یکی از جنبه های جالب سروکار داشتن با فردید، بررسی مناسبات و روابط وی با دیگر چهره های فکری و هنری و ادبی است، چرا که اولا در بین این افراد مهمترین و مشهورترین چهره های صد سال اخیر را می توان یافت و ثانیا فردید در سخنانش به این افراد و نسبتشان با خودش اشاراتی کرده که بعضا در بدو امر عجیب و متناقض هم ممکن است بنظر بیایند.

 یکی از مشهورترین این افراد مهمترین چهره روشنفکری دهه چهل شمسی یعنی جلال آل احمد است. فردید و آل احمد از بازگشت فردید از اروپا به سال 1334 تا درگذشت آل احمد در سال 1347 دوست و همنشین و همراه و هم بحث بوده اند. فردید در سخنانش بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی بارها از آل احمد یاد و به شیوه خاص خویش کار فکری و منش و کنش آل احمد را تحلیل کرده که البته خالی از انتقادهای تند نیز نیست.

نگارنده که قبلا در نوشته ای  با عنوان "گفتار فردید – گزارش جلال" قسمتی از سخنان همدلانه فردید درباره آل احمد را در همین وبلاگ درج کرده، در اینجا سعی نموده با نقل قول های بیشتری از فردید امکان نتیجه گیری را برای مطالعه کنندگان محترم تا حدی فراهم آورد. نتیجه ای که خود من با توجه به سخنان بعد از انقلاب فردید درباب آل احمد گرفته ام تا اینجا این است که فردید برای دفاع از انقلاب اسلامی – البته انقلاب اسلامی به توضیح و تفسیر خودش - گاهی تا آنجا که می توانسته از آل احمد بنحوی دفاع نموده و در مواردی باز هم برای دفاع از انقلاب اسلامی وی را – بیشتر بعنوان سمبل روشنفکری معهود قبل از پیروزی انقلاب – مورد انتقاد و بعضا انتقاد شدید قرار داده است.

سید احمد فردید، تولد 1289 یزد، مرگ 1373 تهران، تحصیل در دوره دکتری دانشگاه سوربن، استاد فلسفه غرب در دانشگاه تهران، فیلسوف، حکیم و اتیمولوگ

سید جلال سادات آل احمد، تولد 1302 تهران، مرگ 1348 اسالم گیلان، تحصیل در دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشسرای عالی تهران، داستان نویس، مترجم و پژوهشگر

نحوه آشنائی و روابط فی مابین

جلال آل احمد در سال 1322 وارد دانشسرای عالی می شود، گفته شده که احمد فردید قبل از سفر فرنگ در سال 1326، علاوه بر دبیرستانها در دانشسرای عالی نیز تدریس می کرده است لذا این امکان وجود داشته که این دو در دانشسرا به یکدیگر برخورده باشند. احتمال دیگر، ملاقات در دفتر مجله "سخن" است. در همان سالهائی که فردید در هیئت تحریریه ماهنامه سخن حاضر می شده اولین نوشته آل احمد در مجله سخن، با عنوان "زیارت" در سال 1324 بچاپ رسیده است ولی آشنائی جدی و مراوده مستمر این دو چهره بحث برانگیز فلسفه و ادبیات ایران معاصر که برخلاف گزارش برخی(1) تا پایان عمر نسبتا کوتاه آل احمد تداوم داشته، پس از بازگشت فردید از اروپاست که آغاز می شود. فردید خود در این باره می گوید:

"حالا آل احمد ارتباط داشت با "درخشش"(2)، درخشش چیزی نبود، آلتِ آلت فعل بود. من همان اوائل بعد از اینکه آمدم از اروپا به اینجا{آل احمد} آمد و علتش هم این بود که این چون مقالات من را دیده بود (3)تصور کرده بود بالاخره من اگزیستانسیالیستم و شاید هم هنوز یکسره از شر اگزیستانسیالیسم در آن موقع نجات پیدا نکرده بودم- از شر اگزیستانسیالیسم ژان پل سارتر و این حرفها - بعد به این مناسبت آمد و گفتش که ما میخواهیم  یک مجله ای بنویسیم، قبول کردم، بعد یک جلسه ای من و او و درخشش داشتیم و من شرایطی گذاشتم که نشد، خودشان رفتند مجله(4) را منتشر کردند. بعدش یک هفته رفت، باز آمد و خواستند  که یک جلسه بحثی باصطلاح که یک قدری جنبه فلسفی داشته باشد راه بیاندازند در این باشگاهِ نمیدانم... این کانون مهرگان که مال دبیران بود، من و هشترودی (5)دونفری" (مصاحبه با جلال میکانیکی 1359)

سیدعبدالله انوار می گوید این مناظره سال 1335 برگزار شده (6) و طبعا آل احمد هم حضور داشته است.  گویا فردید در این مناظره برای اولین بار  اصطلاح " غربزدگی" را در ملاء عام عنوان کرده است:

" خوب به خاطر دارم كه به زمستان 1335 شمسی در باشگاه معلمان انجمن فلسفی‌ای داشتیم و در آن بزرگان اندیشه ایران چون آقای دكتر سیداحمد فردید از یك سو و مرحوم دكتر هشترودی از سوی دیگر شركت می‌كردند و بحث‌های گوناگون فلسفی و اجتماعی به آن مجلس می‌رفت و اغلب با كنایه سخن روز  مطرح می گردید چه " الكنایه ابلغ من التصریح" روزی ناگاه عبارت "غربزدگی"در آن انجمن به كار رفت. جلال این تركیب لفظی را قاپید و با معنائی كه بعد به آن داد رساله معروف غربزدگی خود را پرداخت. غربزدگی و تفسیر مطلب را دكتر احمد فردید داد و گرداننده آن (جلسه) دكتر تسلیمی بود"( سید عبدالله انوار، یادنامه جلال آل احمد)

فردید خود ماجرائی را که آل احمد در این جلسه پیش آورده چنین شرح می دهد:

"البته مسائل یک قدری "اصطلاح" بود دیگر، باصطلاح نامانوس بود برای بقیه، گیجشان میکرد. میفهمیدند مطلب هست ولی در عین حال اگر میخواستند اظهار لحیه بکنند، نمیتوانستند. موقعیتش یک طوری بود که نمیتوانستند در مقابل  بنده و هشترودی اظهار نظر کنند. من میرفتم به "اصطلاح" دیگر، هشترودی هم میرفت به "اصطلاح"، نامش را بگذارید  فضل فروشی. {ما} کتابهائی خوانده بودیم  که آنها نخوانده بودند هنوز، مطالعاتی کرده بودیم که آنها نکرده بودند، در این حیص و بیص آل احمد باصطلاح نویسنده یک قدری گیج شد، مقدمات نداشت که این مطالب را دربیابد، حقیقت مطلب و خب موضعگیری او یک جورموضع گیری باصطلاح ژان پل سارتر بگویم situe بود، "منحاز" در زمان و مکان آنروزی بود و میخواست مبارزه بکند، زمان و مکان تمدنی و فرهنگی و روزنامه نگارانه و آنروزی، جریده نگارانه و همچنین نویسندگی ونون و قلم به معنی خلاصه نیست انگارانه آنروزی و در سطح پائین تر از نظر معلومات نسبت به غربیها - خیلی بی مقایسه - غربیهای نیست انگار دیگر، غربیهای غربزده. یک جلسه آل احمد آمد و رفت پشت میز شروع کرد به صحبت کردن. حرفش این بود که "این حرفهائی که شما میزنید، آمدید و ما را مشغول کردید دارید فضل فروشی میکنید، به ما چه ربطی دارد؟ - همین حرفهائی که حالا میزنند - حرفهائی بزنید که آسان همه بفهمند باصطلاح برای توده های وسیع مردم باشد - این لفظ توده،  کلمه توده من خوشم نمیاید که استعمال کنم، این لفظ را توهین به انسان... "چیز" نیست انسان، "مردم"  را ترجیح میدهم - یک حرفهائی بزنید که مردم بفهمند" - این زبان نویسنده ها که وسیله هستش دیگر- یک قدری دوستانه عصبانی شد، مشتش را کوبید روی میز لیوان آب هم ریخت تمام را تر کرد. یک عده  خندیدند، عده ای هم سکوت کردند. خانمش هم بود و حتی چندی قبل با تلفن از خانمش پرسیدم آیا یادت هست این حادثه؟ گفت آره، از حافظه یادش بود." (مصاحبه با جلال میکانیکی 1359)

در عین حال قرائنی نیز وجود دارد که نشان می دهد این دو تقریبا از ابتدای ورود فردید به ایران در سال 1334 علاوه بر این موارد، رفت و آمد و دوستی نیز داشته اند. آل احمد "پیر مرد چشم ما بود" را دی 1340 نوشته و آورده که:

"آخرین باری که غرش خشم او (نیما یوشیج) را شنیدم شبی در لانه خودمان بود شش هفت سال پیش شبی زمستانی بود و ارانی و داریوش و فردید و احسانی بودند..."

به این ترتیب از همان سال 1334 فردید به خانه آل احمد رفت و آمد داشته است. دیگر اینکه پرویز داریوش در سال 1336 مطالبی را با عنوان "مفاوضه مولانا عقیل و دکتر آلامد درباره خنیاگر کوهستان" در نشریه اندیشه و هنر شماره سال 1336 بچاپ رسانیده است که در واقع گزارش مباحثه فردید و آل احمد  درباره شعر نیما  در یک محفل خصوصی است.

ماجرای رساله غرب زدگی آل احمد

با این تفاصیل وقتی آل احمد و فردید در سال 1340 در زمان وزارت محمد درخشش در جلسه شورای هدف فرهنگ ایران حضور بهمرساندند یک آشنائی نزدیک حدودا شش ساله با هم داشته اند و از آراء و افکار یکدیگر با خبر بوده اند و اینطور نبوده که آل احمد اصطلاح غرب زدگی را در همان جلسه از فردید شنیده و فی الفور آن مفاله بلند را نوشته باشد. و با اطمینان می توان گفت که تا آن زمان آل احمد بارها و بارها این اصطلاح را از فردید شنیده و با آن آشنائی داشته است.

البته باید در نظر داشت برخلاف آنچه در بدو امر ممکن است بنظر برسد "غرب زدگی" همانطور که دکتر داوری نیز اشاره کرده مفهومی پیچیده است(7) و شاید هنوز کس دیگری جز خود فردید آن را کما هو حقه درک نکرده باشد.

محمد درخشش که رئیس کانون معلمان بود در سال 1340 همزمان با نخست وزیری علی امینی به وزارت فرهنگ (شامل وزارتخانه های آموزش و پرورش، علوم و فرهنگ و ارشاد اسلامی امروز) رسید. وی که با جلال آل احمد کاملا آشنائی داشت، در شروع وزارتش جلسه "شورای هدف فرهنگ ایران" را با دستور کار :"بحث در مبانی آموزش و پروش" را تشکیل داد و منجمله فردید و آل احمد هم جزء مدعوین جلسه بودند. فردید خود ماجرای آن جلسه را اینگونه شرح می دهد:

"حالا نمیدانم چند وقت گذشت، یکی دوسال، درست یادم نیست، همچنان آل احمد ارتباط داشت با این درخشش. آمد و وزارت فرهنگ درخشش شد وزیر، زمان نخست وزیری دکتر امینی(8). من میدانستم اینها چی اند، من که اصلا از آن موقع که غربزدگی برایم مطرح شد تمام مشروطه را یهودی زده و ماسونی زده میدانستنم، برای من روشن بود مساله، نمیتوانستم چیزی بگویم. بعد آمدم وزارت فرهنگ نگاه کردم و دیدم  خب مشاورش و در واقع همه کاره آقای درخشش، دکتر تسلیمی(9) فراماسون، با هوش، هوش خناسی اداره میکرد، اصلا همه کاره وزارت فرهنگ آن موقع و مغز باصطلاح نامتفکر و متفکر به تفکرو اندیشه شیطانی  اهریمنی دکتر تسلیمی بود. از من دعوت کرد دکنر تسلیمی.  آن سبک بهائی ها هست و فراماسون ها هم هست، یک کسی را اگر ببینند متوجه اوضاعشان شده و قدری باهاشان مخالف است سعی میکنند که با پنبه گلویش را ببرند. حس هم کرده بود که من سواد دارم، درس خوانده ام، این را فهمیده بود،{تسلیمی}با هوش بود، فلسفه را می فهمید و با هومن قابل مقایسه نیستند ولی رفیق او بود دیگر، برای اینکه هم لژ بودند شاید، اینها هر دو فراماسون بودند، تبلیغ میکردند فراماسونری را. آمدیم توی یک اطاقی نشستیم اطاقی بود و مدیرکلی بود، اتاق مدیر کل که اونهم در اروپا درس خوانده بود، آقای دکتر مشایخی که بنظر من باصطلاح آدم نحیفی بود بالنسبه، ساده نگر، ساده انگار بود و ایشان مدیر بود، مدیر آن قسمت بود که نمیدانم چه قسمتی بود، اداره کلی بود و ایشان مدیر کل بود. همینطور که اینجا گزارش داده آل احمد، میخواستند که باصطلاح تدوین کنند اصول آموزش وپرورش {را}. آل احمد هم لابد مترصد بود. من هم دعوت کردند، درخشش هم مرا میشناخت، داستانی دارد. یک بار من رفتم یک مرتبه درخشش را دیدم، واقعا ها! وقت نیست بگویم که چه حرکاتی از خودش در می آورد. "الرحمن علی العرش استوی"، علی الفرش انحطاط و مذلت استوی، نه علی العرش استوی. ولی در حقیقت و به واقع الرحمن علی العرش مذلت و مسکنت ایستاده بود. حالا چه کارها کردند در وزارت فرهنگ اینها و بعد هم رفتند. در آن جلسه بنده بودم یک طرف دکتر تسلیمی نشسته بود  با آن رندی به معنی امروزی لفظ ، یعنی نهایت پستی، نه {رندی} به معنای حافظ ، یک طرف هم دکتر راسخ(10). من هم معمولا در مجالس اخلاقم این بوده تعارفم که میکنند بیا بالا، سعی میکنم که در آخر بنشینم، مگر اینکه دستم را بگیرند بزور ببرند بالا، بهر حال مرا کشیدند بالا پهلوی آنها نشستم، نشد، رفتم اول هم نشستیم و دکتر تسلیمی متوجه بود، منهم توجه داشتم، گفتگو میکردم. ای آقا من این حرفها را کهنه کرده بودم، این علوم انسانی را. نه اینکه بگویم حالا من علامه بزرگوارم، اصلا کلمه علامگی را من طرح کردم که مسخره کردم به عنوان علامه بزرگوار مینوی، تقی زاده دیگر. ولی خب در جوانی جامعه شناسی آمده بود بسراغ من، علوم انسانی، روانشناسی، خوب مطالعه کرده بودم همینطور بیائیم تا جریانهای مد روز که عبارت از پسیکانالیز بود، درس جامعه شناسی هم... جزوه هم هنوز هم اگر به دست این و آن باشد ببینید، مطالعه2000  صفحه کتاب کرده بودم تا یک جزوه ای دویست سیصد صفحه ای نوشتم برای دانشسرا. "جامعه شناسی از لحاظ تربیت"، دانشسرای مقدماتی (11)بود، بعد هم اینها را دست یکی بود- یک آقائی- گفتم هر چه پول بخواهی {میدهم}اینها را به من بده، میخواهم این را ببرم از بین، نداد. از این جامعه شناسی دورکیم و گورویچ و این ها را پشت سر گذاشته بودم، گورویچ[...] کتابش را خوانده بودم بدون اینکه هنوز اسم گورویچ را هم نمیدانستند، خدا شاهد است اسمش را. درسش هم رفتم در سوربن گوش دادم، یکی از درسهایش که بعد به فارسی ترجمه شد(12). [......] بنابراین دکتر راسخ بی سواد بهائی شارلاتان و عامل دوره مذلت بار، واضح است میدانستم چیست، چکار میکند، خب رعایا خدمت میکردند دیگر به شاه سابق. من در عین حالی که مسائل را میبردم به یک مسائل به اصطلاح هپروتی توجه هم داشتم به قضایا، میرفتیم گفتگو میکردیم، یک وقتی دکتر راسخ میفهمید که گیر است، دکتر تسلیمی جاهائی که میدید مساله دارد به یک جای حاد میکشد جلوگیری میکرد خوب، به یک سبکی که به من برنخورد به اونها هم برنخورد، متوجه بود، هوش شیطانی عجیبی داشت و هیچگونه حیثیت انسانی نداشت برای اینکه این لازمه هوش شیطانی است دیگر، و اداره میکرد، حواسش هم جمع بود. مدتی دوام پیدا کرد، شاید اگر مجموع حرفهائی که آنها زدند با من مقایسه کنید بیشتر من حرف زدم. همه آنها را در یک طرف بگیرید و بنده هم یک طرف باز من بیشتر حرف زدم.  خوانده بودم،  خدای من شاهد است کار به جائی رسید که خارجی ها (13)می آمدند بخاطر بنده، بعد جا نبود میایستادند[......]. بعد قرار شد هر کسی مقاله بنویسد، آل احمد بدون اینکه توجه کند از دور نفس سرد من بر چوب... اثری کرد، برداشت مقاله نوشت، این مقاله را نوشت، این مقاله که نوشت بقیه هیچی، ساکت شدند، نتوانستند چیزی بگویند. اینها کی بودند؟ اینها باصطلاح همه دکتر بودند، دکتر روانشناسی همه از لحاظ تربیت، از سوئیس، از فرانسه، از آمریکا، همه بودند(14). هر کس هم یک مقاله نوشت، من هم مقالاتی که مینوشتند ردشان نمیکردم، ولی خب بالاخره ترجمه هائی بود، مسائل آنروزی بود، یک چیزهائی بود خلاصه بهتان بگویم خیلی بچگانه و قوی در این پسیکولوژیست، سوسیو لوژیست، آنتروپولوژیست، هیستوریست. بدون اینکه پسیکولوژی را درست خوانده باشند یا جامعه شناسی یا انسان شناسی یا تاریخ. آل احمد خب شوری داشت، یک چیزی نوشت" (مصاحبه با جلال میکانیکی 1359)

"مثلا همین کلمه "غربزدگی " را در نظر بگیرید . در دوره آقای درخشش وزیر وقت آموزش و پرورش ، جلسه ای یا سمیناری یا چیزی شبیه به آن تشکیل شد تا به بررسی مبانی آموزش و پرورش بپردازد . عنوان جلسه دقیقا این بود " بحث در مبانی آموزش و پرورش" و در آن بسیاری از صاحب نامان مثل آقای دکتر تسلیمی ، دکتر راسخ ، دکتر کاردان ، مرحوم جلال آل احمد و عده دیگری که آنها اغلب روانشناس بودند شرکت داشتند . خوب بنده را هم دعوت کرده بودند . بنده هم به شهادت آقایان مطالبی را عنوان کردم که همین مطالب باعث کشیده شدن اصل بحث به زمینه های دیگری گردید ، یکی از این زمینه ها "غربزدگی " بود . بعد مرحوم آل احمد به اشاره و القائات من مقالتی را نوشت و غربزدگی را مطرح کرد و باین ترتیب بحث سطحی در مبانی آموزش و پرورش به مقاله آل احمد انجامید ." (مصاحبه با میبدی 1355)

می بینیم که فردید در جریان نوشته شدن این مقاله بوده  و حتی می گوید:"به اشاره و القائات من..." و قضیه اینطور نبوده است که کلمه "غرب زدگی" ناگهان از دهان فردید دررفته و آل احمد آن را قاپیده و فی الفور آن مقاله را نوشته باشد بلکه وی از سخنان فردید در باب غرب زدگی مطلع بوده چنانکه در مقدمه مقاله اش اشاره هم نموده است(15). اما نکته ای هم درینجا وجود دارد و آن اینکه آل احمد بر حسب آنچه در مقدمه مقاله عنوان کرده و فردید هم به آن تصریح دارد، مقاله را قبل از انتشار برای تصحیح یا اظهارنظر به فردید نداده و یا اگر داده فردید از اینکار خودداری کرده است.

موضع فردید در قبال رساله غرب زدگی آل احمد

البته فردید در مواضع گوناگون از کلیت این نوشته، نرم یا تند انتقاد کرده است و مکرر و با ادبیات گوناگونی نقل شده که فردید - حتی خطاب به خود آل احمد - تاکید داشته که آنچه که وی نگاشته غیر از آن است که وی از این اصطلاح در نظر داشته است:

" اشاره به غربزدگی کردم باید یادآور شوم که معنائی که من از غربزدگی میخواهم با آنچه در این باره شادروان جلال آل احمد نوشته است، بسیار فرق دارد."(اندیشه های هدایت 1349)

"فردید (به آل احمد) می گوید آقا این غرب زدگی که من اصطلاح کردم آن نیست که شما نوشته و توصیف کرده ای"......" (علی اصغر ضرابی، روزنامه همشهری 18/6/81 )

دکتر فردید هم در عین تحسین از نوشته آل­احمد گفته بود که مرادش از غرب­زدگی چیز دیگری است. (رضا داوری، یادی از جلال آل احمد، 1391)

این نقل قول ها حاکی از آن است که فردید مخالفت اساسی با انتشار نوشته هائی از این دست نداشته است و حتی بعضی مواقع خود معنی غرب زدگی را به تناسب حال و مقام تا حدی نزدیکتر به برداشت امثال آل احمد مطرح می کند منتها با تاکید بر "مساله خودآگاهی" و "فلسفه تاریخ":

"درنظر من، غربزدگی از لحاظ فلسفه تاریخ مطرح است. نکته در مساله خودآگاهی است. و من غربزدگی را چنین تعریف میکنم: غربزدگی یعنی پذیرش قهری تمدن و فرهنگ غرب و پیروی بی چون و چرا از آن، بدون رشد به مرحله خودآگاهی که غربیان بهر صورت بدان رسیدند. پیداست که رنسانس (نوزایش) که ما غربزدگیش نامیدیم با مقتضیات قهری تاریخ چون استعمار و لوازم آن نیز همزاد و همراه بوده است.

پس بر خلاف آنچه که آل احمد در این زمینه نوشته نکوهش از غربزدگی مستلزم ستایش دوره پیش از مشروطه و آرزوی خام بازگشت به زندگانی نکبت بار و شریعت مآبی قلابی گذشته نیست و بهر حال من پیش خود همواره غربزدگی را به پسندیده و ناپسند بخش کرده ام. و این که گفتم صادق هدایت غربزده خوبی بود برای آنست که در مقابل غربزدگی آنروز با یک نحو دیگر از غربزدگی طغیان کرده بود." (اندیشه های هدایت 1349)

البته بنا به نوشته خود مرتضی کتیرائی – گردآورنده مطالب کتاب صادق هدایت - بین وی و فردید در مورد آنچه نهایتا تنظیم و چاپ شده اختلاف نظر وجود داشته(16) و درآنچه نقل شده نیز در همان جائی که فردید می خواهد غرب زدگی را تعریف کند – "نکته در مساله خودآگاهی است. و من غربزدگی را چنین تعریف میکنم..."- گسستگی بچشم می خورد. بهرحال بنظر می رسد تفاوت مطالب فردید و مطالب آل احمد را مسامحتا می توان صدر و ذیل – یک نظریه دانست و چنانکه مزبور شد فردید پس از اشاره به "غرب زدگی از لحاظ فلسفه تاریخ" و "خودآگاهی"، تعریفی از غرب زدگی ارائه می دهد که بیشتر ناظر به "غرب زدگی ما" است که اخص است از مطلق تعریف غرب زدگی و اگر بخواهیم آن را با استفاده از اصطلاحات خود استاد فردید مشخص کنیم می توانیم آن را "غرب زدگی قردی گرانه" و یا "غرب زدگی عنتروار"! بنامیم که تا حدی به مفهومی که آل احمد درنظر دارد نزدیک است ولی آنگاه که فردید احساس می کند ذیل مطلب را می خواهند جایگزین صدر آن نمایند چنین واکنش نشان می دهد:

"بنده نخواندم وگرنه یک خط قرمزی اینجوری و اینجوری می‌کشیدم رویش و پرت می‌کردم دور."(سمینار کنکاش در اندیشه های آل احمد 1369)

نگرانی فردید از افتادن آل احمد در دام فراماسونری

جلسات شورای هدف فرهنگ ایران باعث آشنائی جلال آل احمد با محمود هومن از سران فراماسونری ایران می شود در ادامه این آشنائی کار به جائی می رسد که به قول فردید فراماسونها می خواهند آل احمد را "بقاپندش". آل احمد درباره آشنائی ورابطه اش با محمود هومن می نویسد:

"و نسخه های ماشین شده آن به دست این دوست و آن بزرگوار رسید که خواندند و زیر و روهاش کردند و به پیراستنش یاد آوری ها نمودند از جمله این سروران یکی دکتر محمود هومن(17) بود که سخت تشویقم کرد و به دیدن اثری از آثار ارنست یونگر آلمانی راهم نمود، بنام "عبور از خط" که مبحثی است درباره نیهیلیسم چرا که به قول او ما هر دو در حدودی یک مطلب را دیده ایم اما بدو زبان و بدو چشم و من که آلمانی نمیدانستم دست بدامان خود او شدم و سه ماه تمام هفته ای دستکم دو روز، روزی دستکم سه ساعت از محضرش فیض ها بردم و تلمذها کردم"

فردید در باره بیرون آوردن آل احمد از دست فراماسون ها می گوید:

"داستان دکترهومن و کتابهایش این چیز عجیبی است. ببینید زبان چه بود؟ از این یاوه هائی است که با دروغ و بیسوادی پرداخته شده بود، فراماسون، فراماسون زده، فراماسون رسمی، آن موقع هم بود. خدا میداند من چه دست و پائی... بدون اینکه بتوانم بگویم... قوی بودند اینها، نمیتوانستم بگویم اینها... فراماسونها دارند چکار میکنند. خیلی دست و پا زدم آل احمد را بکشمش بیرون، دیگر وارد نمیشوم که سر این قضیه {بیرون}کشیدنش.. نمیتوانستم باهاش بگویم، قلمزن بود، غرور آن روز بود، کسی که قلم بدست میگرفت و یک چیزی می نوشت که نمیشد باهاش...بالای چشمش بگوئی ابرو" (مصاحبه با جلال میکانیکی 1359)

روابط پر تنش

"سید" احمد فردید و "سید" جلال سادات آل احمد هردو افرادی تند مزاج بوده اند و در سخن گفتن پر جوش و خروش و در اظهار عقیده بی پروا که در نتیجه تنش و حتی نزاع در روابط بین این دو باید امری طبیعی تلقی شود. با این وجود و برخلاف آنچه بعضی مدعی آن هستند دوستی و ارتباط آنها تا پایان عمر آل احمد تداوم داشته است. در واقع خیلی از مواقع این دو "با هم بوده اند"(18) و آل احمد در "خدمت و خیانت روشنفکران" در سال 1347 همچنان مطالبی از "حضرت احمد فردید"(19)نقل قول می کند. باید توجه داشت کسانی که این اختلافات را بزرگ کرده و بر آن انگشت می گذارند در واقع می خواهند باصطلاح با یک تیر دو نشان زده و هر دوی این بزرگواران را با هم بکوبند و از میدان بدر کنند.

در اینجا برای خالی نبودن عریضه مواردی از این دست نقل می شود:

"جلال آل‌احمد و سیمین دانشور روزی احمد فردید را با اتوموبیل خودشان از شمیران به تهران برمی‌گردانند. ضمن گفتگوهای پر شور و شر همیشگی در راه، سیمین دانشور نیز نظر خود را می‌گوید، و احمد فردید هم با الفاظی سخیف توی ذوق او می‌زند که چرا وارد مقولات(20) می‌شود. جلال آل‌احمد همانجا اتوموبیل را نگه می‌دارد، پیاده می‌شود، به آنسو می‌رود، در جلو را باز می‌کند، یخه احمد فردید را می‌گیرد، او را بیرون می‌کشد و کتک جانانه‌ای که بر اثرش عینک احمد فردید می‌شکند به او می‌زند و او را در نهر بی‌آب کنار جاده می‌اندازد و سوار اتوموبیل می‌شود و می‌رود" (آرامش دوستدار، مصاحبه با سایت نیلگون 2006 ) (21)

در تلخ زبانی فردید بحثی نیست و همینطور در اینکه وی با اظهارنظر بی ربط و پرت دیگران در مسائل جدی فکری بی ملاحظه برخورد می کرده (22) ولی اینکه آل احمد با فرد کوچک اندامی و مسن تری که بسیار از او آموخته بوده اینچنین رفتار کند نیز بعید بنظر می رسد.

اینکه آل احمد و اطرافیانش به سبب اینکه در مباحثه از پس فردید برنمی آمده اند نیز باعث می شده که دل پری از او داشته باشند و می تواند مبنای آنچه که در ذیل از نقل می شود – و امثال آن - بوده باشد: 

"چهارشنبه هر هفته خانه جلال آل احمد پاتوق روشنکفران بود شما آن موقع در جلسات حضور داشتید؟

ـ تصادفا در یکی از مجالس که من حضور داشتم دیدم جلال و اسلام کاظمیه در حال کندن باغ خانه جلال هستند از آقای کاظمیه پرسیدم قبر کیست؟ گفت: «این قبر احمد فردید است». این در حالی است که احمد فردید زنده بود و جلال با سبک تفکر آقای فردید موافق نبود. "(پرویز فرجام باجناق آل احمد در مصاحبه با خبرگزاری فارس 18/6/92)

باید در نظر داشت که آل احمد بدون شک مهمترین چهره روشنفکری دهه چهل ایران بوده و اگر برای فردید و تفکر وی اهمیت فوق العاده قائل نبود اعلام آمادگی برای محرر فردید شدن نمی کرد و نمی گفت که:"حیف که آنچه تاکنون گفته اید، نوشته نشده است و شما هم به خودتان ظلم کردید هم به ما. لااقل دو نفر بودند (به من (رضا داوری) و خودش اشاره کرد) که می‌توانستند این چیزها را بنویسند"(23) البته آل احمد از سخنان فردید یادداشت برداری کرده و آنها را به عبدالعلی دستغیب سپرده است.

تاثیر فردید بر آل احمد

بعضی ها "اسلام پناهی"  اواخر عمر آل احمد را تحت تاثیر فردید می دانند(24) در سخنان  مرحوم فردید در مصاحبه با مرحوم جلال میکانیکی نیز به این مساله و همچنین درباره گشتی که مرحوم آل احمد در اواخر عمر  در ابتدای تجربه آن بوده اشاره شده است:

"فردید : فراموش نمیکنم که حالا (آل احمد) میخواست یک قدری خودش را جمع کند و از نویسندگی یک قدری برود به اصطلاح به اصول، از فروع برود به اصول. برای اینکه آل احمد باطنا خوب آدمی بود آهان یادم رفت بگویم که در آن موقع که آمد صحبت کرد گفت بیا برویم خدمت امام.....

میکانیکی : ببخشید چه چیزی سبب شده بود که آل احمد میخواست برود خدمت امام؟

فردید : مثل اینکه یک دفعه هم خدمت امام رفته بود سر همین قضیه که خودش نقل می کند، گویا اسمی از من برده بود، نمیدانم بعد گفت که بیا برویم خدمتشان.

میکانیکی : یعنی میخواست نزدیک بشود به روحانیت؟

فردید : نزدیک شده بودخوشبختانه، در این اواخر نزدیک شده بود، داشت نزدیک میشد.

میکانیکی : آیا اعتقاد داشت که دین و دولت باید با هم جفت بشود

فردید : نه، اینها هنوزطرح نشده بود ولی از آن باصطلاح عصیانی که در مقابل خانواده اش و دیانت کرده بود، داشت برمیگشت.

میکانیکی : یعنی اعتقاد به دین و دولت نداشت با همدیگر؟

فردید : نه، هنوز طرح این مسائل نشده بود، این با امام طرح شد، با انقلاب طرح شد، لطف میکنید؟ اصلا این مسائل امروزی که هیچ کدامش مطرح نبود، حتی "امام زمان" هم مطرح نبود، لطف میکنید؟ این با این انقلاب مطرح شد. برای من مطرح بود در فلسفه تاریخ ولی متوجه بودم حکومتهائی که هست دین و دولت از هم جداست و میدانستم که حقیقتا "لمن الملک الیوم لله الواحد القهار"، با اصول فلسفه دوازده هزار ساله هندیها و زردشتیها، که بالاخره الله که آمد دین و دولت با هم آشتی میکنند. دراصول فلسفه تاریخ ادیان غربیها مطرح کرده اند. حالا در باب این یادم نرود در باب تئوکراسی توضیح کنم که چیست. حالا برویم به آل احمد، بعد مرحوم آل احمد آمد پیش من وصحبت کرد - جلوتر بهش گفته بودم - یک دفعه به من گفت میخواهم فلسفه بخوانم، بطور جد، چه بکنم؟ من دیدم حالا که رفته به اگزیستانسیالیسم و این حرفها بگذار یک جور باشد که خسته نشود، گفتم کتابهای کیرکه گور را بخوان چون اگزیستانسیل است باصطلاح و ازخدای مسیحیت تجلیل میکند، از تصوف مسیحی که مشوب به طاغوت جدید هم هست . آمد و گفتش با هما ن زبان قلمزنانه امروز که حدود هزار و پانصد تومان به من ضرر زدی حالا کی بنشینیم با هم مرور کنیم، بحث کنیم، مذاکره کنیم؟ تابستان بود و قرار شد که ایشان برود و برگردد و با هم شروع کنیم و بعد هم خبر رسید به من که فوت کرده، باور کنید که من خیلی متاثر شدم و در خلوت بی اختیار گریستم برای اینکه آل احمد خدا خواسته بود که فطرتش بیاردش به قدم در راه دیانت مقدس اسلام و دفاع از دیانت مقدس اسلام و مطالعه فلسفه و معارف. سنش چیزی نبود، وقتش بود که دیگر معارف اسلامی را مطالعه کند و اگر آل احمد حقیقتا باقی مانده بود مدد خوبی میتوانست برساند به این جمهوری اسلامی یقینا،خدا نخواست، مدد میرساند اگر سلامتیش را حفظ میکرد، به این شرط بود که سلامتش حفظ بشود، چون اشخاصی که نویسنده بودند دربعضی موارد سلامتشان در معرض خطر بود مثل مرحوم دکتر هشترودی."

انتقاد از آل احمد در آخرین سخنرانی فردید.

می دانیم که در اغلب نوشته های تحلیلی آل احمد به فردید اشاره و از وی نقل قولهائی شده است. فردید هم اما پس از مرگ آل احمد در سخنان خود به کرات از وی یاد کرده است. یاد آل احمد در سخنان منتشر شده فردید در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی محدود به تذکر در باب "غرب زدگی" است اما پس از پیروزی انقلاب، فردید در سخنان خود به نسبت خود با جلال آل احمد و روابط فی مابین و شخصیت فکری و اخلاقی و منش وی بالاخص در مصاحبه با جلال میکانیکی در باب غرب زدگی نیز پرداخته که نمونه هائی از آن آورده شد و داوری فردید در باب آل احمد را از آنچه ذکر شد می توان دریافت. از قضای روزگار آخرین باری که فردید در جلسه ای عمومی شرکت و سخنرانی کرده سمینار "کنگاشی در اندیشه جلال آل احمد" است که از یکشنبه 19/12/1369 لغایت سه شنبه 21/12/1369 از سوی "انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران" در تالار علامه امینی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران برگزار شده است. در آخرین روز این سمینار فردید بعنوان آخرین سخنران، سخنرانی ای با عنوان "غربزدگی و تزلزل ارکان و مبانی بیش از دوهزار و پانصد ساله آن در جهان کنونی" – عنوانی که در این سالهای آخر با اندک تفاوتهائی برای سخنرانیهای دیگری نیز انتخاب کرده – ایراد نموده است.

در این سخنرانی به شدت انتقادی، فردید در بحث درباره آل احمد اینطور شروع و طرح پرسش می کند:

"انسان {ها را} گفتند سه دسته اند: "ملأ عام، ملأ خاص، ملأ اعلی." ملأ اعلی چیست؟ بنده می‌خواهم بگویم در هر دوره‌ای از ادوار تاریخی را انسان ملأ اعلی‌ای است،. ملأ خاصی است، ملأ عامی است."

"اصلاً بعد از مشروطه و این نویسندگان و «نون والقلم» و قلم ‌زنان اینجا جزء ملأ خاص بودند یا عام؟ و ملأخاص هم که باشند، ملأ اعلی‌شان چیست؟ ملأ یعنی جمعیّت پر......آیا آل احمد ملأ خاص بود یا ملأ عام؟ اگر ملأ خاص بود- که رجوعش به ملأ اعلی‌ست - ملاء اعلی‌اش چه بود؟ آیا ملأ اعلای اسلامی بود؟"

در ادامه قطعاتی از این سخنرانی و پرسش و پاسخ آن که مربوط به جریان روشنفکری قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و جلال آل احمد به عنوان یکی از مصادیق آن آورده می شود.

"ببینید انسان گفتم سه ساحت دارد یا ملأ عام است یا ملأ خاص یا ملأ اعلی. آل احمد ملأ خاص بود یا عام؟ یکی از خصوصیّات بد قلمزنی این است که اینها جزو ملأ عام اند خودشان را ملأ خاص قالب می‌زنند. این قلمزنی دوره جدید یکی دو تا نیست. این سرمقاله‌نویسی، مقاله‌نویسی. تنها مقاله‌نویسی و تعهّد، آخر تعهّد کجا گفته‌اند؟ این ایمان دینی است؟ ایمان مگر چیز آسانی است! بنده دعوی ندارم که ایمان دارم، خواندم کلمات امام را برایتان. مگر آسان است که انسان ایمان داشته باشد؟ یقین چرا. قطعیّت چرا. این هم بیشتر از هر چیز همان قطعیّت غربزده مضاعف جدید است دانسته و ندانسته."

"از مسائل دیگری که ابتذال پیدا کرده ایمان است. {ایمان}،ایمان اسلامی دینی است. آیا می‌تواند ایمان غیر دینی باشد؟ اصلاً ایمان نبود زمان آل احمد. ما می‌گوئیم مومن بود، چه ایمانی؟ یقین غیر از ایمان است. هر چیز را ما مبتذل می‌کنیم. سر کلمه ابتذال، سال‌ها من گفتم "ابتذال هرروزینه" و "هرروزینه مبتذل" و یک کلمه که غربی‌ها ترجمه کردند بسط زیاد دادند."

"این است سوال من: یکی اهل برهان یکی اهل خطابه است، یکی اهل جدل است یکی اهل سفسطه یکی شعر. خطیب اصلی کسی است که رفته تا برهان-پایین می‌آید میرود به خطابه، مثل امام خمینی، مثل اشخاص-اما یک کسی که اصلاً تا مقام برهان نرفته و می‌آید خطابه سرمیدهد هیچ-این به مقام برهان نرفته-جدل میکند-این ادبیات می‌شود. شرط کمال این است که انسان...مگر آل احمد به برهان رفته بود؟ مگر معقول دستش بود میآید این حرفهایی که میزند - خطابه کم است بگویم - آنچه قدیم خطابه گفتند امروز می‌گویند ادبیات"

"آمدیم این همه ستایش‌های نابجا می‌کنند بعضی‌ها. این حرفها چیه؟ همه چیز را داریم لوث می‌کنیم و محو و نابود می‌کنیم در این تعارفات مبتذل روزنامه‌نگاری. اصلاً هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد."

"به تناسب زمان اگر بخواهیم که تعارف کنیم-اشکالی ندارد که تعارف کنیم- ولی زمان زمان غرب‌زده عجیبی بود."

"من شخص آل احمد را نمی‌گویم. کلّ اسلام را من ازش دفاع می‌کنم، حرف میزنم - نمیخواهم حساب پاک کنم، نخیر - اول کلّ اسلام است و بعد مصادیقش ولی حالا این مصادیق... کل را ما فراموش کنیم که نمیشود. میشود؟"

جای این سوال باقی است که به چه جهت فردید در این جلسه که برخوردهائی هم بین وی و گردانندگان آن – که یکی از آنها عطاءالله مهاجرانی بوده است  پیش می آید - اینهمه تند درباره آل احمد اظهارنظر کرده است؟

گویا فردید از سال 65 تذکر داده بود که مشت ها دیگر آنطور گره کرده نیست. به عبارت دیگر وی با تیزبینی خاص خود - که البته مبتنی بر درایت حکمی وی بود - نشخیص داده بود که در روحیه انقلابی بعضی از انقلابیون سستی و فتوری بوجود آمده است. برای شخص فردید هم در همان سالها تضییقات بیشتری فراهم شده بود. مخالفان وی یعنی عبدالکریم و سروش و اتباع و اشباه وی مانع تدریس فردید شده و حتی کلاس وی را در دانشگاه تهران در وسط ترم تعطیل کرده بودند و همچنین از فردید برای سخنرانی در جلسات و سمینارها کمتر دعوت می شد. در این حال فردید خطری که انقلاب اسلامی را تهدید می کرد تشخیص داده و در صدد انذار دادن به نیروی های انقلابی بود. در چنین شرایطی بنظر نگارنده وی معرفی جلال آل احمد قلمزن و روشنفکر دهه چهل را بعنوان به تعبیر فردید "روبر" – همان "الگو"ی خودمان – برای جوانان انقلابی درست نمی دانست و در واقع با انتقاد از آل احمد در مورد خطر روشنفکری معهود برای انقلاب اسلامی انذار می داد، در حالیکه در سال 59 که روشنفکری عقب زده شده بود بسیار ملایمتر و بنحوی همدلانه درباره وی سخن گفته بود.(25)

1 – "جلال آل احمد زمانی با وی درگیری پیدا کرد و دیگر هیچگاه تا پایان عمر با وی سخن نگفت." (ویکیپدیا فارسی)

2 – محمد درخشش، تولد 1295 تهران، مرگ 1384 مریلند، مدیر جامعه لیسانسیه های دانشسرای عالی و باشگاه مهرگان، نماینده مجلس شورای ملی، وزیر فرهنگ در دولت علی امینی 1340 - 1341

3 – احتمالا منظور مقاله های "از کانت تا هیدگر" و "نگاهی به نمودشناسی معاصر" است که در نیمه اول دهه 20 در ماهنامه سخن بچاپ رسیده است.

4 – برای نگارنده مشخص نشد کدام مجله بوده است. "مجله مهرگان" که گویا ارگان جامعه معلمان محسوب می شده ظاهرا به مدیر مسئولی درخشش از سال 1327 منتشر می شده است. از مجله ای هم با عنوان "نقش و نگار" به مدیر مسئولی سیمین دانشور نام برده شده که از سال 1334 منتشر شده و کارهای آن را جلال آل احمد انجام می داده است(خاتون مهدوی، معرفی جلال آل احمد، وبلگ فرصت اینجاست 11/7/90)

5 – هشترودی، محسن، تولد 1286، مرگ 1355 تهران، دکترای دولتی در علوم ریاضی از دانشگاه پاریس 1315، استاد ریاضی و رئیس دانشکده علوم دانشگاه تهران، فلسفه دان و شاعر، هشترودی و فردید سالهای متمادی دوستی و همنشینی داشته اند.

6 – نگارنده تا کنون به منبع موثقی در مورد سال برگزاری این مصاحبه برنخورده است. به این گفته انوار هم بدلایلی نمی توان چندان استناد کرد.

7 – "فردید از غرب می‌گفت و نظری پیچیده درباره‌ی غرب و غرب‌زدگی داشت که هیچ وقت آن را تفصیل نداد."(رضا داوری، در علوم انسانی دچار سوءتفاهم شده ایم )

8 – علی امینی (1284 - 1371) سیاستمدار ایرانی که یک دوره از اردیبهشت 1340 تا تیر 1341 نخست وزیر ایران بود.

9 – منوچهر تسلیمی متولد 1302 در قزوین، بهائی و فراماسون. در ویکیپدیای فارسی دکترای فلسفه از دانشگاه برمن پاریس و در اسناد منتشره در روزنامه کیهان 18/6/88 دکترا در تاریخ و فلسفه علوم از لندن معرفی شده است. آخرین سمت وی در رژیم گذشته وزیر بازرگانی تا سال 1356 بوده است.

10 – شاپور راسخ از افراد شاخص بهائیت که آخرین سمت او در رژیم گذشته گویا معاونت سازمان برتامه و ریاست مرکز آمار ایران بوده است.

11 – بنظر می رسد "دانشسرای عالی" باید بوده باشد چرا که چنین جزوه ای برای دانش آموزان دانشسرای مقدماتی که با مدرک سوم متوسطه به دانشسرا آمده و بعد از دو سال درسشان تمام می شده مناسب بنظر نمی رسد.

12 – برای نگارنده مشخص نشد کدام کتاب گورویچ مورد نظر بوده است. فردید در جای دیگری می گوید:"گورویچ یهودی که من بهتر از خودش می شناسمش، سالها {پیش رفتم}درسش را گوش بدهم آمد چیز کرد با آن لحن یهودی روسیش گفت بیا بنشین توی ماشین"(3/4/65)

13 – واضح است که منظور افرادی است که عضو جلسه نبوده اند و نه اتباع خارجی.

14 – نگارنده نتیجه کار این شورا در قالب مقالاتی که شرکت کنندگان ارائه نموده اند را دیده ولی متاسفانه از یادداشت اسامی باقی شرکت کنندگان غفلت نموده است.

15 – "من این تعبیر را از حضرت احمد فردید گرفتم اما او خود زیر همین عنوان حرف و سخنهای دیگر دارد بسیار خواندنی"(مقدمه غرب زدگی).

16 – کتیرائی خود در مقدمه این قسمت از "کتاب صادق هدایت" و در زیرنویس صفحه 390 توضیح می دهد که در مطالب فردید دستکاری نموده است.

17 – محمود هومن(1287- 1359)  تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند. سپس برای تحصیل در رشته مهندسی شیمی وارد دانشکدهٔ صنعتی ایران و آلمان گردید. نوشته شده وی بعدا از دانشگاه پاریس دکترای فلسفه گرفته است(ویکیپدیای فارسی). وی از سران سازمان های فراماسونری در ایران بوده است واین سخنان فردید گویا اشاره به اوست:

"این الفاظ از کجا آمدند ؟ از آنجا که زمانی فلسفه دانانی پیدا شدند که اینها با یک شیمی مدرسه متوسطه شروع کردند یکدفعه فیلسوف شدند . زبان زبان شیمی است مثلا ، آنهم شیمی ای که تازه ترجمه شده از غربی و از فرنگی بدون توجه به اینکه تفکر فلسفی نمیتواند منفک از گذشته تفکر فلسفی باشد برای هر قومی ، و اگر قرار باشد با کان لم یکن گذشته باشد – البته به جهاتی که یکی بیسوادی است و نخوانده ملائی و دیگر حوالت تاریخی."(درآمدی به حکمت معنوی 1351)

18 – "اوایل دهه‌ی چهل بود که من و بیژن الهی جلوی در سالن آب‌سردار ایستاده بودیم که برای تماشای نمایشنامه‌ی ” آهن ” خجسته‌ی کیا که مهدی سحابی در آن بازی می‌کرد تو برویم..... در این موقع مهمان‌ها از راه رسیدند که در میان‌شان جلال آل‌احمد و فردید باهم می‌آمدند."(رسولان رسالت نیافته، یادداشت های شخصی مهدی صبا)

19 – "می خواهم اشاره ای گذرا بکنم به اینکه دنیای ما دنیای شور و شوق و ایمان است، دنیای سازنده و گسترش یابنده است ولی به محض اینکه دنیای استدلال و توجیه و منطق شد دنیای پاهای چوبین خواهد شد و همان مدعیات که در حوزه عرفان مطرح است(2) و در زیرنویس:"پایان افاضات شفاهی حضرت احمد فردید که من به زبان خود درآورده ام (در خدمتو خیانت  روشنفکران، جلد اول صفحه 147) این مطالب درسال 1347 نوشته شده، البته باید درنظر داشت که این لقب "حضرت" مختص فردید نیست و آل احمد دیگرانی را هم چنین نامیده است.

20 – ظاهرا باید "معقولات" بوده باشد.

21 – آرامش دوستدار در این مصاحبه با کینه زیادی از فردید یاد می کند و نمی گوید "چیست آن کاین خشم و غم را مقتضی است". بعید هم بنظر می رسد آل احمد هم اینقدر ناجوانمردانه عمل کرده باشد.

22 – "اتفاقا فردید از پرسش استقبال می‌کرد. دکتر فردید در مجلس درس طوری سخن می‌گفت و در مجالس خصوصی طوری دیگر. در مجلس درس خود در دانشکده ادبیات تلاش می‌کرد هر چه را که می‌داند و آخرین چیزهایی را که اندیشیده است و مطالب آخرین کتاب‌هایی را که خوانده است، فی‌المجلس با مخاطبان خود در میان گذارد اما در جلسات خصوصی اهل دیالوگ بود و به پرسش‌ها پاسخ می‌داد. مگر اینکه پرسش به نظر خودش پرتی از او می‌شد که در این صورت شاید پاسخ تلخ می‌داد. به خاطرم می‌آید یک شب که دکتر غلامحسین ساعدی، روانپزشک و نویسنده به مجلس کذایی آمده بود، پرسشی از فردید کرد که با پرخاش شدید مواجه شد. اما فردید به پرسش‌هایی که ما می‌پرسیدیم، با حوصله پاسخ می‌داد، هر چند اگر پرسش را نمی‌پسندید، در پاسخ خود از طعن و طنز نیز پرهیز نمی‌کرد.(رضا داوری، سروش اهل تعمق فلسفی نبود، مهرنامه)

23 – "آخرین بار که مرحوم آل‌احمد را دیدم،‌ در مجلس سخنرانی مرحوم دکتر فردید بود که همان روز به سفر رفت و دیگر بازنگشت. حالا که فکرش را می‌کنم می‌بینم آن روز ایشان طوری با همه ما خداحافظی کرد که گوئی دیگر هیچ وقت یکدیگر را نمی‌بینیم. البته آن روز خداحافظی و سخن آل احمد را عادی تلقی کردم، اما وقتی خبر درگذشتش را آوردند،‌ یادم آمد که عجب خداحافظی معنی­داری کرد. آل‌احمد خیلی اهل تعارفات و مثلاً خداحافظی کردن با یکایک اشخاص نبود! می‌دانید که مرحوم آل‌احمد و مرحوم دکتر فردید از جهت فکری خیلی بهم نزدیک نبودند، ولی آل‌احمد می‌دانست که فردید حرفی برای گفتن دارد و صاحب درد است. آن روز آل­احمد در هنگام خداحافظی به دکتر فردید گفت:‌ «حیف که آنچه تاکنون گفته­اید، نوشته نشده است و شما هم به خودتان ظلم کردید هم به ما. لااقل دو نفر بودند (به من و خودش اشاره کرد) که می‌توانستند این چیزها را بنویسند.» (رضا داوری، نگاهی نو به سیاست و فرهنگ 1391)

24 – "ولی یک نکته را هم نباید فراموش کرد و آن اینکه پناه بردن دوباره آل احمد به اسلام در کتاب غربزدگی هم از اثر انفاس فردید بود"(دلریوش آشوری، اسطوره فلسفه در میان ما 1383)

25 – فردید در سال 59 به میکانیکی اینچنین می گوید:"ولی بالاخره مجالس آن موقع که مجلس تقوی و اینطور چیزها یکسره نبود تقوی به یک معنی حالا من نمیخواهم تقوی را با زهد اشتباه کنم حالا زهد را من معنی میکنم متناسب زمانه بود دور هم که اشخاص جمع میشدند بهرحال بایستی بالاخره به یک شوری هم اندر بشوند". و در سخنرانی سال 69 اینچنین:"شما نمیدانید خانه‌اش چه بود. خانه‌اش جای چه بود. همه‌چیز بود جز الله، جز خدا، جز دیانت مقدّس اسلام. چی برمی‌دارید بلبلی می‌خوانید، می‌گویید...".