تبليغاتX
فردید نامه

"هانری کربن علامت ناپسندترین غرب زدگی ماست"

غرب زدگی غیر مضاعف با ترجمه "متون فلسفه یونان" است که در دوره اسلامی در حوزه فکری جهان اسلام تحقق پیدا می کند و متعاقبا گسترش می یابد. اما در این مرحله بحثی در مورد اینکه حکومتهای خارجی یا سازمان های خاصی و یا حتی اندیشمندان چندان مطرحی خارج از ممالک اسلامی نقش برجسته ای در این امرداشته باشند چندان مطرح نیست و یا نگارنده از آن اطلاعی ندارد(1).

اما در مرحله آغاز غرب زدگی مضاعف در ممالک اسلامی نقش اصلی را باید از آن کشورهای استعمارگر و سازمانهای فراماسونری و مستشرقین (که گویا عمدتا از اعضاء همین سازمانها بوده اند ) دانست. که البته منورالفکران و اندیشمندان ما همپای آنان و در ادامه راه آنان کار را به جائی رساندند به قول استاد فردید اکنون ما "از خلال ادوارد براون(2) باید به گذشته نگاه کنیم".

به نظر نگارنده همان وظیفه و نقشی را که ادوارد براون در حوزه تاریخ ادبیات داشت، هانری کربن در حوزه حکمت و فلسفه بر عهده گرفته بود(3) و در انجمن شاهنشاهی فلسفه کربن و همکاران ایرانی اش کار را به جائی رسانیده بودند که یک ژاپنی می آمد و محی الدین ابن عربی را به زبان انگلیسی به ایرانیان درس می داد!(4) به عبارت دیگر می خواستند کاری کنند که ما در خلال کربن به گذشته تفکر حکمی و فلسفی خودمان نگاه کنیم(5). اینکه در این امر تا چه موفق شده اند جای بررسی و تحقیق دارد و هم اینکه فردید تا چه اندازه در مخالفت با این جریان تاثیرگذار بوده است.(6)

می دانیم که هانری کربن در بدو ورود خود به ایران با "سهروردی" و فرادهش زردشتی ما (7)شروع کرد اما در مرحله بعد قدمی فراتر گذاشته به سراغ "شیعه" رفت(8) در واقع در این مرحله جائی را انتخاب کرد که محل التقای روحانیت اصیل شیعه از یک طرف و فلسفه و حکمت اسلامی از طرفی دیگر بود(9) اینکه کربن در این مرحله و در اجرای "طرح عظیم" (10)خود تاچه موفق بوده نیز جای بحث دارد اما بهر حال با وقوع حادثه انقلاب اسلامی - که هانری کربن بهت زده از آن و کمی قبل از پیروزی انقلاب مرده بود (11)- این بساط موقتا درهم پیچیده شد.

از نظر نگارنده وظیفه و نقش هانری کربن در تاریخ غرب زدگی مضاعف ایران گسترش و تسری دادن غرب زدگی مضاعف به همه آن چیزهائی است که ما آن را فلسفه و حکمت اسلامی می خوانیم.(12)

می دانیم که یکی از تقسیمات استاد فردید در باب غربزدگی تقسیم غربزدگی به پسندیده و ناپسند است(13) . "مثلا اخذ و اقتباس علم و صنعت غربی- با توجه به معانی آگاهی علمی و صنعتی و خودآگاهی فلسفی و دل آگاهی معنوی – لوازم غربزدگی پسندیده است"(14) و اینکه یک ژاپنی را بیاوریم که به ما ابن عربی آنهم به انگلیسی درس بدهد از ناپسندترین غرب زدگی ها. و باید گفت:"هانری کربن علامت ناپسندترین غرب زدگی ماست"(15)

1 – گویا این بحث در حوزه سیاست و حکومت بیشتر مطرح است. هرچند که گفته شده مسیحیان شامات و ایرانیان نقشی عمده در "نهضت ترجمه" داشته اند اما ترجمه و نقل آثار فلسفی مسلما در حوزه تحت حکومت خلفاء اسلامی و با تشویق آنان صورت گرفته است.

2 – ادوارد براون، خاور شناس و ایران شناس انگلیسی، نویسنده کتاب های تاریخ ادبی ایران و تاریخ مشروطیت، گردآوری کننده و ناشر نوشته های فرقه های بای و بهائی و ازلی(برگرفته از ویکیپدیا)

3 – "طبعا من غربیم و غربی هم باقی می مانم (به معنی خاکی این کلمه)؛ چون به عنوان غربی موفق به انجام آن چیزی شدم که از من طلب موفق شدن در آن خواسته شده بود".(کربن، پسگفتاری همراه با ارجاعی...، سایت انجمن دوستداران هانری و استلا کربن)

4 – منظور ایزوتسو و تدریس وی در انجمن شاهنشاهی فلسفه است. استاد فردید در جائی متذکر این مطلب شده که نگارنده اکنون منبع آن را به خاطر نمی آورد.

5 – بعنوان مثال کامران فانی در "نشست هانری کربن و عرفان شیعی" می گوید"کربن، بی تردید بزرگترین خادم فرهنگ شیعی است(!) و همه عمرش را صرف بررسی اندیشه یک ملت کرد و آثار ژرفی را در این حوزه آفرید. اگر بخواهیم باطن تاریخمان را بدانیم، نیازمند مطالعه آثار کربنیم".

و یا محمد صنعتی می گوید:" در دههء بیست هم یک فیلسوف شرق‏شناس فرانسوی‏ به ایران می‏آید به اسم هانری کربن که کارهای خیلی ارزنده‏ای کرد.عرفای مشهور ما توسط هانری کربن کشف شدند(!).تجدید حیات عرفان توسط هانری کربن صورت گرفته‏ است،همان‏گونه که شناخت شعرا و ادبیات کلاسیک خود را هم مدیون اروپایی‏ها هستیم(مجله بخارا، خرداد وشهریور 88)

6 – عباراتی چند از استاد فردید در مورد هانری کربن قبلا در نوشته ای با عنوان "سخنانی از استاد فردید درباره هانری کربن"در همین وبلاگ آورده شده است.

7 – اولین بار کربن ظاهرا به دعوت انجمن ایرانشناسی است که به ایران می آید و عنوان سخنرانی وی در این انجمن محرک های زردشتی درحکمت اشراق است. بنیانگزار انجمن ایرانشناسی پور داود است که با اسلام تباین داشت.

8 – کریم مجتهدی احتمال میدهد که کربن، علامه طباطبائی را عمدی گزینش کرده باشد(مصاحبه با منوچهر دین پرست)

9 –از علامه طباطبایی چنین نقل شده است: "در تهران جلسه داشتم با مهمان بزرگواری به نام «هانری کربن» که فرانسوی، مسلمان و امامیه بود. از زبان مترجمش اظهار داشت که مسلمانم و شیعه اثنی عشری هستم و به سِر امامیه اعتقاد دارم. پرسیدم آیا تبار و دودمان آقا در پاریس از طایفه امامیه اند؟ در جوابم گفت: خیر من با مطالعه کتب ادیان و مذاهب و ملل و نحل و تحقیقات شخصی خودم به دین اسلام رسیدم و مسلمان شدم و از اسلام به امامیه و مذهب جعفری که حتی به سِر امامیه هم معترف و معتقدم. پرسیدم: مرادش از سرّ امامیه چیست؟ در پاسخم گفت: وجود امام زمان مهدی موعود"

در حالیکه داریوش شایگان می گوید: "كربن‌ هرگز مسلمان‌ نشد. هرگز پروتستان‌ نشد. كاتوليك‌ متولد شد و كاتوليك‌ از دنيا رفت‌. ولي‌ زنش‌ پروتستان‌ بود، به‌ هر حال‌ هرگز دين‌ عوض‌ نكرد"(دیدارهای هانری کربن، سایت کانون ایرانی پژهشگران فلسفه). در همین حال فردی به نام "ژیلبردوران" در مقاله ای با عنوان "هانری کربن روی دیگر قرن تیره" که در سایت  انجمن دوستداران هانری و استلا کربن قرار داده شده می نویسد:" وی (کربن)که شاگرد سابق یک سمینار بزرگ کاتولیک (ایسی) بود و سپس به اصلاح باور آورد؛ این اندیشمند اسلام شناس در یافته بود که پیوندی جدایی ناپذیر بین دو جزم (تجسم خدایی جاودانه منجر به احیای کالبد در روز رستاخیز می شود) و پاسخ عارفانه ای که سنت شرقی می تواند به این دو پرسش بدهد وجود دارد. پاسخ را در آغاز کیش مزدایی می دهد و سپس اسلام خاص شیعه و بالاخره در روزگار ما پاسخ "شیخی" تا "سر کار آقا" (!)؛ که کربن قبل از عزیمتش به سوی شرق ابدی (1969) با وی ملاقات کرده بود".

واقعا جای آن دارد که به نظر استاد فردید در مورد اینکه هانری کربن علامه طباطبائی را فریب داده بود، بیشتر توجه شود.

ضمنا نگارنده متوجه نشد منظور از این "سرکار آقا" کیست، آقاخان اسمعیلیه یا از روسای بهائی ها!؟

10 – "طرح عظیم کربن" را بیژن عبدالکریمی مطرح میکند که شاید همان ایجاد "دانشگاه سن ژان یا یوحنای قدس اورشلیم" باشد که کربن می خواسته در آنجا "عرفان مشترک بین سه مذهب بزرگ ابراهیمی را بررسی و مثمر ثمر کند". نگارنده بیاد می آورد در زمانی که عبدالکریم سروش مشغول "انقلاب فرهنگی" بود استاد فردید این شعر "انقلاب ادبی خواهم کرد - فارسی را عربی خواهم کرد" ایرج میرزا را از زبان سروش چنین تضمین می کرد "انقلاب فرهنگی خواهم کرد – همه دانشگاه را یهودی و ماسونی و صهیونی زده خواهم کرد" به این ترتیب می شود از قول کربن گفت "انقلاب معنوی خواهم کرد - هر سه دین ابراهیمی را ماسونی خواهم کرد"

11 – رسول جعفریان در نوشته ای با عنوان "مروری بر زندگی نامه خود نوشت سید حسین نصر" گویا از این زندگینامه نقل کرده که:" کربن بهت زده از انقلاب ايران در سال 57 مرد".

12 – از آنجا که بعضی کربن را منتقد بزرگ مدرنیته می دانند ممکن است چنین تعابیری در وهله اول غیر قابل قبول بنظر برسد، به همین جهت نگارنده سعی دارد در نوشته جداگانه ای در حد مقدور خود به توضیح این مطلب بپردازد.

13 –استاد فردید خود در جائی به این "مفهوم دو پهلوی پسندیده و ناپسند" اشاره کرده است.

14 – نقل از نوشته مهتاب مستعان که در مطلبی با عنوان "نوعی دیگر از غرب زدگی" در همین وبلاگ نیز قرار داده شده است.

15 –  نگارنده این عبارت را در جائی بدون ذکر نام گوینده آن یادداشت کرده و اکنون قطعا نمی داند آیا از استاد فردید است یا خیر.

نوشته شده توسط محمد رضا ضاد در ساعت 9:15 | لینک  | 

استاد فقید سید احمد فردید در مطاوی سخنان خود بارها به توضیح گسترش غرب زدگی در طول تاریخ دو هزار و پانصد ساله آن پرداخته است در این قسمت به نقل اقوالی منتخب از ایشان در مورد سیر تاریخی غربزدگی مضاعف (خود بنیاد اندیش) می پردازیم(1).

مضاعف شدن غرب زدگی

دوره جدید که می آید اروپائی غرب زده مضاعف می شود. اگر عقل یونانی در قرون وسطی انسانها را غیر مضاعف زده بود از رنسانس تماما می زند و سقراطهای جدید و ارسطوهای جدید، علم جدید و هنر جدید بوجود می آید.

غرب زده مضاعف همين اروپاى جديد است كه اولاً و بالذات غرب زده است. اروپا از 500 سال قبل غرب زده است و اين غرب زدگى مضاعف است كه با امپرياليسم و استعمار و استبداد مضاعف در كره ارض گسترش پيدا مى کند. 

آنتروپوتئیسم (2)یعنی "انسان خدامداری" یعنی این انسان است که طاغوت است و این عبارت از غرب زدگی مضاعف است که بعد از غرب زدگی یونانی و قرون وسطی سراغ غرب می آید.

شالوده و بنیاد دوره جدید مشارکت شیطان با بشر در اولاد و اموال است این حوالت تاریخی جدید است که به "لطف مسبوق به قهر" باز می گردد. این ظلمت غلبه غرب زدگی و یهودیت در زندگی است.

در قرن هجدهم تاریخ غرب تمام شده (3)و عقل به ممسوخیت رسیده است، اعم از اینکه اراده باشد یا احساس و منطق.

وقتی متافیزیک در غرب تمام شد فلسفه تاریخ نیز تمام شد و ذکر و فکر خودبنیادانه که به پایان رسید علم جایش را گرفت.

دوره ای که چنین احکامی(4) اصالت پیدا می کند دوره تحصلی است و نام تجربه را می گذارند "تجربه تحصلی" و این پایان تاریخ است و عین تدانی از تعالی، و ترقی و فرار از حق وحقیقت، که عبارت است از اصالت موجود و زمان فانی و این تمامیت یافتن غرب زدگی است.

فعلا بحران بی سابقه ای بشر دارد در این الحاد زدگی، در این غرب زدگی مضاعف، در این نیست انگاری مضاعف، در این طاغوت زدگی مضاعف، البته این مضاعف مال دوره جدید است، همه اینها در بحران است .

و اکنون:

حالا غربیها صدای خودشان هم بلند است که ای آقا عقل ما ممسوخ است، زهوار عقل ما دررفته است، این آزادی که آزادی نیست، این جهان به طرف ویرانی دارد جلو می رود، ای آقا تمام تاریخ غرب رسیده به حلول و اتحاد، اومانیسم دیگر نمی تواند تجدید شود.

مضاعف شدن غربزدگی در ایران

مساله غرب زدگی مضاعف دوره جدید از طرف اروپائیان از زمان صفویه می آید و بنیادش از آن زمان است و از انقلاب مشروطه نیست. بعد از اینکه جنگهای صلیبی رخ می دهد غربی ها تلاش می کنند به عناوین مختلف در شرق نفوذ کنند و بر عقل مسلمانان تسلط پیدا کنند. اجمالا غرب زدگی مضاعف - یعنی تجددخواهی و مدرنیزه زدگی و ترقی خواهی قرن هجدهم به بعد - از زمان صفویه به سراغ ما می آید.

با انقلاب مشروطه است که غرب زدگی مرکب و بسیط غیر مضاعف تبدیل می شود به غرب زدگی مضاعف، یعنی هنوز در صفویه کسانی هستند که مخالفند با فلسفه، اشعارمفصل هم دارند. حتی بعضی با تصوف و مثنوی هم مخالفت می کنند از لحاظ نقل و ظاهر. دوره جدید آمده است و مردم از استبداد به ستوه آمده اند، اولیاء دین قادر نیستند حکومت الهی را بر پا کنند، یک عده از ایشان دست نشانده حکامند به شهادت کتابها که در ابتدای آن مدح حکام کرده اند، نه نقلی است و نه عقلی، نقل و عقل {فقط}در کتاب هست.

حال به انقلاب مشروطه نگاه می کنیم زمینه مهیاست وسایل از هر طرف فراهم شده، مطامع روس و انگلیس هم هست، عوامل مختلف وسائل را فر اهم آورده اند برای انقلاب مشروطه، برای غرب زدگی مضاعف، خب دیگر در تاریخ مشروطه یک عده از همان روحانیون هم بوده اند، گر چه بعضی از روحانیون مخالفت کرده اند ولی عده ای از آنها نگاه می کنند می بینند نه اسلامی است و نه مخالفت با استبدادی و نه دینی و نه دنیائی پس مخالفت با مشروطه نمی کنند و با آن همراه می شوند و حتی اسلام را با دموکراسی جمع می کنند، مثل مرحوم نائینی که روزگاری بهتر را می خواهد.

حالا انقلاب{مشروطه} از کجا می آید؟ از مغز و عقل ممسوخ آن روزی غرب و قرن هجدهم. دسته ای که اینها را برای استعمار هدایت می کنند فراماسونها هستند و رهبر باطنی فراماسونها یعنی یهودی ها قانون را مطرح می کنند، می گویند که قانون است که باید حکومت کند قانونی که رجوعش به عقل ممسوخ قرن هجدهم است. یکی از اینها ملکم است. کتابها در باب خرافات نوشته می شود. عده ای فرماسون هستند و یک عده مسلمان که از استبداد به ستوه آمده اند، مساله بابی و بهائی درست می شود.

می خواهم بگویم غرب زدگی که آمد ذیل غرب زدگی غرب بود، دنیای غرب دیگر با تمام شدن تاریخش تمام شده بود و انقلاب مشروطه ذیل تاریخ غرب است، این ذیل تار یخ غرب که ممسوخ اندر ممسوخ است، صدر تاریخ ما قرار می گیرد، این عبارت است از اینکه انقلاب مشروطه الگویش انقلاب کبیر فرانسه است و حال آنکه انقلاب کبیر فرانسه سراسرش شرک و زندقه است و اگر آثاری از خدا در قبل بوده آن را هم می زداید.

گسترش غرب زدگی مضاعف در ایران

انقلاب مشروطه و جمهوری در سرزمینهای اسلامی انقلاب است به این ترتیب طومار تاریخ گذشته پیچیده می شود و آن صورت گذشته انقلاب پیدا می کند و صورت دیگری می آید، این صورت صورت غربی است این یعنی غرب زدگی حالا بعد از انقلاب مشروطه حرکات در عرض است نه در جوهر و حرکت جوهری نیست.

پس الآن ما در دیروز و امروز و فردای ممسوخیت تاریخ قرار داریم حالا این وقت ممسوخ که ما داریم همان صورت نوعی است که غرب مظهرش بوده و غرب زدگی است، حتی اگر بخواهید شرقزده شوید آن هم صورت ممسوخ خواهد داشت.

صد سال غرب زدگی برما غالب است، نمی خواهم دست رد به سینه همه زده باشم ولی در عین حال تاریخ نیست انگارانه و خودبنیادانه و عاداتی را که داریم خیلی قوی ریشه دارد.

ما غرب زده های زیادی داریم مثل صادق هدایت و دیگرانی چون جلال آل احمد و بالاخره ما همه غرب زده ایم

کسروی کسی بود که نوکر صددرصد غرب بود دعوی غرب زدگی می کرد.

مهدی بازرگان روز اول آمد و گفت انالطاغوت روح مصدق و گاندی در من حلول کرده است و اسمی از امام خمینی نبرد در تمام سخنانش توهین هست به مقدسات و ولایت و ولایت چرا؟ برای اینکه غرب زده است.

با این افشاگری ها و باز سوگند به نفس اماره ام که میدانستم این مساله را، که این مطبوعات مانند اطلاعات "بصیر" امپراطوری انگلستان اند. روزنامه ها دو دسته بودند یک دسته آمریکائی و یک دسته ماسونی انگلیسی با مقاله نویسهائی امثال محیط طباطبائی به نام تاریخ، آخر هر دوره ای از تاریخ وقت دیگری دارد، امروز سرتاپای وقت اسلام رفته و یک وقت بی وقتی و فاقد ذکر و فکر به عنوان مورخ جای آن را گرفته، کسی که 20 سال است مرزهای دانش را در دست دارد! این مفتی اعظم و عالم دهر به هر پرسشی و از هر دوره جواب می دهد، بنام مورخ، کدام مورخ؟ ای آقا وقتی به مملکت ما غرب زدگی آمد تمام تاریخ ما عوض شد، اسم و فعل و حرف تاریخ قدیم، وقت قدیم و هرچه متعلق به قدیم بود رفت. تاریخ ادبیات توسط براون نوشته، ترجمه و مطلق شد، در خلال براون شما باید گذشته را نگاه کنید.

دانشکده ادبیات شروع شد تاریخ و حوالت را بنگرید. تاریخ و وقت انگاری و نگاری با مجله کاوه شروع می شود و بعد در آخرین مرحله تقی زاده آمد، حالا تند تند با وقت غربی که عین فلک است حوادث گذشته را تفسیر می کند، حوادث گذشته نامتناهی، ذات انسان بر حسب حوالتی که دارد به گذشته اش مراجعه و انتخاب می کند. حالا تاریخ با تقی زاده از راه فراماسونری و میرزا محمدخان قزوینی نوشته می شود، حالا بباف و بباف، نه اینکه اینها جاهل باشند، غرب آنان را زده، تاریخ غرب که آمد باید تمام تاریخ ایران اسلامش برود، تمام گذشته اش برود و اسلام مطلقا با فراماسونری و یهودی منتشر شود بعد توجه کنید کتب منتشر می شود و می روند سراغ ناصرخسرو که یادگار تقی زاده و وکیل درجه یک دادگستری آقا نصرالله تقوی است! در میان تاریخ ادبیات ناصرخسرو را با زبان فراماسون انتخاب می کنند و بعد اولین بار ناصر خسرو با مینوی و تقی زاده و نصرالله تقوی مطرح می شود، چرا؟ برای اینکه ناصرخسرو اسماعیلی است.

 در مدارس ما کتب ما دو چیز دارند ادبیات غربزده و یهودی زده و ماسونی زده یک طرف و تاریخ یک طرف، شما نمی دانید تقی زاده چگونه بطور مرتب پرستش یهودی می کرد تا ینکه بعد از این دو (یهودیت و ماسونیت ) صهیونیت هم آمد.

دوره جديد مشروطه ‌مي‌آيد. اسمي مي‌رود و اسمي ديگر مي‌آيد. آن اسمي كه مي‌آيد غرب زده مضاعف است. در اين غرب زدگي مضاعف همه دفاع از غرب زدگي مي‌كنند بصورتهاي بسيط و مركب،‌ دين هم تابع غرب زدگي مضاعف قرار مي‌گيرد. در اين باره سخنها گفتند كه ” اسلام دين عقل است“ !‌ كدام عقل؟ عقل جديد؟ عقل افلاطون؟ عقل ارسطو؟.

کتابی می نویسیم بنام فلسفه دین که خبری از مرگ در آن نیست البته غرضی هم در کار نیست بلکه از سر غفلت است این غرب زدگی است که می خواهد نشان بدهد آقا متجدد است بخوانید سراسر آن غرب زدگی است.

دوره مشروطه آنچه اصالت داشت همین دوتا بود حکمت اشراق که بدون التزام به وحی است و فلسفه، بعد تصوف هم افتضاح بود برای اینکه دیگر ببرند به اباحیت مطلق نفس اماره کار اسلام را به این معنی تصوف آمد، مثل تصوف فرض کنید فروزانفر، مثل تصوف دشتی، مثل تصوف دکتر قاسم غنی و بقیه، این حوالت تاریخی است این چیز هانیست که اینها جاسوس بودند یا نبودند، عادت بود.

اکنون (5)موضع مسلط در ایران غرب زدگی مضاعف جدید بسیط و مرکب و ایجابی و تشبیهی و آن هم به صورت آشکار و در پشت آن نهان - یعنی فراماسونیت - قوی است در این غرب زدگی دو عامل در کار است علت موجده و علت مبقیه علت موجده آن مدارس و دانشگاه هایند و علت مبقیه غرب زدگی، عادت و اخلاق و عرفیات خود ماست علت موجده بیرون مرزی است و سعی در آن است که علت مبقیه درون مرزی همچنان باقی بماند.

1 – نگارنده این عبارات را از جای جای متون منتشر شده از سخنان استاد فردید(عمدتا دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان) با جابجائی هائی نقل نموده که ذکر ماخذ هر کدام و تغییرات اعمال شده موجب آشفتگی متن می گردید. نگارنده امیدوار است در تغییرات اعمال شده به دلالت جملات صدمه ای وارد نشده باشد. یقینا عبارات بسیار دیگری در این موارد در همان مآخذ مورداشاره می توان جستجو و این مطالب را تکمیل نمود.

2 - در "دیدار فرهی" این کلمه همینطور ثبت شده است. استاد فردید در پاسخ به "شش پرسش درباب فرهنگ شرق" آنتروپوسانتریسم را به "مذهب بشر مداری" تعبیر می کند. به این ترتیب "مذهب انسان خدا مداری" ظاهرا باید بشود "آنتروپو تئو سانتریسم".

3 – "تعبیر لاتینی "پایان" سه معنی دارد ، یکی به معنی مصرف (مصرف شدن؟) است یکی به کمال رسیدن و دیگری نیست شدن. تاریخ بشر به سه معنی لفظ در حال حاضر تمام است"(دیدار فرهی ص21)

4 – "باید تجربه کنید و محاسبه ریاضی کنید و احکامی را بدست آورید و اگر دیدی این احکام غالبا منشاء اثر بود اسمش را می گذارید علت دورانی به کثرت"(دیدار فرهی ص205)

5 – این "اکنون" به سالهای پایانی رژیم سابق باز می گردد و باید دید از آن زمان تا بحال با وقوع انقلاب اسلامی اوضاع چقدر تغییر کرده است.

 

نوشته شده توسط محمد رضا ضاد در ساعت 12:13 | لینک  | 

  استاد فقید سید احمد فردید در مطاوی سخنان خود بارها به توضیح گسترش غرب زدگی در طول تاریخ دو هزار و پانصد ساله آن پرداخته است در این قسمت به نقل اقوالی منتخب از ایشان در مورد سیر تاریخی غربزدگی غیرمضاعف (بنیاد اندیش) می پردازیم(1).

آغاز و گسترش غرب زدگی غیر مضاعف

نیست انگاری {و غرب زدگی} با یونان آغاز شد، با سقراط و افلاطون، ولی {در این مرحله}"خودبنیاد" نیست و طاغوت یونانی بنیاد هر چیز است.

 

حالا این خدای ساسانیان(2) چه جور خدائی است ؟ طاغوت است. خدای ساسانیان خدای دیروز است.

 

آن نسبت غرب زده که این سه { یونانی و رومی و ساسانی }دارند - مخصوصا ساسانی - عین امپریالیسم و دسپوتیسم و استبداد است.

قبل از اسلام خدای عربها هم طاغوت بود(3).

در قرآن یاد عمیقی است از نسبتی که قبل از دوره های یونانی و رومی و ساسانی بوده که همان نسبت امت واحده است.

یکی از آثار بارز قرآن جهاد با طاغوت است و بالنتیجه  {جهاد} با آن نسبتی که یونانی با عالم و آدم و مبدا عالم و آدم پیدا کرده،  قرآن یونانیت را به نام شرک و طاغوت پس می زند.

متافیزیک به اسلام می آید و این متافیزیک مستلزم خلافت و ولایت(4) است و مستلزم دسپوتیزم، یعنی عقل و شرک یونانی، اراده یونانی و اهوای نفس یونانی و ایرانی و رومی و امپراطوریهای گذشته است. دسپوتیزم اصلا یونانی است و رومی. دسپوتیزم شرک است و فرعونیت غرب زده ساسانی، اسلام می آید که اینها را پس بزند.

متافیزیک در یونان ظهور می کند و بعد بنا به پیش بینی قرآن به اسلام می آید ....اخلاق یونانی می آید یعنی شرک، یعنی زندقه، یعنی ژانتیویته، یعنی پاگانیسم، یعنی امپریالیسم که در اسلام با خلافت می آید و با حکومتها هر روز هم بدتر می شود.

طاغوت با فلسفه و کتب یونانی به اسلام می آید و با سیاست رومی و جاهلی که طاغوتی است(5) {طاغوت}با معاویه و یزید و سلاطین و امرا تجدید می شود در حالیکه قرآن طاغوت رومی و یونانی را رد کرده بود.

کلیسای مسیحی کاتولیکها  هم که اساسا اصولشان را با ارسطو جمع می کنند، همان کاری که در اسلام شده و شیعیان متاخر هم همین کار را کرده اند.

الهیاتی که در فلسفه از آن گفتگو می شود و دلایلی که برای اثبات "باری" می آورد آیا اثبات طاغوت می کند یا اثبات الله قرآن؟  در نظر من آنچه که بر آنها غالب است و آنها ندانسته اند بیشتر همان طاغوت است البته با طاغوت یکی نیست، اسمی که بوعلی و فارابی مظهر آنند چنین اسمی است.

معتقدم وقتی یونانیت سراغ اسلام می اید چجابی روی قرآن کشیده می شود و عقل متعارف به هر صورت از عقل قرآنی دور می شود و یک مخلوطی از عقل مستبدانه حکمرانان و عقل یونانی می آید گرچه فقهای بزرگی هستند اما تفکرو عقلشان تا آنجا که قرآنی است نمی تواند منشاء اثر عام قرار گیرد

ایستادگی در برابر غرب زدگی غیر مضاعف:

ائمه اطهار نه فیلسوف به معنی امروزی لفظ بودند بلکه فلسفه میدانستند و زندقه یونانی را می شناختند برای اینکه در جلوی دهریه و زنادقه در بیایند(6).

گرچه فقهای بزرگی هستند اما تفکرو عقلشان تا آنجا که قرآنی است نمی تواند منشاء اثر عام قرار گیرد، مثل تفکر شیعه که اعتقاد به غیاب امام زمان دارند و معتقدند که حکومت اسلامی غصب شده است، خب کوششی می کنند و بالاخره چاره ای ندارند مشت به سندان که نمیتوان کوفت و تا آنجا که ممکن است مبارزه می کنند و می گویند که در صورت ناچاری باید در مقابل حکام ظلم و جور به یک صورت شریف لفظ تقیه کرد.

یک عده هستند که غرب زده مضاعفند و می دانند و طرفدار عقل یونانی هستند و کتاب را قبول ندارند و از دین می ترسند و برای حفظ ظاهر می گویند کتاب مال عوام است، اینها را زنادقه می گویند ، مثل "ابن ابی العوجا". عده ای متوجه می شوند و بنام دین مبارزه می کنند و چقدر متوجه و موفق شده اند این خود پرسشی است. عده ای می گویند فلسفه زندقه است مانند غزالی و فخر راز ولی همواره اسیر فلسفه اند.

مولانا را ببینید که چطور به متافیزیک و فلسفه حمله کرده است.

شعر حافظ در بسیاری موارد از غربزدگی گذشته است.

در نتیجه از آغاز غرب زدگی غیر مضاعف تا زمان مشروطه:

کلام منقسم است به اشعری و معتزلی و شیعه که متاخر است حالا تا چه حد بر کلام- یعنی بیان عالم بر اساس قانون وحی - "عقل" (7)حاکم است خود پرسشی است  و اینکه بر کلام شیعه چقدر عقل غالب و حاکم است خود پرسشی است.

به سخن ابن قیم جوزی تصوف عملی صدر اسلام برکت داشت، آن تصوف عملی صدر اسلام به تصوف نظری محی الدین ابن عربی و فصوص الحکم او می رسد  و بعد مقدمه قیصری که باید بخوانید. اکنون تصوف فقط تصوف نظری است و آن تصوف عملی صدر اسلام رفته است.

فقهائی هم هستند که که می توان تفکر آنها را در تاریخ فقه و اصول مطالعه کرد. به اعتقاد من مذاهب مختلف فقهی رویهمرفته بعد از غیاب امام زمان هر چه جلوتر می آیند بدتر می شوند

حالا یک فلسفه دیگری هم هست که فلسفه ملاصدرا باشد که التقاطی است و اختلاطی، با کلام مخالف است و محی الدین ابن عربی را با اصالت وجود تفسیر می کند و شیخ اشراق را که افلاطونی است ندانسته با ارسطو و نوافلاطونیان تفسیر می کند.

عده ای اهل منقول هستند که گاهی اهل فلسفه را تکفیر می کنند و دسته ای دیگر هم اهل خانقاه هستند و فرقه های صوفیه در شیعه که کتاب "طرائق الحقایق" اینها را معرفی می کند. اینها چه می گویند؟ خود مساله ای است، از ابن عربی استفاده می کنند،  از ائمه چقدر و از قرآن چقدر؟

حالا دسته ای دیگر نیز بودند که اخباریین و اصولیین هستند.

اما از آنجا که:

فلسفه لازم ذات تاریخ اسلام (8)نیست

 

فلسفه یارای آنرا ندارد که تمدن اسلامی را بغلطاند و بر آن مستولی شود (9)

 

"تاریخ اسلام همچنانکه با اسم "الله" شروع شده است ، ختم آن نیز به همین اسم است و آنچه در قوام این تاریخ "مدخلیت تام" دارد نه صورت فلسفی یونانی ، بلکه اسم "الله" و "رحمن" و "رحیم" است".(10)

 

در نتیجه غربزدگی غیر مضاعف استیلای تام نمی یابد:

تا زمان مشروطه "اسلامی" بود، آیا مردم آن زمان از اللهی که دفاع می کردند خدای پریروز بود یا نه ؟ هم بله و هم نه،  اینکه خدای قبل از مشروطه التقاطی بود و اختلاطی خود پرسشی است...حالا آیا تمدن اسلام اختلاطی است یا التقاطی  این خود پرسشی است.

اما عامه مردم مسلمان که بار تاریخ بیشتر بر دوش آنان سنگینی میکرده ، آلت دست فلاسفه نبودند و اصلا پرسشهای متافیزیکی برای آنان مطرح نمی شده. مردم عادی بدون آنکه از وجود و ماهیت و وجوب و امکان و علت و معلول پرسش کنند ، بیواسطه اهل تسبیح بودند و خود را در برابر خدا و مکلف به اجرای اوامر و نواهی او می دیدند و به شهادت تاریخ پیش از آنکه مقهور هیبت فلاسفه باشند، خوف قیامت و صراط و میزان بر آنها مسلط بوده است.

اگر از اين لحاظ، تاريخ اسلام را مورد توجه قرار دهيم، خواهيم ديد كه تاريخ اسلام همواره به طرف تباهي و ممسوخيت است كه كمابيش پيشرفت و غنا حاصل كرده است. در اين ميان، مخصوصا، شيعيان حقيقي اثني‌عشري هستند كه همواره منتظر ظهور امام زمان باقي مانده و انحراف از اسم حقيقي الله، به‌ سراغ و سر وقت آنها نيامده است. (11)

1 – نگارنده این عبارات را از جای جای متون منتشر شده از سخنان استاد فردید(عمدتا دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان) با جابجائی هائی نقل نموده که ذکر ماخذ هر کدام و تغییرات اعمال شده موجب آشفتگی متن می گردید. نگارنده امیدوار است در تغییرات اعمال شده به دلالت جملات صدمه ای وارد نشده باشد. یقینا عبارات بسیار دیگری در این موارد در همان مآخذ مورد اشاره می توان جستجو و این مطالب را تکمیل نمود.

2 – نگارنده در سخنان استاد فردید اشارات مستقیمی در مورد وضعیت قبل از ساسانیان نیافت و اینکه حمله اسکندر را تا چه حد باید گسترش طاغوت زدگی و غرب زدگی غیر مضاعف دانست.

3 – در در دفتر اول مثنوی مولوی هم به این مساله اشاره شده است: "آن زمان که بحث عقلی ساز بود این عمر با بوالحکم همراز بود"

4 – واضح است که ولایت(با کسر واو) بدون وَلایت مورد نظر است.

5 – استاد فردید در یکی از برنامه های "درآمدی به حکمت معنوی می گوید:"مساله ای است که تصریح شده و هیدگر هم تصریح کرده، در دوره جدید حقیقتی است و حقی است، فداکاری میکند میرود به قرب فرائض، سیاست تا آن اندازه ای که از آگاهی و بینش فرد منتشر میرود به مرحله تعهد، در غرب هم تعهد هست که با آن حقیقت تحقق پیدا میکند، هنر غربی هم همینطوراست، فلسفه غربی هم تا جائی که منطق زده صرف نمیشود با حیرت همراه است باز حقیقت درش بینابین است، تحقق پیدا میکند". با این وصف، طاغوت زدگی و غرب زدگی غیر مضاعف در دوره اسلام ابتدا از طریق "سیاست" است که تحقق پیدا می کند و سپس با ترجمه متون فلسفه یونان تشدید می شود.

6 – از نظر استاد فردید اگرچه غرب زدگی قضای الهی است ولی مرضی الهی نیست، در هر حال تکلیف ساقط نمی شود و در عین دانستن اینکه با دور شدن از صدر اسلام در طول زمان وضع بدتر می شود، تکلیف این است که نباید راضی به غرب زدگی بود. به این ترتیب از نظر نگارنده همین وضع خودآگاهانه و دل آگاهانه و استثنائی ائمه اطهار است که نهایتا به عصر غیبت منتهی می گردد.

7 – واضح است که منظور عقل متعارف و عقل یونانی است.

8 – "لوازم ذات داریم و لوازم وجود....گفته اند لوازمی که سلبش از موجود محال باشد از لوازم ذات است"(دیدار فرهی)

9 –  این عبارات در مصاحبه علیرضا میبدی با استاد فردید آمده است از آنجا که علاوه بر خود متن ، قرائن دیگری نیز در مورد اشکالات متن تنظیم شده توسط علیرضا میبدی وجود دارد از درج ادامه مطلب(غربزدگی به محض ورود به این تمدن متوقف میشود و از اینجاست که دین اسلام بعنوان عاملی برای مقابله با غربزدگی ، ارزشی محتوم پیدا میکند) خود داری شد.

10 –  میدانیم که از نظر استاد فردید غرب زدگی غیر مضاعف به معنی ظهور و تجلی اسم طاغوت است(پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن) اما سایر اسماء هیچگاه الله را که اسم اعظم است نمی توانند در خفا و استتار کامل قرار دهند(بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است  ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست)

 

11 -  برخی از عبارات از نوشته هائی نقل شده که اسامی بعضی از نزدیکان استاد را به عنوان نویسنده بر خود دارد. در این نوشته ها که در مورد دخالت مستقیم فردید در آنها شکی نیست و حتی در یک مورد دست نویس خود استاد نیز مشاهده شده است مطالب با تصریح بیشتری بیان شده که بعضا نیاز مند توضیح نیز به نظر می رسد.


 

 

 

نوشته شده توسط محمد رضا ضاد در ساعت 14:16 | لینک  | 

چندی پیش یک مستند علمی درباره نظریه نسبیت انشتین از تلویزیون پخش می شد یک از دانشمندان شرکت کننده در این برنامه اظهار می کرد (نقل به مضمون):"تا کنون کسانی که نظریه نسبیت انشتین را کاملا درک کرده اند از تعداد انگشتان یک دست (یا دو دست؟) فراتر نرفته است". این مطلب در مورد نظریه های علمی و فلسفی و حکمی عمیق دیگر نیز می تواند مصداق داشته باشد که به نظر نگارنده تئوری "غرب زدگی" استاد فقید سید احمد فردید نیز یکی از مصادیق این معناست. در عین حال همگان می توانند در حد خود از این نوع نظریه ها آگاه باشند کما اینکه نسبیت انشتین شاید در مدارس متوسطه هم تدریس بشود. در مورد "غرب زدگی" نیز موافق و مخالف گمان می کنند که مساله را دریافته اند ولی به اغلب احتمال هنوز جز خود فردید کسی عمق مساله را کما هو حقه و چنانکه شاید و باید درک نکرده است. 

اما همانطور که در مورد "نسبیت انشتین" محدود بودن دانشمندان درک کننده آن مانع بسط و گسترش این نظریه نگردیده در مورد غرب زدگی نیز وضع میتوانست به همین صورت باشد اما اینگونه نشد. شاید موضوع به "تعداد انگشتان دست" باز می گشت و به اینکه فقدان "خودآگاهی" و غرب زدگی مضاعف مرکب چندان چیزی از دانشگاهها  و مراکز تحقیقاتی ما باقی نگذاشته  است تا اینکه بتوانیم "نظریه غرب زدگی" را بکار گیریم و در خیلی از زمینه  ها به فهم و درک عمیق تری از آنچه اتفاق افتاده و می افتد نائل شویم.

البته شاید جسته و گریخته بعضی از افراد نزدیک به استاد فردید در زمینه هائی کوششهای ناتمامی انجام داده  و حرفهائی زده باشند اما چرا ما نباید در این باب تحقیقات مدون علمی تفصیلی داشته باشیم؟ مثلا در زمینه "موسیقی ایرانی و غرب زدگی"(اتفاقا برخی از آن حرفهای جسته و گریخته به همین موضوع باز می گردد) یا در زمینه "تصوف و غرب زدگی در ایران" یا "روحانیت شیعه و غرب زدگی" یا تخصصی تر آن "اصول فقه و غربزدگی" و .......و حتی "معماری و غرب زدگی در ایران" و یا "شهرسازی و غرب زدگی در ایران"(1)

استاد فردید خود در سخنانش سر رشته هائی برای چنین کارهائی داده است اما گویا کسی پیدا نشده و نمی شود تا آنها را دنبال کند. در سخنان استاد به مواردی بر می خوریم که نشان می دهد وی خود در برخی از این زمینه ها کار می کرده است. مثلا در "نسبت دیانت حقیقی اسلام با علم و فلسفه" می گوید:

 

"امروز اين پرسش بجاست. بوعلي سينا طاغوت زده است يا نه؟ با لذات يا بالعرض؟ سالهاست كه من اين مسئله را طرح كردم، براي احترام به بوعلي و با سعي در تذكر بوعلي سينا. اين سالهاست كه كارم بوده جوان! هنوز هم مشغولم".

و یا اینکه می دانیم که "اصول فقه" در دو دهه آخر عمر استاد فردید بسیار مورد توجه ایشان واقع شده بود و حتی یکی از افراد نزدیک به ایشان می گفت استاد کتاب هائی را در این زمینه از برخی از روحانیون می خواست که معلوم می شد حتی اسم آن کتابها را نشنیده اند. واضح است که فردید اصول فقه را برای استنباط احکام فقهی دنبال نمی کرد بلکه می خواست تاثیر غرب زدگی در اصول فقه دنبال کند، کما اینکه در پاسخ به چند پرسش درباره فرهنگ شرق و شاید به عنوان "مشاهده ماتقدم" گفته است:

"نمونه این امر هم بحثهای کلامی است که هر چه جلوتر آمده ، منطق مطلق انگاشته شده و اصالت پیدا کرده است تا آنجا که می بینیم علم اصول فقه یعنی علمی که در آن از راه و رسم استنباط احکام گفتگو میشود همواره بیشتر به یک دوره علم منطق یونانی تبدیل می گردد".(2)

حالا این حرفها چه ربطی به هانری کربن و نسبت فردید با او دارد؟ نگارنده معتقد است این مساله وقتی روشن می شود که ببینیم هانری کربن چه جائی و چه نقشی در تاریخ غرب زدگی ایران دارد.

1 - از آنجا که طبق اصول استاد فردید، "غرب زدگی" حوالت "تاریخی" کره ارض است، بنظز من عناوین دقیق تر می تواند مثلا "تاریخ غرب زدگی روحانیت شیعه" یا "تاریخ غربزدگی معماری ایران" بوده باشد.

2 – می دانیم که متاسفانه تا کنون مکتوبی از حاصل این کوششهای استاد بدست نیامده است

نوشته شده توسط محمد رضا ضاد در ساعت 14:9 | لینک  | 

فردید چگونه با آراء و عقاید هیدگر آشنا شد؟ پاسخ اینست همانگونه که با آراء و عقاید هوسرل و برگسن و  دیگر فلاسفه. در سخنان و نوشته های خود استاد فردید مطالبی آمده ست که نشان می دهد  ایشان در سال 1316 (1937 و 1938 میلادی)با آثار هیدگر آشنائی داشته است :

"یک چند در اداره نگارش کارمند بودم تا مقالاتی برای مجله آموزش و پرورش بنویسم و ترجمه کنم در آن هنگام شروع کرده بودم بخواندن زبان آلمانی ..........در آن ایام از هیدگر نیز مقالاتی خوانده بودم"(1)

فردید قبل از این برای مطالعه به کتابخانه "گنج دانش" که قرائت خانه نیز بوده می رفته است و طبیعی است که وزارت فرهنگ از طریق وابسته های خود در اروپا می توانسته منابع خارجی بیشتری را برای کارکنان خود فراهم آورد که خود فردید در مقالاتی که ترجمه و اقتباس و در نشریه فوق الذکر بچاپ می رسانده به برخی از آنها اشاره کرده است.

اما تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد اولین با در آثار فردید در "سیر فلسفه در قرن بیستم" است که نامی از هیدگر برده شده. فردید در این نوشته که در شماره های 2 و3 ماهنامه ايران امروز ، سال اول، 1318، بچاپ رسیده است ذیل عنوان "نمود شناسی در المان" مینویسد:

"خلاصه انکه هوسرل بیشتر مباحثی را که از طرف حکمای مشاء در منطق و الهیات به معنی اعم از آنها گفتگو شده است با روش و تعبیرات و اصطلاحات خاص مورد تحقیق قرار داده و بدینسان یک دستگاه فلسفی تازه ای بوجود آورده است که در آلمان از طرف کسانی دیگر که از همه آنها معروفتر یکی ماکس شلر و دیگری مارتین هایدگر می باشد با تغییرات و تصرفاتی تعقیب گردیده است..."

و پس از ذکر مطالبی در مورد تفکر ماکس شلر ادامه می دهد:

"مارتین هیدگر که اکنون در دانشگاه فریبورگ آلمان به جای هوسرل به تدریس فلسفه اشتغال دارد و فلسفه او در المان رواج و قبول خاصی پیدا کرده تا کنون همت خود را بیشتر به بحث و تحقیق در "وجود ازینرو که وجود است" (مطلق وجود) و انحاء آن و از آن جمله به بحث و تحقیق در "زمان" که آن را نیز از انحاء وجود و مرتبه ای از آن قرار می دهد مصروف داشته است(2).

شک نیست که علم اکتناهی ما به تمام ذات هستی ممکن نیست. چیزی که هست از اینجا چنین لازم نمی آید که ما به کنه تمام ذات هستی به وجهی علم پیدا نتوانیم کرد. ملالتها و آشفتگی های سخت، بی آرامی ها و غم های شدید و نظایر این احوال اینها عبارت از وسائلی است که بدانها به کنه تمام ذات هستی به نحوی راه توانیم یافت.

گاه می شود که می بینیم دل ما از جهان و هر چه در اوست سخت ملال گرفته است، هیچ چیز نمی خواهیم، هیچ چیز بخصوص مورد توجه ما واقع نیست، همه چیز برای ما یکسان است و نسبت به همه اشیاء و اشخاص بی اعتنا و از هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد هستیم و بالجمله در درون خاطر خود یک نحو تنهائی و بی کسی و فقدان و نیستی ادراک می کنیم در اینگونه احوال و موارد است که باید گفت در عین ادراک فقدان، به تمام ذات هستی به نحوی وجدان پیدا کرده ایم:

دلم ملال گرفت از جهان و هرچه در اوست

درون خاط ما کس نگنجد الا دوست"(3)

بعلاوه می دانیم که عنوان کلی دو مقاله فردید در "سخن""از کانت تا هیدگر" بوده است وی در مقدمه مقاله اول (از آلبرت کبیر تا کانت، ماهنامه سخن سال دوم، شماره سوم، اسفند 1323،) می نویسد:

"..............و این مقالاترا با معرفی فلسفه "وجود وجدانی" مارتین هایدگر که تازه ترین جریان مهم فلسفه غرب و از لحاظ شهرت و اهمیت تالی و جایگزین فلسفه "وجود دهری" هانری برگسن فرانسوی در اروپاست بپایان می رسانیم..............."

البته این مقالات که دومین قسمت آن با عنوان"درآمد به فلسفه معنوي كانت" در شماره پنجم سال دوم سخن ارديبهشت 1324بچاپ رسیده  به همان صورت وعده داده شده ادامه نمی یابد شاید مقاله "نگاهی به نمود شناسی معاصر"چاپ شده در شماره پنجم، سال سوم، آبان 1325 را بتوان ادامه این مقالات دانست. فردید در این مقاله نیز می نویسد:

".....بشرحیکه در شماره اینده خواهیم دید مدار اقوال نمودشناسان معاصر از ادموند هوسرل گرفته تا مارتین هایدگر و ژان پول سارتر برآن نهاده آمده است"

البته شماره آینده مقاله هیچگاه به چاپ نرسید و فردید حدود شش ماه بعد یعنی در اردیبهشت 1326 عازم فرانسه می شود . فردید خود می گوید که پس از مطالعه مکرر آثار هیدگر، در اروپا بوده که سرانجام هیدگر را فهمیده است:

"حالا داستان هیدگر من هنوز اینجا بود که وجود و زمان هیدگر را میخواندم و نمیفهمیدم خیلی {آثار}دیگر {هیدگر را}هم خوانده بودم و نفهمیده بودم، بالاخره هیدگر را فهمیدم، وقتی هیدگر را فهمیدم،  غرب زدگی طرح شد برایم، در اروپا، در یک گوشه خمولی...."(4)

و در همین ایام است که فردید به صادق هدایت می نویسد:

"بیادم آمد که زمانی که من به انحراف نادانسته "سارتر" از تفکر "هیدگر" و فروافتادن سارتر در مغاک بیمناک "نیست انگاری" بدرستی پی بردم، در این باره نامه ای مفصل از پاریس به تهران برای صادق هدایت فرستادم"(5)

در بازگشت از اروپا فردید به طرح هیدگر در سخنرانی ها و کلاسهای و محافل می پردازد (6) و همگان به فضل تقدم او در طرح هیدگر در ایران و "تسلط او به بینش فلسفی هیدگر" اذعان دارند.

البته مدتی است که برخی هانری کربن را بعنوان اولین مطرح کننده هیدگر در ایران معرفی نموده و حتی سعی دارند فهم فردید از هیدگر را از تحت تاثیر کربن معرفی کنند که در یکی از قسمت های آینده به این مساله پرداخته خواهد شد. 

1 – سید احمد فردید به مدت دوسال از 1314 تا 1316 در مشهد به تدریس در دبیرستانها اشتغال داشته و در بازگشت در اداره کل نگارش برای انتشار ماهنامه "آموزش وپرورش" به عنوان نشریه رسمی وزارتخانه با محیط طباطبائی به همکاری می پردازد.

2 – در سخنان استاد فردید به این نکته بر می خوریم که برای هیدگر سابق وجود مقدم بر زمان بوده است (وجود و زمان) اما برای هیدگر لاحق زمان مقدم بر وجود است (زمان و وجود) البته شاید در این تعابیر زمان باقی و زمان فانی نیز ملحوظ نظر استاد بوده باشد.

3 – با وجود اینکه پاراگراف دوم و سوم بیشتر معطوف به فهم سارتر از هیدگر به نظر می رسد اما بالاخص نقل بیتی از حافظ می تواند نشاندهنده رگه های تفکرات بعدی استاد فردید در باب هیدگر از همان اوان مواجهه با وی بوده باشد.

4 – نقل از مصاحبه منتشر نشده با مرحوم جواد میکانیکی درباره "غرب زدگی"

5 – نقل از "اندیشه های هدایت" منتشر شده در "کتاب صادق هایت" 1349

6 – دکتر مظفر بقائی کرمانی در نامه ای به سال 1336 می نویسد:"دکتر هیدگر آقای دکتر فردید است که لابد به خاطر داری از لحاظ استناد زیادی که سابقا به جناب هیدگر فیلسوف شهیر ژرمنی می کرد او را به این اسم نامیدم"(حسین آبادیان،زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقائی). این احتمال را می توان داد که منظور بقائی از سابقا،  مربوط به قبل از سفر فردید به اروپا و ایام کافه نشینی با هدایت و دیگران بوده باشد.

7 – دکتر کریم مجتهدی:"اولین کسی که در ایران توجه به فلسفه هیدگر پیدا کرده و از او سخن به میان آورده است استاد محترم دکتر احمد فردید است که بدون شک از هر کس دیگر در ایران بیشتر با بینش فلسفی او مانوس است و بدان تسلط دارد"(یادی از هیدگر، مجله فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران پائیر 1355 شماره 2)

نوشته شده توسط محمد رضا ضاد در ساعت 12:47 | لینک  |