از آخرین سخنرانی – قسمت سوم :"منورالفکری و روشنفکری"
استاد فقید دکتر سید احمد فردید در چند قسمت از آخرین سخنرانی خود به مقتضای عنوان سمینار یعنی "کنکاش در اندیشه های جلال آل احمد"به بحث درباره منورالفکری و روشنفکری پرداخته و درباب تاثیر و نفوذ فراماسونری و منورالفکری در روشنفکری بطور کلی و بالاخص در ایران می پردازد:
" گفته اند انسان ها سه دسته اند:
"ملأ عام، ملأ خاص، ملأ اعلی"
"ملأ اعلی" چیست؟ بنده میخواهم بگویم در هر دورهای از ادوار تاریخی را انسان ملأ اعلیای است،. ملأ خاصی است، ملأ عامی است.
اصلاً بعد از مشروطه و این نویسندگان «نون والقلم» و قلم زنان، اینها جزء ملأ خاص بودند یا عام؟ و ملأخاص هم که باشند، ملأ اعلیشان چه بود؟ خوب تسمیه ای است "ملاء اعلی"، "ملأ" یعنی جمعیّت پر. آیا آل احمد ملأ خاص بود یا ملأ عام؟ اگر ملأ خاص بود - ملاء خاص که رجوعش به ملأ اعلیست دیگر - ملاء اعلیاش چه بود، آیا ملأ اعلای اسلامی بود؟
به تناسب زمان اگر بخواهیم که تعارف کنیم اشکالی ندارد ولی زمان زمان غربزده عجیبی بود.
آل احمد در آثارش کجا آمده است واقعا از دیانت مقدس اسلام با مراجعه به متون اسلامی دفاع کرده است؟"
"حالا بنده اینجا... همیشه چندتا کتاب دارم در اینجا. یک کتاب می خواهم که یک صفحهای برایتان می گویم، این فرهنگ فراماسونری است، ببینید چقدر است و واقعاً این عده زیادی نوشتهاند ها و بیطرفانه هم هستش ها. همیشه از سی سال به این طرف، ماسونی و یهودی - یهودی و ماسونی صدر(؟) حرف من است اگر شنیده باشید.
"یهودی و ماسونیزدگی"، "ماسونی و یهودیزدگی" که با مشروطه شروع میشود. تهدیگ که سفت و سیاه شد به فارسی میگویند بُکران و بَکران. من این یهودی و ماسونیزدگی را - قبلاً در خودم- حکم بکران میدانم.
سیاه شده است که میخواهید پاک کنید و تهذیب نفس، چنان که بارها امام خمینی بزرگ-خمینی فقید-بیان فرمودهاند مگر کار آسانی است که انسان در این غربزدگی مضاعف جهان- که در بحران است خوشبختانه- خودش را بتواند تهذیب کند.
گاهی هم یکدفعه خدا - اینها دیگر حوالت است - مشیّت خدا قرار میگیرد یک انسانی که ممکن است سواد هم نداشته باشد،انسان نگاه میکند میبیند مهذب شد، بعدش میرود تحلیه.
من سواد دارم، میفهمم. حالا میآیم سر این، این فرهنگ فراماسونری است. حالا ببینید- هانری کربن در شش تا لژ بوده - بخوانم واستون؟- دانه دانه لژهاشو گفته. من همیشه...آل احمد خیلی به من نزدیک بود. از من که نمیتوانست ... میدانست
شما خیال نکنید که سید احمد فردید...کهنه کردم اینها را، پیش من که نمیتوانسته که حقّه بزند وقتی که پرسش ازش میکنم. و یادم هست با خانمش مینشست و الی آخر."
"این آقا در شش تا لژ بوده آمدش اینجا من ردش(؟) کردم - یک دستش شیعه بود، یک دستش اسماعیلیه. آقا خان که میدانید کیست و کی بود. آقا بار سنگین غربزدگی مضاعف جدید با این انقلاب اسلامی - که فریاد بزنم- و با خمینی است که سخت مبانیاش در تزلزل افتاده، ولی بُکران هست و بَکران. خود من – ببینید دارم فریاد میزنم - این فریاد به خودم میگویم ها.باصطلاح این فریاد باصطلاح فریادی که در برهوت میزد نیچه، من به خودم اول فریاد میزنم در این برهوت نیستانگاری، در این برهوت نیهیلیسم، برهوت غربزدگی مضاعف. چرا میگویم مضاعف؟ در اینجا نهتنها هانری کربن و شش لژ، لژهای دیگری که در اسلام آمده، یکی یکی گفته است دیگر اسم نمیبرم.
بنده نمیخواهم بگویم... یکی از لژی خارج میشود، میرود به لژ دیگر بعد میگوید:"آقایان اتّحاد در اسلام چیست؟ آقایان غربی ها قانون دارند، غربیها "برقره" دارند، قانون دارند، ترقّی کردهاند، ماهم قانون غربی و برقره غربی پیدا کنیم.". نگاه کنید! اسم نمیبرم، لابد بعضیها انتقال پیدا کرد ذهنتان."
"حالا بعد از این که غربزدگی تا دوره مشروطه در اسلام نیست ولی همینطور که پیشبینی شده - کلام الله مجید، شیعه و بقیه گفتهاند - هرچه تاریخ جلو آمده در اسلام،تباهی و فساد آمده. معنایش این نیست که این تباهی و فساد که در اسلام آمده تا قبل از مشروطه و دوره قاجار و از این زهرماری ها، معنایش این نیست که اینها غربزده شدند. این ها با این همه خدایشان الله بوده ولی تباهی و فساد آمده بود. فرق است به اینکه غربزدگی با مشروطه میآید. حالا چیست؟ مسئله عبارت از این است که آیا مشروطه نبایست بیاید؟ نمیشد! بایست بیاید ولی امروز است که بایستی با پرسش از ماهیات از نو بپرسیم که مشروطه چه بود، برای اینکه بالاخره تاریخ اسلام رسیده بود به یک مرحلهای که این لطف حق بود که مشروطه آمد.
ولی در عین حال- فعلا که میخواهیم اظهار نظر کنیم-بنده مشروطه را به عنوان قهر هم نمیتوانم که نگیرم- سیر قهر است - مشروطه آمد، مشروطه چه بود؟"
"حالا دوره مشروطه میاید...جور میآید، لازم نیست که دکارت یهودی باشد ولی این یهودی چون کارش ظاهر حیات دنیاست و دوره جدید هم حوالت تاریخیش ظاهر حیات دنیاست، با هم جور میآید.
حالا میگویم فرق دوره جدید و گذشته چیست، بسیار خب! می آئیم قرن هجدهم. در قرن هجدهم دیگر همهکاره میشود یهودی و ماسونی. فراماسونی و یهودی.
این را میگویند دوره - تعبیراتی دارد - به انگلیسی دوره Enlightenmentبه آلمانی سایکل aufklärungszeit و به فرانسه تا به این اواخر میگفتند [......] عصر انوار و آن کسی را که منورالفکر است میگفتند «éclairé» و بعدش حالا اکلرور را بعد بردند به [...] ترجمه کردند. مشروطه اولین دفعه "عصر انوار" است که میاد به سراغ ما.
کلمة éclairé که منورالفکرش میگویند - بعدش بعد از انقلاب شوروی - و به جهاتی در مقابل «éclairé»-بعضی هم برای سرپوش گذاشتن روی منورالفکری میگویند- intellectuel... . این انتلکتوئل را هیچی...
بعد الآن که روشنفکر میگویند یک ملغمهای است از منورالفکری و intellectuel که ترجمه اگر بکنید میشود اندیشمندان و ارزشمندان و از این حرفها... لطف میکنید.
گفتند روشنفکر- ولی من میخواهم بگویم آنچه که به عنوان بکران و تهدیگ سخت است و فعلا داریم توجه حاصل میکنیم، همان منورالفکری قرن هجدهم است که با مشروطه میاید.
منورالفکری است و یهودی، یهودی است و منورالفکری، منورالفکری است و ماسونی، لطف میکنید؟
من سالهاست دارم میگویم فراماسونری. دیدید بنده هانری کربن را برای شما گفتم شش تا لژ بوده، فراماسونی نمیشود، الآن در جهان فراماسونی در بحران است، پیداست که جمهوری اسلامی فراماسونی را قبول ندارد. ولی عادات که هست دیگر، عادت خیلی سخت است. بعد انسان عادت که دارد(1) یک دفعه ممکن است، مشیّت الاهی چنین قرار بگیرد که یک انقلاب حالی دستش بده و برسد به یک مرحلهای که با تمام وجودش بگوید" "الله اکبر الله اکبر".
و امروز هست-همه شما که الآن زمرة حضور هستید کسانی هستید که الله اکبر تمام وجودتان را میگیرد.
"دیدید من درباره فراماسونی گفتم. ببینید آقاجان، ببینید فراماسونی و منورالفکری قرن هجدهم چه کرد. شش لژ دست این هانری کربن معروف جاسوس، حالا آمده بود از یک طرف جاسوس است مسلم است... برای اینکه [......]حرفاشو ببینید اصلاً رفته یک سخنرانی کرده بود، بهائیت را ستوده بود. اینها طور عجیبی پرورش و تربیت یافته هستند. خیال نکنید این زنجیرههای ناپیدا {رفت}، هنوز هست، هنوز هم هست، نمیشود که یکدفعه رفته باشد ولی همواره توجّه به این زنجیره بیشتر میشود دیگر. لطف کردید چه میگویم."
"ببینید انسان گفتم سه ساحت دارد یا ملأ عام است یا ملأ خاص یا ملأ اعلی. آل احمد ملأ خاص بود یا عام؟ یکی از خصوصیّات بد و قلمزنی این است که اینها جزو ملأ عام اند خودشان را به ملأ خاص قالب میزنند. این قلمزنی دوره جدید یکی دو تا نیست. این سرمقالهنویسی، مقالهنویسی. تنها مقالهنویسی و "تعهّد"، آخر "تعهّد"... این را کجا گفتهاند "ایمان"؟ "ایمان" دینی است. ایمان مگر چیز آسانی است! بنده دعوی ندارم که ایمان دارم، خواندم کلمات امام را برایتان. مگر آسان است که انسان ایمان داشته باشد؟ یقین چرا. قطعیّت چرا. این هم بیشتر از هر چیز همان قطعیّت غربزده مضاعف جدید دانسته و ندانسته."
"اسم و فعل و حرف بنده را نظر به اینکه پرسش از ماهیّات بود و سراپای وجود آل احمد "عجز از ادراک ماهیّات" بود، در نمییافت. همینطور زل زل نگاه میکرد، نمیفهمید چیست. ملأ عامی که در اوی تنها نیست به ملأ خاص قالب زده بودند."
1 – در اصل جمله به اینصورت بوده است:"در انقلاب است ناامید می شود بعد انسان عادت که دارد...." که ارتباط قسمت اول جمله یعنی"درانقلاب است ناامید می شود" با ماقبل و مابعد آن و همچنین دلالت این قسمت از جمله برای نگارنده مشخص نشده لذا در زیر نویس آورده شد.
هر گونه نقل مطالب آزاد است