نیچه کیرکه گور و دیگران و بالاخص هیدگر می شود.

25 – بنابر یادداشت استاد فردید ذیل صفحه 137 ترجمه مابعدالبیعه پل فولکیه در باب "ادراکات ارتسامی"، تعبیر "خوداثباتی" معادلی است برای Autoaffirmation و ظاهرا منظور فردید این است که قرار دادن هیدگر - و جریانی در غرب که در زیرنویس 22 به آن اشاره شد - ذیل امام خمینی و انقلاب اسلامی نه به قصدخوداثباتی بلکه بیان حقیقتی است.

26 – "نیک نامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار/خودپسندی جان من برهان نادانی بود"(حافظ، نقل از گنجور)

27 – در تحریر درست تلفظ کلمات غیرفارسی به فارسی تردید وجود دارد، از طرف دیگر نگارنده موفق به یافتن تحریر لاتینی این کلمات نشد.

28 – ظاهرا باید منظور این باشد که در دوره جدید پس از رهائی و رستن و رستگاری از دنیای جدید آیا باید بربسته عقبای آخر زمان شد؟ و پاسخ می دهد نه! چرا که عقبای آخر زمان همان شعور باطن خود انسان است که به آن "ضمیر ناخودآگاه" گفته می شود. ظاهرا به عقیده فردید در دوره جدید "ضمیر ناخودآگاه" انسان جای عالم غیب دوره گذشته را گرفته است.

29 – فردید آنچه را که در فارسی "ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه" گفته شده به "شعور ظاهر و شعور باطن" تعبیر می کند.

30 – احتمالا "قرون وسطی"

31 – در اینجا یکی از ترکیبات denken ذکر و به "تفکر قلبی" تعبیر شده که برای نگارنده مشخص نشد.

32 – یکی دیگر از ترکیبات denken که برای نگارنده مشخص نشد.

33 – کلمه آلمانی دیگری شبیه همین Bodenständigkeit گفته شده که برای نگارنده مشخص نبود.

34 – "إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ" (صف 4)

35 – "أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا ۗ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ"(ابراهیم 24 و 25)

36 – یک کلمه مفهوم نشد اما احتمالا اشاره است به حاشیه محمدرضا جوزی درباره autochthony  در ترجمه چاپ شده در مجله معارف.