آقای دکتر سیدموسی دیباج در مصاحبه اخیر خود اظهار نموده است :"این اشکال در فردید وجود دارد که زمان را همان ادوار تاریخی می‌داند. زمان در قرآن که به آن سوگند خورده می شود، «والعصر» یک «اسم» است. اگر بگوئیم اسماء خدا در اختلاف زمان مظاهر گوناگون دارند، شرک است. غیر از احد خدای دیگری نیست. زمان اسم احد است. قل هوالله احد."

نگارنده چندی پیش در مطلبی در این وبلاگ به وجود کتابی در کتابخانه استاد فقید دکتر سیداحمد فردید اشاره کرد با عنوان   HEIDEGGER ET LA QUESTION DE DIEU که مجموعه ای است از مقالات منجمله نوشته ای از خانم  Maria Villela-Petit با عنوان ?  HEIDEGGER EST-IL “IDOLATRE که مرحوم فردید خود در همان جا آن را به :"آیا هیدگر بت پرست است؟" ترجمه نموده است. نویسنده مقاله طی 27 صفحه سعی نموده به سوالی که مطرح کرده پاسخ دهد و هرچند کل کتاب و منجمله این مقاله علاوه بر کتابخانه بنیاد فردید، اکنون در اینترنت نیز قابل دسترسی است اما نگارنده بجهت عدم آشنائی با زبان فرانسه از اینکه نویسنده چه مطالبی مطرح کرده و در نهایت به چه پاسخی رسیده بی اطلاع است.

اما بنظر نگارنده دیباج نیز همین سوال را در مورد فردید مطرح کرده است:" آیا فردید بت پرست (مشرک) است؟" و طی چند سطر نیز مساله را توضیح و پاسخ داده است که :" اگر بگوئیم اسماء خدا در اختلاف زمان مظاهر گوناگون دارند، شرک است. غیر از احد خدای دیگری نیست. زمان اسم احد است. قل هوالله احد.". البته به زعم نگارنده ایشان مساله را خیلی ساده گرفته است و طبیعی هم هست زیرا این مساله از مسایلی است که "قلیلا ما تذکرون".

البته ایکاش ایشان بجای اینکه هم و غم خود را در محضر فردید اختصاص به یادداشت برداری بدهد بیشتر به سخنان استاد گوش فرا می داد – گویا خود استاد نیز این را بیشتر می پسندیده - و اگر ایرادی و نقدی و نکته ای بنظرش می رسید با آن مرحوم در میان می نهاد و اکنون پاسخ و توضیح فردید را به "پرسش هایی که داشته که بنا به دلایلی از بیان آنها اجتناب می کرده" برای ما گزارش می کرد، شاید بسیار مغتنم تر بود از مجموعه آن یادداشت های خیلی خوب و دقیق!

اما یقینا مرحوم فردید خود بسیار دقیق تر و عمیق تر از دیباج و امثالهم متوجه مطلب بوده و باز یقینا در سخنان خود به این مباحث پرداخته و کاری که باید انجام شود این است که این سخنان فردید و متن آن بنحو مناسبی در دسترس قرار گیرد.

به عنوان نمونه نگارنده قبلا در مواضعی از سخنان استاد به مطالبی که می تواند به عنوان پاسخی برای اشکال دکتر دیباج در نظر گرفته – که البته به نظر هر کس دیگری هم ممکن است رسیده باشد – برخورده و موارد را در همین وبلاگ درج نموده است:"قلیلا ما تذکرون" 27/5/98 و "پست مدرن و روزگار عسرت" 27/3/99

حالا فرض کنیم باز ایام محنت و امتحان و تفتیش عقاید و انکیزاسیون بازگردد و افراد را بیاورند و از آیه 62 سوره نمل بپرسند که أَإِلَٰهٌ مَعَ اللَّهِ؟ معلوم است که آقای دکتر دیباج و نگارنده و امثالهم سینه را جلو می دهیم و پاسخ می دهیم:"معلوم است که نه! غیر از احد خدای دیگری نیست" و می شویم موحد! حتما علما و مفسرین هم قاعدتا جوابشان همین باید باشد. بعد فردید را که می آورند و می پرسند :"آیا الاهی با خدا هست یا نیست؟" و فردید پاسخ میدهد:"خدا یکیست، الاهی با خدا هست، یعنی هم الله هست هم اله و اصالت با الله است و اله (خدای غیر از الله) حجاب است". معلوم است که ممتحن اینجاست که باید بگوید :" قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ". البته اگر ممتحن دکتر دیباج باشد شاید باز فردید بشود مشرک!

البته فردید برای این خدایانی که اصالت ندارند و حجاب الله هستند هم توضیح دارد که بنظر بنده به اجمال می شود همان :"إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ". و برای نوع بشر با ظهور مهدی موعود است که این حجاب ها و اسماء غیر اصیل که بشر خود نامیده و با الله شریک قرار داده کشف می شود و کنار می رود و : "لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ"

بهر حال این مطالب را مرحوم فردید بارها در سخنان خود به انحاء گوناگون تکرار کرده آنوقت حق این است که فردید بشود "مشرک" و ما که معلوم نیست چه می گوئیم بشویم موحد؟:

"و آن عبارت از اين است كه انسان خودش را پناه مي برد و نهان ميكند ، حالا وقتي است كه انسان خود را پناه ميبرد به نفس اماره خودش ، پناه ميبرد به شيطان ، وقتي هم پناه ميبرد به الله ، پناه ميبرد خلاصه به آن اسمي كه مظهرش است ، در كلام الله مجيد شايد شش هفت مرتبه كلمه لحد و اشتقاقاتش آمده است ، دو مرتبه در موضع مدح بكار رفته است ، " و لن اجد من دونه ملتحدا(الجن 22)" ، " ولن تجد من دونه ملتحد(الکهف 27)ا" ، تو جز او پناهگاهي و نهانگاهي و گريزگاهي نميتواني پيدا كني كه "حقيقي" باشد ، من هم نمي يابم جز او ملتحدي"(بحران غرب زدگی برنامه 10)

ضمنا این نکته هم باید گفته شود که دیباج می گوید:

"مبحث اسماءالله باید مبتنی بر معرفت قرآنی باشد، چون قرآن مرجع اول و آخر است و بدون قرآن کسی نمی‌تواند ادعای اسلام کند. بدون قرآن دعوت به پسفردا یا آخرالزمان هیچ است. فصوص الحکم مبتنی بر معارف قرآنی و حدیث است، ولی معلوم نیست که اسماء اللهی که او(فردید) معرفی می‌کند، مبتنی بر اسماءالله قرآنی باشد."

نگارنده حتی یک صفحه از فصوص الحکم ابن عربی را نخوانده و اگر بخواند هم حتما نخواهد فهمید و لی عظمت و عمق مطالب را قبول دارد چرا که شخصیتهای بزرگی به آن اذعان دارند. اما گویا ابن عربی هر یک از فصوص بیست و هفت گانه کتاب خود را به یکی از پیامبران اختصاص داده و هر کدام را مظهر اسمی از اسماء الله قرآن گرفته است، پس جای این سوال باقی می ماند که مابقی شخصیتها، متفکرین و تمدنهای بشری در فصوص الحکم ابن عربی چه نسبتی با اسماءلله قرآنی می توانند داشته باشند؟ فلاسفه ای همچون افلاطون و ارسطو که این تاثیرات عظیم را در بشریت داشته اند چکاره هستند؟ چینی ها، افریقائی ها، امپراطوری های آزتک و اینکا و دیگران کجای کارند؟ و چه ارتباطی با اسماءالله قرآنی از نظر ابن عربی دارند؟

اینطور بنظر می رسد که فصوص الحکم ابن عربی به یک عالم محدودی (حوزه ادیان توحیدی) ارتباط دارد که تنها از دوهزار سال پیش شروع به گسترش روی کرده ارض نموده و حتی اکنون هم ممکن است اکثر جمعیت کره ارض را شامل نشود (حتی با احتساب آمار کسانی که به ظاهر خود را موحد بدانند) در حالیکه فردید با "علم الاسماء تاریخی" (اسم شناسی تاریخی) خود قصد آن دارد که نسبت همه بشریت در همه طول تاریخ و در همه کره ارض را با اسماء مطرح شده در قرآن توضیح کند.

به همین جهت هم بر اساس اظهارت خود فردید و هم وجود قرائن متعدد وی با قرآن مانوس بوده – نه به این معنی که روزی 10 جزء را قرائت می کرده – و سروکار داشته و برای آن عظمت و احترامی فوق العاده قایل بوده است آنهم نه از سر عادت و به مقتضای اوضاع روزگار:

« قرآن عظیم میزان جمله موازین و معیار همه براهین است »