درباره تاثیر و نفوذ فردید بر افراد و جریانهای خاص و عام
در این بخش به نقل نوشته ها و اقوالی از برخی روشنفکران و اندیشمندان و ...درباره تاثیر و نفوذ استاد فردید بر افراد و جریانهای خاص و عام پرداخته خواهد شد، با ذکر این توضیح که برای نگارنده واضح است که پاره ای از موارد اظهار شده صحت نداشته و پاره ای نیز غرضورزانه است:
یادداشت اول: نقل از مصاحبه آرامش دوستدار با عبدی کلانتری منتشر شده در سایت نیلگون
قبل از نقل سخنان آرامش دوستدار ذکر این نکته خالی از فایده نخواهد بود که برخی خود دوستدار را علیرغم مخالفت در حد عنادش با فردید تحت تاثیر وی می دانند:
"دوستدار خود از شاگردان فردید بود و از كلمات و عبارات او بهره میجست و از جمله در مقالهای كه مجله فلسفه دانشكده ادبیات و فلسفه دانشگاه تهران نوشت تفسیری هایدگری از نیچه ارائه میداد"(علی پاپلی و متین غفاریان، کتابشناسی هایدگر در ایران، شهروند امروز).
و حتی برخی معتقدند وی جهت اصلی فکری خود را از فردید اقتباس کرده است. در مورد رابطه فردید و دوستدار مطلبی با عنوان "از استاد گرانمایه تا دیوانه کم مایه" در همین وبلاگ قابل مطالعه است.
آرامش دوستدار:
"از «سانحه» احمد فرديد تقريباً هيچ انتلکتوئلي که غريزة جنونشناسياش ضعيف بوده و وارد ميدان جاذبه او شده، جان بهدر نبرده است.
پيدا بود او کتاب ميخواند براي آنکه از نادانستگي ديگران براي سوارشدن بر گرده ذهني آنان استفاده نمايد. اين شگرد را او ميدانست و هيچجا از بکار بردنش غفلت نميکرد و تا پايان عمرش هم در اين کار موفق بود.
مهماني در خانه داريوش شايگان که محورش احمد فرديد بود، به سبب اين محور براي من آزاردهندهتر و تحملناپذيرتر از آن بود که تقريباً بلافاصله پس از شامخوردن با پوزش خواستن از خانم ميزبان آن را ترک نکنم.
برگرديم به مهماني بار دوم. پس از گرمشدن مجلس که شايد يکساعتي طول کشيد، ميزبان برخاست و خطاب به آن جمع دستچينشده سخني چند از مناقب فلسفي احمد فرديد گفت و در پايان افزود که: امشب آقاي دکتر فرديد ميل دارند براي ما دربارةPathos و Ethos سخنراني کنند.
احمد فرديد را من از همان دوران ميان رفقاي برادرم، آدميآنتيپاتيک مييافتم. بنابراين او خواهناخواه نميتوانست از نظر فکري براي من خطري باشد.
تدريس دانشگاهي او آغاز ميشود، و بهموازاتش تخريب ذهن شاگردان. مختلترين ذهنهايي که من در دورة تدريس در دانشگاه ديدم، بدون استثنا از آنِ شاگردان او بودند. اما چگونه بود که احمد فرديد نوع خاصي از انتلکتوئلها را اينطور مجذوب ميکرد و مآلاً تخريب؟
اين امر هيچگاه براي من اهميتي نداشت، چون علتش برايم واضح بوده است. او دو گروه را ميتوانست مجذوب خود کند. يک گروه آن بود که يا خودش را بدون هيچگونه «عذر موجهي» صاحبنظر ميدانست. مثلاً جلال آلاحمد، پرويز داريوش، هر دو خود آموخته، گرچه به صورتي متفاوت از اين گروه بودند. هر دو در هر زمينهاي بهزعم خود «دست داشتند» و وظيفهشان اين بود که همهجا غياباً هم حضور داشته باشند يا اظهار وجود کنند. اين را جلال آلاحمد حتا به صراحت نوشته است. احمد فرديد که او هم همهچيز ميدانست، از جمله زبان آلماني بهزعم خودش، براي هردو، حريف و مرد ميدان بود. زورورزي با او بر زور ذهني آنها ميافزود. هر اندازه او متشتتتر ميگفت، اهميتش براي آنها و مآلاً اهميت خود آنها براي خودشان بهگونهاي بيشتر ميشد.
گروه دوم آنهايي بودند که خودشان بهگونهاي با فلسفه سروکار داشتند. و بيشتر دلشان ميخواست حرفهاي مهم و بزرگ بر فراز واقعيت بزنند، و از اين طريق خودشان را از سطح واقعيت پايين بالا بکشند. يا کساني بودند جوانتر و بيتجربهتر که بهگونهاي قابل فهم به فلسفه عشق ميورزيدند، دلباختة آن بودند، برخي از آنان به اين سبب که از سياست سرخورده بودند. محضر فرديد را دريافتن، براي گروه نامبرده تنها ملجأ و پناه بود براي گريختن و دوريگزيدن از واقعيتي که آنها را همرنگ ديگران ميکرد، و پرواز به ساحتي را ميسر ميساخت که براي همگان دستيافتني نبود. اين گروه را ميشد به دو دسته تقسيم کرد. يکي از نسل پيشينتر بود و کمابيش همسن با احمد فرديد و در نتيجه اهميتشان براي او بيشتر بود، و ديگري از نسلي کاملاً جوانتر بود و عملاً هر فرصتي را براي تلمذ نزد احمد فرديد غنيمت ميشمرد. هر دو گروه در احمد فرديد پيشوايي ميديدند که گذشته و اکنون شرق و غرب در تبلوري مطلقاً بيسابقه در او بههم ميپيوستند. احمد فرديد کسي بود که براي هر دو گروه شرق و غرب را درهم بازميتافت، بازمييافت و بازميساخت. چطور ممکن بود دو گروه انتلکتوئلي که وصف کردم بتوانند پا در قيف اين «گرداب» بگذارند و در آن فروکشيده نشوند؟
ميل دارم موکداً بگويم: براي آنکه آدم بتواند به دام احمد فرديد نيفتد، ميبايست چند چيز نميداشت. از جمله انتظار زياد از خودش، پيري جوانزاد، علاقه به يافتن محور يا مرشد و راهنما براي رسيدن به سرابي که فرهنگ ما از خود بازميتاباند و ميتابانْد، نياز به شهرت زودرس و بياستحقاق و سرانجام نياز به محشوربودن با ناجوانترها که هالهاي از اسرار با خود حمل و از خود متصاعد ميکنند. انتلکتوئلهاي بااستعداد و کماستعداد و بياستعداد ما همه عاري از اين صفات منفي نبودند. هيچ علاجي براي درد آنان که حسش نميکردند وجود نداشت. محکوميت آنان در ذوبشدن در کورة فروسوز احمد فرديد به همان اندازه محتوم بود که محکوميت ملت ايران در پريدن جنونآساي خود به کام جمهوري اسلامي.
اين توضيحات مفصل در بارة «سانحة احمد فرديد» بايد غيرمستقيم نادرستي اين نظر داريوش آشوري را ثابت کند که من تنها کسي بودم که ميتوانستم شعبدهبازي فکري احمد فرديد را برملأ نمايم و مانع از فريبخوردن نسل جوان آن زمان توسط او و آدمهاي مشابه گردم. غيرممکنبودن اين امر، بهگونهاي که اميدوارم نشان داده باشم، نبايد حمل بر «تفرعن» من شود چنانکه به قول شما داريوش آشوري کرده است.
من به تجربة چندسالة تدريس در اينجا شاهد بودهام، آسيبي که از جانب او بر ذهن و ديد و فکر شاگردان وارد ميآيد، مرمتپذير نيست".
یادداشت دوم: چند اظهارنظر دیگر
در اینجا اظهار نظر چند تن از روزنامه نگاران و نویسندگان در مورد تاثیر و نفوذ فردید آورده می شود، هر چند که بعضا اشتباه یا متناقض به نظر می آیند.
"روزگارى در سالن سخنرانى احمد فرديد، از صبح زود جا مى گرفتند و در وقت موعود، انبوه جمعيت تا ميان محوطه دانشگاه تهران سرپا مى ايستاد. فرديد مخلوطى هميشه شفاهى از عرفان، تصوف، حافظ، شرق، غرب، مولوى، هايدگر، كانت و چيزهاى ديگر سرهم مى كرد. با بزرگ تر شدن آن نسل از جوانانى كه براى غوطه ور شدن در بحر معنى صندلى رزرو مى كردند، آن فيلسوف عرفان پژوه تا حد يك سخنران معمولى تنزل پيدا كرد و به مرور فراموش شد")محمد قائد، دفترچه خاطرات و فراموشى)
"متفكر كسي است كه در تاريخ تفكر اثر مي گذارد، فردید در تاريخ تفكر، اثر گذاشته است، حتي نه فقط در فلسفه من اخيراً كتابي خوانده ام به نام فرويد و لاكان كه آقاي كرامت اله موللي نوشته است. اين كتاب هيچ ربطي به فلسفه ندارد و هيچ جاي اثر اسمي از فردید نيامده است. اما كتابي است با زبان فردید، راجع به فرويد و لاكان. يعني نويسنده در روان كاوي از زباني استفاده كرده كه زبان فردید است و از آن مهم تر ذهني است فرديدي.
مي خواهم بگويم حلقه فردید خيلي وسيع تر از آن چيزي است كه بگوييم اول وحي{عینا متن روزنامه} جزو حلقه فردید هستند، اما اگر چند تا متفكر شاخص از اين حلقه را بخواهيد نام ببريد بايد بگويم، دكتر داوري قطعاً متفكري است كه انديشه هايي فردید را ادامه داده، نه اينكه انديشه هاي فردید را تكرار كرده است. يعني در جريان فكري اي قرار مي گيرد كه ميراث فردید را ادامه مي دهد. به نظر من دكتر شايگان يك زماني بهترين اثر را در اين ميراث به وجود آورده كه آسيا در برابر غرب است و خودش هم بهترين نقدها را به آن نوع نگاه دارد. از آن سنت آمده است بيرون. آن سنت را در كتاب انقلاب ديني چيست؟ اسكيزوفرني فرهنگي مي نامد. احسان نراقي هم يك دوره اي كاملاً فرديدي بوده است. آن چه خود داشت يا غربت غرب تأثيري است كه احسان نراقي از فردید گرفته است. اين ها اصلاً معنايش اين نيست كه آن كتاب ها حرف هاي فردید است، كه فردید مي گويد اين حرف ها اصلاً ربطي به من ندارد. اما عميقاً تحت تأثيرفردید واقع شده اند. داريوش آشوري هم كه خودش گفته است تحت تأثير فردید بوده و الآن هم منتقد اوست. يك طيف اين جوري داريم از متفكران نام دار. كسي را داريم مثل جلال آل احمد كه او اصلاًً نوشته كه من غرب زدگي را از فردید گرفته ام. يك نسل بعدي داريم كه در مواجهه با انديشه فردید تفكر كرده اند. كساني مثل دكتر سروش و ديگراني كه دست كم با فردید ديالوگ دارند. منتهي ديالوگ سلبي و نفيي است. نفي اش مي كنند. يك دسته از شاگردان فردید را هم بعد از انقلاب داريم كه آن ها بيش تر وجه سياسي اجتماعي انديشه فردید را گرفته اند".(محمدمنصور هاشمی، همشهری)
"فرديد، فلسفهی غرب را خوب خوانده بود؛ "فروغی" در قياس با او هيچ است. او میتوانست لبلباب فلسفهی كانت، شوپنهاور، نيچه و برگسون را تحويل شاگردانی دهد كه بعداً نخوانده عالِم شوند. او در حكم خطدهنده و رشتهی رهنما برای يك ديدگاه خاص بود و يك تفسير خاص از دين كه اغلب روحانيانی كه بعد از انقلاب ممدوح او شدند.......كسانی كه زمانی كوتاه يا طولانی پای درسهای فرديد بودهاند اما مريد او يعنی فرديدی نشدهاند با آغازكردن از همان آموختهها، بعدها نويسنده، مترجم و مفسران فلسفی بزرگ و ارزشمندی شدند، من میتوانم شاهرخ مسكوب، داريوش شايگان، داريوش مهرجويی، داريوش آشوری، جلال آلاحمد و خيلیهای ديگر را مثال بزنم كه افرادی آزادمنش، بیعلاقه به قدرت و مخالف سرسخت خشونت بودهاند ....فرديد بهخود میباليد كه آلاحمد را پريشان كرده است و مثل صاعقه او را زده است. (سیاوش جمادی، سایت ایران امروز)
"در فاصله سالهای 49 تا 53 من دانشجو بودم و از نزدیك فضای ایدئولوژیزده ایران را میدیدم. در آن سالها برخی خودشان را پوپری، هایدگری یا فردیدی میدانستند و محافل پرشوری هم داشتند. ایدئولوژی به معنای تحریف و پذیرش یك موضع از پیشتعیین شده است و به ندرت مفهوم مثبتی دارد".(سیاوش جمادی، روزنامه کارگزاران)
"فردید در دهه 40 و50 باعث توجه خاص جوانان ایران به فلسفه غرب و به ویژه فلسفه های اگزیستانس شد که از فروغی وهانری کربن تا خود فردید چنین جدیتی بی نظیر بوده است".(سیاوش جمادی روزنامه ایران)
"با نگاهی اجمالی به تاریخ پس از فردید میتوان اعتراف كرد كه بسیاری از نخبگان اهل فكر ایران، سلباً و ایجاباً نسبتی با فردید پیدا میكنند"(سید مجید کمالی، کوره راههای ایرانی)
"احمد فردید چه بخواهیم و چه نخواهیم تاثیرگذارترین متفکر آکادمیک فلسفی در کشور ما بوده است"(محمدرضا ابک همشهری)
بخش پنجم - تاثیر و نفوذ بر افراد و جریانهای خاص و عام(ادامه)
یادداشت سوم : نقل از نوشته ها و حرفهای داریوش آشوری
قبل از نقل مطالب داریوش آشوری ذکر دو مورد را بی مناسبت نمی بینم. اول اینکه خواننده محترمی در مورد وجود "این مطلب به صورت منسجم در جائی" سوال کرده بود که لازمست اظهار بی اطلاعی نمایم و خوشحال می شوم اگر از وجود تحقیقی به زبان فارسی در مورد روش بررسی چنین موضوعی نیز مطلع شوم. دوم اینکه واضح است که نگارنده با بسیاری از نقطه نظرهائی که از قول این و آن نقل نموده نمی تواند موافق باشد و در این مرحله صرفا به نقل مطالب در جهت موضوع مورد بحث اکتفا نموده است.
آشوری، مصاحبه با ایلانلو
"یکی از کارهای او این بود که با زهر نگاه سیاهش به همه کس و همه چیز – که از درماندگی او بر می آمد– جوانهای دور و برش را فلج می کرد......
وقتی این کتاب (دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان) به دستم رسید با شگفتی دیدم بنیاد این قضیه و نقش این "فیلسوف" در زندگانی دو نسل در این کشور بسیار هولناک تر از آن بوده که من گمان می کردم......
اگرچه فردید مرده است اما فکر او و تاثیر آن هنوز زنده است و شمار بسیاری هنوز با آن درگیرند خیلی ها از او تاثیر پذیرفته اند و در آن خط هنوز ادبیات عرفانی – فلسفی می نویسند...
در واقع نقد فردید در عین حال فرصتی بود تا هسته مرکزی یک جریان روشنفکرانه مهم و تاثیرگذار در دهه چهل و پنجاه را نقد کنم جریانی که خود من هم به آن تعلق داشتم جریانی که فردید محور آن بود و آثار مصیبت باری برای این جامعه داشت....".
آشوری، اسطوره فلسفه در میان ما
"اما نام او(فردید) در دورانی غوغائی به پا کرد و هنوز هم به ویژه در میان کار به دستان جمهوری اسلامی کم نیستند کسانی که به گونه ای زیر نفوذ او هستند و شاگرد مکتب او به شمار می آیند.....
ولی یک نکته را نباید فراموش کرد و آن اینکه پناه بردن دوباره آل احمد به اسلام در کتاب غرب زدگی هم از اثر انفاس فردید بود....
جلیلی خود استاد فلسفه در دانشکده ادبیات و از همکاران بسیار ارادتمند فردید بود....
یک دلیل دیگر جاذبه فردید برای جوان جوینده ای چون من جو زمانه ای بود که می رفت تا در جوار گفتمان رادیکال و انقلابی چپ گفتمان دیگری را بر سر بازار آورد...
با پیروزی انقلاب ضد "طاغوت" فردید با چرخشی صد و هشتاد درجه ای از نظر سیاسی خود را به میان معرکه انقلاب انداخت و در فضای هیجانی پرکشش و پرزوری که انقلاب پدید آورده بود خیل بزرگی از جوانان مسلمان نقلابی را دوروبر خود جمع کرد. مرحله اثرگذاری واقعی او از نظر سیاسی و یدئولوژیک از این جا آغاز شد . این جوانان که آموزش سیاسی ضد غرب و غرب زدگی را در دوره اوج گیری انقلاب با غرب زدگی آل احمد و کتابهای شریعتی دیده بودند در سخنرانیهای فردید در دانشگاه تهران و جاهای دیگر آن حرفها را در رنگ و قالب تازه ای می یافتند که این بار به ظاهر نه یک ایدئولوگ و شورانشگر سیاسی بلکه یک حکیم الاهی بی همتا و مسلط به تمامی فلسفه و حکمت شرق و غرب عرضه می کرد....
با اینهمه از کالبد شکافی اندیشه فردیدی در این کتاب (دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان) به دو دلیل نمی باید گذشت یکی از این نظر که لازمست که او را از یاد نبریم بلکه بهتر بشناسیم زیرا کسی است که بیش از بیست سال آن هم در بحرانی ترین سالهای گذار تاریخی ما، سرراست یا ناسرراست، بر ذهنیت بخشی با اهمیت از جامعه روشنفکری ما حکومت کرده است....
اما او در انقلاب و در جریان تکوین رژیم تازه نقشی بازی کرد که به آسانی از آن نمی توان گذشت او برای ایدئولوژی تراشان جمهوری اسلامی بزرگترین منبع الهام بوده است و هنور هم در پی آن اند که ذخایر گنجینه میراث معنوی او را استخراج کنند....
چگونه شد که این "فیلسوف" ضد فلسفه به اثرگذارترین شخص در میان نسلی از استادان (با عرض پوزش بی بو و خاصیت) فلسفه تبدیل شد ؟ چگونه ذهن پرشور شتاب زده ای مانند ذهن آل احمد به تسخیر او در آمد؟"
بخش پنجم - تاثیر و نفوذ بر افراد و جریانهای خاص و عام(ادامه)
یادداشت چهارم- از حرفهای سروش و نظر برخی دیگر
یان ریشار، ایرانشناس و نویسنده نیز در کتاب روشنفکران و انقلاب اسلامی عنوان میدارد: «دکتر فردید بعد از امام خمینی بیشترین تاثیر فکری را در روشنفکران انقلابی ایران داشته است"(روزنامه وطن امروز)
محمد نژاد ایران، هایدگر ایرانی و ایران هایدگری، فلسفه نو
" فردید جلوه آمال روشنفکران معنویت خواه ایرانی در آینده تفکر هاید گر بود . فردید پدر فکری جریان مهم و تأثیر گذار در جامعه ایران است . جریانی که بزرگانی چون رضا داوری اردکانی ، داریوش آشوری ، سید جواد طباطبائی و جلال آل احمد که هر کدام در مسیر متفاوتی سیر کردند چهره هایی از آن محسوب می شوند . تأثیر فردید بر هر کدام از این اندیشمندان در نوع خود جالب توجه است . یکی را به غرب ستیزی سوق می دهد و یکی را به غرب شناسی ، یکی به دنبال دلایل انحطاط و لوازم برون رفت از آن است یکی با کمک نیچه به دنبال عبور از فرهنگ مذهبی جامعه ایران و همه اینها به مدد خلاقیتهای قابل ستایش فردید میسر شده است . البته این بدان معنی نیست که فردید و اندیشه اش را ستایش کنیم . بلکه نکته در درک اهمیت این متفکر بزرگ تاریخ معاصر ایران است که بیش از هر کس دیگر در پس ابرهای حب و بغضها پنهان مانده و آنچنان که شایسته او بوده مورد نقدو بررسی قرار نگرفته است . برخی او را در مقام یگانه دوران و هایدگر زمان ستوده اند و برخی سیل دشنام و تحقیر را نثارش کرده اند. بحث ما این نیست که آیا فردید شایسته ستایشها و دشنامهایی که نثارش می شود هست یا خیر ، بلکه بحث بر سر این است که چگونه می توان تا این اندازه در حوزه تفکر یک جامعه مؤثر بود و همچنان ناشناخته باقی ماند"
عبدالکریم سروش:
من از ابتدای انقلاب، فردید و شاگردان او را می دیدم. البته برد آن اندیشه ها در آن زمان چندان زیاد نبود اما رفته رفته با نفوذ در اركان دولتی و نهادهای فرهنگی و بولتن های محرمانه، برد كارشان افزون تر شد و اندیشه های شان در ذهن پاره ای افراد جای گرفت. از همه بدتر تفسیری بود كه آنها از بحث «ولایت» می كردند و به پاره ای از معتقدان به ولایت هم تسری می دادند. از اینجا بود كه به نظر من، اندیشه آنها صورتی خطرناك به خود گرفت.(مصاحبه با رضا خجسته رحیمی)
"آقای خاتمی اگر به شکل ذهنی برای خود مسئله دمکراسی را حل کرده بود شجاعت در عمل پیدا می کرد. در واقع تذبذب عملی آقای خاتمی ریشه در تذبذب فکری ایشان دارد...اگر بخواهم خیلی مختصر عرض کنم یکی از مشکلات اقای خاتمی علاقه ایشان به فردید می باشد که در وی تزلزل ایجاد کرده است" (سخنرانی در انستیتوی مطالعات و تحقیقات عالی علوم اجتماعی پاریس)
"اگر دقت کنید آنچه که من درباره فردید گفتم کمی است از بسیار و ذره ای است از خروار. قصد من آن نبود که در اهمیت افکار فرديد مبالغه کنم. افکار او آن چنان که در مصاحبه خود آورده بودم، اهمیتی ندارد. حقیقتاً من فرديد را دارای یک ذهن پریشان و زبانی پریشان تر می دانستم و می دانم. اما چه باید کرد که ایشان در میان جمع محدودی اهمیت و مرجعیت یافت و تدريجاً آن جمع محدود تولید مثل کرد آن هم نه در میان فقط روشنفکرنمایان بلکه نزد پاره ای از طلاب و روحانیان و جراید همچون روزنامه کيهان و مجله سوره و حوزه انديشه و هنر اسلامی".
"ضدیت با غرب، پراکندن نفرت علیه غرب و غرب ستیزی خشونت گرایانه، میراث نامیمون حاملان انديشه فرديدی بود و هست که اکنون نيز همچنان مشغول سربازگیری برای اردوگاه خود می باشند".
"من می خواهم در اینجا به کسانی اشاره کنم که کمتر دیده می شوند و آن فردیدی ها هستند. به نظر من سهم بیشتر از آن کسی است به نام احمد فردید که سال ها در دانشگاه تهران استاد فلسفه بود. پس از آن هم که بازنشسته شد، همچنان در نشر افکارش فعال بود".
"احساس می کنم آنچه فردید و شاگردانش می خواستند، عملا اتفاق افتاده است؛ و حرف های او از دهن مصباح واحمدی نژاد و دیگران بیرون می آید".
"این مجموعه باعث می شود که نشانه های یک انحطاط فاجعه آمیز را در مسیر انقلاب ببینم. به ویژه آنکه شاگردان و اطرافیان فردید، به مقامات بالا هم رسیده و جاهایی را در نهان و آشکار، اشغال کرده اند. در رایزنی های فرهنگی، در نهادهای فرهنگی، در بولتن ها، در روزنامه ها، در وزارت ارشاد، خصوصا روزنامه کیهان و غیره. یهودی ستیزی او، الان به شکلی افراطی از دهان احمدی نژاد بیرون می آید. همین طور است قصه امام زمان. نفوذ اینها در همه جا هست"
"من واقعا فردید را برای دولت کنونی، مثل اشتراوس می دانم برای دولت بوش".
"در سال 1365 در دانشگاه تهران دو سخنرانی کردم تحت عنوان مبانی تئوریک فاشیسم و هشدار لازم را دادم، اما کو گوش شنوا؟ آقای خاتمی آن وقت از سخنرانی خوشش نیامد و پیام تندی برای من فرستاد، اما بعدها خودش گرفتار آنها شد و امروز همه مملکت گرفتار آن جریان واپسگراست. حالا جالب این است که شهرداری آقای احمدی نژاد به بنیاد فردید قول فضا و بودجه داده است تا خیمه و خرگاهی به پا کنند و آش فاشیسم فردیدی را بیشتر هم بزنند. روابط را می بینید؟"(گفتگو با سایت روز)
هر گونه نقل مطالب آزاد است