یکی از ویژگیهای کم نظیر – و شاید هم بی نظیر – استاد فقید دکتر سید احمد فردید این بود که با درکی عمیق از نظریه ها و تعابیر حکمی و فلسفی گذشتگان و طرح مجدد و زندآگاهانه آنها مسائل و وضعیت امروز را به نحو اعجاب آوری تحلیل و تفسیر می نمود.

یکی از این موارد بحث مثلث القنه بودن انسان در تفکر هند قدیم است و عجیب اینکه تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد این بحث تقریبا بطور کامل مورد غفلت قرار گرفته است در حالیکه در درک بسیاری از مسائل مبتلابه امروز ما به نحو چشمگیری کارگشا می تواند بود.

این بحث را استاد برای اولین بار در سال 1334 در دوره دکتری دانشکده "معقول و منقول" (الهیات و معارف اسلامی فعلی) تحت عنوان انسان شناسی حکمی مطرح نموده است. در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این بحث را چند بار مطرح نموده که متن یک مورد آن در گفتار هشتم کتاب "دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان" توسط مرحوم محمد مددپور مکتوب و منتشر شده است.

" امروز می خواهم در باب انسان، تری گونه و مثلث القنه هندی و کلمه "قنه" تفسیری بدهم" (1)

بر نگارنده معلوم نیست که "مثلث القنه" ترجمه و یا تعبیر خود استاد از "تری گونه" هندی است یا اینکه این ترکیب عینا در حکمت و معارف اسلامی نیز طرح شده و از آنجا مورد استفاده فردید نیز قرار گرفته است.

" اگر ما چيزي را چند مرتبه دور هم بكشيم هر يك از بندها را ـ مثل طناب - در سانسكريت و هندي قديم «گونه» و در عربي «القنه» مي‌گويند، يا عكسي كه سه بار روي هم افتاده باشد به آن سه گونه مي‌گويند.

انسان سه گونه دارد و عجيب اين است كه گاهي نون قنه حذف و به قوه تبديل مي‌شود كه دو معني دارد يكي به معني بندی است كه مي‌بندند، يكي آن "قوه" كه ريشه لاتيني دارد، ولي اگر انسان مثلث‌القوه هم بگوييد درست است. حالا من قبل از اينكه بروم به انسان سه قوه و سه قنه كه داراي سه قوه است به ريشه لغوي آن مي‌روم. عجيب اين است كه اين "گونه" سانسكريت كه به معني گونه انسان است باز در عربي قنن شده، به فارسي‌گونه، لفظ قنن همان گونه‌هاست. در واقع انسان داراي سه گونه است و سه قنه و قوه دارد. حتي بنده تصوف اسلامي را با اين اصل انسان‌شناسي تفسير مي‌كنم، چنانكه طريقت و شريعت و حقيقت را هم با اين اصل انسان‌شناسي تفسير مي‌كنم. اين يكي از مباني فكري بنده است كه «انسان مثلث القنه» باشد. اين نظر را سال‌ها طرح كرده‌ام ولي هنوز در مجلات نديده‌ام. هنوز كسي برنداشته تمهيدي هم بر آن بنويسد.

حالا بايد ديد اين انسان در حالات مختلف كدام يك از اين سه قنه‌اي كه هندي‌ها مي‌گويند دارد."

این سه "قنه" یا "گونه" مورد نظر هندی ها عبارت است از : Tamas   ،  Rajas  ، Satva

Tamas

کلمه تاماس اتفاقا به چند لغت در عربی و قرآن آمده است. Tamas به عربی تموس و دمس و طمس شده است و نیز دموس و دمس و تموس و انتماس که مصدر است.

"...ربنا اطمس علی اموالهم اشدد علی قلوبهم...." (یونس 88) "پروردگارا اجرای محو کن بر مالهایشان و سخت گیر بر دلهایشان".

"انما توعدون لواقع فاذا النجوم طمست و اذ السماء فرجت" (مرسلات 7 و 8 و 9): "آنچه وعده داده شده فرود آیند پس گاهی که ستارگان نابود شوند و گاهی که آسمان شکافته شود".

این طمس به معنی تاریکی است که یونانی هم هست . جلو چشم اگر تاریک شود باز طمس استعمال شده است . چنانچه روی انسان تاریک شود، باز در قرآن آمده :"وقتی نجوم تاریک شود قبل از اینکه تاریک گردانیم رویهای آنها را" این کلمه در سانسکریت که اوستائی اش "تماس" می شود به صورت "تماس چیتره" یعنی سیاه روی آمده است، چیتره یعنی چهره که در قرآن آمده ما رویهایشان را سیاه کردیم .

"...آمنوا بما نرلنا مصدقا لما معکم من قبل ان نطمس وجوهها....."(نساء 47): ایمان آورید به آنچه فرستادیم قبل از آنکه رویها را سیاه گردانم. در پهلوی همین تاماس، "تم توخمه" شده است یعنی "اصل تاریک". همین تاماس یعنی تاریکی، در هندی باستان شده "Tamo Bijaho " "بیجه" یعنی اصل که یزدی ها هم به آن بیجه می گویند که در مقام ذم است.

بنابراین تاماس در عربی بسیار استعمال شده به صورت دمس هم آمده با دال. تاریک در عربی شده طامس جمعش شده طماس. پس تاماس سنسکریت با دمس عربی به معنی تاریک است. دمیس یعنی تاریک، به زیرزمینهای تاریک دمیس گفته اند به عربی طمیس یعنی نابینا و کور و حتی حجابی جلوی چشمش است و نمی بیند"

حالا اگر در یک مغاره تاریکی باشیم می گویند در اندماس هستیم . دماس به معنی سردابه است و جای تاریک و مقبره، در فارسی شده دخمه. کلمات بسیاری هست فقط این یکی نیست به نظر من دهمس و دهماس به معنی تاریکی است و دیماس به معنی نهانگاه و جای تاریکی است و داموس جای پنهان شدن شکارچی است."

Rajas

"علاوه بر آن کلمه رجس که همان Rajas هندی است در قرآن آمده است. قرآن به جای کلمه راجاس Rajas رجس آورده است. کلمه رجز در قرآن آمده و این کلمه که مانند رجس در قرآن به معنی بلا و رنج آمده با آن همریشه است. آلژیاalgia  و آلگوس algos به معنی درد است. اصل کلمه را گفته اند لگوس است که "آ" در آن زیادی است و رجز که عذاب و رنج و بلاست، مانند نوستالژیا nostalgia که باز به معنی رنج و درد دوری از وطن است. در طب این قسم کلمات زیاد است."

"یا ایهاالذین آمنو انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوا لعلکم تفلحون"(مائده 90):(ای آنان که ایمان آوردید جز این نیست که باده و قمار و بتان و تیرهای فال پلیدی است از کردار شیطان پس دوری کنید تا رستگار شوید).(2)

اگر انسان خودش هم به شهوات نفس برود باز هم این کلمه راجاس را بکار برده اند. کلمه "رهج" هم در عربی به همین معنی است که ریگ و غبار پراکنده باشد. مثلا در کویر طوفان که می شود خاک می آید و همه جا را می گیرد در عربی به آن رِجس و رجس می گویند بنابراین رجس و رجس در عربی علاوه بر معانی قبلی هوائی است طوفانی. در سانسکریت نیز وقتی طوفان می شود و گرد و خاک را بلند می کند به آن "راجاس" می گوید.

"...اولئک لهم عذاب من رجز الیم" (سبا 5)و "...فارسلنا علیهم رجزا من السماء بما کانوا یظلمون"(اعراف 162): "رنج و عذاب و دردی از آسمان برایتان فرستادیم که فسق و فجور می ورزیدید". "و لما وقع علیهم الرجز قالوا یا موسی ادع لنا ربک بما عهد عندک..." (اعراف 134):"و چونکه بر آنها رجس واقع شد...."شرط اولش این است که خدا بلا را دور کند تا اینها ایمان بیاورند، مثل اینکه با خدا معامله می کنند. رجس همان Rajas است نه به معنی رجز که به معنی درد و رنج آور است. باز در آیه آمده :"قال قد وقع علیکم من ربکم رجس و غضب"(اعراف 71): "افتاد بر شما از پروردگار رجس و غضب". وقتی انسان رجس زده باشد و انتماس زده، و بقول سانسکریت Rajas و Tamas زده مورد غضب الهی است مثل جهان امروز. (3)

"...فاعرضوا عنهم انهم رجس..."(توبه 95): از ایشان روی برگردانید اینها پلیدند.

"و اماالذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الی رجسهم و ماتوا و هم کافرون"(توبه 125) و اما کسانی که در دلهای آنها مرض است و پس زیادگی پیدا کرد به آنها رجس ، رجسی بود بر رجسی افزوده شد و مردند بی آنکه ایمان بیاورند، کافر بودند."

Satva

ساتوا به عربی صحو و صحو شده و اصحی.

حالا برسیم به Satva این کلمه در حکمت و تصوف اسلامی شده "صحو". هوا که صاف شود این حالت را هندوها ساتوا می گویند.

بنده فعلا می گویم این "ساتوا" معنی اش از "هستی" آمده است و به معنی "حق" است.

این را هندیها ساتوا satva می گویند یعنی خوای باز و صاف که به لاتین گفته اند "سرلیتس". این در کتب عرفانی هندی آمده و در عربی "طلق" شده. این را آسمان صاف گفته اند ،

" همه اینها (Tamas ، Rajas ، Satva)در حالات دل انسان هم هست . یکبار هوای دل انسان صاف است (صحو)و یکبار گرفته است و تاریک(تمس) و یک بار طوفانی(رجس). هندیها می گویند سیر حقیقی انسان این است که از این دو قنه تاریکی(تمس) و طوفانی (رجس)به قنه روشنائی(صحو) برود و صافی پیدا کند. این وضع عبارت از این است که حقیقت برای انسان متحقق می شود. این حقیقت همان است که علی می فرماید: حقیقت کشف موهوم و صحو معلوم است " موهوم یعنی پندار، جهان جهان پندار است نه جهان دیدار . جهان جهان تاماس و انتماس ساتوا است و محو موهوم {یعنی} وقتی که حجب رفت انسان نسبتی خاص به حق پیدا می کند و به خدای پریروز و پس فردا. در این حال هوای دل صاف و نفسی انسانی کشیده می شود."

1 – همه موارد نقل شده از استاد که داخل گیومه قرار گرفته بولد شده است از "دیدار فرهی" نقل شده منتهی با جابجائی یا حذف برخی جملات.

2 – مرحوم مددپور بر خلاف سایر موارد معنی فارسی این آیه را داخل پرانتز آورده پس شاید ترجمه آیه در نوار نبوده و مددپور اضافه نموده است.

3 – در دیدار فرهی هم در آیه و هم در معنی آیه "رجز و غضب" ثبت شده است.