هانری کربن خود در صفحه 98 "از هایدگر تا سهروردی" تا آنجا که از فردی پیرو "باطن مآبی" و "نهان روشی" می توان انتظار داشت وضع خود را نسبت به "دین" آشکار تر می کند:

"اینک به نکته دیگری اشاره کنم که هر فیلسوفی آن را می داند : تنها هنگامی می توانید کتاب خوبی در مورد افلاطون بنویسید که دست کم در موقع نوشتن آن پیرو افلاطون باشید و این حقیقت را مورخین ادیان به سختی درک می کنند . به یاد می آورم که بیست سال پیش در همایشی بین المللی همکاری از کشوری دور دست به سخنان همیشگی من در مورد تشیع گوش می داد و به فردی که در کنارش نشسته بود زیر لب چنین گفت:"چگونه می توان این چنین از دینی سخن راند که دین شما نیست؟". در پاسخ به او باید بگویم که پس منظور از اصطلاح دین و فلسفه را "مال خود کردن" چیست؟ متاسفانه برخی تنها در چهارچوب "گرویدن به دینی دیگر" قادر به فهم و توجیه این مسائل اند، یعنی حتما باید به آن فرد برچسبی جمعی بزنند. خیر! تغییر دین دادن شرط لازم نیست و عدم فهم این نکته نشاندهنده عدم درک "باطن مآبی" است. اهل فلسفه می دانند که افلاطونی شدن با اسم نویسی در یک نهاد رسمی یا دار و دسته ای خاص تحقق نمی یابد و اگر هم پیرو افلاطون شدند، محکوم نیستند که برای همیشه افلاطونی باقی بمانند. تمام عرفای شرق یا غرب چیزها را بصورت باطنی و درون ورزی، تامل و برآورد می کنند به این معنی که درون خویشتن را تبدیل به منزلی می کنند برای فلسفه ها و ادیانی که در سیر و سلوکشان قرار می گیرند. عارف راز خود را حفظ می کند، راز قلعه روح و نفس، زیرا حقیقت درونی ژرف خود را در انتخابی برونی و دارای جنبه جامعه شناختی ظاهر و بیان نمی کند بلکه در تولید آثار شخصی خویش و ترکیب زیسته های خود است که آن حقیقت را آشکار می کند. وطن و امت کسانی که در هر جا پیوسته اهل باطن اند همان "کلیسای درونی" است که همگی ما بدون نیاز به اعلام عضویت و وابستگی می توانیم به آن تعلق داشته باشیم، آری، این پیوند درونی پیوندی حقیقی است زیرا مشمول مرور زمان نمی شود و آسیب پذیر نیست، در این مورد می توان گفت که "زبان از سرشاری و وفور دل سخن می راند". فکر می کنم به همین سبب است پس از سالها زحمت و کار مشترک دوستان ایرانی ام در کمال آزادی و صداقت، همدلی و رفاقت خود را همچنان با من حفظ کرده اند و امروز نیز دوستی ما ادامه دارد در حالی که خاطره یاران از دست رفته مان همواره در ذهن ما زنده است".

در همین مصاحبه "از هیدگر تا سهروردی" و در پی نوشت هانری کربن بر آن و همچنین دو مصاحبه دیگری که از هانری کربن در دسترس نگارنده قرار دارد(1) وی تا کید بسیاری بر فیلسوف بودن خود حتی در اوان جوانی دارد(2). در یکی از این مصاحبه ها سوالی مطرح می شود که ماهیت عقیده دینی "کربن" را آشکارتر می سازد:

"میبدی: اجازه بدهید جال که این بحث پیش کشیده شد، از شما سوال کنم که با توجه به «انتلیجنسیا آژانسی» و «روح القدس» یا «نفس قدسی» که از هر دو، معنی مشترکی مستفاد می شود، آیا اختلاف و فرقی میان «پیامبر» و «فیلسوف» وجود دارد؟ یااز نظرگاه شما، اختلاف و تباینی میان این دو نیست؟
کربن : به همان دلیل که گفتم، هیچ اختلاف و تباینی میان آنها موجود نیست. من در مطالعات و پژوهش های خود، سعی کرده ام که علت عدم هر نوع اختلاف و تباین را شرح و بسط دهم، و در این باره مطالب زیادی نوشته ام" (3)

مقایسه ای بین این سخنان کربن با سخنان فردید به وضوح نشان می دهد که به هیچوجه نمی توان فردید را ذیل کربن و یا عضوی از مجموعه "دوستان ایرانی" ای که کربن از آنها یاد کرده است قرار دادمگر این که کسی کودن یا مغرض بوده باشد. برای رفع هرگونه شبهه ای عبارتی از برنامه تلویزیونی فردید یعنی "درآمدی به حکمت معنوی" نقل می شود که در سال 1351 پخش شده و لذا نمی توان آن را تحت تاثیر حال و هوای پیروزی انقلاب اسلامی فرض نمود:

"فضلای "تومیسم" در تمام مسائل فلسفی کتابهائی نوشته اند ولی با یک اصل قبلی، با یک وضع قبلی، و آن عبارت از مطلق داشتن (دانستن؟) "سن توما"ست و ارسطو و "دیانت مسیح در واقع تابع ارسطو"، البته باز برای اینکه سن توما تابع ارسطوست. این یکی از موارد عجیب غرب زدگی است. بسیار فاضلانه است کتابهای اینها، واقعا قابل استفاده است، چه در تاریخ فلسفه و چه در مسائل فلسفه، نهایت اینکه خود دین تابع فلسفه است.. .... کلام سن توما با کلام اعتزال در اسلام خیلی نزدیک است .....در فلسفه هم یک مبحثی است بنام تئولوژی یعنی خداشناسی، "تئولوژی فطری"(4) است در مقابل "تئولوژی روله"(5)، "خداشناسی ایقانی"، بنده یک مرتبه عرض کردم به عربی می شود "علم کلام". بنده شخصا از کارهای این آقایان خیلی استفاده کردم ولی هیچ نمیتوانم موافق با مبانی آنها به هیچوجه باشم. دین غیر از فلسفه است، جداست از فلسفه، چنانکه هیدگر به این مطلب خوب وارد است، متوجه است، متافیزیک حوالتی است، دین هم حوالتی دیگر است، یا اینکه دین اصولا معنائی ندارد بسیار خوب! اگر معنا داشت معنایش غیر از متافیزیک و فلسفه است، دین را تابع متافیزیک و فلسفه قرار دادن غرب زدگی است یعنی یونان زدگی است"

با توجه به صراحتی که فردید در طرح مساله دارد و با توجه به تاکید و اصرار کربن بر متافیزیک و فلسفه باید گفت "دین" به معنی اخص کلمه  از نظر فردید برای کربن و امثالهم امری بی معناست و حرفهای این افراد که به مذاق خیلی از مومنین نیز شیرین می آید بر اساس اصل "باطن مآبی" و ایزوتریسم و نهانروشی است که بیان شده است.

1 – یک مصاحبه با فردی با اسم مستعار"م - نیام" چاپ شده در ماهنامه بنیاد شماره اول اسفند 1355 با عنوان "شرق درون" و دیگری مصاحبه علیرضا میبدی چاپ شده در روزنامه رستاخیز 30/9/1355

2 – "باید یاد آور شوم طی همین سالها (حدود 1928 یعنی زمانی که کربن تنها 25 سال داشته است) کلاس های استاد امیل بریه نیز برگزار می شد. دروس او فیلسوف جوان و پرشوری چون من را بخود جلب کرد"(از هایدگر تا سهروردی ص64)

3 – روزنامه رستاخیز 30/9/1355

4 – Theologie Naturelle، هانری کربن در صفحه 82 از هایدگر تا سهروردی می نویسد: "هنگامی که نخستین کار منتشر شده خود در شرق شناسی یعنی ترجمه و ویراستاری آواز پر جبرئیل را در اختیار بارت گذاشته بودم او کتاب را که خواند با لبخندی لبریز از حسن نیت آن را جزء آثار "کلام طبیعی"(Theologie Naturelle) دانست".

شاید آنانی که حکم به قتل سهروردی دادند نیز چنین تشخیصی داده باشند که در اینصورت هرچند ممکن است آنان را متعصب و خشن و...بدانیم ولی یقینا "هالو" نبوده اند.

5 – Theologie Revele