واژه گزینی برای Gelassenheit
به مقاله ای برخوردم با عنوان "گلاسن هایت و مساله اراده در تفکر هایدگر" تالیف آقای مهدی کرد نوغانی دانشجوی دکتری فلسفه هنر در دانشگاه بوعلی سینای همدان منتشر شده در نشریه پژوهشهای فلسفی دانشگاه تبریز شماره 18 بهار و تابستان 1395 . در قسمتی از این مقاله آمده است:
"بر ما لازم است پیش از ورود به بحث، به برخی از ملاحظات وی (برت دیویس) در خصوص واژه ی گلاسن هایت نیز توجه کنیم . وی می گوید این اصطلاح را که از ریشه ی Lassen است، می توان به releasement ترجمه کرد، اما این کلمه ی انگلیسی با همان نُوانسهایی که در زبان آلمانی دارد، با ما ]انگلیسی زبانها[ سخن نمی گوید چرا که این واژه دارای پیشینه ی دینی دنیوی)سکولار( گسترده ای در آلمان است و تلقی هایدگر از این واژه ، علیرغم آن که به این تاریخچه نظر دارد فراتر از این دامنه است(1). از همین روی برای بحث ما نیز توجه به برخی از مقاطع این تاریخچه و نسبت آن با هایدگر متأخّر، دست کم به صورتی مجمل و در حوصله ی این نوشته، ضروری است. نکته ای که دیویس در مورد ترجمه ی انگلیسی اصطلاح گلاسن هایت مطمح نظر قرار داده است، در مورد ترجمه ی فارسی آن به "وارستگی" نیز صادق است. دو مشکل اساسی در این ترجمه وجود دارد: نخست آن که این واژه برای ما نیز نسبتی با تاریخچه ی این واژه در الهیات، فلسفه و فرهنگ آلمانی ندارد(2) و دیگر آن که خود این واژه از بخشهایی از معانی این اصطلاح نزد هایدگر منصرف است. Lassen به معنای رها کردن، به خود واگذاشتن و اجازه دادن است، Gelassenheit در زبان محاوره ی آلمانی به معنای خونسردی و آرامش است و Gelassener Typ نیز به افراد خونسرد و بیخیال اطلاق میشود . (Davis, 2010, p.169) اگرچه "وارستگی" به معنای رها کردن و به خود واگذاشتن است و در ظاهر امر ترجمه ای مناسب به نظر میآید، اما بار معنایی عرفانی- اخلاقی)آزادگی، وارسته بودن، خضوع و فروتنی( دارد و دیگر آنکه به نوعی همراه با انفعال و رها کردن"تعلّقات و زَخارِف دنیوی" است . چنان که در بخشهای بعد نشان خواهیم داد، بحث هایدگر از تلقی های دینی و عرفانی فاصله دارد و در ثانی مستلزم مشغولیت و ارتباط با چیزها است، نه به خود واگذاشتن منفعلانه ی آنها 5. نظر به این موارد، ناگزیر از آن هستیم که اصطلاح هایدگر را به کار ببریم. در واقع » بی ارادگی اصیل « یا » گونه ای از عمل خارج از دامنه ی اراده « به صورت یکی از اهداف فرعی، امّا مهم این نوشته، آن است که در ترجمه ی گلاسنهایت به وارستگی بپیچیم و حتّی اگر نتوانیم اصطلاحی مناسبتر را پیشنهاد دهیم، دست کم وجوهی را نشان دهیم که با توجّه به آنها، این اصطلاح )وارستگی( ناتوان از رسانیدن معنای کامل گلاسنهایت است."
سپس در زیر نویس توضیح داده شده"
.5” بر ما مشخص نیست که وضع این اصطلاح در فارسی از آنِ کیست)هرچند میتوان حدس زد که نخستین بار آن را مرحوم احمد فردید به کار برده است(، امّا در بسیاری از متون ترجمه ی فارسی هایدگر به همین صورت به کار رفته است. به گمان ما یکی از مواردی که این استفاده مسئله ساز است، ترجمه ی
die gelassenheit zu den dingen ( releasement toward things)
به "وارستگی از اشیاء" است )"وارستگی:گفتاری در تفکّر معنوی در فلسفه و بحران غرب،انتشارات هرمس، چاپ سوم، 1389 ،محمدرضا جوزی و دیگران، ص 129 (. همان طور که اشاره کردیم بحث هایدگر متضمن مشغولیت با اشیاء است و نه وارستن "از" چیزها، لذا این عبارت باید دستکم به صورت نامتعارف "وارستگی به اشیاء" ترجمه می شد. "
باید گفت که حدس نویسنده در مورد واژه گزینی "وارستگی" در مقابل Gelassenheit صحیح و این واژه گزینی از استاد فردید است اما اشکال ترجمه "وارستگی از اشیاء" به آقای محمدرضا جوزی باز می گردد. ترجمه استاد فردید، "وارستگی به سوی اشیاء" است. البته این تعبیر هم تا حدی – البته نه به اندازه "وارستگی به اشیاء" – غریب می نماید چون ما عادت داریم به تعبیراتی از قبیل "وارستگی از دنیا و مافیها" و از "تعلقات و زخارف دنیوی"، و از روی عادت اینها را "تلقیات دینی و عرفانی" می پنداریم و می گوئیم "بحث هایدگر از تلقی های دینی و عرفانی فاصله دارد". این مساله ناشی از این است که ما درک صحیح و اصیلی از مفاهیم دینی و عرفانی خودمان منجمله "وارستگی" نمی توانیم داشته باشیم که این خود ناشی از غرب زدگی مضاعف و انقطاع ما از گذشته است. استاد فردید در یکی از سخنرانیهای ابتدای سال 58 به این موضوع چنین اشاره می کند:
"غرب زدگی كه من می گویم یكی از مواردش این است، همیشه در ادوار تاریخی- یك دوره تاریخی آمد انسان یك چیزهایی را پشت سرش می گذارد و یادش می رود، یك مطالب دیگری به ذهنش می آید، اگر حافظ اینجا بود و بسیاری از مطالب امروز را با او طرح می كردم، مثل شما – كه من این شعر حافظ را خواندم- او هم نمی توانست جواب بدهد برای اینكه شما متعلق به یك دوره تاریخی هستید آن تاریخی كه حافظ داشته نسخ شده یك تاریخ دیگری آمده كه تاریخ 400 سال غرب است، این تاریخ 400 سال غرب نه اینست كه غلط باشد، حالا یك اشخاصی ممكن است كه فیل یاد هندوستان بیفتد"(تفسیر چند بیت از اشعار حافظ، متن فردید 13/9/95)
که مسلما استاد فردید یکی یا شاید تنها کس از این اشخاص است که می تواند ودایع تاریخی و ماثورات گذشته ما را خودآگاهانه بفهمد. بهمین جهت "وارستگی" ای که وی تعبیر می کند نه "به خود واگذاشتن منفعلانه چیزها" یا بعبارتی رهبانیت و ترک دنیای مسیحی، که "ترکِ ترک" است. فردید خود این مطلب را دریکی از جلسات سال 65 در ارتباط با مقاله ای که که در همان سال در مجله معارف چاپ شده بود تا حدی توضیح داده که علاقمندان می توانند آن را باعنوان "وارستگی" در وبلاگ "متن فردید" مطالعه نمایند. اما برای خالی نبودن عریضه بد نیست که در اینجا یادآور شوم که استاد مبنای توضیح خود را این بیت قرار می دهد که "در سلوک عشق می باید سه ترک / ترک دنیا، ترک عقبی، ترک ترک"(3). آنچه که نگارنده از سخنان استاد می تواند بفهمد اینست که منظور از"ترک ترک" این نیست که در ترک کردن باصطلاح تا آخرش برویم و یا به گفته برخی از متاخرین "ترک اراده" منظور باشد بلکه منظور این است که ابتدا دنیا (اشیاء) را ترک کن، عقبی (آخرتی که به معنی بهشت محالی و فرشته شدن است) را هم ترک کن، سپس این ترک کردنی را که انجام داده ای ترک کن، از ترک کردن دست بکش بازگرد و با قبول آخرت و اصالت دادن به آن، دنیا را مجددا قبول کن، و اینست "وارستگی به سوی اشیاء". به این ترتیب این"وارستگی"، "ترک ترک" است نه ترک و رها کردن و به خود واگذاشتن اشیاء.
1 – آیا فردید نمی تواند همانند هایدگر از واژه "وارستگی" علیرغم آن که به تاریخچه آن نظر دارد تلقی ای فراتر از این دامنه داشته باشد؟ واقعیتی که متاسفانه بسیاری علیرغم همه دلالت ها حاضر به قبول آن نیستند اینست که فردید در حوزه زبان فارسی و اصطلاحات آن حجیت دارد.
2 - نویسنده توضیح نداده بر اساس کدام بررسی در مورد اصطلاح "وارستگی" و تاریخچه آن در "الهیات و فلسفه و فرهنگ ایران" به چنین نتیجه ای رسیده است. حالا اگر بجای "وارستگی" یک تعبیر قلابی من درآوردی بگذاریم :آن وقت این واژه خلق الساعه "برای ما نیز نسبتی با تاریخچه ی این واژه در الهیات، فلسفه و فرهنگ آلمانی" خواهد داشت.
3 – نگارنده موفق به شناسائی گوینده این بیت نشد. در سایت گنجور قصیده ای دیده شد از رضی الدین آرتیمانی با این بیت:"در کلاه فقر می باید سه ترک / ترک دین و ترک دنیا ترک سر" در بعضی منابع هم مصرع دوم به همان شکل فوق الذکر آورده شده است.
هر گونه نقل مطالب آزاد است