"تفکر فردید نسبتی با سوداگران قدرت ندارد" - قسمت آخر
"اکنون مدت شش سال از ارتحال استاد می گذرد و این بنیاد نیز از بدو تاسیس تا کنون به مباحث متداول سیاسی نپرداخته و تدوین آثار استاد فردید و تدریس متون حکمی و زبان های کهن را وجهه همت خود قرار داده است با توجه به این مقدمات بازیگران سیاسی و سودازدگان منصب و قدرت نباید علی الاصول متعرض آن حکیم بزرگ یا این بنیاد گردند اما مع الاسف می بینیم به رغم سنت اسلامی و ایرانی در عدم تعرض نسبت به درگذشتگان شخص استاد فردید کرارا آماج افترا و اتهام غیر مستند و کینه توزانه قرار می گیرد. پیداست که برای هرکس که اندک بهره ای از خودآگاهی داشته باشد این پرسش طرح می گردد که موجب چنین امر شگفتی چیست؟ در ریشه یابی چنین امری جز بدین نمی توان رسید که پس از فروپاشی اتحاد شوروی، امپریالیسم آمریکا به دستیاری استعمار فرتوت انگلیس سودای آن دارد که بر تمام جهان مسلط گردد و همه قاره ها را در زیر سیطره خویش درآورد در این میان خاورمیانه از اهمیت مضاعفی برخوردار است زیرا که دست کم تا نیم قرن دیگر سوختهای فسیلی و بالاخص نفت در صدر منابع انرژی قرار دارد و تحقیقات متعدد نشان می دهد که نود درصد نفت جهان در حوزه خلیج فارس و بحر خزر مخزون است به همین سبب جای تعجب نیست که اشتیاق امپریالیسم برای تسلط کامل بر خاورمیانه دو چندان باشددر این میان سیطره بر کشور ایران و خاموش کردن شعله های انقلاب اسلامی برای امپریالیسم امری بس مهم بشمار می رود چون انقلاب ایران نه تنها رخ در رخ امپریالیسم آمریکا صف آراسته است بلکه آتش مبارزه ضد آمریکائی و ضد صهیونیستی را در تمام منطقه برافروخته است. امپریالیستها نیک می دانند که تنها با توسل به قدرت فیزیکی نمی توان بر منطقه و بخصوص ایران تسلط حاصل کرد بلکه برای سیطره بر مردم منطقه باید تفکرات انقلابی و ضد امپریالیستی به طرق متعدد مخدوش شود و از میان برود و برای وصول چنین مقصودی بهترین راه تحریف این تفکرها و وارد ساختن اتهام به متفکرینی است که پرچم مبارزه با امپریالیسم را برافراشته اند . استاد فردید در صدر این متفکرین قرار دارد چرا که وی با طرح مبحث عمیق غرب زدگی این امر را آشکار کرد که چگونه سوبژکتیویته که کنه صورت نوعی غرب جدید است با نیست انگاشتن حق و حقیقت و استکبار و استثمار ملازمه دارد.
با توجه به آنچه گفته شد امپریالیسم برای سیطره کامل بر ایران و منطقه راهی جز این ندارد که این تفکر عمیقا ضد امپریالیستی و ضد استعماری را به طرق گوناگون تحریف کند و بی اعتبار سازد و به همین سبب است که در این مسیر به تمام وسایل تمسک می جوید تا آنجا که مندرس ترین و پوسیده ترین عروسک خیمه شب بازی خود یعنی احسان نراقی را نیز به میدان آورده است.
استاد فردید 15 سال پس از انقلاب در قید حیات بودند و اگر کسی ادعائی نسبت به سوابق سیاسی ایشان در قبل از انقلاب داشت می بایست در ظرف این 15 سال بیان می کرد تا ایشان نیز بتوانند از خود دفاع کنند زیرا که دفاع در مقابل اتهام مشروع ترین حقی است که هر انسانی واجد آن است. در حقیقت جای بسی تعجب است که چنین اتهاماتی 21 سال پس از پیروزی انقلاب وشش سال پس از فوت استاد مطرح می شودو در 15 سال ایام پربرکت حیات ایشان در بعد از انقلاب طرح نگردید(1). بر اساس تمام اصول و موازین اینگونه اتهامات از لحاظ سیاسی و حقوقی بی اعتبار است و نامی جز افترا بر آن نمی توان نهاد آقای نراقی برای مفتریات خود دلیلی جز صرف ادعا نیاورده است. با این حال حتی اگر دلیل و مدرکی هم ابراز می کرد کتمان و پنهان داشتن آن مدرک در طی 21 سال گذشته و خاصه مکتوم داشتن آنها در 15 سال حیات استاد پس از انقلاب قرینه ای بسیار قوی بر جعلی بودن آن است. این امر نه تنها در مورد مفتریات نراقی مصداق دارد بلکه اصلی عام است که بر بهتانهای دیگر مدعیان نیز صدق می کند. گذشته از این در کلام خود نراقی قرینه ای قوی موجود است که بر کذب سخنان وی دلالت دارد نراقی از استاد فردید شکایت دارد که استاد او را به سبب ارتباط با رژیم پهلوی به شدت مورد توبیخ قرار داده است و با وجودی که وی برای قانع نمودن استاد به منزل ایشان نیز رفته توفیقی در تغییر نظر استاد به دست نیاورده است. اگر ادعای نراقی در مورد آن مرحوم صحیح بود به آسانی می توانست بگوید "رطب خورده منع رطب چون کند" و اساسا مجالی برای اعتراض استاد فردید به نراقی باقی نمی ماند و همین امر که استاد به شدت نراقی را به سبب مزدوری رژیم پهلوی مورد شماتت و توبیخ قرار داده دلیلی است بر عدم ارتباط استاد با رژیم پهلوی. آقای نراقی اگر ادعای شما درست بود چرا در سالهای اول انقلاب که استاد با افشای ماهیت امپریالیسم غرب لرزه بر اندام هواداران آمریکا و انگلیس و بورژوازی افکنده بود، در ایران یا در اروپا نگفتید این آقا خودش علاقمند به ایجاد ارتباط با رژیم پهلوی بود بلکه تا آنجا که ما می دانیم در یکی از سالهای آخر دهه 60 به منزل ایشان رفتید و از گذشته خود اظهار ندامت کردید تا شاید استاد واسطه ای برای بازگشتن شما به جرگه محققان و دانش پژوهان کشور شود که دیرسالی بود که این جرگه شما را به دور افکنده بود.
آقای نراقی آنچه که موجب گردیده ما هواداران عقاید استاد فردید تفکر حکمی استاد فردید را به عنوان طریقت فکری خود برگزینیم صرفا مطالعات عمیق ایشان در حکمت شرق و فلسفه غرب نبود - همان مطالعاتی که عمق و تفصیل آنها مورد اعتراف شما نیز قرار گرفته است - بلکه آنچه موجب این امر گردید تفکر عمیق استاد در خصوص وجود و تاریخ بود و مقتضیات سیاسی آن یعنی نفی استثمار و استعمار.
طرح مساله عمیق غرب زدگی و بیان اینکه چگونه خودبنیادی کنه و باطن غرب جدید است و امپریالیسم و بورژوازی مظاهر وحدت یافته سیاسی و اقتصادی آن به شمار می رود امر کوچکی نبود و توانست برای اولین بار از لحاظ حکمی ماهیت امپریالیسم را برملا سازد و ظهور طلیعه پس فردا یعنی امت واحده سرانجام تاریخ را به مستضعفین ایران و جهان بشارت دهد و بدین سان مبارزات مردم ایران علیه امپریالیسم که تا آن زمان فاقد مبانی نظری مستدلی بود به مدد تفکر استاد، خودآگاهانه و دل آگاهانه مبنای حکمی قویمی یافت و همین امر موجب افزایش قدرت و توان نهضت و در نهایت بسط استمرار آن در سراسر منطقه گردید.(2)
همین موضع ضد استکباری استاد بود که نه تنها انقلابیون مسلمان را به خود جلب کرد بلکه بسیاری از افراد ضد امپریالیستی را که شیوه های دیگری برای مبارزه برگزیده بودند مجذوب خود نمود که به عنوان مثال از بیژن "جزنی" می توان نام برد.(3)
آقای نراقی حال هم گمان ندارید که ما به افسون دم سرد و خزان زده شما تفکرات انقلابی و ضد امپریالیستی استاد فردید را رها کنیم و سر به درگاه اربابان امریکائی و انگلیسی شما بسائیم. راستی آقای نراقی شما که ما را به صرف الهام گرفتن از نظریات استاد فردید شریرترین افراد معرفی می کنید چگونه است که آقای سروش را به خاطر تقلید مطلق از نشریات کارل پوپر سرزنش نمی کنید؟ کارل پوپر کسی است که در پایان قرن بیستم نعره های بدمستانه استعمارگران قرن هفدهم و هجدهم را سر داده و معتقد بود که غرب حق دارد برای سرکوب جنبش های جهان سوم حتی به سلاح اتمی متوسل شود و به خیال خام خود می پنداشت که با توسل به چنین کشتاری می توان سیر تاریخ را که رو به سوی رهائی مستضعفان دارد متوقف ساخت یا به عقب بازگرداند.
وقتی کسی کتاب "در خشت خام" را می خواند فقط دو مضمون را می یابد نخست آنکه احسان نراقی نسبت به فردید هتاکی می کند و دیگر آنکه سروش را تائید و تمجید می نماید. افسوس برحقارت کسانی که می خواهند با تمسک به مزدور حقیر و کم اطلاعی چون احسان نراقی کسی را تائید یا رد کنند. در ضمن به آقای سروش هم می گوئیم که با تائید و تحسین امثال نراقی کسی متفکر محسوب نمی شود.
آقای نراقی ادعاهای کاملا واهی شما در مورد ارتباط استاد با برخی نشریات و روزنامه های بعد از انقلاب دلیلی بس روشن است که موهوم بودن سخنان شما در مورد مسائلی که قبل از انقلاب نیز مطرح می کنید آشکار می سازد . ادعا کرده اید که کیهان هوائی توسط شاگردان فردید و زیر نظر آن مرحوم منتشر می گردیده است حال آنکه آقای سلیمی که در ایام حیات استاد فردید نشریه کیهان هوائی زیر نظر ایشان انتشار می یافت هیچ گونه ارتباط و انتسابی با استاد نداشته اند و فکر نمی کنم خود ایشان هم چنان مدعائی داشته باشند یا اساسا علاقمند باشند که شاگرد استاد محسوب شوند. همچنین آقایان نصیری و شریعتمداری نیز که نشریه کیهان زیر نظر نامبردگان چاپ می شد و می شود از شاگردان استاد نیستند و به نظر نمی رسد آنها هم علاقه ای داشته باشند که به فردید منسوب شوند.
در ضمن ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که اگر در بعضی مقالات روزنامه هائی از قبیل کیهان و رسالت به عقاید استاد فردید اشاره شده است مع الاسف اشارات مذکور با عقاید استاد فردید انطباقی ندارند و افکار این حکیم بزرگ در آنها دگرگون جلوه داده شده و در حقیقت عقاید ایشان در این نوشته ها بنا بر سلایق سفارش دهندگان آنها تحریف گردیده است(4).
نراقی مدعی شده است که استاد فردید قبل از انقلاب یک کلمه از اسلام دفاع نکرده است در حالی که کسی که کوچکترین آشنائی با افکار فردید داشته باشد می داند که قسمت اعظم تفکر وی ماخوذ از حکمت انسی اسلامی است که ایشان اصول و مبانی تفکر عارفان را با تذکر نسبت به حوالت تاریخی جدید بازجست نموده است، مبحث اسماء و اعیان ثابته، ظاهر و مظهر، قرب فرایض و نوافل، مقام ذوالعقلی و ذوالعینی و بالاخره بیان حکمت تاریخ بر اساس ظهور اسماءالله در ادوار، اساس تفکر استاد فردید است که این همه ماخوذ از تفکر حکمت انسی اسلامی است. گذشته از این استاد فردید در قبل از پیروزی انقلاب در مصاحبه های خود با تجلیل تمام از اسلام نام برده اند و قرآن به تفسیر شیعه علوی را یگانه منجی انسان از برهوت خودبنیادی و نیست انگاری دانسته اند(5).
اما زشت ترین افتراء نراقی انتساب سعید امامی به استاد فردید است که مبتنی بر کوچکترین دلیل و مدرکی نیست و اگر نبود پیری و فرتوتی او حق این بود که علیه وی دعوی جزایی گردد. اما آن جوانک (مصاحبه کننده) که مشابه اتهام نراقی را وارد نموده است حقیرتر از آن است که به شمار آید.
سعید امامی کوچکترین ارتباطی با استاد و شاگردان ایشان نداشت و اساسا استاد و شاگردان ایشان هرگز رابطه ای با سازمان اطلاعاتی کشور نداشتند و بالعکس این اعضای گروههای معارض تفکر فردید هستند که بسیاری از آنها سابقه بازجوئی و یا مشاغل مشابه داشته اند.
آقای سروش و آقای نراقی، ما قصد نداشتیم این حقایق را در مورد شما بازگو نمائیم اما چه کنیم که سوء ادب و گستاخی شما نسبت به حکیم بزرگی که اکنون شش سال است دارفانی را وداع گفته است ما را بدین امر اجبار نمود و گویا قضای الهی بر این قرار داشت که چنین سوء ادبی نمائید تا این حقایق در مورد شما بیان شود.
چون خدا خواهد که پرده کس درد
میلش اندر طعنه پاکان برد
در ضمن آقای دکتر کاووس سیدامامی در روزنامه وزین بیان مورخه 29 فروردین 79 مطلبی نگاشته اند که در آن اشاره به عقاید استاد فردید نموده اند که با عقاید آن مرحوم انطباقی ندارد ولی از آنجا که به نظر می رسد منشاء این عدم انطباق کم اطلاعی ایشان از عقاید استاد است نه سوءنیت، برای روشن شدن آقای کاووس سیدامامی و امثال ایشان به نحو اجمال متذکر می گردیم که در تحلیل وقایعی که در سه قرن اخیر در آسیا و آفریقا به خصوص خاورمیانه رخ داده است نه می توان اهمیت مناسبات داخلی کشورهای این منطقه را از نظر دور داشت و نه می توان تاثیر استعمارگران غربی را انکار نمود. اگر ژنرال آیرون ساید و دستیاران انگلیسی او با کمیته آهن سیدضیاءالدین طباطبائی ترکیب نمی شدند کودتای 1299 به وقوع نمی پیوست و اگر کرومیت روزولت و برادران رشیدیان و مرتجعین ارتش درست به دست هم نمی دادند کودتای 28 مرداد به مرحله تحقیق نمی رسید و اگر نظام فئودالی پوسیده دوران قاجار نبود بوژوازی کمپرادور نمی توانست بر این {ایران؟} استیلا یابد حاصل اینکه تا اسباب و "موجبات قابلی" فراهم نباشد "علل و اسباب فاعلی" به تنهائی موثر نخواهد بود چون این مختصر بیش از این گنجایش این مقال را ندارد که آقای سیدکاووس امامی می توانند برای آشنائی با عقاید استاد فردید به این بنیاد مراجعه کنند تا در آنجا با ایشان به گفتگو بپردازیم.
در خاتمه اشاره به این امر ضروری است که آقای مهاجرانی نیز در مناظره شخصی خود با آقای یوسف علی میرشکاک مطالبی در خصوص استاد فردید بیان نمودند که بسیار غریب می نمود و به همین سبب پاسخی نیز برای آن اظهارات فراهم آمد اما از آنجا که آقای مهاجرانی در نشریه ابرار یکشنبه 8/3/79 ابراز داشته اند مطالب مذکور طنز بوده است از ارسال این پاسخ صرف نظر شد."
و ما توفیق الا بالله
بنیاد حکمی و فلسفی دکتر سیداحمد فردید
1 – باید گفت که این مطالب جسته و گریخته همان سالها هم طرح شد و استاد فردید هم خود در سخنانش پاسخ هائی داده است. بهرحال باید قبول کرد این مسائل اتهامات حقوقی و جزائی نیست و بهتر است واقعیت و حقیقت مسائل اول فهمیده و درک شده و بعد بدون اینکه قصد رفع و رجوع در میان باشد توضیح داده شود.
2 – کاش این مدعای بزرگ توضیح و تشریح می شد. جلد دوم منتشر نشده کتاب "نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی" می توانست محمل چنین موضوعی باشد.
3 – بیژن جزنی فعال سیاسی و نظریه پرداز چریکهای فدائی خلق، سال 1342 در رشته فلسفه از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده است. گفته شده که وی پس از پایان کلاس کیف دستی استاد فردید را می گرفته و تا منزل استاد که آن زمان در خیابان ایران بوده استاد را همراهی می کرده است.
4 – هر چند که بنظر نگارنده این ادعا می تواند تا حدی صحیح بوده باشد اما نه به این غلظت مطرح شده در این بیانیه. ضمن اینکه همین مساله در مورد امثال "روزنامه وزین بیان" و این طرفی ها هم مصداق دارد. بهرحال طبق یاداشت پیام فضلی نژاد، سردار ابراهیم محمد زاده از سال 58 با استاد فردید جلسات منظمی داشته (خبرگزاری فارس 12/1/93) و مهدی نصیری هم می گوید که یکبار در سال 1369 بهمراه چند نفر دیگر از کیهان به ملاقات استاد فردید رفته اند(خبرگزاری فارس 20/1/90). واضح است که افرادی که به نحوی مستمع سخنان فردید می شدند از سخنان استاد آنچه را که مطابق سلیقه شان بوده می گرفته و بکار می برده و شاید بعضی اوقات مصادره به مطلوب نموده اند، کاری که همه حتی نویسندگان این بیانیه کم و بیش کرده و می کنند.
5 – اینکه استاد فردید در قبل از انقلاب هم مدافع حقیقت اسلام بوده حرف صحیح و مستدلی می تواند باشد ولی نگارنده گمان نمی کند این تعبیر "قرآن به تفسیر شیعه علوی" از استاد فردید بوده باشد.
هر گونه نقل مطالب آزاد است