در باب تقسیمات غرب زدگی – قسمت چهارم :"غرب زدگی بسیط" و "غرب زدگی مرکب"
گمان نگارنده این بود که درک اجمالی این تقسیم غرب زدگی به بسیط و مرکب چندان مشکل نباشد چرا که استاد در اغلب موارد خیلی ساده و سرراست توضیح داده است:
"غربزدگي غيرمضاعف" ،غربزدگي قرون وسطاست و تا آنجائي كه يوناني ميآيد در اسلام هم ميآيد. هر يك از اين دو نوع غربزدگي به " بسيط" و " مركب" تقسيم ميشوند. يك كسي غربزده و يوناني زده است و ميداند كه غربزده است، اين بسيط است ، كسي ديگر غربزده و يوناني زده است و نميداند، اين غربزده مضاعف و يا غيرمضاعف مركب است"(نسبت دیانت حقیقی اسلام با قلسفه و علم 1359)
"غربزدگی را به بسیط یا مرکب تقسیم کردم این تقسیم به قیاس جهل بسیط و مرکب است."(غرب و غرب زدگی)
این ابیات ابن یمین را هم (که نگارنده هیچگاه از خود استاد فردید نشنیده است) همه شنیده بودیم که:
آنکس که نداند و بداند که نداند / لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند
اما در هنگام مرور آنچه که از استاد فردید در این باب در دسترس است به مواردی و اشاراتی برخوردشد که مسلم شد مطلب عمیق تر از آن چیزی است که در وهله اول بنظر می رسد.
مورد اول قسمتی از ترجمه فردید از بخش اول کتاب "مسالک فلسفی" اثر آندره کرسن بود که با عنوان"مسائل فلسفه نظری" که در ماهنامه آموزش و پرورش سال نهم شماره اول، فروردین 1318، ص 25 بچاپ رسیده است در باب "جهل بسیط و جهل مرکب" که نشان می دهد قیاس غرب زدگی بسیط و مرکب با جهل بسیط و مرکب به آن سادگی که نگارنده تصور می نمود نبوده است:
"بنابر آنچه جمعی از حکما گفته اند هنگامی برای ما "یقین" حاصل میشود که نسبت بامری اولا دارای اعتقادی جازم بوده باشیم، یعنی نقیض آن امر را احتمال نتوانیم داد. ثانیا این اعتقاد ما مطابق باشد با واقع. ثالثا مطابقت آن با واقع مستند باشد بعلت و دلیل. و چون استناد ما در این امر بنظر عقلی باشد ، علم الیقین و هرگاه بشهود عینی باشد ، عین الیقین، تحقق پیدا میکند. حال اگر تنها شرط اول منتفی باشد، و البته این در صورتیست که نقیض آن امر را احتمال بتوانیم داد، آنگاه نسبت بطرف راجح ظن و بطرف مرجوح وهم، و چون طرف مرجوح مورد غفلت و عدم التفات ذهن واقع گردد ظن غالب پدید می آید، و چنانچه شرط دوم موجود نباشد جهل مرکب ، و هرگاه شرط سوم در میان نباشد تقلید محقق میگردد. و ظن نیز خود بدو معنی اطلاق میشود، یکی بمعنی ظن صرف و آن همانست که دیدیم و دیگر بمعنی ظن مقابل یقین و آن عبارتست از هرگونه اعتقاد غیر یقینی اعم از ظن صرف و جهل مرکب و تقلید. و اما در صورتیکه نسبت به امری و یا نقیض آن هیچگونه اعتقادی پیدا نتوانیم کرد، برای ما شک دست میدهد، و این بر دوگونه است، یکی جهل بسیط و آن در صورتیست که بامری هیچگونه استشعار و التفاتی نداشته باشیم، و یا اینکه با استشعار و التفات بدان، بعدم اعتقاد بثبوت و عدم ثبوت آن معتقد بوده باشیم ، و بعبارت اخری بدانیم که نمیدانیم. و دیگر شک صرف، و آن چنانست که با استشعار و التفات بامری، بعدم اعتقاد بثبوت و عدم ثبوت آن نیز، اعتقاد پیدا نتوانیم کرد، و بدینسان همواره میان نفی و اثبات در تردد و سرگردانی باز مانیم.
موارد بعدی اشاراتی است در مطاوی سخنان استاد که نشان از بسیار عمیق تر بودن مساله از آنچه در بدو امر بنظر می رسد را دارد:
"گفتم که غرب زده ام، عرض کردم غرب زده هستم چون می دانم غرب زده ام، این می شود غرب زدگی بسیط، گفتم بنده غرب زده بسیطم صریح نکردم(1) شاید هم مرکب باشم"(2/6/59)
"خب حالا خوب دقت کنید آن روزی که غرب زدگی طرح شد برایم و گفتم که خواستم که از نو بخوانم، غربزدگی من بسیط بود. کارم این بود که خودم را مهیا کنم و اگر چیزی میگویم یا مینویسم برای این بود که اینها(2) بروند به جائی که غرب زدگیشان بسیط باشد."
"و بنابر این من میگویم در مرتبه غرب زدگی بسیط یا انسان ایجابی است یا سلبی است، ایجابی است یعنی فهمیده که غربزده است میخواهد و دفاع میکند ازش، مثل تقی زاده اگر میدانست که "غرب زدگی" چیست. یک وقت انسان غربزدگیش مرکب است و دفاع میکند این عادت همراهش است، عادتا غربزده است و مدافع غربزده است و نرسیده به "آن خودآگاهی که طرح میکند غربزدگی را و آنوقت غربزدگی قبول میکند یا رد"، میدانید نمونه اش کیست ؟ آل احمد، غربزده مرکب است نه بسیط، میخواهد بجنگد با غرب زدگی، حملاتی هم میکند ولی چون نیک بنگریم... ای آقا بالاخره با این ستایشهائیکه { از دکتر هومن}کرده پس جاهل بوده، نمیدانسته است که دکتر هومن کیست."
"بنده باید بگویم آن روزی که غربزدگی را طرح کردم کاملا توجه داشتم به غربزدگی بسیط و سلبی، سیر و سلوک معنی اش این است به یک معنی، از نوخواندن یعنی همین، من از نو میخوانم، نمیخواهم غربزده باشم، اول خودم، تا آنجائیکه ازمن برمیآید و دیگران هم خب خیلی با سعی در تواضع تبلیغ میکنم، درس میدهم، حرف میزنم." (مصاحبه منتشر نشده غرب زدگی 1359)
به این ترتیب غرب زدگی بسیط صرفا این نیست که کسی معترف باشد که غرب زده است بلکه وقتی می تواند مدعی شود که می داند که غرب زده است و به این معنی غرب زده بسیط است که در وهله اول پرسش کرده باشد که غرب زدگی چیست. حالا این پرسش یک وقت "آگاهانه" است که در اینصورت ممکن است "غرب زده بسیط بودن شامل بعضی بشود اما اگر پرسش "خودآگاهانه" مد نظر باشد شاید هنوز کس دیگری بجز خود را استاد را نمی توان "غرب زده بسیط" دانست و دیگران را بالجمله باید "غرب زده مرکب"بوده باشند. ضمنا با توجه به فحوای کلام استاد شاید بتوان مدعی شد که مرحله ای از سیر وسلوک (وبه یک معنی مبارزه) برای استاد فردید به یک معنی سیر از "غرب زدگی مرکب" به "غرب زدگی بسیط" بوده باشد.
1 – همینطور گفته شده:"صریح نکردم" و بنظر می رسد منظور باید "تصریح نکردم" بوده باشد هر چند به گمان نگارنده "صریح نگفتم" ارجحیت دارد.
2 – منظور از "اینها" ظاهرا باید اطرافیان و حاضران در جلسات قبل از پیروزی انقلاب یوده باشد.
هر گونه نقل مطالب آزاد است