تبليغاتX
فردید نامه

در تاریخ 27/2/1391 "پایگاه خبری تحلیلی پارسینه" مطلبی با عنوان "نمونه ای از ادبیات شفاهی سید احمد فردید" منتشر نموده که طی آن پس از سر هم کردن چند جمله از اینجا و آنجا و نقل عنوان یکی از سخنرانی های سالهای 58 تا 61 استاد فقید دکتر سید احمد فردید، مطلبی با عنوان "توضیح استاد فردید" را از روزنامه کیهان 30/10/1358 نقل نموده و آن رانمونه ای از ادبیات شفاهی ایشان دانسته است.

لازم به توضیح است که در فاصله فروردین 1358 تا مهر 1361 که جلسات سخنرانی یا به اصطلاح مرحوم مددپور درسگفتارهای  استاد فردید بطور مستمر برگزار می شد، ایشان عناوینی برای این سخنرانی ها در نظر می گرفت که توسط برخی از علاقمندان ایشان از قبیل مرحومان عباس معارف و جلال میکانیکی و جهانبخش ناصر عمدتا در صفحه 2 روزنامه کیهان آن روزگار در ستون "خبرهای روز" ضمن اعلان سخنرانی استاد بچاپ می رسید به علاوه در چند مورد تقریرات و در یک مورد یک یادداشت فشرده و مجمل از ایشان در مورد مطالب این سخنرانی ها چاپ شده است که نگارنده قبلا همه این موارد را به اضافه موارد دیگری که در روزنامه چاپ نشده جمع آوری نموده و تحت عنوان: "اطلاعاتي در باره جلسات « درس و سخنراني» استاد دکتر سيد احمد فرديد در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي (1358-1361 "(در سایت ahmadfardid.com در صفحه مستقلی همراه با توضیحاتی قرار داده که قسمتی از آن توضیحات به شرح ذیل است:

"عناوين تعيين شده  توسط استاد نوعا  مجمل بوده  و در برخی موارد زمینه های این سخنرانیها در چند سطر همراه با اعلان  آن در روزنامه کیهان بچاپ ميرسيده و در چند مورد نيز مطالبي در روزنامه کيهان به عنوان توضيحات استاد در مورد عناوين و زمینه های  سخنرانيها انتشار يافته است، اما چون نيک بنگريم اين موارد تنها بسط يافته همان عناوين اجمالي است. بهمين جهت براي خوانندگاني از سنخ نگارنده اين سطور نه تنها رفع ابهام و مشکل نميکند بلکه ظاهرا به مشکلات و ابهامات ما مي افزايد ، چرا که سرفصل ها و سرخط ها و اصطلاحات جديد بسياري را مطرح نموده و با "تتابع اضافات" در برابر خواننده قرار ميدهد و  البته اين امررا نباید نقص و ايراد استاد دانست و نبايد اين "اعلانات" را همچون محمد منصور هاشمي "نمونه مثال زدني تعقيد بيان" فرديد بيانگاريم )هويت انديشان و ميراث فکري فرديد ص 27) چه بسا بخش عمده اين تعقيد در ما باشد و ما غافل و چه بسا تعبیرات و اصطلاحاتی که استاد بارها و به طرق گوناگون توضیح داده  و اینجا دیگر جای توضیح دادن آن نبوده است و چه بسا ما مقدمات لازم را " که باید استاد درس بدهد" نداشته باشیم. بعلاوه باید توجه داشت که این جملات حاصل و فشرده 60 سال کار فکری عمیق و شبانه روزی  متفکری جدی است و نباید انتظار داشت که با یکی دوبار خواندن بسهولت درک گردد."

از نظر نگارنده این عناوین مجمل و بسط یافته اهمیت به سزائی برای درک مطالب استاد فردید دارد و بهمین جهت جا داشته و دارد که مورد توجه صاحب نظران قرار گرفته و به شرح و توضیح آن ها اقدام گردد که البته تا اکنون اینگونه نشده شاید هم به اینجهت که کسی از عهده برنمی آمده است چرا با طرح هر یک از این مباحث سوالات زیادی مطرح می شود که برای پاسخ تفصیلی به آنها باید مسائل زیاد دیگری مطرح گردد.

البته نه اینکه مطلقا هیچ توجهی به این عناین وتوضیحات مربوطه نشده باشد علاوه بر مورد اخیر(مطلب پارسینه) ایرج افشار در یکی از تالیفات خود ضمن یادی از استاد فردید یکی از این موارد را شاید به عنوان مطلبی عجیب وغریب درج کرده و بعلاوه احمد مهدوی دامغانی که سردفتر اسناد رسمی و رئیس اتحادیه سردفتران و استاد دانشکده الهیات نیز بوده در مطلبی که به عنوان یادبود مرحوم سیدجلال آشتیانی نوشته خاطره ای نیز به شرح ذیل به یاد آورده است:

"در سالهاى 61 و 62 و 63 كه مرحوم استاد اجلّ سيدالشعراء اميرى فيروزكوهى بُريده روزنامه هائى كه عناوين عجيب و غريب سخنرانى هاى دكتر احمد فردید را داشت زير تشكچه خود مى نهاد و در جلسات سه شنبه آن عناوينُ و عبارات را مى خواند و همه به قهقهه مى خنديديم يكروز كه مرحوم آشتيانى نيز در طهران بود (و اين اواخر تا وقتى كه مرحوم آقاى اميرى در حيات بود آقاى آشتيانى به منزل ايشان وارد مى شد و سالهاى اخير بعضى اوقات كه در طهران بود و با تلفن با من صحبت مى فرمود ميگفت در منزل آقاى حاج آقا رضا فرزانه فراست كه من بنده نيز با آن مرد محترم كه تجارتخانه اش در ابتداى خيابان فردوسى بود سوابق آشنائى داشتم) بلى يك روز كه آقاى آشتيانى در آن جلسه تشريف داشت و حاضران به آن عبارات و عناوين مى خنديدند آن مرحوم با عصبانيت و به جدّ و قطع و با علم و اطلاعى كه از وضع حَرف هاى مرحوم فردید داشت فرمود: يقين دارم كه اين سيّد كار دستِ جوانان كم تجربه و استاد نديده خواهد داد و همين مُهملات را به بعنوان فلسفه و حكمت به آنان معرفى خواهد كرد.(خاطراتی از قبیل شصت سال دوستی، احمد مهدوی دامغانی، مجله بخارا شماره 41)

در ادامه عین مطلب درج شده در روزنامه کیهان مورخ 30/10/1358 آورده شده و در قسمت بعد سعی خواهد شد با نقل مطالبی از استاد در این ارتباط تا حدی روشن شود که به چه چیزی باید خندید:

 

توضيح استاد فرديد ،  روزنامه کيهان 30/10/1358

استاد فرديد ، نخستين کسي است که "غربزدگي" را در ايران مطرح کرد و با اينکه حدود بيست سال از آن موقع ميگذرد ، هنوز کسي غربزدگي را بنحو جدي و آنچنان که ايشان تقرير کرده اند ، طرح و عنوان نکرده است و حتي کتاب مرحوم آل احمد نيز که با الهام از حرفهاي ايشان برشته نحرير در آمده ، همانطور که خود "جلال" در مقدمه کتاب اشاره کرده است ، به سخنان ايشان در اين زمينه ربطي ندارد .

همچنين قريب هشت ماه است که استاد فرديد از ساعت 4 بعد از ظهر روزهاي يکشنبه و چهارشنبه در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در همين باب سخنراني دارند که عنوان سخنراني هاي ايشان هر هفته در کيهان اعلام مي شود و ملاحظه مي کنيد.

اين بار از ايشان تقاضا کرديم تا توضيح بيشتري درباره عنوان سخنراني خود بدهند و استاد پذيرفتند ، عنوان سخنراني اين هفته ايشان "تجافي و تعالي از ترقي خواهي متداني حلولي غربزده" ميباشد . و آنچه ايشان در توضيح اين عنوان از طريق تلفن تقرير کرده اند بشرح زير است :

" تداني مکر ليل و نهار زده (مکر ليل و نهار بدان معني که در کلام الله مجيد آمده) از بقيه الله و زمان باقي اخروي و از حکومت حقيقي الهي امت واحده اسلامي (امت = اومه به هندي قديم بمعني کمونوته = جامعه معنوي) به دار غرور زمان فاني دنيوي حکومت مردم بر مردم و لوازم بشرانگارانه (اومانيست) دنياپرستانه آن همچو اعتقاد کفرآلود به اصالت خلاقيت اراده بشري به معني خواهش نفساني ارزشياب سرنوشت آفرين سرنوشت ساز تاريخ آفرين تاريخ ساز و تجافي و تعالي (ترانساندانس) از اينگونه مراتب غرورآفرين غربزده نيست انگارانه خودبنيادانه فردي وجمعي واقعيت تندپوي گرگ پوي اخلاقيت "!!" (1)مکر ليل و نهار زده مال و منال پرستانه امامت و ولايت پيشاهنگانه نفساني به نفس اماره توحيدي اينهماني و نا اينهماني فردي و جمعي روانشناسانه و جامعه شناسانه نسناسانه قرده خاسئين کارتيه لاتني يهودي زده ماسوني زده صهيوني زده ، مثلا ، از قول به وحدت موجود دهري حلولي خودبنياد خلاق از ذات بذات زبون انديشانه اهريمنانه برگسون يهودي گرفته تا ياوه درائيهاي جامعه شناسانه فاقد ذکر و فکر گورويچ يهودي به حکومت الهي مبتني بر صراط مستقيم طاعت حقيقي برادران ايماني نسبت به خداي متعال و رسول خداي متعال و اولوالامر واقف و معتقد به احکام تشريعي و تکويني الهي غايب و حاضر در ميان آنها "

1 – آیا گذاشتن این "!!" را استاد فردید در موقع تقریر این مطلب به محرر یادآوری کرده است؟ همین مسئله حاکی از این است که همانطور که در یکی از نوشته های این وبلاگ یادآوری شد اینطور نبوده است که معدود علاقمندان استاد فردید در آن زمان در کیهان کاملا دست بالاتر را داشته باشند. ضمنا باید متوجه بود امکان اینکه چنین عباراتی بدون اشتباه، تحریر و حروفچینی و چاپ شده باشد چندان زیاد نیست و در همینجا می توان در اینکه این کلمه "اخلاقیت" بوده باشد تردید نمود و شاید  "خلاقیت" بوده باشد که با "تندپوی گرگ پوی" تناسب دارد.    

نوشته شده توسط محمد رضا ضاد در ساعت 17:15 | لینک  | 

 

در وبلاگی با عنوان "سمفونی ادب" مطلبی دیدم با عنوان "آیا خدا زیباست؟" نوشته شده توسط خانم نفیسه محمدی. در این نوشته که گویا برگرفته از نوشته ای است با عنوان "هنر از دیدگاه متفکران"(که تا کنون موفق به یافتن آن نشده ام) ابتدا آمده است:

"با این توضیح به طور کلی می توان تئوری های مرجع درباره نسبت هنر اسلام را در 4 گروه تقسیم کرد :1- تئوری شهید مطهری2- تئوری مرحوم شریعتی 3- تئوری دکتر احمد فردید 4- تئوری مصطفی ملکیان"

و در ادامه تئوری دکتر احمد فردید درمورد بقول نویسنده "نظر اسلام درباره هنر" چنین خلاصه شده است:

"احمد فردید: هنر اسلامی نداریم ،به نظر دکتر احمد فردید هنر دوران معاصر شانی از شوون تمدن غرب است چون تمدن غرب ریشه در اندیشه خود بنیاد دکارت و رنسانس دارد بنابراین با اسلام جمع نمی شود. فردید اگر چه سخنانش را در لفافه ای از الفاظ چند پهلو و نیازمند به فرهنگ لغت بیان می کند اما طرفدارن این تفکر بی پرده  اعلام کردند که سینما با اسلام قابل جمع نیست  برخی نیز بی پرده تر اظهار داشتند که تعبیر روشنفکری اسلامی و نظایر آن مانند مانند سینمای اسلامی یا هنر مدرن اسلامی نظیر عرق فروشی اسلامی است که امکان آن ذاتا محال است"

ظاهرا نویسنده چون منبعی برای نقل نظر استاد فردید در اختیار نداشته و یا متوجه مطلب نمی شده به نقل نظر طرفدارن این تفکر پرداخته آنهم تا حدی با سخافت بالاخص در مقایسه با سه مورد دیگر.

استاد فردید درباب هنر نیز بسیار سخن گفته است که البته تنظیم و ارائه آن به صورت منسجم و توضیح برخی ابهامات کار ساده ای نیست. نگارنده در اینجا به نقل پاسخ استاد به سوال یکی از حاضرین در جلسات سالهای 58 تا 61 می پردازد با این توضیح که نگارنده نوار سخنرانی را در اختیار نداشته و از روی دست نویسی که محرر آن مشخص نیست مطلب را نقل می کند.

ذکر این نکته ضروری است که برای درک صحیح سخنان استاد فردید توجه به حادثه عظیم انقلاب اسلامی و تحولات بعدی آن یعنی مطرح شدن ولایت فقیه و ماجرای دفاع مقدس ضروری است. فی المثل نگارنده مضمونی به نقل از استاد درذهن دارد مبنی بر اینکه در این زمانه شاعری که در نیست انگاری تازه نفس تر و قوی تر باشد شعرش جاندارتر می شود و بالعکس و همینطور مضمون دیگری در ارتباط با اشعاری که در زمان جنگ سروده می شد که ایشان گفته بود حالا شعرهائی می گویند که حافظ هم باید بنشیند و گوش کند.

سوال: هنر از نظر فلسفی چیست؟

استاد فردید: آن خانم کیست که سوال می کرد و دلیل می خواست برای حل مشکلات؟ شما چگونه پاسخی می خواهید؟ من پاسخی دارم که با هیچیک از نظریه های عقلی جور در نمی آید، پس من باید "عقل" را تعریف کنم و سپس زشتی و زیبائی و بعد نیکی و بدی را، چهار مفهوم دارد، روشن می کند، من دارم بسط می دهم این موضوع را .

هنر که من می خواهم تفسیر کنم..، مسائل برای من تفصیل دارد، باید بگویم شما می گوئید نیک و بد، زشت و زیبا، درست و نادرست، یک چیزی را می گوئید نیک، یک چیزی را می گوئید بد، می گوئید زیباست یا نازیباست، خلاصه حق و باطلی دارید، خیری دارید و شری دارید، من می خواهم بگویم همه این خیر و شر، نیک و بد، زیبائی و زشتی همه اینها تاریخی است. درست شد؟

معمولا یک وقتی است که هنر با تاریخ جدید آغاز می شود، این را می گویم نیست انگارانه و خودبنیادانه و با اسم پس فردائی که خروج از این صورت نوعی که ما مظهرش هستیم ضرورت آن است، {هنر} معنی دیگری پیدا می کند.

 آنچه امروز در باب هنر گفته می شود اولا فکری درش نیست خیلی که زور بزند برمی گرد هنر را غرب زده می کند. درست شد؟ {در هر } حال حقیقت در آن نیست.

یک حقیقت است که در صدر تاریخ جدید تحقق پیدا کرده، این حقیقت تحقق پیدا کرده با سیاست، با هنر، با فلسفه، با متافیزیک که فلسفه غرب همان متافیزیک است. یک پرسشی است که از وجود کرده، جواب داده، حالا سخن از وجود گفتن هر جوری هست، هنرمند یک جور جواب می دهد، فیلسوف یک جور، اهل متافیزیک یک جور، سیاستمدار یک جور جواب می دهد، دیندار هم یک جور جواب میدهد، این چهار تا که حقیقت با آن تحقق پیدا می کند هر چهار تا حقیقت خودبنیادانه ممسوخ است.

با "علم"، حقیقت تحقق پیدا نمی کند. علم از حقیقتی که در صدر تاریخ جدید تحقق پیدا کرده بهره می جوید، حقیقت ریاضی حقیقت حصول است.

پس شما دو حقیقت دارید یک حقیقت حصولی و یک حقیقت حضوری است. با هنر نحوی از تحقق حقیقت حضوری و با سیاست اصیل نحوی از تحقق حقیقت حضوری است، با عمل با سیاستی که تاریخ از آن بوجود آمده باشد، با یک فیلسوف هم که این حقایق تحقق پیدا می کند، این حقایق حقایق نیست انگارانه خودبنیادانه هستند(1).  هنر در عصر حاضر دیگر تحقق پیدا نمی کند، حتی سیاست هم کارش تمام است، فلسفه هم کارش تمام است، آنچه باقی مانده واقعیت این حقایق است. یعنی بشر امروز بیشتر رفته به علم حصولی.

علم حضوری تاریخی است(2)، یک علم حضوری که تحقق پیدا کرده در صدر تاریخ جدید با دکارت است، با این حضور{دکارت}نسبت بی واسطه ای پیدا کرده با اسمش، من این اسم می گویم  اسم خودبنیادانه، اسم نیست انگارانه، که امروز کارش تمام است. پس ذات این هنر در این است ....امر مقدس را برده .......(3)خیلی که جلو برویم من اسمش را گذاشتم حقیقت بی واسطه ای نسبت به وجود، نسبت به خدا، اما این علم بی واسطه ای که نسبت به وجود و خدا پیدا کرده این علم بی واسطه ذاتش در فجور است.

هنرمند اهل الهام است، بهش الهام می شود ولی چه بهش الهام می شود؟ یک وقت است که {قرآن} می گوید: "والنفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها"(4){الهام جدید}الهام فجور است، هر نوع طریقه که حقیقت تحقق پیدا کند.

الهام دو نوع است فجور آمیز و تقوی آمیز، الهام جدید فجور است، فجور تمام شده است دیگر، این هنر غرب خوشبختانه در بحران است، سیاست، فلسفه و متافیزیک در بحران است. دیگر نمی تواند متافیزیک برگردد، نتیجه اش چرا، که علم و صنعت است. این علم و صنعت که هست خیر و برکت درش نیست هر چه هست شر است. درست می گویم یا نه؟ آیا علم جدید که به صنعت ختم می شود بیشتر خیر  است یا شر؟ شر است. آیا سیاستهای امروز خیر است یا شر؟ بگوئید از نظر متافیزیک و شعر خیر است یا شر؟ .....................................

پس سیاست امروز در عین حال که آخرین دوره را می گذراند نمی تواند تابع اسم و فعل خدا نباشد {و} در بحران است. هنر نیز یکی از مراتب است، حالا بعضی هنر را صورت مخالفی در مقابل سیاست می گذارند می شود مارکسیسم، یک وقت است که یک جور هنر پوچی... در هنر پوچی که هنر تحقق پیدا نمی کند، شلوغ می کند، در عین حال که شلوغ می کند می رود یک سطل عرق می خورد و حشیش می کشد، همینطور می رود شعر می سازد آیا با این شعر حقیقت پس فردا تحقق پیدا می کند؟ روند(5) هم هست  دیگر نمی خواهم بگویم چرا، من بارها گفته ام یک دسته انقلابی اند و می خواهند وضع موجود را نفی کنند و یک عده می خواهند وضعیت موجود را نگهدارند، آن نیست انگارهائی که آنها در برابر وضع موجود موضع گیری منفی دارند بهترند که می خواهند از شر حوالت تاریخی امروز رها شوند.

 اما پس فردا، من به ما گفتم شما زمان را خطی نکشید ببریدش الی غیرالنهایه، هر دوره ای از تاریخ محدود است{و}یک زمانی دارد و ما تابعش هستیم، یک زمان طولیست یک زمان عرضی، زمان را عرضی نگیرید، یعنی هندی زمانی داشت زمانش رفت، یونانی آمد زمانش رفت، قرون وسطی آمد زمانش رفت، و دوره جدید با زمانش آمد، پس فردا یعنی این زمان برود زمان دیگری بیاید، پس فردا به این معنی که این هنر برود هنر دیگری بیاید، این فلسفه گور ش را گم کند و حتی این متافیزیک، {وقتی}گورش را گم کرد رفت، باقی می ماند علم و صنعت، وقتی این مبنی(6) رفت علم را می تون به سرعت پیش بینی کرد طوری دیگر خوهد بود چون نسبت انسان طور دیگری می شود با عالم و آدم با مبدا عالم و آدم، و این تغییر نسبت قریب الوقوع است. هیچ چیز نمی تواند جلویش را بگیرد و بارها گفتم نسل جوان نوعا وضع موجود را نمی خواهد، حالا بعضی می آیند دفاع از بورژوازی ممسوخ آخرالزمان می کنند، اینها اقلیت هستند، دولت ها هستند که نمی گذارند جوانها انقلاب کنند.

 هنر یکی از انحائی است که نسبت بی واسطه ای انسان با اسم و با صورت نوعی پیدا می کند و با آن نحوی از حقیقت تحقق پیدا می کند. هنر امروز مقدس نیست مقدس زدا(7) است.

 در مساله هنر اولا حقیقت است بعد به اصطلاح جلوه محسوس حقیقت، در هنر قوه خیال است، محسوس است، شما وصف محسوس می کنید. در هنر اگر دقت کنید مشابهات حسی زیاد است، نقاشی که چشمتان می بیند، در موسیقی گوش، شعر هم که کلماتش را نگاه می کنید، منطقی که نیست همواره تشبیهات حسی است، در فلسفه متشابهات به کار نمی آید، زبان سیاست یک زبان است، زبان شعر یک زبان دیگر، زبان علم یک زبان دیگر است. این زبان که هنر با آن تحقق پیدا می کند صورتهای خیالیش غیر از صورت های دیگر است، مثلا وقتی حافظ می گوید :

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال

با که گویم که در این پرده چها می بینم

 راه خیال اصالت دارد(8)، اگر از راه خیال کنده شود تعالی پیدا می کند، فلسفه راه و زبان دیگی دارد ریاضیات راه دیگری دارد. گاهی هم از نظر خطابه اینها با هم مخلوط می شود. مثلا بعضی ها هم جنبه علمی دارند هم جنبه شعری مثل دکتر هشترودی که گاهی اوقات زبان فلسفه و شعر و علم را با هم خلط می کرد.   

1 – در اینجا این سوال می تواند مطرح باشد که از نظر استاد فردید تحقق حقیقت به انحاء چهارگانه آیا مختص دوره جدید بوده یا در همه ادوار تاریخی انحاء تحقق حقیقت یکسان است.

2 – در اینجا نیز جای این سوال باقی است که آیا علم حصولی نیز تاریخی است؟ مثلا آیا ماهیت علم پزشکی در ادوار تاریخی تغییر یافته؟ که ظاهرا جواب این سوال مثبت به نظر می رسد.

3 – در متنی که در اختیار نگارنده قرار دارد این دو قسمت به همین صورت نقطه چین است.

4 – سوره "الشمس" آیات هفتم و هشتم

5 – در متنی که در اختیار نگارنده است "روند" درج شده اما احتمال دارد "رونده" بوده باشد با توجه به شعر نیما یوشیج:"من بر آن عاشقم که رونده است"

6 – در متنی که در اختیار نگارنده است این کلمه به همین صورت درج شده است که گویا املای فارسی آن "مبنا" می شود اما احتمال هم دارد کلمه دیگری بوده باشد.

7 – ممکن است "مقدس زدار" بوده باشد. استاد فردید در یکی سخنرانی های سالهای 58 تا 61 می گوید:"خواهش می‌کنم این کتاب بنی‌صدر و امثال او را بخوانید، اگر ساحت اقدس و مقدس را در او پیدا کردید به من اطلاع دهید، چرا چون کار یهودی است. چون خداخواسته که اسم و فعل و حرف او یهودیت و ماسونیت و صهیونیت باشد و مدارش بر اسلام‌زداری و بر ضد اسلام. ضد و زدار هم‌ریشه‌اند. اسلام‌زداری و مقدس‌زداری و احرازداری است و اشوزداری. یعنی این عبارت از اشموق است یعنی منطق درایی است و دیالکتیک درایی است که امروز دو دسته‌اند"(دیدار فرهی ، صفحه 378)

8 – در متنی که در اختیار نگارنده است "راه خیال اصالت دارد" درج شده اما نگارنده احتمال می دهد "راه خیال اصالت ندارد" صحیح باشد به دلالت ادامه مطلب و این بیت حافظ:"قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ     یارب چه گدا همت و بیگانه نهادیم"

نوشته شده توسط محمد رضا ضاد در ساعت 19:2 | لینک  | 

احتمالا این نوشته باقر پرهام، منتشر شده در زمستان 1347، اولین مقاله مستقل درباره استاد فردید بوده باشد(1). آخرین آن هم احتمالا نوشته ای است از رضا براهني با عنوان "صادق ‌هدايت  و دكتر فرديد"،منتشر شده در مجله نگين شماره 19 خرداد 1353، در این فاصله تا آنجا که نگارنده مطلع شده است در چند نوشته دیگر با فردید برخورد انتقادی شده است که عبارتند از:

1 -براهني ، رضا ، جدید و جوان ، مجله فردوسی 1350 (در مجموعه طلا در مس تجدید چاپ شده است)

2 -پزشکزاد، ایرج آفرین به چاله هرز دکتر فردید، اطلاعات، 5 اسفند 1352

3 -جلیلی کرمانشاهی، محمد حسین، "استشمام نسیم خبیث سخریه و استهزاء، بغض، کینه و انتقام" هفته نامه فردوسی، شماره 1160 26 فروردین 1353 ص  14

4 - دست غیب، عبدالعلی، در معنا و چگونگی رندی حافظ، هفته نامه فردوسی شماره 1087 هشتم آبان 1351 ص 24و 25

که نگارنده در نظر دارد جمعبندی انتقادات به عمل آمده از استاد فردید در نوشته های فوق را در نوشته ای جداگانه با برخی توضیحات در این وبلاگ درج نماید لذا در اینجا به نقل ادامه نوشته باقر پرهام اکتفا می گردد:

"عقل جزئی در پی چیست؟ عقل جزئی آن است که چون و چرا می آورد، تحلیل می کند و در پی یافتن علت است و می خواهد قانون به دست آرد یعنی منطق ذاتی و درونی واقعیات را کشف کند. به سخن بی غش، عقل جزئی همان فهم است، این فهم چیز فضولی است پرسش های مزاحم او همواره دردسر ایجاد کرده است به عنوان مثال عقل جزئی می پرسد "چگونه می شود که با آمدن ده سانتیمتر برف در شهر گرامی ما، مردم از لحاظ سوخت در مضیق می افتند؟ چگونه است در عصر اتم ما نتوانسته ایم مشکل تاکسی رانی و اتوبوس را حل کنیم. و نه برای همه کشور، بلکه فقط یک شهر آب، برق، تلفن و دیگر ضروریات را به حد کافی فراهم آوریم؟ چگونه است.....باری این عقل جزئی یا فهم اگر دامنه پرسشهای خود را همینطور وسعت دهد و چون و چرا در کار بیاورد آن وقت به جاهای باریک می رسد، می رسد به این که خیلی چیزهاست که باید دانست و ندانستن ما بنیاد بی برگی ماست. مولوی همین نکته را بسیار هوشمندانه بیان کرده و گفته است:

استن این عالم ای دل غفلت است       هوشمندی این جهان را آفت است

هوشمندی زان جهان اس و چو آن       غالب آید پست گردد این جهان

یعنی چون دانستی و آگاه شدی این دنیا را در اندیشه خودت بی بنیاد کرده ای و فروریخته ای و این گام نخست است برای ساختن دنیائی دیگر (= آن جهان).

آقای فردید این شعر را جور دیگری عرضه می کنند و می گویند غفلت لازم است اما نباید در حد آن ماند بلکه باید به عقل کلی پرداخت، یعنی به غفلتی عظیم تر. باید موجود را ندید و وجود را دید و این حد اعلای آلیناسیون است و من نمی دانم کسی که چنین حکم می کند چگونه یکدفعه وسط سخنانش می گوید "ما اکنون در مرحله ای از تحول هستیم که باید آن را لطف الهی یا لطف وجودی بدانیم"(2)

مگر آقای فردی حافظ را اوج فلسفه به قول خودشان قیام ظهوری نمی دانند و مگر حافظ نگفته است: ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد؟ حافظ این هشدار را در پرتو عقل جزئی خویش به ما می دهد و نه به اصطلاح عقل کلی.

روی سخن تنها با آقای فردید نیست بلکه با این شیوه تدریس و تعلیم است. ما در زمانه ای زندگی می کنیم که بیداری و هوشیاری و تحلیل واقعیات و پی بردن به علل همین مسائلی که به اعتقاد آقای فردید از جمله موهومات هستند بیش از هر چیز برای ما لازم است. اروپائی پیش از ما به این مسئله توجه کرد و رسید به جائی که رسیده است و شکفتگی شورانگیز فلسفه های امروزی اروپا نیز به همین دلیل است که بر فنومنولوژی و از آنجا بر سنت کانت و تفکیک فنومن از "نومن" تکیه دارند. فلسفه واقعی یعنی تعیین حد دقیق هر چیز و تحلیل هر موضوع در مرتبه و زمینه واقعی خودش به بیانی روشن و دقیق و خالی از ابهام. چنین تحلیلی باید پا به پای زمانه پیش رود و اگر بر خلاف جریان تاریخ شنا کند تنها بی فایدگی و غیر واقعی بودن خودش را اثبات کرده است.

چرا نمی خواهید باور کنید که هر اندیشه زمانه ای دارد و در تاریخ اندیشه بشر حوادثی رخ داده که دیگر نمی تون به عقب برگشت؟ کانت نقطه عطفی است در تاریخ فلسفه و جریانی که با او پدید آمده در هگل و مارکس به اوج خویش می رسد و از مارکس به بعد فلسفه به راهی اقتده است که از بنیاد با فلسفه کلاسیک تفاوت دارد. فلسفه به زندگانی نزدیک شده است، فلسفه به کوچه و بازار کشیده شده است، فلسفه به داخل سنگرهای خونین کشیده شده است و شما با تکرار مقولات بی روح گذشته که هیچ گونه تماسی با زندگانی جامعه امروز و انسان های پر از خشم و کین امروز ندارند تنها کاری که می کنید این است که بر سنگینی کوه ایده ئولوژیکی خفقان آوری که بر جسم و جان ما فشار می آورد می افزائید و آیا نمی دانید که نیروهای بازدارنده تکامل، با چه مهارتی و دقتی از این ایده ئولوژی ها برای بازداشتن چرخ جامعه از حرکت استفاده می کنند؟ در زمانه ای که انسان درکار پیاده شدن بر کره ماه است و ستون های معبد "سوربن" این نمونه پیشرفته ترین معابد دانش و حکمت مترقی بورژوازی غرب، در برابر فریادهای خروشان دانشجویان به لرزه درآمده است آیا انصاف هست که دانشجوی ایرانی وقت و همت خود را مصروف آموختن این گونه سخنان کند که "عقل جزئی موهوم است و عقل کلی حقیقی است " یا " توجه به عقل جزئی گناه مذموم است و روی گرداندن از عقل جزئی گناه محمود""

1 – قبل از این منوچر بزرگمهر در زیر نویس مقاله ای با عنوان هستي پيش از چيستي منتشر شده در ماهنامه سخن، مرداد 1347، با نام بردن از فردید در باره تعبیر "قیام ظهوری" اظهارنظر نموده است.

2 – باقر پرهام در چاپ مجدد مقاله خود در مجموعه ای به نام "با هم نگری و یکتانگری " به سال 1378 در زیر نویس آورده است که:

"به تاریخ نوشتن گفتار حاضر توجه کنید، آن روزها بحث از حزب رستاخیز مطرح بود و اشاره فردید به همین پدیده برمی گشت"

البته اگر به تاریخ نوشته پرهام یعنی 1347 توجه کنیم متوجه می شویم که بحث از حزب رستاخیز در دهه پنجاه (حزب مذکور در اسفند 1353 تاسیس شده است)مطرح بوده و نه 1347

نوشته شده توسط محمد رضا ضاد در ساعت 11:38 | لینک  | 

 در قسمت سوم این نوشته دیدیم که باقر پرهام گزارش مختصری از سخنرانی مورخ 25/10/1347 استاد فردید در تالار فردوسی دانشکده ادبیات با عنوان "انسان و نسبت های سه گانه او با وجود" می دهد و از فردید نقل می کند که انسان سه ساحت دارد :ساحت علمی، ساحت فلسفی، و ساحت معنوی که حقیقی است. پرهام در ادامه نوشته خود در حالیکه از این گفته فردید که ساحت معنوی در فلسفه غرب مطرح نشده ناراحت است(1)، سه استنباط متفاوت خود را از ساحت معنوی مورد نظر فردید مطرح کرده و با بیان انتقاداتی در مورد هریک از آنها، به جای اینکه استنباط خود را که از قضا هر سه غلط هم هست مورد تردید قرار دهد به فردید حمله می کند.

ادامه نوشته باقر پرهام:  

""ساحت معنوی" یا ساحت سوم آقای فردید یعنی چه؟ من از مجموع سخنان ایشان و یادداشت های قبلی ام سه استنباط متفاوت از "ساحت معنوی" دارم:

1 – ساحت معنوی همان حوزه تماس فرد انسان است با واقعیت زندگانی و جهان، یعنی همان چیزی که در فلسفه های اگزیستانس با مفهوم "رابطه اگزیستانسیل" یا هستی آسا بیان گردیده است. بنیاد این استنباط توضیحات اقای فردید است درباره تفکیک عقل جزئی و عقل کلی و این که می گویند حقیقت با ما حادث می شود و اشاراتی که به هیدگر می کنند زیرا هیدگر حقیقت را آشکار شده چیزها در هستی خودشان می داند و این آشکار شدن در برابر انسان است و در میدان حضور هستی او صورت می گیرد. اگر چنین باشد این ادعا که ساحت سوم در فلسفه غرب مطرح نشده ادعائی عجیب و بی پایه است زیرا سراسر فلسفه کنونی از نیچه به بعد پر است از اینگونه رابطه هستی آسای انسان با خود و با جهان بیرون از خود و شکفتگی فلسفه بورژوازی معاصر اروپا در همین نکته است. پس آقای فردید چیز تازه ای نمی گوید بلکه چیز تازه ای را که دیگران گفته اند با بیانی مغشوش و پر از ابهام عرضه می کند که استنباط آن برای شنونده دشوار می گردد. دیگر آنکه این رابطه اگزیستانسیل با مسئله "مطلق بودن حقیقت" متناقض است و فرق آقای فردید و فیلسوفان اگزیستانس فقط در این است که آنان به این تناقض دانستگی دارند و آقای فردید دانستگی ندارد زیرا ااشاره ای نمی کند.

2 – استنباط دوم من از "ساحت سوم" این است که شاید مقصود آقای فردید بیداری معنوی و بازیافتن حقیقت انسانی باشد یعنی جستجوی خود گم شده، و اشاره آقای فردید به شعر مولوی که: دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر الخ.....این تصور را در شنونده ایجاد می کند اگر این استنباط درست باشد چگونه آقای فردید مدعی هستند که هگل و مارکس به این مسئله توجه نداشته اند و این "ساحت" برای آنان مطرح نبوده است؟ چه کسی بیش از مارکس درباره "خودگم کردگی" انسان و بیگانه شدن او با خویش قلم زده و برای درآمدن از این خود گم کردگی و بازیافتن حقیقت ذات انسان کوشش کرده است؟

3 – استباط سوم این است که "ساحت سوم" بسیار ساده و بدون غل و غش، همان "مذهب" است و به نظر می رسد این استنباط از همه درست تر باشد زیرا آقای فردید می گویند سه ساحت داریم : علم ، فلسفه و ساحت سوم(یعنی مذهب) بعد اضافه می کنند که دوتای اول با پندار، هستی متغیر و عقل جزئی سروکار دارند و باطل اند و سومی با دیدار و حقیقت سروکار دارد و بر حق است.  بسیار خوب پس ما باید از عقل جزئی دست بکشیم و به دیدار بپردازیم و این مایه اصلی آموزش آقای فردید را تشکیل می دهد."

البته به نظر نگارنده ساحت سوم مورد نظر استاد فردید به مساله "تعالی" و دل آگاهی (مقایسه ساحت های سه گانه نقل شده در فوق با آگاهی، خودآگاهی و دل آگاهی) باز می گردد که می توان با نقل سخنان استاد در این باره به توضیح آن و جهت اینکه ایشان چگونه قائل به این است که در فلسفه غرب ساحت سوم مطرح نشده است، پرداخت.

----------------------------------------------------------------------------

1 - البته نگارنده گمان می کند که در این مورد غرب زدگان مضاعف ایجابی وطنی کاسه داغتر از آش هستند.


نوشته شده توسط محمد رضا ضاد در ساعت 19:1 | لینک  | 

مصاحبه ای با داریوش شایگان در روز نامه شرق هفدهم اردیبهشت 91 چاپ شده با عنوان:"داریوش شایگان: گفت‌وگوی تمدن‌های ما پیش از انقلاب و اصلاحات شروع شد/ هنوز بزرگترین متفکران ما، شاعران هستند".

در این مصاحبه داریوش شایگان در پاسخ به آخرین سوال مصاحبه کننده می گوید:

"اگر به من می‌گفتند یک مرکزی راه بینداز، اولین کاری که می‌کردم این بود که تمام کلاسیک‌های غرب را سیستماتیک ترجمه می‌کردم، نه اینکه کمی آگامبن ترجمه کنیم، کمی آدورنو و کمی هم یک فیلسوف دیگر. مثلا‌ هایدگر برای ایران سم است. کسی که پشتوانه فکری غربی نداشته باشد، وقتی ‌هایدگر بخواند مثل فردید می‌شود. باید کلاسیک‌ها، یونانی‌ها، رومی‌ها و بعد متفکران قرون وسطی و متفکران عصر جدید را ترجمه کرد. این کار زمان می‌خواهد، چون در ایران ترجمه‌ها آنقدر در هم ریخته است که حتی اصطلاحات یکی نیستند......................"

این عبارت شایگان دو پهلو است. عبارت "کسی که پشتوانه فکر غربی نداشته باشد" می تواند به این معنی باشد که فلسفه و تفکر غرب را چنانکه شاید و باید، مرتب و منظم مطالعه نکرده باشد که این امر شامل فردید نمی شود و شایگان هم که سالها در جلسات فردیدیه می نشسته به فردید گوش می داده و جلسان خصوصی تر هم همراه سهراب سپهری یا داریوش مهرجوئی با فردید داشته باید به این مساله واقف بوده باشد و بعلاوه می داند فردید سالهای سال در مراکز دانشگاهی فلسفه غرب تدریس می کرده است. از طرف دیگر این عبارت می تواند ناظر به کسی باشد که پشتوانه فکری اش غربی نیست و پشتوانه فکری دیگری دارد. بعبارت ساده تر کسی که تفکر غربی را قبول نداشته باشد، طرز فکرش غربی نباشد یا به بیان فردید بگوئیم غرب زده ایجابی نباشد، - چرا که فردید بقول خود غرب زده بسیط سلبی بوده است – و شایگان مدعی است این شخص اگر هیدگر بخواند مسموم می شود اگر چه فردید باشد، تا چه رسد به دیگران.

شایگان در همین مصاحبه به مطالبی اشاره می کند که حاکی از نگرانی وی از عدم قبول فرهنگ مدرن در ایران است:"ولی اساس، فرهنگ مدرن است. اگر این فرهنگ مدرن را قبول نکنید، همه به جان هم می‌افتند. این فرهنگ مدرن است که قواعد بازی را روشن می‌کند" و حتما گمان می کند که در میان اهل فلسفه این فردید بوده که مانع قبول فرهنگ مدرن شده است.

البته من گمان می کنم برای مدرن شدن اساسی ما دیگر کمی دیر شده است که شاید این طرز فکر ناشی از این باشد که من اگرچه هیدگر نخوانده ام ولی از طریق فردید تا حدی مسموم شده باشم. اما ما چطور می توانیم در پایان مدرنیته اینطور توصیه به قبول"فرهنگ مدرن" بکنیم؟ آیا ایشان از جیغ و داد گورکنانی که دارند فرهنگ مدرن را به خاک می سپارند بانگی نمی شنود؟ آیا از بوی پوسیدگی فرهنگ مدرن هیچ نمی شنود؟(با توجه به "مرد شوریده سر نیچه") شاید فلسفه بهداشتی کانت و امثالهم مانع از شنیدن بوی پوسیدگی توسط ایشان می شود و شاید هم می شنود و به هر دلیل خود را به نشنیدن می زند.

بعلاوه در این مصاحبه به دکتر داریوش شایگان گفته شده که:"حتی شما را "فیلسوف فرهنگ" خوانده اند..."که البته در جائی دیده ام که دکتر رضا داوری را هم "فیلسوف فرهنگ" خوانده اند لذا برای اینکه در اذهان تداخلی پیش نیاید می خواهم بگویم شاید بشود دکتر شایگان را "فیلسوف موسسات فرهنگی" بخوانیم چرا که در همین مصاحبه وی به راه اندازی چهار موسسه فرهنگی توسط خودش اشاره کرده است یعنی: "مرکز مطالعه فرهنگها"، "موسسه فرهنگی برای کریم اقاخان در پاریس"، "موسسه "ایران نو" در فرانسه و موسسه نشر "فرزان فر" در ایران. و هنوز هم طبق آنچه در این مصاحبه از ایشان نقل شده منتظر است به او بگویند یک مرکزی راه بیانداز.

 

 

نوشته شده توسط محمد رضا ضاد در ساعت 16:56 | لینک  |