در باب "یادداشت همسخنی با هیدگر - قسمت سوم:"ادامه هیدگر و فلسفه های قرون وسطی"
" سوال دیگر عبارت از "اضافه" است. شما می گوئید "وجودِ موجود"، می گوئید "موجودِ وجود"، باز سوال دیگر در کار می آید شما می گوئید "زمان" هست دیگر؟ درست است؟ "خدا" هم هست، پس"خدایِ زمان و زمان خدا" چه فرقی با هم دارد؟ "وجودِ زمان و زمانِ وجود"، "وجودِ خدا و خدایِ وجود"، چه فرقی با هم دارد؟ ببینید شما می گوئید "شاه ایران"... حالا شاه که رفت، می گوئید "رئیس مجلس شورای اسلامی" و "مجلس شورای اسلامی رئیس مجلس" - اینها ساده است ساده تر از ساده است اگر بخواهیم برویم به مباحث حکمی این مسائل ساده است - چه فرقی با هم دارد؟ – یکی از حضار: "در دومی خدای وجود مفهوم تعالی میگیرد" – "رئیس مجلس شورا" و "مجلس شورای رئیس مجلس" چه فرقی با هم دارد؟ این {دو طرف} "اضافه" اگر شما قائل به "تشکیک" بشوید یا قائل به "اصالت وجود" بشوید و در آخرین مرتبه "وحدت وجود"، یکی می شود؟ "رئیس مجلس" هست، درست است؟ "مجلس رئیس"، آنهم که هست، یکی شد در اصل ذاتش؟ شما می گوئید که حالا یک رئیسی انتخاب می کنید اینجا، جنابعالی را انتخاب کردم بنده، می گوئیم رئیس این جلسه ایشان، نه بنده، چون من وقت ندارم فعلا رئیس بشوم می خواهم حرف بزنم – خنده حضار – خب می گوئیم می شود رئیس شما، پس شماها خواستید یک آقابالاسری بشود رئیس شما اداره تان بکند، اگر بگوئیم که این آقا و شماها چه فرقی با هم دارید؟... پیش "شاه" مثال زدم گفتم "شاه مملکت" و "مملکت شاه"، "شاه مردم" و "مردم شاه"، اینها که قائل به اصالت ماهیت اند می گویند شاه که مردم نیست، این مردم "حصص" شاه اند. وجود موجودات... این قائلین به اصالت وجود متاخر گفته اند آقا....حالا من اینجا می آیم پای تخته می نویسم تا معلوم بشود - استاد می رود پای تخته شروع می کند به نوشتن –...(1) این را می نویسیم "انسان"، این را می نویسیم "نبات"، الی آخر، صحیح است؟ بعد می گوئیم وجود اینها... چه فرقی بین اینها هست؟ به نظر معمولی - این را گفته اند "جلی نظر" - شما می گوئید "وجود خدا"، شما می گوئید "وجودانسان"، بگوئید "وجود سگ"، بگوئید "وجود خنزیر"، این "وجودی" که شما اضافه کردید یا گذاشتید بیرون پرانتز – اشاره به نوشته روی تخته - چه فرقی دارد "وجود خنزیر" و "وجود انسان" با هم؟ اولا بر حسب تشکیک وجود فرق می کند، اگر وحدت وجودی بشوید یک معنی پیدا می کند، اگر اصالت ماهیتی بشوید یک معنی دیگر. متاخرین اصالت ماهیت می گویند شما این کاری که می کنید "وجود خدا"، "وجود انسان" - نوعش ها! - این از سر...در "بادی نظر" یک چنین کاری ما می کنیم ولی اگر تعمق کنیم و به "دقیق نظر"، "وجود خدا" غیر از وجود ماست. اصلا این غفلت است که شما می گوئید "وجود خدا"، یک وجود را می گذارید بیرون پرانتز و اضافه می کنید، می گوئید "وجود خدا" – استاد روی تخته چیزهائی می نویسد – همینطور می گوئید وجود (خدا، نبی، ولی، حسن، انسان، زید، گربه، گربه نر...) (2)همینطور بگوئید همچنین سگ، [......] کجاست؟ می گوید این بنظر اول است، "وجود" را گفته اید و اضافه کرده اید، یک وجود بیشتر نیست، بقیه هم می گوئید... یکی می گوید تمام این وجودات اشتراک درش هست. خب مابه الامتیاز به چیست و مابه الاشتراک به چیست؟ بعضی ها می گویند مابه الاشتراک و مابه الافتراق یکیست و "صرف الشیئ لایتکرر" و "بسیط الحقیقة کل الاشیاء"، اختلاف چیست؟ بعضی ها می گویند در ضعف و شدت است، این تشکیک به معنی خاص الخاص است. بعضی می آیند خب حدی برای موجودات قائل می شوند، آخرین مرتبه آنهائی که اصالت ماهیتی هستند می گویند اولا وجود خدا حسابش جداست، واجب الوجود را با ممکن الوجود اشتباه نکنید، این ممکنات اعم از این که انسان باشد، یا حیوان باشد، یا نبات باشد یا هرچی که میخواهد باشد، وجودشان جز نسبتی که با واجب الوجود دارند نیست. وجود یکی است و واجب است. حالا آیا این وجود که یکی است و واجب است، خداست یا خدا نیست؟ سوال می شود! معمولا می گویند خداست، بعضی ها می گویند اسم الله است، بعضی ها می گویند هویت غیبش نیست، ولی تا ما گفتیم مفهوم وجود "من اعرف الاشیاء"، همینجا اشتباه در کار می آید. اصلا خدا که مفهوم ندارد، ممکناتند که مفهوم دارد. خود فلاسفه هم رفته اند به این که اصلا خدا مفهوم ندارد. پس - در نظر جلی می گویم و به بادی نظر - یعنی در مرتبه غفلت، انسان اینها را با هم خلط و اشتباه می کند. همه موجودات نسیتی دارند به "حق" اما حق نیستند خودشان، چنانکه می گوئید که "رئیس کلاس"، این "رئیس کلاس" که اضافه می کنید همه که معلم نیستند یک نسبتی دارند شاگردان با معلم، اگر این نسبت را گفتید می گویند اینها حصص وجودند، اگر گفتید که این وجود... حالا اینجا خارج می شوند، "افراد" هم می گویند، "اشخاص" هم می گویند. فرق بین "شخص" و "فرد" و "حصه" در فلسفه قدیم مفصل است، در قرون وسطی مفصل است، ما امروزی ها به اینها کار نداریم و طرح مسائل را با زبان و بیان دیگری می کنیم که البته نوعا نه ولی گاهی هم ممکن است اسمش را بگذاریم زبان و بیان درایش زده یا اقلا زبان و بیان فاقد ذکر یا زبان و بیانی که انسان با آن می تواند عالم را تغییر یا انسان ها را تغییر بدهد. ولی آیا این زبان فلسفی است؟ حکمی است؟ قرآنی است؟ شعر است؟ اینها مساله بعد است. من درینجا رسیدم که وقتی که می گوئیم "وجود انسان"، "وجود خدا"، میان خدا و انسان چه فرقی است؟ معمولا در وحدت وجود می گویند آقا هیچی نیست (؟) درست؟ پس دو کلمه وجود انسان و وجود خدا، اینها (3)می گویند مشترک معنوی نیست، ممکن است وجود انسان، گربه، سگ، مشترک معنوی باشد ولی وجود انسان و وجود خدا مشترک لفظی است، برای اینکه خدا واجب است و متعالی. مساله دیگری در کار می آید، شما می گوئید "زمان" هست، "زمان" چیست؟ فرقش با "وجود" چیست؟ فرق دارند دیگر، این هستش دیگر! "وجود زمان"، "زمان وجود"، "وجود خدا"، "خدای وجود"، "وجود انسان"، "انسان وجود"، "زمان انسان" "انسان زمان"، "زمان خدا" "خدای زمان"، یکی هست یا یکی نیست؟ ببینید! این مسائل در حکمت قدیم هست. هیدگر به تمام این مسائل وارد می شود ولی مثلا یک سوالی کرده است راجع به "زمان" شاید بعد از چهل سال هنوز هم... بعد از پنجاه سال هنوز هم یک جواب تفصیلی به مساله نداده. در باب "خدا" می گوید این ساحت قدس چون فروبسته است باید ابتدا تفکر آماده گر طوری باشد که... با فلسفه که خدا را نمی توانیم برگردانیم، امر قدسی را که من گذشته به اسلام تعبیر کردم گفتم که نمی شود تنها با فلسفه... باید یک نوع آمادگی برای بشر پیدا بشود تا این خدایان، این جاویدانان در ساحت قدس که برگشتند، آنوقت است که انسان می تواند به حقیقت دوباره بگوید:"بسم الله الرحمن الرحیم". اصلا نام خدا را بنظر هیدگر امروز بشر نمی تواند که بنامد. یا اینکه خدا – الله - برای همیشه رفته که هیچی! - که این اعتقاد خیلی هاست مارکسیست ها و دیگران - یا اینکه خدا برمی گردد، آن خدائی که دوباره انسان می تواند مظهرش بشود و بنامد این خدا را. این خدائی است که بنده نامش را می گذارم: "خدای پس فردا". حالا یک اشخاصی هم هستند که خب الآن دارند می نامند خدا را، بحث هائی هست امروز بین یک دسته ماتریالیست... اصالت ماده و دسته اصالت معنا به اصطلاح، ببینید! و همواره هم اثبات خدا می شود بنام خدا محوری حالا آیا... "
1 – استاد می رود پای تخته و در همین حال نوار تمام و تعویض می شود در نتیجه در اینجا چند ثانیه جا افتادگی بوجود آمده است.
2 – در این جلسه در چند نوبت استاد روی تخته مطالبی می نویسد و در همان حال به صحبت ادامه می دهد همچنین در مواردی هم به مطالب روی تخته اشاره می کند. نگارنده با توجه به تحریرهای دیگر از سخنان استاد، این عبارت را به اینصورت تنظیم کرده است.
3 – آیا "اینها"، به قائلین اصالت ماهیت برمی گردد؟
هر گونه نقل مطالب آزاد است