پای صحبت فیلسوف: گزارشی از فلسفه دانشگاهی- قسمت دوم
در ادامه باقر پرهام به ارائه توضیحی درباره نحوه تدریس فردید می پردازد:
"اما آقای فردید چه کردند ؟ آن چه ایشان در کلاس برای ما گفتند به تر تیب نوشته شدن صفحات یادداشت های من به قرار زیر است(1)
...........................
نخستین چیزی که ما از تدریس ایشان فهمیدیم این بود که گوینده همه چیز می گوید و هیچ چیز نمی گوید. مطالبی را پراکنده و بدون مقدمه از این جا و آن جا بمیان می آورد بدون آنکه قبلا فلسفه ای را به دقت بشناسد و بشناساند به آن حمله می کند تعاریفش دقیق نیست و به کلمات به دلخواه خودش معنی می دهد. مثلا علم حصولی را علم به وجود ذهنی و علم حضوری را علم به وجود خارجی می داند. تعبیرات خودش را از ادبیات فارسی و شعرای ایرانی به حد مطلق می رساند و آن ها را به فیلسوفان امروزی اروپا تعمیم می دهد یعنی هیدگر، یاسپرس، سارتر و دیگران را از خلال تصوف و عرفان گذشته ایران درک می کند. هر چند با فلسفه امروزی آشناست اما از مقولات تصوف و عرفان اسلامی چند قرن پیش آزاد نیست و بدون توجه و به گذشت زمان و تحول چند قرن تاریخ که بنیان مادی فلسفه های امروزی را به صورت کنونی آن ها تشکیل می دهند فلسفه های اروپائی امروز را در قالب آن مقولات کهن می ریزد. دیگر آنکه مسائل فوق هیچ گونه ارتباطی با موضوع اصلی درس که عبارت از "بررسی و نقادی صحیح متون فلسفی دبیرستانی" بود، ندارد یعنی امیدواری ما شاگردان آن کلاس سرانجام به یاس مبدل شد نه تنها درس خودمان را نخواندیم بله مطلب تازه ای هم برایمان مطرح نشد که اصولی و از روی روش باشد.
قضاوت آن روز من درباره آقای فردید در پایان سال ناچار چنین بود: مردی کاملا کتاب خوانده اما مغشوش و بی روش و مهم تر از همه بسیار دور از واقعیت زمان خود"(2)
پرویز ضیاء شهابی هم که بر عکس پرهام مخالف فردید نیست، گزارشی در بعضی قسمتها مشابه گزارش پرهام از تدریس فردید می دهد که البته همدلانه با فردید است:
"اما من که به سال سوم رسیدم آن وقت بخت با ما بود و مرحوم دکتر مهدوی از فردید خواسته بود به جای مرحوم رضا زاده شفق بیاید و تاریخ فلسفه در دانشکده ادبیات درس بدهد. بعد از آنهم در دوره فوق لیسانس با مرحوم فردید درس هائی را گذراندم از جمله یک درسی بود به اسم "حکمت معنوی" که اتفاقا در این درس می دیدم علاوه بر دانشجویان، استادان بسیاری شرکت می کردند. دروسی دیگر از جمله فلسفه کانت و فلسفه اگزیستانس و پدیدارشناسی و این قبیل درس ها با مرحوم دکتر فردید بود ...........درس دادن فردید هم مثل درس دادن استاد های دیگر نبود بعضی از استادان الآن اظهار می کنند حقیقتا از کلاسهای فردید طرفی برنمی بستند و بعضی از استادان{امروز و دانشجویان آن موقع} هم تمام آنچه را که فردید طی یک ترم می گقت در چند صفحه می نوشتند و همین ها را چندبار می خواندند ..........(فردید) مطالبی را که از ذهنش می گذشت می گفت و طوری هم درس می داد که غالبا در آخر ترم خود می ماند که چگونه از دانشجویان امتحان بگیرد چون اینطور نبود که یک کتاب یا جزوه ای را در اختیارشان گذاشته باشد و با همان امتحان برگزار کند. مثلا در درس حکمت معنوی یادم هست برای اینکه بتواند امتحان کند به هر دانشجوئی کتابی داد تا آن را مطالعه کند تا از روی آن کتاب به سوالی جواب دهد اتفاقا یک کتاب چاپ سنگی قدیمی داشت که به من داد...." (خردنامه همشهری مهر 1386)
خود استاد فردید هم چند بار در سخنرانی هایش متعرض این مساله "درس دادن" شده است. وی اولا در جائی تذکر می دهد که :"من در عمرم معلمی نکرده ام و دوست ندارم در عین حال می کنم، علت آن اینست که هیچکس که در جهان یک نظر فلسفی دارد نشده که غیر خودش بیاید به خودش دستور بدهد تا به فرهنگ و علم کمک کند، مثلا هیدگر در تمام عمرش خودش درسهایش را معین کرده کسی نیامده که حالا درس ابتدائی را از او بپرسد. حق هم دارید که این سوال ها را می پرسید ولی خیلی رنج می برم وقتی می بینم سوالاتی می کنید که مقدمات فلسفی {لازم} دارد و معلم باید درس بدهد، با این وجود چون من به شما دارم درس می دهم پائین و بالا می آیم و مقدمات مطرح می کنم"
و در جائی دیگر وضعیت دانشگاهها و کلاسها و دانشجویان را یادآوری می کند:
"پیش آمدی کرد رفتم دانشسرا درس دادم و آن موقع - عجیب است - کاملا متوجه بودم که آنجا یک ماسونستان بود، رئیس دکتر هومن، دکتر تسلیمی که معاون بود، ماسونستان ! و صهیونستان هم که آمده بود آن موقع و صهیونیت، یهودیت و ماسونیت و صهیونیت......"
"شش ماه حرف زدم در آنجا ......خوشحالم، راضیم، یک جور تقیه بود، مونولوگ، با خودم حرف میزدم، جوانها ردم نمیکردند، مراحل پسیکولوژیست سوسیولوژیست آنتروپولوژیست هیستوریسیست، اینها را طرح کردم......"
"حالا درس میدادم، چه کردم چه گفتم، دانشکده الهیات و معقول و منقول دانشکده ادبیات دانشسرای عالی و غیره. شاگرد ندارم، ممکن است یک ارتباط قلبی باشد بین کسانی، بین من و آنها، و شاگرد به معنائی که بنده کسی را درسش داده باشم نمیشد اصلا، ای آقا شاگرد میآید آنجا سه سال میخواهد لیسانس بشود، شش ماه هیدگر بگو، تا شروع میکردم به هیدگر، به زبان نه بیان، حرفهای دیگری میزدم ....ولی بالاخره من سعی میکردم، یک قدری نمیتوانستم من حرف بزنم آن زمان، همه اش سر بسته، تمام سربسته، نه میشد از مارکس حرف زد نه میشد از ضد مارکس حرف زد ....."
با این اوضاع این توقع امثال سیاوش جمادی که فردید بیاید "به شیوه اغلب اساتید اروپائی که هایدگر درس می دهند به نحوی فشرده و منظم به شرح مضامین کلیدی "هستی و زمان" یا دست کم خوانش خط به خط یکی از درس گفتارها های کوتاه و فشرده هایدگر مثلا "متافیزیک چیست" اختصاص بدهد" (ضمیمه روزنتمه شرق 27/5/1390)توقعی زیادی است دانشگاههائی که فردید در آن تدریس میکرده مثل دانشگاههای اروپائی مورد نظر جمادی بوده یا دانشجویان فردید که یکی از آنها خود جمادی بوده باشد؟
البته استاد فردید در اغلب سخنرانیها همراه خود کتابهائی را می آورده و معرفی می کرده و جملاتی را نقل و توضیح می کرده اما اینکه بعضی از شاگردان استاد گفته اند وی کتاب را می آورده و می خوانده توضیح میداده است، نگارنده احتمال می دهد نه به کلاسهای درس بلکه به جلسات خصوصی چند نفره بعد از خانه نشینی استاد در سال 1361 مربوط شود یا جلسات دیگری که آنهم البته دقیقا مطابق میل سیاوش جمادی نمیتوانسته بوده باشد.
برای اینکه بیشتر به گرفتاری استاد فردید در این زمینه پی ببریم نقل دو مورد بی مناسبت نیست.
یکی اینکه در یکی از جلسات سخنرانی های 58 تا 61 استاد آمد و در حالیکه کاملا عصبانی بود گفت که یکی از کسانی که در این جلسات حاضر می شده و بعد به منزل استاد رفت و آمد پیدا کرده پس از اینکه یکبار برف پشت بام منزل استاد را پارو کرده از استاد خواسته که تاریخ فلسفه کاپلستون را به طور خصوصی به او درس بدهد!! و احتمالا هر هشت جلدش را آنهم در ازای برف روبی به عنوان حق التدریس!
دیگر اینکه محمد رجبی که یکی از نزدیکترین افراد به استاد فردید و از نظر سواد و معلومات هم حتما در سطح نسبتا خوبی باید بوده باشد، می گوید(مصاحبه با خبرگزاری کتاب ایران 25 مرداد 1386):
"دكتر يك بار از من پرسيد تو خودت را شاگرد من ميداني؟
گفتم خير من
ادعاي شاگردي شما را ندارم. حداكثر اعتقادم به اين
است که به
لحاظ فکری از شما جهت گرفتم
خيلي مرا مورد تفقد قرار دادند و گفتند: كسي كه ميخواهد شاگرد من باشد بايد كاملاً به زبانهاي آلماني، عربي، لاتين، يوناني، پهلوي اوستايي و سانسكريت مسلط باشد. مقدمات معارف اسلامياش قوي باشد، اطلاعات مقدماتي فلسفه و علوم غربياش هم كافي باشد تا من بتوانم به او درس بدهم. سخنراني كردن غير از درس دادن است. شما مستمع سخنان من هستيد نه شاگردان من"
حالا باقر پرهام در سال 1337 این شرایط را داشته یا سیاوش جمادی در دهه چهل و پنجاه که دانشجوی فردید بود و یا در منزل فردید مستمع خودخواسته وی؟
میتوان به فردید ایراد گرفت که چرا تدریس "بررسی کتب دبیرستانی" در دانشسرای عالی را می پذیرفته و یا هشترودی تدریس در آن موسسه کذائی یا تدریس "تاریخ علم" در دانشکده ادبیات با یکی و نصفی دانشجو را (رضا داوری فلسفه معاصر ایران ص 119)، شاید مجبور بوده اند ساعات موظفی خود را پر کنند یا پول لازم داشته اند و هر درسی را بوده می گر فته اند و یا حرفی هائی داشته اند که باید می زدند حالا شده در این کلاسها.
1 – عناوینی که باقر پرهام برای سخنان فردید در آن کلاس نوشته در قسمت جداگانه ای آورده خواهد شد اما پرهام در همینجا در زیرنویس آورده که :
"این پرسش بجاست که یادداشت های تو تا چه حد کامل است و چقدر سندیت دارد پاسخ این است که من بر اساس همین یادداشت ها به آقای فردید امتحان دادم و نمره 19 گرفتم"
از نظر نگارنده هر چقدر که یادداشتهای ایشان نسبتا بدردبخور می تواند باشد است (سرفصل هائی که آورده این را نشان می دهد) استدلال ایشان که نمره 19 گرفته بیخود است. ظاهرا استاد فردید راحت نمره می داده، خودش در جائی می گوید که شمس آل احمد را که از مرحوم یحیی مهدوی که درس فلسفه را جدی می گرفته نمی توانسته نمره بگیرد، پیش وی فرستاده اند.
در قسمت قبل هم یادی از مرحوم هشترودی و تدریس وی در موسسه آمار شد می گفتند وی در اول ترم سوالهای امتحان را می داده که البته کسی نمی توانسته پاسخ آن ها را پیدا کند و آخر ترم هم از ابتدا تا انتهای لیست به ترتیب نمره 18 و 19 می داده که مورد اعتراض مرحوم خواجه نوری رئیس موسسه بوده و نهایتا به رفتن هشترودی از موسسه انجامده است.
2 – نصرالله پورجوادی هم حرفهای تقریبا مشابهی در مصاحبه با کتاب ماه ادبیات و فلسفه(شهریور 1381) زده که محمد منصور هاشمی هم آن را درکتاب خودش آورده است.
هر گونه نقل مطالب آزاد است