در کتاب "غرب و غرب زدگی" دنبال مطالبی برای ادامه نوشته های اخیر این وبلاگ می گشتم به عباراتی از استاد فقید دکتر سید احمد فردید درباب مرحوم محمد علی فروغی (1254 - 1321) و کتاب "سیرحکمت در اروپا"ی وی برخوردم بنظرم رسید آن عبارات را همراه با مطالبی دیگر از استاد فردید بالاخص عباراتی از پیش نویس نامه ای که وی برای مرحوم محمد عنایت نوشته بوده یکجا در این وبلاگ بیاورم:

"تاریخ های فلسفه... کتاب فروغی که اصلا سیر حکمت نمی دانم بگویم در کجا؟ سیر فلسفه که نیست آن کتابها خب پیداست بعد می بینیم تعبیراتی هم آمده که حتی علمای اعلام ما هم گاهی بکار می برند" (سخنرانی 3/4/65)

"یک جریان فلسفه ای که نبود، یک کتاب بی ربط بی معنی که اگر بگویم برای عهد بوق خوب است باز تعارف کرده ام تاریخ فلسفه فروغی بود"(وحدت علوم 1360)

"حالا مثالهائی که بنده می خواهم در باب ایممانانس بزنم فراوان است. اصلا دوره جدید سخن از تعالی نیست و سخن از سیرحکمت فروغی یهودی زده است. زبان نیز چنین است. بعد ترانساندانتال کانت را که به معنی "شبه متعالی" است به "برتر" ترجمه می کند، ترجمه آخرالزمانی است، شرح کشافی نیست فقط مداحی از اسپینوزاست که ایممانانس مطلق است و ترس و خوف از درگاه حق را رد می کند به جوهر اصالت می دهد، دیگر مساله تعالی وجود هم می رود. در آنجا درباره اسپینوزا حاشیه ای رفته و ستایش کرده است. فروغی بیچاره بی سواد و فراماسون ننگین از مظاهر ننگ ایران است، از آنجا که حلول و اتحاد با یهودی آغاز و تمام می شود.(دیدار فرهی صفحه 287)

"از اول "ایده" از طرف فروغی ترجمه شد به "تصور"، حال آنکه لفظ "ایده" به معنی "دیدار" است و تصور نیست. بعد درمقابل "تصدیق"، بحث ها شده بود در باب اینکه دکارت که "تصور" گفته در مقابل "تصدیق" چه می گوید؟ بعد {گفته شد} ایده آلیسم مثلا مذهب اصالت تصوربوده است و کذا"(غرب و غرب زدگی صفحه 178)

"بنده اگر بخواهم این کلماتی که در تاریخ فلسفه ترجمه شده مطرح کنم فراوان است یک فرهنگ می خواهد. از جمله کتاب فروغی است. این کتاب یک ترجمه عجیب و غریبی است که در آن بین وجو و ماهیت ، تصور و تصدیق تمییز داده نشده است و این زمینه ای شده برای اینکه اساس فلسفه غرب رد یا قبول شود!"(غرب و غرب زدگی صفحه 181)

"کتاب سیر حکمت در اروپای فروغی برای بنده جز ادبیات بافی فاقد خودآگاهی چیزی نیست. هر دوره از تاریخ را یافتی و بافتی است. این کتاب را البته یافتی هست ، "یافت" می گویم و درینجا "وجدان" جدید مراد می کنم. مرحوم فروغی مردی بوده است وجدان زده، مانند خود بنده چنانکه در گذشته بدان اشاره کردم و کامپیوتر چاپخانه رستاخیز به "جوان زده" برگردانده بود. ممکن است کسی ظاهرا زبانی شسته و رفته و خراطی شده و به تعبیری زبانی ظاهرا "کلاسیک" داشته باشد. درین صورت آیا این زبان مادری است ؟ نه ! اساسا از "فروغی" بگذریم، حروف زبان ما نیز غیر از زبان مادری ماست. برای من همین زبانها و بیانهای "اتو کشیده" امروزیست که کمتر زبان مادری در آن می توانم بیابم".(پیشنویس نامه به محمود عنایت)

"ملکم خان نیست انگار خودبنیاد بود اما رجل بود و برخلاف فروغی متانتی داشت.(مفردات فردیدی صفحه 371) (1)

1 – میرزا ملکم خان اصالتا ارمنی و محمدعلی فروغی اصالتا یهودی بوده است و هر دو از بنیانگذاران اصلی فراماسونری در ایران. ظاهرا تعداد زیادی از نقش آفرینان اصلی مدرن شدن و غرب زده شدن ایران همینگونه بوده اند. نمی دانم بررسی مشخصی در این زمینه شده یا نه و از این مساله چه نتیجه ای می توان گرفت.