"فردید از غرب می‌گفت و نظری پیچیده درباره‌ی غرب و غرب‌زدگی داشت که هیچ وقت آن را تفصیل نداد."(رضا داوری، در علوم انسانی دچار سوءتفاهم شده ایم )

جائی که عقاب پر بریزد/ از پشه لاغری چه خیزد. بالاخص اینکه قرار باشد در باب نسبت نظریه "غرب زدگی" استاد فقید دکتر سید احمد فردید با حادثه عظیم انقلاب اسلامی ایران طرح مطلب شود. در اینکه "غرب زدگی" فردید تفصیل داده نشده و کما هو حقه فهمیده نشده نمی توان تردید کرد اما آیا باید همه تقصیر را به گردن خود فردید بیاندازیم؟ آیا اگر خود آقای دکتر داوری – با توجه به موقعیت هائی که در این 25 سال بعد از فوت فردید داشته اند – کمی هم متمرکز می شدند بر اینکه سخنان و درس های استاد فردید در دسترس محققان و پژوهشگران قرار گیرد – حالا چاپ و منتشر بشود یا نه – آگاهی ما از غرب زدگی به روایت فردید به گونه دیگری نبود؟

ازمردم ایران در مجموع - در جریان انقلاب و حتی مدت کوتاهی پس از پیروزی - رایحه ای از امت واحده به مشام می رسید و چقدر فردید می پسندید تعابیر "امام امت" و "امت امام" را. خود نگارنده در جوانی آن موقع بنظرم می آمد حالا که انقلاب پیروز شده همه دست به دست هم می دهند و خرابی ها را آباد می کنند اما چندان نگذشت که اختلاف ها شروع شد.

باور نگارنده این است که در زمان انقلاب تنها شخصیتی که در سطح کشور برای همگان شناخته و مورد قبول بود شخص امام خمینی (ره) بود. در سطح استانها و شهرستانها هم البته بودند روحانیونی که در جریان انقلاب مطرح شده و تا حدی شناخته شده بودند، اما محدود بودند به منطقه ای خاص. وضع بگونه ای بود که تظاهرات عکس های حضرت امام و پارچه نوشته "نه شرقی، نه غربی، حکومت اسلامی" سر دست ها بود و تک و توکی عکس دیگران. یکی از دلایل این وضع هم این بود که برخی از انقلابیون از همان ابتدا مواظب بودند در مساله رهبری تکثر و انشقاق پیش نیاید. نگارنده بخاطر می آورد در زمانی که فرودگاهها برای جلوگیری از ورود امام خمینی بسته و تعدادی از روحانیون در دانشگاه تهران برای اعتراض به این امر متحصن شده بودند چند نفر از مردم همانجا مورد اصابت گلوله قرار گرفته و با اتومبیل به بیمارستانی در همان نزدیکی منتقل شدند، سپس جماعت مردم روکش صندلی ماشین را که آغشته بخون بود سردست گرفته تظاهرات پرشوری در جلوی دانشگاه برپا کرده و فریاد می زدند: "رهبران، رهبران، ما را مسلح کنید". در همان شور و غوغا بودند کسانی که با حرارت تمام به تظاهرکنندگان تاکید می کردند که رهبران نه! رهبران نداریم! رهبر فقط یکی است: "امام خمینی". دلیل دیگر این بود که در حالیکه بعضی دیگر سعی می کردند خودشان را جلو انداخته و مطرح کنند، شخصیت های اصلی روحانی دخیل در انقلاب در سطح همگانی هنوز چندان شناخته شده نبودند. کسی که آن زمان در وزارت علوم پست مدیریتی داشت نقل می کرد که کمی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که ما به سرکار خود برگشته بودیم روزی دو نفر در کسوت روحانی مراجعه کرده سوالاتی می کردند و مدارکی می خواستند، پرسیدم آقایان چکاره هستند که چنین چیزهای را مطرح می کنند؟ پاسخ دادند: "عضو شورای انقلاب"! – بخاطر دارم که از شهید باهنر به عنوان یکی از آن دو نام برد – حالا در مقایسه اگرچه سخنرانی های مرحوم فردید از همان اردیبهشت سال 58 به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه تهران آغاز شده بود، اما فردید را فقط معدودی می شناختند و با آراء و افکارش آشنا بودند.

بحث اینکه اشخاص و گروه ها، ذیل نام حضرت امام خمینی چه سهمی در بروز انقلاب و در پیروزی انقلاب داشته اند هم پس از مدتی آغاز شد، البته نامی از فردید برده نمی شد و خود وی هم مدعی چیزی نبود. در عین بعضی از نویسندگان داخلی و خارجی بر این باورند که:"دکتر فردید بعد از امام خمینی بیشترین تاثیر فکری را در روشنفکران انقلابی ایران داشته است"(1). این ادعا شاید قابل تامل باشد اما اینکه خود این روشنفکران انقلابی چه تاثیری بر بروز و و پیروزی انقلاب داشته اند جای بحث دارد به هرحال بنظر اجمالی نگارنده نمی تواند چندان محل اعتنا بوده باشد. البته در طرفداران انقلاب اسلامی هستند کسانی که هر گونه تاثیر فردید و نظریه غرب زدگی وی را قاطعانه رد می کنند.

درعین حال در سالهای اخیر تاثیر نظریه غرب زدگی به نحو دیگری نیز مطرح شده است. دکتر علیرضا میرسپاسی که چند سالی است در مورد استاد فردید تحقیق میکند و می نویسد و حتی فیلم مستندی هم ساخته است  در یک مطالعه کتابخانه ای و صرفا با بررسی مطالب ماهنامه بنیاد به همراه مهدی فرجی با - به ادعای خودش - تحلیلی دقیق از "بخشی از تاریخ پرآشوب مدرنیته ایرانی در سالهای پایانی حکومت پهلوی برخاستگاههای ایدئولوژی ضد مدرنیستی حکومت که در گفتمان غرب زدگی تجسم پیدا کرده" تمرکز نموده و به این نتیجه رسیده است که :" حکومت پهلوی در مقام نیروئی سکولار و در حال نوسازی از جانب طبقه متوسط در حال رشد با بحران مشروعیت سیاسی مواجه بود ...به جای بازکردن فضای دموکراتیک در کشور دست به قمار خطرناک و مهلکی زد. حکومت ایدئولوژی ضد مدرن و ضد سکولار غرب زدگی را که مخالفان چپ و مذهبی آن را تقویت کرده بودند تصرف کرد تا از جنبش در حال رشدی سیاست زدائی کند که برگرفته از ایدئولوژی غرب زدگی بود و کوشید آن را به مثابه پدیده های فرهنگی تقویت کند" ولی نهایتا :"مجله به تضعیف مشروعیت رژیمی کمک می کرد که اتفاقا از طریق مواضع فکری اش بدنبال حمایتش بود ....واقعیتی که همیشه مجله بنیاد منکرش شده بود چنان جلوی چشمانش منفجر شد که نابودش کرد".(ایران نامگ سال 2 شماره 2 1396)

مقاله ای نیز با عنوان "افق گذشت ناپذیر زمانه ما" توسط آقائی به نام "امیرحسین ابراهیم" در روزنامه اعتماد23/5/92 با عباراتی بعمد به هم پیچیده و تا حدی مغشوش در همین باب نگاشته شده که همان مضمون تحقیق میرسپاسی را دنبال می کند با این تفاوت که نویسنده می خواهد نظام جمهوری اسلامی را هم مشمول این فرضیه قرار دهد:

"پرسش بنيادين اين است كه چنين گفتماني چگونه توسط رژيم سياسي اي اخذ مي شود كه اهتمامش بر مدرنيزاسيون كشور است و هم هنگام انديشه اي را مورد توجه قرار مي دهد كه در حكم نفي راديكال مدرنيته به شمار مي رود؟"

"چگونگي توليد گفتمان غربزدگي و هضم آسان آن توسط گفتمان سياسي هر دو رژيم كار بسيار سهلي خواهد بود. غربزدگي را مي توان به مثابه بخشي از فرآيند جهاني «سياست هويت» در نظر گرفت. سياست هويتمندانه يي كه هم براي رژيم گذشته و نيز براي جمهوري اسلامي در مواجهه با انشقاق هاي اجتماعي ناشي از تقسيم كار مبتني بر سلطه سرمايه و چيرگي سرمايه جهاني امري ضروري بوده است."

اینکه فردید متفکری "هویت اندیش" و "غرب زدگی" به معنی اخص آن نظریه یا ایدئولوژی ای هویت اندیشانه است بنظر نگارنده جای بحث دارد. اما اینکه در سالهای آخر رژیم پهلوی فضای فرهنگی و هنری و مطبوعاتی تا حدی نسبتا قابل توجه در اختیار مباحث مشابه قرار گرفت قابل تائید و درک شدنی است. البته بنظر نگارنده نویسنده مقاله در حالیکه ظاهرا جایگاه رفیعی برای فردید در بین اندیشمندان و روشنفکران قائل شده قصد القاء این مطلب را دارد که به کار گرفتن طرح "غرب زدگی"، همانطور که "دستگاه گفتمان پرداز فرهنگي و ايدئولوژيك رژيم" گذشته را "به مغاك محاكات هويت توخالي يك فاعليت تخيلي / برزخي"!! واپس راند، بر جمهوری اسلامی نیز همین تاثیر خواهد داشت.

یکی از کسان دیگری که در این باب مطلبی نوشته است آقای امیر طاهری سردبیر قبل از انقلاب روزنامه کیهان و از افراد نزدیک به رژیم پهلوی است. وی در نوشته ای در روزنامه "الشرق الاوسط" خاطره ای از حضور خود در یک مناظره همراه با مرحوم فردید تحت عنوان "شرق یا غرب" در سالهای اواخر عمر آن رژیم یاد کرده است. طاهری مینویسد کسی درباره اینکه چرا چنین عنوانی مطرح شده توضیحی نمی داد ولی این بخودی خود به این معنی بود که ایران بر سر یک دوراهی قرار گرفته و باید بین رفتن به طرف شرق یعنی اینکه مثل کشورهای عربی و اسلامی(2) باشد با رفتن به طرف غرب یعنی ادامه تلاشهای 100 ساله اش برای شبیه شدن به یک کشور اروپائی مدرن، یکی را انتخاب کند. معلوم است که طاهری چنانکه خودش اذعان دارد طرفدار غرب بوده ولی می گوید: "فردید در آن برنامه نهایتا(3) از روحانیون و فیلسوفان خواست تا برای پاسخ به سوالاتی که در جامعه مطرح می شود همکاری کنند. در حالیکه در آن زمان هیچکس می دانست دوسال بعد ایران توسط ملاها اداره می شود و نه به شرق و نه به غرب بلکه به سوی یک بن بست تاریخی پیش می رویم"(3 مارس 2006)

1 – این مطلب از کتاب"روشنفکران و انقلاب اسلامی" نوشته یان ریشار ایران شناس فرانسوی که چند سالی هم در ایران حضور داشته و در بعضی از جلسات سالهای 58 تا 61 فردید حاضر می شده نقل شده است.

2 – متاسفانه نگارنده هیچ اطلاع دیگری از این مناظره به دست نیاورده است. تنها متن یک جلسه مناظره با عنوان "انسان شرقی – انسان غربی"با شرکت فردید، نراقی و منشی زاده و میبدی بعنوان مجری در روزنامه رستاخیز چاپ شده که در همین وبلاگ قابل مطالعه است و به هر حال گمان نمی رود شبیه "کشورهای عربی و اسلامی شدن" مطرح بوده باشد.

3 – آنطور که طاهری می نویسد، این جلسه یکبار تکرار شده است. بقول طاهری، فردید در جلسه اول انتقاد تندی از روحانیون کرده و سپس درخواست سانسور آن قسمت را داشته که در نهایت منجر به تجدید جلسه مناظره می گردد.