استاد فقید دکتر سید احمد فردید از ابتدای سال 1358 سلسله سخنرانیها یا درسگفتارهای خویش را آغاز کرد که پس از حدود چهار سال سرانجام بدنبال تضییقاتی که همواره در طول این مدت برای وی پیش می آمد در 27/7/1361 به آن پایان داد. نگارنده قبلا در سایت در حال  حاضر تعطیل ahmadfardid.com "اطلاعاتي در باره جلسات « درس و سخنراني» استاد دکتر سيد احمد فرديد در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي (1358-1361)" قرار داده و همچنین به علت تعطیل شدن این جلسات تا حدی پرداخته است. متن ذیل نیمساعت اول آخرین سخنرانی استاد در 27/7/1361 در تالار فرهنگ است

در تحریر این قسمت علامت گذاری هائی به شرح ذیل انجام شده است:

در مواردیکه استاد در وسط جمله مطلب را عوض و یا تصحیح نموده: ...

در مواردی که کلمه یا جمله ای برای نگارنده مفهوم نشده: [...]:

بسم الله الرحمن الرحیم، بنام الله پریروز و پس فردا، نه اله شرک دیروز و فردا و امروز. الله، الله پریروز است که این الله پریروز فراروی ماست، فرا روی پس فردای ماست. همواره این مساله را تکرار کرده ام که دیروز و امروز و فردا، و پریروز و امروز و پس فردا(1) که می گویم مرادم آن "زمان" است، آن "وقت" است و آن تاریخی است که بشر مظهر این وقت است، مظهر این تاریخ است، مظهر این زمان است. انسان در اصل ذاتش مظهر بقیةالله است، {مظهر}زمان باقی پریروز و پس فرداست، {مظهر} زمان باقی امام عصر است، "عصرِ" پریروز و پس فردا. در زمان دیروزی و امروزی و فردائی امام عصر غائب است و در عین غیبت و غیاب، حاضر. همین امام عصر پریروز و پس فردای غائبِ حاضر است که در پس فردا "ظاهر" می شود، ظهور پیدا می کند، حضورش با ظهور یکی می شود و حال آنکه در عصر حاضر غرب زده، امام زمان حاضر است ولی غائب است در تاریخ، تاریخ تاریخ امام زمان است به این معنی، تاریخ تاریخ وجود است و وجود هم ظهور و بطون و این بطون، زمان باقی پریروز و پس فرداست.

در دوهزار و پانصد سال تاریخ حجبی کشیده شده است روی زمان باقی پریروز و پس فردا، این حجاب برداشته می شود، این عبارت از "کشف سبحات جلال بدون اشاره" است، این معنایش "محو موهوم و صحو معلوم"(2) است. معلوم، معلوم حضوری است، این معنایش عبارت از این است که باب علم که منسد بود - و این علمی که حضوری است... که نسبتش با زمان باقی پریروز و پس فرداست که ما حامل این علم را اولیاء و اوصیاء پیغمبر اسلام می دانیم  - ظهور پیدا می کند.

بنده چهار سال است که دارم صحبت می کنم. از دانشکده ادبیات شروع کردم تا چند ماهی است که در اینجا. شماهائی که الآن در اینجا هستید اکثرتان این چهار سال را وقت نداشتید بیائید، اطلاع نداشتید که حاضر شوید مطالب من را گوش بدهید. بعضی چرا هستند، شاید کسی که این چهار سال همواره آمده باشد کمتر است ولی مطالب من در نوار هست نوارهائی است، حالا مرتب و منظم خودم ندارم دست جوانهاست گاهی هم ممکن است بعضی از نوارهایش در دست جوانها نباشد اطلاع ندارم ولی هست. من چنانکه توجه کردید در بعضی از جلسات مطالبی را که عنوان می کنم می گویم که ضبط نشود تا مطالب که ضبط شد بعدش یک قدری گفتگوی خصوصی هم بشود و در این تالار فرهنگ هم شاید که اقلا یک ثلث مطالب بنده ضبط نشده، از جمله جلسه گذشته است.

امروز که اول محرم الحرام و بیست و هفتم مهرماه 1361 هستش به شما بگویم که می خواهم با این جلسه دیگر که تمام شد فعلا تعطیل کنم سخنرانی هایم را و مجالس درس و بحثم را، جهتش هم چند چیز است، یکیش عبارت از این است که من الآن در این ماه محرم می خواهم یک قدری بیشتر خلوت کنم. حالا خلوت من خلوت با زمان دیروز و امروز و فرداست یا می خواهم که توجه داشته باشم به زمان پریروز و امروز و پس فردا، مساله دیگری است، خلوت من خلوت با طاغوت است یا با الله می خواهم خلوت...نه اینکه الله به سراغ من آمده باشد، این دیگر مساله خلوت است. علاوه بر این می خواهم که یادداشتهای سالهای درازم را که موقعش نبود که من نشر بدهم و نمی شد که منتشرش کنم - این یاداشتهائی هم که هست، موجود است، طوری در دفاتر متعدد هست - اینها را در چند دفتر جمع کنم نه برای اینکه تا زنده هستم منتشر بشود. بهر حال تکلیفی هست  در زندگی که من مطالعات چهل ساله خودم، اینها روی کاغذ بیاید، اینهم از این. اما جهت دومی هم هست که من می خواهم که...دیگر به ستوه آمدم...و آن غرب زدگی مضاعفی است که دوباره خدای نکرده مبادا که بربگردد. بار سنگین زمان طاغوتی کره ارض را گرفته و این زمان طاغوتی آخرین نفسش را دارد می زند، آخرین تاخت و تاز زمان شیطانی طاغوتی در جهان هست، جهان، جهان پر از بلبشور است، بلوا و شورش است، بلوا و شورش آخرزمان.

در سه جلسه گذشته من اشاراتی کردم به جریانها، بارها و بارها گفته ام که مساله یهودیت و ماسونیت و صهیونیت چیست. من اعتقادم این است که اگر بگوئیم حال یهودیت و ماسونیت و صهیونیت در مملکت ما رخت بربست این یک قدری توجه کافی نیست به مطالب، بر خلاف آنچه مقام نیابت امام عصر یعنی امام و بقیةالله پریروز و پس فردا بارها به ما هشدار دادند که توجه کنیم: جهان بر ضد ماست، کفر و زندقه و الحاد بر ضد ماست.  حتی در این سخنرانیهای اخیرشان هم به این مساله اشاره فرمودند و ضمنا اشاره کردند که :"لاتیاسوا من روح الله" از روح الله ناامیدی پیدا نکنید. روح الله من چنانکه سابق هم توضیحاتی دادم تقریب می کنم به همان بقیةالله و امرالهی و زمان باقی. "الاسماء تنزل من السماء" اسم روح الله خمینی، روح الله مظهر و نایب روح الله قرآنی و زمان باقی است اما دور و اطراف روح الله نمی توانیم بگوئیم هر کس هست اینهم مطیع روح الله به دو معنی لفظ است: یکی به معنای امر الهی پریروز و پس فردا و زمان باقی پریروز و پس فرداست دیگر آنکه مقام نیابت دارد یعنی "امام امت"، یعنی روح الله خمینی.

 من چهار سال همواره بیشتر سخنرانیهایم جهتش این بوده است که نشان بدهم روح الطاغوت چیست و تا چه اندازه روح الطاغوت در عین حالی که در مملکت ما با این انقلاب در تزلزل است، ارکانش به تزلزل افتاده، جهتی هم هست که تمام کوشش می شود...انجام می گیرد تا اینکه نگذارند این بنای ظلم و جور و ستم روح الطاغوت به تزلزل بیافتد یا سرانجام گورش را گم کند، فروریزد درهم. همواره سخن من مساله تزکیه است [......]مساله انقلاب و استمرار انقلاب که مستلزم پاکسازی است. تا وقتی بنای روح الطاغوت پاک نشود دوباره که مشکل است... دوباره که بخواهید بنام نوسازی بنا کنید یا روح الطاغوت برمی گرددیا یک ملقمه و مخلوطی - قهری است - از زمان باقی پریروز و پس فردا و زمان شیطانی دیروز و امروز،  با هم جمع نمی شود ولی همدیگر را طرد می کند، نه غرب است نه جمع هست، یک وضع نامطلوب نابسامانی که مستلزم حوالت تاریخی جهان است خب می بینیم که گوشه و کنار باز می گردد. الآن حوادث دنیا طوری است که تمام روح الطاغوت جهان که ارتباط دارد به... من بهش ارتباط می دهم به خدای شرک، خدای کفر، خدای زندقه، شروع کردند به مخالفت با روح الله و زمان باقی و امام عصر و از آنجا هم انقلاب اصیل اسلامی و جمهوری اسلامی که اگر رجوعش به مرتبه ولایت فقیه و نایب امام زمان نبود این بنام اسلام می تواند شعار برای اسلام داده شود ولی با اندک التفاتی می توان توجه کرد که رجوعش به همان حفظ روح الطاغوت غرب است و شرق.

من بارها مساله ستاد انقلاب فرهنگی را مطرح کردم که بالتمام در مقابل اسلام با وسائل مختلف و به اغلب احتمال به وساطت دلال مظلمه که انگلستان هست شروع کردند به نام اسلام و یک ریشی و یک نماز قلابی دروغی و یک اسمی از اسلام و بهر حال رشته چون نیک بنگریم بازگشتش به غرب است، دفاع از اسلام هم می شود. این حرف دیگر توی نوارهای من هست مرتب گفتم اولین بار وقتی که اسلام و استشهاد از آیات قرآن بنی صدر شروع کرد در کتابهایش من با قطع نظر از اینکه بنی صدر چقدر رای آورده، چه هستش، گفتم و آوردم کتاب هایش را، آقا این کتابها طاغوتی است این مطالبی که عنوان کرده تعمیم امامت کفر است نه امامت ایمان به معنی اسلامی لفظ .معلوم شد. بعد گفتم آقا این ستاد انقلاب فرهنگی سه نفرشان، دو نفرشان، نه همشان،  بعضی ها خب اینها ساده اند ولی به یک طرزی و با هزار... با لطائف الحیل کشاندنشان و گول خوردند مثل حجت الاسلام دکتر احمدی که جداست حسابش، شاگرد من هم بوده است، میدانم هم که کیست. من حیث المجموع روح الطاغوت آخرالزمان به صورت زشت ترش که عبارت است از بازگشت به قرن هجدهم زبون اندیش و دوره انوار که عین دوره ظلمات قرن هجدهم است - زبون اندیش نهانش که فراماسون است و آشکارش هم کسانی که هستند ممکن است اصلا بردارند شعار بر ضد فراماسون بدهند ولی روح همان روح الطاغوت قرن هجدهم هست - دانشگاه را دارد باز می کند ،برنامه ها نوشته شده - گفتم در چهار سال گذشته - مطابق اصول قرن انوار که فعلا منتهی شده است به بحثهای فاقد ذکر و فکر فلسفه و علوم انسانی و الهیات، اینها حرف است آنچه اصالت دارد و به عنوان پایه تلقی می شود طبیعت است و ناسوت و علوم طبیعت و ریاضی. الآن برنامه ها چنان درست کرده اند که علوم پایه همان علوم طاغوتی است، علوم ناسوتی است و حال آنکه اینها اگر تابع ولایت فقیه و روح الله پریروز و پس فردا بودند بایستی علوم پایه همان علوم لاهوتی یا علوم الهی و دینی باشد و علوم طبیعت تابع علوم دینی، عکس است دین و الهیات تابع علوم ناسوتی شده  این بازگشتش به نفس اماره فردی و جمعی غربی مخصوصا قرن هجدهم است و یهودیت و ماسونیت و بعد هم صهیونیت و فراماسونری که عبارت از زبون اندیشی قرن هجدهم نهان است، در مقابلش هم زبون اندیشی آشکار که توجه حاصل نیست که یکی است. فرض کنید مثلا بهائی خب اینکه جزء لژ نبود زبون اندیشی آشکار بود و نهان هم بود یک کلی است که کل بازگشتش به زبون اندیشی نهان فراماسونری است، فراماسون هم باز می گردد به یهودی، یهودی هم باز می گردد من می گویم به ماسونی،  ماسونی به هر حال بعد از زمان شاه و حوادث، {به} صهیونی اعم از اینکه کسی طرفدار صهیونی باشد یا نباشد، از اسرائیل خبری داشته باشد یا نداشته باشد.

 آثار عبدالکریم سروش و کسانی مثل عبدالکریم سروش و کتاب بینش دینی و زشت تر و بدتر "اندیشه های بنیادی" که دارند به خ...به شما می خواهند بگویند به عقیده من اسم و فعل و حرفش ضد انقلاب اسلامی اصیل است که بازگشتش به ولایت فقیه است. حالا ببینیم پس چطور؟ خب آقا زمانی که   ظلم و کفر و جور جهان را گرفته پولها و وسائلی که خرج می شود "آزادی" همان آزادی طاغوتی غربی هست، اسماء طرح نمی شود و فراموش شده است، که ما نباید تصور کنیم که یک دفعه... امام زمان که ظهور پیدا نکرده امام خمینی هم که نمی توانستند یکسره بیایند و بگویند انقلاب کل... تدریج(؟) بوده، بالاخره بالمره که نمی توانند همه را از میان ببرند. چون من تمام وجودم مدافع مقام نیابت امام عصر و روح الله به عنوان مظهر روح الله که خمینی هستش - اعتقادم این است - ولی مانع این نیست که بگویم که خب روح الطاغوت زمانه بایستی که امام خمینی را در بعضی از موارد دوره کند. به این عنوان دلیلش عبارت از این است که این ستاد انقلاب فرهنگی پایه اش را نهضت آزادی و این دولت موقت پایه گذاری کرد و اینها دنباله همانند. وزیر و وزارت علوم همچنان در دست نهضت ازادی است که بازگشتش به روح الطاغوت هست، دانشگاه هست، فقط... وزارت آموزش و پرورش هست، وزارت آموزش و پرورش در جلسه گذشته در نوار  کج دار و مریز رفتار کردم. به شما بگویم اما تمام اینها کل مطلق است، کل مطلق رجوعش به همان زمان است زمان باقی و فانی شیطانی دیروز و امروز و فردا، زمان باقی و فانی هر دو رحمانی پریروز و پس فردا. قانون اساسی جهت زمان باقی و فانی و آخرت و دنیا - به تعبیر دیگر زمان باقی می گویم آخرت، زمان فانی می گویم دنیا - جهت زمان باقی و فانی و آخرت و دنیای اصیل اسلامی پریروز و پس فردا را بهش قائلم ولی آثار بالعرض زمان باقی و فانی شیطانی طاغوتی دیروز و امروز و فردا هست(3)، مخصوصا در مواردی که سخن از "آزادی" برده شده، برای اینکه تصریح نشده که در هر دوره ای از تاریخ انسان محکوم به آزادی است، محکوم به حکم اسمی است که مظهرش است. تفتازانی می گوید انسان محکوم به اختیار است یعنی اسمی که انسان مظهرش است این اسم را خودش نمی تواند بیافریند، در ذیل این اسم مخیر به اختیار دو امر است، برگزیدن دو امر است. دوره جدید هم کسانی گفته اند که انسان محکوم به آزادی است. محکومیت، محکومیت به آن اسم است که مظهرش است، آن اسمی که مظهرش است اسم شیطان است بعد ما می گوئیم آزادی! آقا آزادی غربی عین بندگی نفس اماره است و پرستش شیطان و طاغوت، آزادی اصیل اسلامی(انسانی؟) لازمه اش جهاد اصغر و اکبر و مخصوصا جهاد اصغر با حوالت تاریخی شیطانی دیروز و امروز و فردا هست تا وقتی که انسان از شر آزادی شیطانی غربی آزاد شود و به دولت آزادی اصیل انسانی اسلامی نائل، نائل بیاید، خیلی فرق دارند. من تا آنجا که می بینم در مطبوعات و همه جا آزادی را یک امری میدانند که واحد است و از اینکه هر دوری آزادیش غیر آزادی دورهای دیگر است سخنی نیست. حضرت ختمی مرتبت آمد تا آزادی مشرکین را نسخ کند و آزادی اسلام را تاسیس، هر دوره که تاریخ نسخ شد تاریخ دیگری که جایش می گیرد و تاسیس می شود آن وقت اصلا غیر از وقت سایق است، آن وقت نهان می شود وقت دیگری انسان باهاش نسبت پیدا می کند.

 من از بعد از رفتن بنی صدر و اینها همواره نهضت آزادی و جبهه ملی، آزادیخواهی، ترقی خواهی، همه را برگردانده ام به اسم طاغوت. طاغوت را ریشه و اصلش را دادم که معناش تئوس است اصلا کلمه با تئوس یونانی با دئوس لاتینی با Dieu فرانسه و سرانجام با دیو همریشه و هم معنی است: منزل دل نیست جای صحبت اغیار دیو چو بیرون رود – دیو طاغوت – فرشته درآید، فرشته رحمت درآید. انقلاب اسلامی انقلاب گذشت از دیو طاغوت به فرشته رحمت است و به اسم لطفِ الله و سیر از اسم طاغوت به اسمی است به نام رحمان رحیم. البته این عصر امروز که در عین حال بشر مظهر رحمت نیست  و مظهر قهر و نقمت الهی است، باز هم  این قهر و نقمت بدون اینکه جهتش را با عقل خودمان بیان کنیم بازگشتش به رحمت است قهر و غضب (رحمت؟) الهی هر دو گفته اند مسبوق به رحمت است اما اگر ما بیائیم با قهر امروز با قهر شیطانی که بازگشتش به اوست مبارزه نکنیم و رحمت را مانند بازرگان مطرح کنیم معنایش این است که آقا رحمت، رحمت شیطانی است، شیطان و طاغوت را که با الله اشتباه کردیم آنوقت آقا ما نباید در مقابل جنود تاریخ موضع منفی بگیریم، باید همه را ببخشیم، یعنی تسلیم مطامع و اهواء غرب باشیم، حالا اهواء و مطامع غرب نبود اهواء و مطامع شرق. پس الله کجاست؟ خدا هست، این طاغوت است، خدا کجاست؟ الله هست، الله در جهتی است که همین لطف الله شامل کسانی شد که به صورتهای مختلف شهید شدند، مبارزه کردند در دفع ظلم و جور و بیعدالتی و اوضاع نابسامان شیطانی آخر زمان. در مقابل این مبارزه دیدیم مبارزه شیطانی هم بود، دیدیم چطور دسته هائی ترور کردند اهل حقیقت را، اهل حقیقت به معنی حقیقت پریروز و پس فردا و آن هائی که خط و جهت امام زمان و کارشان و همتشان همت زمینه ساز ظهور امام عصر است اما در مقابل اینها تنها مجاهدین و منافقین که نیستند یک کلی است اینها کلی هستند وحدتی درشان هست وحدتشان بازگشتش به اسم طاغوت است و اینها یکیش ستاد انقلاب فرهنگی است. الآن بدتر از تمام ستاد انقلاب فرهنگی است سه تاشان، همه شان نه، برنامه عجیب است اینها آمده اند و وسائلی فراهم کرده اند که آقا تمام دانشگاه یک عده... چهار تا بچه ای که اصلا خبر از هیچ چیز ندارند، بی خبر از هر چیز اینها بیایند و بگویند که...(پایان نوار)   

1 – اینکه استاد "امروز" را در هر دو عبارت تکرار کرده نمی تواند سهوی بوده باشد و احتمالا به حادثه بزرگ انقلاب اسلامی 1357 باز می گردد

2 – این دو عبارت برگرفته از حدیث "حقیقت" منسوب به امیرالمومنین علی علیه السلام  است در پاسخ به سوال کمیل ابن زیاد

3 – در نوار "شیطانی طاغوتی پریروز و پس فردا" بود که علی القاعده باید سهوی بوده باشد.