"مضاعف" یا "مرکب"
شش هفت سالی میشود که من هرکجا در کتب و نشریات و اینترنت به نام استاد دکتر سید احمد فردید برخورد داشته ام آن کتاب یا نشریه را خریداری کرده یا کپی گرفته ام و مطالب اینترنتی را نیز ذخیره نموده ام. از برخی از این گردآوری شده ها در تهیه و تدوین مطالب سایت ahmadfardid.com و این وبلاگ استفاده شده است ولی حجم زیادی هم بلا استفاده باقی مانده بالاخص اینترنتی هایش، ضمن اینکه برای پیداکردن مطلب خاصی بعلت کثرت موارد خیلی وقتها دچار مشکل میشوم. از آنجا که در بسیاری از این مدارک فقط یکی دو جمله یا یکی دو پاراگراف به استاد فردید مربوط است لذا تصمیم گرفتم برای اینکه دستیابی به مطالب ساده تر باشد این قسمت ها را از متن اصلی خارج نموده ذیل نام نویسنده یا گوینده یا به ترتیب دیگری دسته بندی نمایم. همینکه شروع بکار کردم این واقعیت تاسف آور بیش از پیش برایم آشکار شد که که چقدر غلط و اشتباه و کج فهمی و بدفهمی– ناروا و تهمت و فحش و...بماند بجای خود – در مورد استاد فردید در این نوشته ها و گفته ها در وجود دارد. پس بنظرم رسید تذکر و یادآوری این موارد در این وبلاگ کار بی جائی نباشد.
یکی از اولین مواردی که شروع به استخراج "فردید" از آن کردم متن گفتگو یا میزگردی است مابین دکتر سیدجواد طباطبائی و دکتر نصرالله پورجوادی و همچنین احمد بستانی و حامد زارع. دو نفر اول که بیشتر شناخته شده و از اساتید و صاحبنظران محسوب شده و با استاد فردید ارتباط و مراوده داشته اند، آقای احمد بستانی هم که عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی است و مقاله ای با عنوان "هایدگر، کربن، فردید" از ایشان در "مهرنامه" چاپ شده و آقای حامد زارع هم نویسنده و روزنامه نگار حوزه فلسفه و علوم انسانی و هر دو با آراء و افکار استاد فردید بیگانه نمی توانند بود. متن این گفتگو با عنوان "سنت گرائی، غرب زدگی مضاعف است" منشر شده (تا کنون متوجه نشده ام در کدام نشریه)که مطالب مربوطه در این نوشته از وبلاگ"جدال قدیم و جدید" که علاقمندان دکترطباطبائی راه اندازی نموده اند نقل می گردد.
در این گفتگو برای اولین بار دکتر پورجوادی به دکتر فردید اشاره می کندهر چند که قبلا دکتر طباطبائی بدون ذکر نام استادفردید از "صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است" یاد کرده است:
"پورجوادي: بله! من اين را از خود دكتر نصر هم شنيدم. ولي به نظر من سنت گرايي ترجمه خوبي است. دكتر فرديد از آن به فرادهش ياد مي كرد"
و سپس در ادامه بحث در جائی دکتر طباطبائی می گوید:
".......حرف فرديد در اين جا مهم است چون او مفهوم tradition را از فعل tradere، به معنای فرادادن و انتقال دادن، فرادهش ترجمه ميكند. يعني چيزي كه انتقال پيدا ميكند. به انگليسي hand down......"
درباره سنت و فرادهش از نظر استاد فردید میتوان به متن مناظره انسان شرقی – انسان غربی در همین وبلاگ مراجعه نمود که البته کافی به مقصود نیست.
و سرانجام در اواخر جلسه می رسند به اینجا که:
"پورجوادی:........باری ، سنتی بودن با سنت گرا بودن فرق دارد. سنت گرايي يك نوع ايدئولوژي و تفكر غربي است. رنه گنون يك سنت گراي غربي بود. سنت گرای غربی بودن چیز بدی نیست. ولي وقتي سنت گرايي در جامعه اسلامي مي آيد و مي خواهد جایی از برای خود باز کند، ممکن است از درون اين شيشه غولي به نام بن لادن در آيد. خود همين سنت گرايي براي آدم شرقي نوعي غرب زدگي است.
طباطبايي: البته، يك غربزدگي مضاعف است. فرديد از آن به غربزدگي مضاعف تعبیر میکرد. در مورد آل احمد هم مي گفت كه او غربزده مضاعف است. چون هم غربزده است و هم نميداند كه غربزده است. اين مسئله مهمي است. اینجا میتوان به بحث ترور پرداخت. .............."
واضح است که آقای دکتر طباطبائی در اینجا مرتکب یک اشتباه لفظی شده و بجای "غربزدگی مرکب" (به قیاس جهل مرکب به گفته استاد فردید) گفته است"غربزدگی مضاعف" خودش هم در ادامه می گوید :"هم غربزده است و هم نمی داند که غربزده است" و دکتر پور جوادی و مصاحبه کنندگان هم توجه نکرده اند و این اشتباه لفظی به تیتر این گفتگو یا مناظره هم رفته است.
غربزدگی مضاعف به اصطلاح دکتر فردید یعنی "غربزدگی دو چندان" (این تعبیر هم از خود استاد است)که منظور از آن غربزدگی عالم مدرن است. عالمی که قبلا غربزده به معنای یونان زده بوده (غربزدگی غیر مضاعف) با رنسانس غربزدگی اش مضاعف می شود. با این حساب همانطور که استاد فردید بارها تکرار کرده همه افراد در این عالم مدرن فعلا به نحوی غربزده مضاعفند منجمله خود استاد و دکتر طباطبائی و دکتر پورجوادی و دکتر نصر و غیرو اما فی المثل اگر آقای دکترطباطبائی قبول داشته باشد که غربزده مضاعف است آنوقت می شود غربزده مضاعف بسیط و اگر دکتر نصر قبول نداشته باشد که غربزده مضاعف است آنوقت میشود غربزده مضاعف مرکب، و می ماند سلبی یا ایجابی بودن.
فردید خود را غربزده مضاعف بسیط سلبی میدانست (غرب جدید او را زده است و میداند که غربزده است ولی نمیخواهد که غربزده باشد) و به نظر می رسد غربزدگان بسیط (حتی غربزده مضاعف بسیط ایجابی یعنی کسی که غرب جدید او را زده است و این مساله را می پذیرد و میخواهد که غربزده هم باشد مثل تقی زاده) را یک جورهائی به غربزدگان مرکب ترجیح می داده است.
جای یک کتاب "غربزدگی" اثر استاد فردید عجب خالی بنظر می رسد.
هر گونه نقل مطالب آزاد است