"در خصوص نظر فیلسوف در باب مسائل سیاسی روزمره، آنچه معروف و مقبول اهل نظر است، این نکته است که چون اشتغال فیلسوف در باب مسائل کلی است، لذا نظراتش درباره مسائل جزئی و بالطبع حوادث سیاسی روزمره، محلی از اعراب برای جامعه نمی‌تواند داشته باشد و نظرات سیاستمداران در این باب ازنظر فیلسوف ارجح‌تر و به صواب، نزدیک‌تر است. در باب اثبات این نظر هم به فلاسفۀ بزرگ تاریخ، مانند دکارت، کانت و هگل، اشاراتی می‌شود که اینان هرچند در عالم تفکر و فلسفه، مقامی بس ارجمند داشته‌اند و افق تاریخ را برای قوم خود گشوده‌اند، ولی در مسائل روزمره به کاری نمی‌آمده‌اند و گرۀ فروبسته‌ای را نتوانستند، گشود.

مرحوم فردید هم چون به‌عنوان اولین فیلسوف مدرن ایرانی است و مطالعه و تتبع فلسفی را برای خود، به جد، فرض کرده بودند هم از این قاعده مستثنی نیست و لذا هرچند در عالم تفکر این سرزمین، مقامی سترگ و بس والا دارند، ولی موضع‌گیری‌های سیاسی ایشان در مورد فلان سیاست و بهمان سیاستمدار، ارزش چندانی نداشته و محل اعتنا نیست.

به نظر می‌رسد، حضرت‌عالی با این یادداشتتان، متعرض دیدگاه فوق شده‌اید، لذا درخواست دارم، در صورت صحت این موضوع، نظر خود را جهت استفادۀ مطالعه کنندگان وبلاگ ارزشمندتان و این حقیر، تفصیل دهید."

مطالب فوق را یکی از مطالعه کنندگان محترم این وبلاگ  ذیل مطلبی که با عنوان :"از آخرین سخنرانی – قسمت اول :"وحشت و هراس جهانی و آخرالزمان تاریخی"" در مورخ 13/1/97 در این وبلاگ درج شده، طرح نموده است. البته نگارنده متوجه نشده که چگونه در این مطلب متعرض دیدگاه مطروحه در فوق گردیده و گمان می کند شاید موضوع معطوف به مطلب "فردید و سیاست روز" مورخ 21/11/96 بوده باشد. البته منظور من از جمع آوری و درج آن مطالب تعرض به چنین دیدگاهی نبود بلکه این بود که تا حدی روشن کنم مرحوم فردید در قبال مسائل سیاسی روز در دهه 60 چه موضعی و چه وضعیتی داشته است.

اما در پاسخ به این سوال در ابتدا باید بگویم نگارنده خود را دارای صلاحیت بحث تفصیلی در این امور نمی داند و هرچه بگوید و بنویسد باصطلاحی که مرحوم فردید مکرر بکار می برد در حکم "اجمال قبل از تفصیل" خواهد بود. در ادامه باید روشن شود که "اهل نظر" مورد اشاره ایشان چه کسانی می توانند بود. آیا منظور همین اندیشمندان و نویسندگان و روشنفکران و روزنامه نویسان و...دم دستی و خودمانی است یا "اهل نظر" کسانی هستند که حافظ می گوید چاره ذوق حضور و نظم امور منوط به فیض بخشی آنان است؟:""بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور/ به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد "(1). به نظر نگارنده مراد حافظ از "اهل نظر"، انبیاء و اولیاء خاص و عام (که می تواند شامل فقهاء هم باشد فقهائی که به توضیح استاد فردید احکام را با تفسیر کلمات انبیاء و ائمه اعتبار می کنند) و حکما است و برای 2500 سال اخیر ناچار به اضافه نمودن فلاسفه بزرگ هم هستیم. حال اگر این "اهل نظر" قائل شده اند که نظر فیلسوف از آنجا که فیلسوف است درباره حوادث سیاسی روز نمی تواند محلی از اعراب داشته باشد باید اقوال را نقل و بررسی و نتیجه گیری نمود اما اگر همان افراد دم دستی (که برخی از اطرافیان مرحوم استاد فردید هم در زمره آنان می توانند بود) منظور نظر باشد ممکن است قصد اصلی از بیان چنین مطلبی در واقع پاک کردن صورت مساله باشد به این ترتیب که چون موضعگیری های فلاسفه مورد اشاره و همینطور فردید (چطور از هیدگر نام برده نشده است؟) را برنمی تابند و در عین حال نمی توانند منکر عمق فکری آنان شوند با چنین نتیجه گیری ساده ای خود را راحت می کنند. مثلا کسی که شیفته افکار هیدگر می شود بعد موضعگیری سیاسی هیدگر را در سالهای اول به قدرت رسیدن نازی ها را می بیند از خود می پرسد چطور فیلسوفی با چنین تفکر عمیق و دقت نظر فوق العاده متوجه نشده – در حالی که همه متوجه شده اند - که این نازی های جنایتکارانی بیش نیستند و از آنان پشتیبانی کرده است؟ پاسخ راحت کننده این است که بگوئیم این آقا فیلسوف بوده و چون اشتغال به کلیات داشته در مسائل سیاسی روز به اوت می زده پس نباید به این موضعگیری های او اعتنا کرد و شایسته آن است که به تفکر عمیق و زیبای او بپردازیم و این مسائل را رها کنیم و همینطور در مورد مرحوم فردید. البته در مورد استاد فردید باید بگویم که من بر این باورم هر موضعگیری و عمل و اظهارنظر سیاسی ای که وی قبل و بعد از انقلاب – یعنی بطور کلی بعد از طرح "غرب زدگی" - انجام داده منطبق بر اساس فکری و طرز تفکر حکمی و فلسفی و یقینیات وی بوده است – اول الفکر آخر العمل – و البته خصوصیات شخصی و اخلاقی وی را نیز در ظواهر و نحوه بروز این اعمال باید موثر دانست. البته در مورد هیدگر و آن سه فیلسوف بزرگ دیگر هم اجمالا همین باور را دارم ولی به جهت قلت معلومات و اطلاعات قادر به وارد شدن به این مبحث نیستم.   

این را هم در مورد شخص فردید باید گفت که وی صرفا "فیلسوف" نبوده بلکه اولا خود مدعی است از فلسفه نظرا گذشته و باصطلاحی که خود ابداع نموده به "حکمت معنوی" و یا "حکمت انسی" رسیده است و بعلاوه چنانکه خود می گوید منتقد ادبی و هنری نیز بوده است:

 "من در زمینه انتقاد ادبی و هنری و در نتیجه تحلیل آثار هنری ، به حوزه ای از حوزه های فلسفی تعلق دارم که نقد و تحلیل های آن ، با آنچه که امروزه به نام نقد و تحلیل در کشور ما انجام میشود ، جهت اشتراکش بسیار ضعیف است ، و بنابراین تعبیرات من نیز در این زمینه ، بی توضیحات مفصل نخواهد توانست برای دیگران معنی و مفهوم محصلی داشته باشد......"

همچنین می دانیم وی در رشته های مختلف علوم انسانی از قبیل انسانشناسی، جامعه شناسی و روانشناسی مطالعه مفصل داشته است، تدریس کرده، ترجمه و تدوین نموده و اگر کسی که با فردید آشنائی کافی داشته باشد و کتاب "علوم اجتماعی و سیر تکوینی آن" را که احسان نراقی مدعی تالیف آن بوده مطالعه کند به راحتی در می یابد که نقش مرحوم فردید در آن کتاب بسیار فراتر از معادلگذاری اصطلاحات بوده است. پس موضعگیری های و اظهارنظرهای سیاسی فردید صرفا به فلسفه به معنی اخص آن باز نمی گردد بلکه موضعگیری و اظهارنظر یک فیلسوف، حکیم و یک منتقد ادبی وهنری و عالم به علوم انسانی است که لازم بود هر چه بیشتر مورد توجه و اعتنا قرار می گرفت والآن کماکان.

به عنوان مثال در مورد ابوالحسن بنی صدر – که ناچاریم وی را سیاستمدار هم بدانیم - فردید خیلی قبل از اینکه وی کاندیدای رئیس جمهوری بشود هشدار می داد اما اعتنای کافی و بموقع نشد و ضایعات بسیاری به بار آمد:

"درست است که حالا از صحنه سیاست خارج شده اما آثارش در شما هست. از سیاست خارج شده حالا باید تحلیلش کرد از نظر عالم بودن، از نظر علم، آثارش هست در مغزها، اثر کرده در وجودتان، باید پاک شود دیگر از کتابهایش. سیاست جائی نرفته است... توی کتابهایش من حرف دارم من کار به شخصش ندارم دو سال من همین کار را کردم دو سال من حرف زدم، در عین حال که سیاست از فلسفه جدا نیست قبل از سیاست دو سال من درس دادم. هنوز هیچ خبری نبود رفتم کتابهایش را خواندم. شما جوانید چه گناهی کرده اید که هر روز آلت دست اهواء نفس دیگران قرار بگیرید قبلا هم بارها گفته ام شما آلت دست من قرار نگیرید من میخواهم بت بشکنم از من برنمی آید بگو از تو برنمی آید، بت نمی خواهم باشم الحمدلله تا حالا بت هم نشده ام نمی خواهم هم که باشم مطمئن باشید... برای اینکه این کتابها را برداشتند انداختند به جان مردم، چه گناهی کرده اند مردم که هر روز هر شارلاتان بی مغزی بیاید شروع کند هر غلطی که می خواهد بکند مردم شب بنشینند نخوابند بجای اینکه درس یاد بگیرند بجای اینکه علوم طبیعت و ریاضی یاد بگیرند، بروند یک چیزی بفهمند، اینها را منحرف کنند، کله شان را مشغول کنند به این حرفها، انقلاب هم که تو وجودشان نیامده باشد آخرش هم معلوم می شود اینها سرسپرده بیگانگان بودند. پس سیاست نرفت سیاست هست. وقتی من کتابهایش را خواندم – مسئله این نیست که من دسته بندی های سیاسی مثل دیگران بکنم – هیچکس همچه حرفی نزده بود... من هم حق دارم با خودش هم گفتم، گفتم که جنابعالی ادعا دارید من محققم می دانید که بنده هم درس خوانده ام گفتم خواهش میکنم که جنابعالی نخواسته باشید من تابع شما باشم سکوت کنم، اینقدر هم می فهمید. منتها من موضعم این است می گویم اینجور است و از عهده اش هم بر می آیم. برداشتم متونش را خواندم، دفع فاسد به افسد که نمی شود کرد. من تکرار می کنم کار ندارم که چه بشود من بیان مطالب می کنم. حالا اگر شما همین آقا بگوئید جزء کدام دسته است (حلقه وین یا حوزه فرانکفورت یا پوپر ؟) هیچکدام فقط همان موسسه سابق علوم اجتماعی بوده بلند شده از اول با موضع سیاسی جبهه ملی و دسته بندیهای آن روزها که بعد یکی هم گزارش داد رفتند آنجا دعوا کردند بعد آشتی کردند. شماها فرانسه نمیدانید چیست اینها می روند همانجا دور هم جمع می شوند با همان عادات سابقی که بود، دسته بندیها، بعضی که ترقی میکنند البته آن اول که رفته حساب سیاست کرده بود دیگران هم پائیدندش چنانچه اخبارش را شما دیدید، توی روزنامه منتشرش کردند، اصلا نبود هم خودشان می دانستند اینها رفته بودند فرانسه اداره اشان کردند، چهارتاکلمه به موقع زمان بیایند دیالک تیک را رد کنند یک خدای قلابی یهودی صهیونی ماسونی نفهمیده می گذارند تویش بعد یک چیز هائی درست کنند. جبهه ملی یک طرف آن یکی یک طرف بعد پیش آمد بکند بشود رئیس جمهور و از طرف دیگر بنده نمی گویم چرا شد بیله دیگ بیله چغندر چرا اصلا بایست صد سال چیز شدن ما، در آن موقع مقتضی بود بشود انشاءالله خود شما جوانها رشد فکری پیدا کنید که با رشد فکری فردا دو دفعه کسی پیدا نشود که عوامل خارجی اعم از اینکه شرق باشد یا غرب تحمیل به شما بکنند که خودتان وقتی از خواب بلند می شوید از خودتان خجالت نکشید که این لعبتها چه حوالتی بود. این چه جریانی بود که ما این لعبتها ر اانتخاب کردیم و بعدش هم فهمیدیم میان پیغمبرها جرجیس بود دقت کنید انسان اگر یک قدری به خود بیاید ....."(سید احمد فردید 1360)

این سخنان مربوط به یکی از سخنرانیهای سال 60 و بعد از فرار بنی صدر است.

1 – می شود این بیت حافظ را با این کلام امیرالمومنین علی علیه السلام مرتبط دانست:"عبادالله اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم"