در وبلاگی با عنوان "سمفونی ادب" مطلبی دیدم با عنوان "آیا خدا زیباست؟" نوشته شده توسط خانم نفیسه محمدی. در این نوشته که گویا برگرفته از نوشته ای است با عنوان "هنر از دیدگاه متفکران"(که تا کنون موفق به یافتن آن نشده ام) ابتدا آمده است:

"با این توضیح به طور کلی می توان تئوری های مرجع درباره نسبت هنر اسلام را در 4 گروه تقسیم کرد :1- تئوری شهید مطهری2- تئوری مرحوم شریعتی 3- تئوری دکتر احمد فردید 4- تئوری مصطفی ملکیان"

و در ادامه تئوری دکتر احمد فردید درمورد بقول نویسنده "نظر اسلام درباره هنر" چنین خلاصه شده است:

"احمد فردید: هنر اسلامی نداریم ،به نظر دکتر احمد فردید هنر دوران معاصر شانی از شوون تمدن غرب است چون تمدن غرب ریشه در اندیشه خود بنیاد دکارت و رنسانس دارد بنابراین با اسلام جمع نمی شود. فردید اگر چه سخنانش را در لفافه ای از الفاظ چند پهلو و نیازمند به فرهنگ لغت بیان می کند اما طرفدارن این تفکر بی پرده  اعلام کردند که سینما با اسلام قابل جمع نیست  برخی نیز بی پرده تر اظهار داشتند که تعبیر روشنفکری اسلامی و نظایر آن مانند مانند سینمای اسلامی یا هنر مدرن اسلامی نظیر عرق فروشی اسلامی است که امکان آن ذاتا محال است"

ظاهرا نویسنده چون منبعی برای نقل نظر استاد فردید در اختیار نداشته و یا متوجه مطلب نمی شده به نقل نظر طرفدارن این تفکر پرداخته آنهم تا حدی با سخافت بالاخص در مقایسه با سه مورد دیگر.

استاد فردید درباب هنر نیز بسیار سخن گفته است که البته تنظیم و ارائه آن به صورت منسجم و توضیح برخی ابهامات کار ساده ای نیست. نگارنده در اینجا به نقل پاسخ استاد به سوال یکی از حاضرین در جلسات سالهای 58 تا 61 می پردازد با این توضیح که نگارنده نوار سخنرانی را در اختیار نداشته و از روی دست نویسی که محرر آن مشخص نیست مطلب را نقل می کند.

ذکر این نکته ضروری است که برای درک صحیح سخنان استاد فردید توجه به حادثه عظیم انقلاب اسلامی و تحولات بعدی آن یعنی مطرح شدن ولایت فقیه و ماجرای دفاع مقدس ضروری است. فی المثل نگارنده مضمونی به نقل از استاد درذهن دارد مبنی بر اینکه در این زمانه شاعری که در نیست انگاری تازه نفس تر و قوی تر باشد شعرش جاندارتر می شود و بالعکس و همینطور مضمون دیگری در ارتباط با اشعاری که در زمان جنگ سروده می شد که ایشان گفته بود حالا شعرهائی می گویند که حافظ هم باید بنشیند و گوش کند.

سوال: هنر از نظر فلسفی چیست؟

استاد فردید: آن خانم کیست که سوال می کرد و دلیل می خواست برای حل مشکلات؟ شما چگونه پاسخی می خواهید؟ من پاسخی دارم که با هیچیک از نظریه های عقلی جور در نمی آید، پس من باید "عقل" را تعریف کنم و سپس زشتی و زیبائی و بعد نیکی و بدی را، چهار مفهوم دارد، روشن می کند، من دارم بسط می دهم این موضوع را .

هنر که من می خواهم تفسیر کنم..، مسائل برای من تفصیل دارد، باید بگویم شما می گوئید نیک و بد، زشت و زیبا، درست و نادرست، یک چیزی را می گوئید نیک، یک چیزی را می گوئید بد، می گوئید زیباست یا نازیباست، خلاصه حق و باطلی دارید، خیری دارید و شری دارید، من می خواهم بگویم همه این خیر و شر، نیک و بد، زیبائی و زشتی همه اینها تاریخی است. درست شد؟

معمولا یک وقتی است که هنر با تاریخ جدید آغاز می شود، این را می گویم نیست انگارانه و خودبنیادانه و با اسم پس فردائی که خروج از این صورت نوعی که ما مظهرش هستیم ضرورت آن است، {هنر} معنی دیگری پیدا می کند.

 آنچه امروز در باب هنر گفته می شود اولا فکری درش نیست خیلی که زور بزند برمی گرد هنر را غرب زده می کند. درست شد؟ {در هر } حال حقیقت در آن نیست.

یک حقیقت است که در صدر تاریخ جدید تحقق پیدا کرده، این حقیقت تحقق پیدا کرده با سیاست، با هنر، با فلسفه، با متافیزیک که فلسفه غرب همان متافیزیک است. یک پرسشی است که از وجود کرده، جواب داده، حالا سخن از وجود گفتن هر جوری هست، هنرمند یک جور جواب می دهد، فیلسوف یک جور، اهل متافیزیک یک جور، سیاستمدار یک جور جواب می دهد، دیندار هم یک جور جواب میدهد، این چهار تا که حقیقت با آن تحقق پیدا می کند هر چهار تا حقیقت خودبنیادانه ممسوخ است.

با "علم"، حقیقت تحقق پیدا نمی کند. علم از حقیقتی که در صدر تاریخ جدید تحقق پیدا کرده بهره می جوید، حقیقت ریاضی حقیقت حصول است.

پس شما دو حقیقت دارید یک حقیقت حصولی و یک حقیقت حضوری است. با هنر نحوی از تحقق حقیقت حضوری و با سیاست اصیل نحوی از تحقق حقیقت حضوری است، با عمل با سیاستی که تاریخ از آن بوجود آمده باشد، با یک فیلسوف هم که این حقایق تحقق پیدا می کند، این حقایق حقایق نیست انگارانه خودبنیادانه هستند(1).  هنر در عصر حاضر دیگر تحقق پیدا نمی کند، حتی سیاست هم کارش تمام است، فلسفه هم کارش تمام است، آنچه باقی مانده واقعیت این حقایق است. یعنی بشر امروز بیشتر رفته به علم حصولی.

علم حضوری تاریخی است(2)، یک علم حضوری که تحقق پیدا کرده در صدر تاریخ جدید با دکارت است، با این حضور{دکارت}نسبت بی واسطه ای پیدا کرده با اسمش، من این اسم می گویم  اسم خودبنیادانه، اسم نیست انگارانه، که امروز کارش تمام است. پس ذات این هنر در این است ....امر مقدس را برده .......(3)خیلی که جلو برویم من اسمش را گذاشتم حقیقت بی واسطه ای نسبت به وجود، نسبت به خدا، اما این علم بی واسطه ای که نسبت به وجود و خدا پیدا کرده این علم بی واسطه ذاتش در فجور است.

هنرمند اهل الهام است، بهش الهام می شود ولی چه بهش الهام می شود؟ یک وقت است که {قرآن} می گوید: "والنفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها"(4){الهام جدید}الهام فجور است، هر نوع طریقه که حقیقت تحقق پیدا کند.

الهام دو نوع است فجور آمیز و تقوی آمیز، الهام جدید فجور است، فجور تمام شده است دیگر، این هنر غرب خوشبختانه در بحران است، سیاست، فلسفه و متافیزیک در بحران است. دیگر نمی تواند متافیزیک برگردد، نتیجه اش چرا، که علم و صنعت است. این علم و صنعت که هست خیر و برکت درش نیست هر چه هست شر است. درست می گویم یا نه؟ آیا علم جدید که به صنعت ختم می شود بیشتر خیر  است یا شر؟ شر است. آیا سیاستهای امروز خیر است یا شر؟ بگوئید از نظر متافیزیک و شعر خیر است یا شر؟ .....................................

پس سیاست امروز در عین حال که آخرین دوره را می گذراند نمی تواند تابع اسم و فعل خدا نباشد {و} در بحران است. هنر نیز یکی از مراتب است، حالا بعضی هنر را صورت مخالفی در مقابل سیاست می گذارند می شود مارکسیسم، یک وقت است که یک جور هنر پوچی... در هنر پوچی که هنر تحقق پیدا نمی کند، شلوغ می کند، در عین حال که شلوغ می کند می رود یک سطل عرق می خورد و حشیش می کشد، همینطور می رود شعر می سازد آیا با این شعر حقیقت پس فردا تحقق پیدا می کند؟ روند(5) هم هست  دیگر نمی خواهم بگویم چرا، من بارها گفته ام یک دسته انقلابی اند و می خواهند وضع موجود را نفی کنند و یک عده می خواهند وضعیت موجود را نگهدارند، آن نیست انگارهائی که آنها در برابر وضع موجود موضع گیری منفی دارند بهترند که می خواهند از شر حوالت تاریخی امروز رها شوند.

 اما پس فردا، من به ما گفتم شما زمان را خطی نکشید ببریدش الی غیرالنهایه، هر دوره ای از تاریخ محدود است{و}یک زمانی دارد و ما تابعش هستیم، یک زمان طولیست یک زمان عرضی، زمان را عرضی نگیرید، یعنی هندی زمانی داشت زمانش رفت، یونانی آمد زمانش رفت، قرون وسطی آمد زمانش رفت، و دوره جدید با زمانش آمد، پس فردا یعنی این زمان برود زمان دیگری بیاید، پس فردا به این معنی که این هنر برود هنر دیگری بیاید، این فلسفه گور ش را گم کند و حتی این متافیزیک، {وقتی}گورش را گم کرد رفت، باقی می ماند علم و صنعت، وقتی این مبنی(6) رفت علم را می تون به سرعت پیش بینی کرد طوری دیگر خوهد بود چون نسبت انسان طور دیگری می شود با عالم و آدم با مبدا عالم و آدم، و این تغییر نسبت قریب الوقوع است. هیچ چیز نمی تواند جلویش را بگیرد و بارها گفتم نسل جوان نوعا وضع موجود را نمی خواهد، حالا بعضی می آیند دفاع از بورژوازی ممسوخ آخرالزمان می کنند، اینها اقلیت هستند، دولت ها هستند که نمی گذارند جوانها انقلاب کنند.

 هنر یکی از انحائی است که نسبت بی واسطه ای انسان با اسم و با صورت نوعی پیدا می کند و با آن نحوی از حقیقت تحقق پیدا می کند. هنر امروز مقدس نیست مقدس زدا(7) است.

 در مساله هنر اولا حقیقت است بعد به اصطلاح جلوه محسوس حقیقت، در هنر قوه خیال است، محسوس است، شما وصف محسوس می کنید. در هنر اگر دقت کنید مشابهات حسی زیاد است، نقاشی که چشمتان می بیند، در موسیقی گوش، شعر هم که کلماتش را نگاه می کنید، منطقی که نیست همواره تشبیهات حسی است، در فلسفه متشابهات به کار نمی آید، زبان سیاست یک زبان است، زبان شعر یک زبان دیگر، زبان علم یک زبان دیگر است. این زبان که هنر با آن تحقق پیدا می کند صورتهای خیالیش غیر از صورت های دیگر است، مثلا وقتی حافظ می گوید :

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال

با که گویم که در این پرده چها می بینم

 راه خیال اصالت دارد(8)، اگر از راه خیال کنده شود تعالی پیدا می کند، فلسفه راه و زبان دیگی دارد ریاضیات راه دیگری دارد. گاهی هم از نظر خطابه اینها با هم مخلوط می شود. مثلا بعضی ها هم جنبه علمی دارند هم جنبه شعری مثل دکتر هشترودی که گاهی اوقات زبان فلسفه و شعر و علم را با هم خلط می کرد.   

1 – در اینجا این سوال می تواند مطرح باشد که از نظر استاد فردید تحقق حقیقت به انحاء چهارگانه آیا مختص دوره جدید بوده یا در همه ادوار تاریخی انحاء تحقق حقیقت یکسان است.

2 – در اینجا نیز جای این سوال باقی است که آیا علم حصولی نیز تاریخی است؟ مثلا آیا ماهیت علم پزشکی در ادوار تاریخی تغییر یافته؟ که ظاهرا جواب این سوال مثبت به نظر می رسد.

3 – در متنی که در اختیار نگارنده قرار دارد این دو قسمت به همین صورت نقطه چین است.

4 – سوره "الشمس" آیات هفتم و هشتم

5 – در متنی که در اختیار نگارنده است "روند" درج شده اما احتمال دارد "رونده" بوده باشد با توجه به شعر نیما یوشیج:"من بر آن عاشقم که رونده است"

6 – در متنی که در اختیار نگارنده است این کلمه به همین صورت درج شده است که گویا املای فارسی آن "مبنا" می شود اما احتمال هم دارد کلمه دیگری بوده باشد.

7 – ممکن است "مقدس زدار" بوده باشد. استاد فردید در یکی سخنرانی های سالهای 58 تا 61 می گوید:"خواهش می‌کنم این کتاب بنی‌صدر و امثال او را بخوانید، اگر ساحت اقدس و مقدس را در او پیدا کردید به من اطلاع دهید، چرا چون کار یهودی است. چون خداخواسته که اسم و فعل و حرف او یهودیت و ماسونیت و صهیونیت باشد و مدارش بر اسلام‌زداری و بر ضد اسلام. ضد و زدار هم‌ریشه‌اند. اسلام‌زداری و مقدس‌زداری و احرازداری است و اشوزداری. یعنی این عبارت از اشموق است یعنی منطق درایی است و دیالکتیک درایی است که امروز دو دسته‌اند"(دیدار فرهی ، صفحه 378)

8 – در متنی که در اختیار نگارنده است "راه خیال اصالت دارد" درج شده اما نگارنده احتمال می دهد "راه خیال اصالت ندارد" صحیح باشد به دلالت ادامه مطلب و این بیت حافظ:"قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ     یارب چه گدا همت و بیگانه نهادیم"