مطالعه کننده محترمی که نگارنده دو نوشته قبلی را با عناوین "مقدمه برای رفع سوء تفاهمات" و "برای رفع سوءتفاهمات" در ارتباط با تذکر ایشان نوشته بود، اخیرا مساله مورد نظر خود را به شرح ذیل بسط داده است:

" در خصوص نسبت مرحوم استاد با آقای داوری تاکنون مباحث زیادی در محافل مختلف صورت گرفته و اکثر و از جمله مستمعان استاد بر این باورند که نوشته‌ها و کتب دکتر داوری، ادامه اندیشه‌های مرحوم استاد است و در صورتی که مرحوم استاد در قید حیات بودند، نظرشان شبیه همان نوشته‌های جدید دکتر داوری بود. البته همۀ مستمعان بر دو اختلاف استاد و دکتر داوری اتفاق دارند، یکی شور و هیجان مرحوم استاد که آقای دکتر داوری فاقد آن هستند که این را البته به ویژگی‌های شخصی و مزاجی افراد بر می‌گردانند. موضوع دیگر احاطۀ مرحوم استاد به زبان‌های قدیم و جدید و اتیمولوژی لغات است که آقای دکتر داوری فاقد این مقدمات است، لذا در این خصوص به خلاف مرحوم استاد،آقای دکتر داوری به اتیمولوژی لغات و تعاطی کلمات، ورودی ندارند(1). غیر از این دو مورد- و البته مهم- بقیه اختلاف نظرها را جزئی دانسته‌اند.این موضوع هم که مرحوم استاد نسبت به آقای دکتر داوری بعضی اوقات تند می شده‌اند، به حساب اخلاق شخصی ایشان گذاشته می‌شود که آن مرحوم در مورد آقای دکتر داوری و بقیه شاگردان و مستمعان به کنار، نسبت به هیچ‌کدام از اندیشمندان معاصر داخلی و حتی مطرح بین‌المللی- به غیر از هیدگر- نظر مساعدی نداشتند و مواقعی که در خصوص آن‌ها سخن می‌گفتند، یک سره آن‌ها را نقد و رد می‌کردند. لذا سخنان به جای مانده از مرحوم استاد در خصوص آقای دکتر داوری نیز بر این منهج باید تحلیل شود. جان کلام اینکه، به نظر آن‌ها، بهترین معرف اندیشه‌های مرحوم استاد در حال حاضر، آقای دکتر داوری هستند. در این بین شما نظر دیگری دارید و قدر مسلم برای دعوی خود، استدلال دارید. درخواست این حقیر از شما این است که در خصوص این موضوع به صورت تفصیلی تر واردشده و با انجام پژوهشی تطبیقی درباره اندیشه مرحوم استاد و آقای دکتر داوری، اختلاف نظرهای اندیشه‌ای آن دو بزرگوار که بطلان استدلال اکثر مستمعان مرحوم استاد را مشخص می‌کند، در قالب مقاله‌هایی در این وبلاگ یا مجلات علمی دیگر، به رشته تحریر درآورید که این پژوهش به روشن شدن ......(1)

در ارتباط با مطالب فوق الذکر که با دقت نظر مطرح شده ضمن تشکر لازم می بینم چند نکته را یادآور شوم:

اول اینکه علاوه بر نگارنده شخصی دیگر که یکی از مهم ترین شخصیت های فلسفی زنده امروز ما باشد نیز اندیشه های آقای دکتر رضا داوری را ادامه اندیشه های استاد فقید دکتر سید احمد فردید نمی داند و آن کسی نیست جز خود آقای دکتر داوری! ایشان صراحتا می گوید:

" راه و فکر و نظر من بهطور کلی در همه زمینهها متفاوت با دکتر فردید است. اگر الآن زنده بود و همانطور مانده بود و نوشتههای من را خوانده بود حتما آنها را رد میکرد مثلا اگر مقاله من را در مورد توسعه یا علوم انسانی میخواند مطمئن باشید بهشدت رد میکرد. با قهر مطلق رد میکرد. من خیلی چیزها از دکتر فردید آموختم. در حد دستگیری است وقتی آدم راه را گم کرده و شخصی میآید دستش را میگیرد و آن فرد در راه خودش قرار میگیرد و میرود."(آوینی اهل یافت بود، سایت باشگاه اندیشه)

البته قیدی که دکتر داوری زده است – "و همان طور مانده بود" – زائد است چرا که بر خلاف دکتر داوری که هنوز در دپاسمان است، دپاسمان فلسفی در فردید – چند دهه قبل از درگذشت وی پایان یافته بوده است و وی همچنان که خود بارها تاکید کرده است درباره اساس فکر خود به جزم و یقین رسیده بود و بنابراین با قطعیت طرح نظر می نمود.

به این ترتیب این تصور مستمعان مورد اشاره یعنی :"در صورتی که مرحوم استاد در قید حیات بودند، نظرشان شبیه همان نوشته‌های جدید دکتر داوری بود" توسط خود دکتر داوری به حق و با قاطعیت رد شده است.

دوم اینکه فردید می گوید : "می بینم بسیاری از مطالب هیدگر را – که نمی خواهم بگویم از اولیاءالله است، که هنوز وقتش نشده که بگویم که هیدگر کیست – اینها می گیرند و فساد {فاسد؟} می کنند و تحویل جامعه می دهند. مثل مارکوزه و آدرنو و نسبت برخی از این جماعت با من همینطور است"( دیدار فرهی). آیا نباید پرسید "برخی از این جماعت" اشاره به چه کسانی است و آیا یکی از این "برخی" را می توان "بهترین معرف اندیشه‌های مرحوم استاد در حال حاضر" دانست؟ و آیا کسانی که چنین نظری دارند می توانند آدرس بدهند که در ربع قرن اخیر کجا دکتر داوری اندیشه های فردید را معرفی و تبیین کرده است؟

در "تلخ زبانی" و تندی اخلاق فردید البته نمی توان تردید نمود اما آیا این موارد را نمی توان بی وجه و کان لم یکن دانست؟ گمان من این است که در همین تندی های فردید به مطالب روشن کننده ای اشاره شده است.

سوم اینکه در مورد دکتر داوری، راستش آنچه برای من مهم است انتساب ایشان به فردید است و این احتمال که مطالب ایشان نظر فردید هم تلقی شود کما اینکه ظاهرا همینطور هم دارد می شود. وگرنه اینکه دکتر داوری فی حد نفسه کیست و چه می گوید، چیزی نیست که من  - حتی اگر قادر باشم - مایل باشم به آن.

چهارم، با این وجود نگارنده ضروری بودن "پژوهش تطبیقی" پیشنهادی را تائید می کند اما انجام مستدل و علمی چنین کاری را بالاتر از حد خود می داند.

بعنوان مثال اگر بخواهیم در همین زمینه های مورد اشاره داوری یعنی "توسعه" یا "علوم انسانی" نظر این دو بزرگوار را مقایسه و تطبیق داده همانندی ها و اختلافات را توضیح کنیم در همان قدم اول به مشکل بیان مدون و مستند نظر فردید در این ابواب بر می خوریم، کاری که در حال حاضر از اساتید هم کسی از عهده آن کما هو حقه بر نمی آید تا چه رسد به نگارنده. اما در عین حال در این  ارتباط مطالبی به فردید نسبت داده می شود که صحیح نیست و یا نتایجی از سخنان وی گرفته می شود که برای نگارنده – با وجود نداشتن سواد فلسفی و حکمی - مشخص است که چنین استنتاجی نمی تواند مورد نظر فردید بوده باشد. مثل اینکه کسی معنی بیتی از حافظ را نمی داند ولی تشخیص می دهد که معنائی که از این بیت شده نمی تواند صحیح بوده باشد.

کاری که در این ارتباط از نگارنده برمی آید توجه دادن موردی مخاطبان به برخی از اظهارنظرها یا نتیجه گیری های داوری از سخنان فردید است.

یک نمونه مشخص از این قبیل، این کلمات قصار فردید می تواند باشد:"صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است". بارها مشاهده شده که اشخاصی منجمله دکتر داوری - برای بیان مقصود خود به این عبارت که مشهورترین عبارت در زمینه خود می تواند تلقی شود، متمسک شده اند اما آیا این افراد از این عبارت همان را فهمیده اند که فردید می خواسته  و همان نتیجه ای را می گیرند که فردید می گرفته است؟

دکتر داوری در مصاحبه ای که با عنوان "سروش اهل تعمق فلسفی نبود" که در "مهرنامه" منتشر شده است چنین می گوید:

"حق با شماست اما نمی‌دانم اشاره شما به کدام نوشته من است. شاید کسی آن را بد تفسیر کرده باشد زیرا جمله فردید همیشه در نظر من روشن بوده است. منظور از «صدر تاریخ تجدد ما، ذیل تاریخ غربی است» این است که وقتی غرب کارش را کرد، آردش را بیخت و الکش را آویخت، ما تازه قصد متجدد شدن کردیم و پنداشتیم که با تقلید از غرب مثل غربی متجدد می‌شویم. غرب رشد ارگانیک داشت و ما باید اجزاء تمدن غربی را بگیریم بی‌آنکه بدانیم جای آنها کجاست و نسبت‌شان با چیزهای دیگر چگونه و به چه ترتیب است. ما برای آینده فکر نکردیم بلکه گفتیم در آینده باید دنبال چیزهایی برویم که غرب پیش از آن به دست آورده است. به این ترتیب آینده ما قبل تاریخ غربی شد و صدر تاریخ تجدد یا تجددمآبی ما، ذیل تاریخ غربی. به عبارت دیگر وقتی مراحل عمده تاریخ غرب پیموده شد ما تازه‌وارد تاریخ تجدد شدیم."

و اینجور برداشت داوری از مطالب فردید آنهم با این نحو بیان کارش ناچار می کشد به اینجا :

"خاتمی یادآور شد: خود غربی‌ها نیز درمورد آثار مخربی که تکنولوژی به جا گذاشته است، بسیار سخن گفته‌اند و از نظر معنا و جامع بودن زندگی و از نظر فهمی که انسان از هستی و آفرینش دارد، دچار بحران‌های جدی هستند و باید توجه داشته باشیم که اگر همان مسیر را برویم، دچار آن بحران‌ها خواهیم شد. البته امتیاز ما نسبت به غربی‌ها این است که آنها در ذیل تاریخ مدرن خود قرار دارند ما در صدر؛ به تعبیر برخی صدر تاریخ ما ذیل تاریخ تمدن غرب است و باید از همان مسیر و از جایی که آنها شروع کرد‌ه‌اند، ادامه دهیم."(گزارش هشتاد و یکمین نشست تخصصی بنیاد باران،)

به این ترتیب منظور فردید از "صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است" بر اساس تفسیر دکتر داوری ما را به این نتیجه می رساند که ما باید از همان جائی که غربی ها شروع کرده اند شروع کنیم و در همان مسیری که آنها رفته اند ادامه دهیم.

مرحوم استاد فردید در جائی درباره کسانی که از اصطلاحات و تعبیرات ایشان برای بیان مطالب خود استفاده می کنند می گوید که این اصطلاحات و تعبیرات بر مبنای اتیمولوژی گزیده شده ولی اینها این اتیمولوژی را حذف کرده تعبیرات را تکرار و ضایع می کنند(3) در این مورد هم همین وضعیت وجود دارد. "صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است" پس از سی سال مطالعه و سیر فکری و مبتنی بر یک "اساس فکر"یِ حکمی بیان شده، حال ما بدون اینکه این اساس فکری را طرح کنیم، عبارت را می گذاریم جلوی رویمان و حرف می زنیم.

حالا شان دکتر داوری اجل است از این و حتما ایشان - همانطور که خود گفته اند - منظور فردید از این عبارت "صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است" برایشان از اساس روشن بوده و لی چرا از آن چنین حرفهائی در می آید که مثلا :" البته امتیاز ما نسبت به غربی‌ها این است که آنها در ذیل تاریخ مدرن خود قرار دارند ما در صدر"!

اشکال کار اینجاست که دکتر داوری طوری جمله فردید را توضیح می کند که گوئی فردید صرفا یک توالی زمانی را مطرح کرده است. یعنی اول غرب متجدد شد و این می شود "صدر تاریخ غرب"، و "وقتی غرب "مراحل عمده تاریخ خود را پیمود" – که این می شود "ذیل تاریخ غرب" – "تازه ما وارد تاریخ تجدد شدیم" که این می شود "صدر تاریخ ما"، در حالیکه بحث فردید عمیق تر از این حرفهاست.

توضیح دکتر داوری به این معناست که پرسش فردید این بوده که صدر تاریخ غرب کی است؟ ذیل تاریخ غرب کی است؟ یا به عبارت دیگر تاریخ جدید غرب کی شروع شده و کی به پایان خود رسیده است؟ و تاریخ تجدد ما از کی آغاز شده؟ و نهایتا پاسخ داده "صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است".

 در عین حال بنظر نگارنده علاوه بر این، پرسش عمیق تر فردید این است " صدر تاریخ غرب" چیست؟  "ذیل تاریخ غرب" چیست؟ "صدر تاریخ ما" چیست؟ و نهایتا پاسخ داده که " صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است".

1 –  البته اختلاف بیش از اینهاست: تفاوت از زمین تا آسمان است

2 – مطلب از اینجا قطع شده و ظاهرا به صفحه دیگری رفته است اما در صفحه بعدی همین متن تکرار شده است.

3 – متاسفانه مستند این مطلب را باز نیافتم و لاجرم نقل به مضمون شد.